07082020چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
با یورش وحشیانه و سازمان داده شده عوامل رژیم ایران به سفارت و کنسولگری عربستان سعودی در تهران و مشهد در دومین روز از سال جدید میلادی، تنش میان حکام ایران و کشور عربستان سعودی وارد دور جدیدی گردیده که از جهتی می توان از آن به عنوان سرفصل جدیدی در مناسبات رژیم حاکم بر ایران، نه تنها با عربستان سعودی که با دنیای عرب نام برد. تخریب سفارت عربستان توسط عوامل خامنه ای با واکنش اعتراضی گسترده ای در عرصه سیاست بین المللی و بویژه جهان عرب مواجه گشته و تاکنون بسیاری از کشورهای عربی روابط دیپلماتیک خود با رژیم ایران را یا کاملا قطع و یا به سطح پایینی تنزل داده اند. شورای امنیت سازمان ملل متحد در بیانیه روز دوشنبه ۱۴ دی خود اعلام کرد: "اعضای شورای امنیت با شدیدترین لحن حملات به سفارت عربستان سعودی در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد را محکوم می‌کنند".رژیم ایران که خود رکورددار اعدام، شکنجه و جنایت و فساد در جهان است و تاکنون ۶۲ بار توسط سازمان ملل به خاطر نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی محکوم گردیده است، تلاش می کند با دجالگری خاص خود دلایل این رویارویی را صرفا به اعدام نمرالنمر مرتبط ساخته تا از این طریق نقش مخرب خود در آشوب های فرقه گرایانه در جهان اسلام را تحت شعاع قرار دهد.اما آیا خصومت رژیم ایران با کشور عربستان سعودی تنها به رویدادهای روزهای گذشته در آن کشور مربوط می گردد؟تا قبل از به قدرت رسیدن خمینی و باندش در ایران، در هیچ مقطعی از تاریخچه روابط بین ایران و عربستان سعودی تنش و دشمنی به چشم نمی خورد. تیرگی روابط ایران تحت حاکمیت ملایان و کشورهای عربی و منجمله عربستان سعودی زمانی آغاز گردید که خمینی از بدو به دست گرفتن قدرت، سیاست "صدور انقلاب" به جهان و بویژه به کشورهای اسلامی را در دستور کار رژیم خود قرار داد. به گواهی تاریخ، جنگ فاجعه بار ۸ ساله بین رژیم خمینی و عراق نیز، مقدم بر هر چیز محصول همین سیاست مداخله جویانه و تحریک آمیز بود. (برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع شود به مقاله ارزشمند و تحقیقی دکتر عبدالعلی معصومی تحت عنوان " تحمیل کنندگانِ واقعی "جنگ تحمیلی")اگرچه خمینی و رژیمش با تمام قوا بر ادامه جنگ تا "رفع فتنه در عالم" اصرار داشتند و آشکارا همه کشورهای مسلمان منجمله عربستان سعودی را مورد تاخت وتاز زهرآگین تبلیغاتی خود قرار می دادند، کشورهای عربی، بیشتر در صدد تنش زدایی و همجواری مسالمت آمیز با ایران بودند.در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۳۶۱ روزنامه اطلاعات به نفل از تایمز چاپ لندن طی گزارشی نوشت: "پادشاهی سعودی به طور جدی تصمیم گرفته است جهت تشویق ایران به قبول آتش بس با عراق مبلغ هنگفتی به این کشور پیشنهاد دهد. سیاستمداران ذیصلاح براین عقیده اند که حکام سعودی و شیخ نشینهای حوزه خلیج فارس خود را آماده می کنند تا مبلغی در حدود ۲۰ میلیارد دلار به عنوان خسارات جنگی در اختیار ایران قرار دهند".لازم به یادآوری است که کارشناسان امور جنگی مبلغ پیشنهادی عربستان سعودی به ایران را بیشتر از خسارت واقعی وارد شده به ایران تا آن مقطع می دانستند! اما خمینی که جنگ را "یک نعمت و موهبت الهی" و "سرنوشت ملت را بسته به آن" می دانست (کیهان، ۱۲ بهمن ۱۳۶۲) همچنان بر طبل جنگ خانمانسوز و کینه کشی از کشورهای عربی می کوبید. در راستای این سیاست آشوبگرانه، رژیم ایران در سال ۱۳۶۶ تعداد زیادی از پاسداران را به منظور تبلیغ برای "انقلاب اسلامی" در آن کشور در بین حجاج ایرنی به مکه فرستاد که مناسک حج آن سال را به آشوب کشیدند. پیشتر از آن پلیس عربستان علیرغم کشف مقادیر زیادی مواد منفجره در چمدان های بسیاری از به اصطلاح حجاج ایرانی از ایجاد درگیری با آنها اجتناب کرده بود!در این رابطه منتظری در کتاب خاطراتش به پرهیز مقامات سعودی از تنش با ایران اعتراف کرده و در نامه ای به خمینی می نویسد: "دشمن (دولت سعودی) در سال قبل از آن، در موضوع جاسازی و قرار دادن مواد منفجره در ساکهای حجاج با ما عاقلانه برخورد کرد و تا اندازه‌ای اغماض کرد و ما موضوع را رسیدگی نکردیم بلکه مغرور شدیم و در سال بعد چنین مصیبت بزرگی برای عالم اسلام رخ داد". اما خمینی در روز بیست‌ و‌نهم تیر ماه سال ۱۳۶۷ در سخنرانی اش به ‌مناسبت سالگرد جنایت عوامل خود در مکه گفت: "اگر از صدام بگذریم، اگر مسأله قدس را فراموش کنیم، اگر از جنایت های امریکا بگذریم از آل سعود نخواهیم گذشت. انشالله اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و آل سعود برطرف خواهیم کرد و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم گذاشت و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و آزادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجد الحرام وارد خواهیم شد".البته این تنها خمینی نبود که آنچنان افسارگسیخته فریاد انتقام جویی بر علیه عربستان سعودی سر می داد. دو روز پس از واقعه آشوبگری مزدوران رژیم ایران در مکه، هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس وقت رژیم در ۱۱ مرداد ۱۳۶۶ در اجتماع کسانی که در مقابل مجلس رژیم به راهپیمایی اعتراضی در این رابطه دست زده بودند، گفت: " انتقام خون شهدا آن است که ریشه حکام سعودی در منطقه خشکانده شود".اگرچه نکات ذکر شده تنها گوشه ناچیزی از دخالتهای فرقه گرایانه و خصمانه رژیم ایران در رابطه با کشور عربستان را نشان می دهند، اما همین اندازه هم گویای این حقیقت است که علت این درگیری ها به هیچ عنوان اعدام فرد یا افرادی درعربستان نبوده بلکه تماما ریشه در سیاست های مداخله جویانه و جنگ طلبانه آخوند های حاکم بر ایران دارد که به دلیل ماهیت نامشروع خود ناگزیر از آن می باشد. گروگانگیری، تخریب سفارتخانه ها و اعمال شانتاژ بر علیه وابستگان دیپلماتیک کشورهای بیگانه در ایران البته پدیده جدیدی نبوده و جزء لاینفک سیاست های باج خواهانه رژیم ملایان از بدو تاسیس آن می باشد. عدم پایبندی نظام ولایت فقیه حاکم بر ایران به قوانین و نرم های بین المللی همچنین خود دلیل مضاعفی بر عدم تعلق این رژیم به دنیای متمدن معاصر است.آنچه اما در این ماجرا امری جدید بوده و می تواند بویژه برای سیاستمداران غربی عبرت آموز باشد، شکست سیاست باج خواهی سیاسی و عقب نشینی خفت بار سران رژیم ایران پس از اقدام بسیار قاطع دولت عربستان سعودی مبنی بر قطع روبط دیپلماتیک با رژیم ایران است.محکومیت این وحشیگری از طرف نیرو های انتظامی رژیم و دولت آخوند روحانی و تعهدش مبنی بر عدم "تکرار چنین حوادثی" البته بیشتر شبیه یک جوک بوده و کسی را نمی فریبد. معلوم نیست چگونه خصوصی ترین ارتباطات مردم از نظر ماموران امنیتی و انتظامی رژیم پنهان نمی ماند اما در این مورد علیرغم درخواستهای مکرر کمک از طرف دیپلمات های محاصره شده در سفارت از وزارت خارجه رژیم هیچ اقدام جدی برای جلوگیری از این حادثه صورت نمی گیرد!یک پیام روشن البته در غلط گفتن های پی در پی سران رژیم ایران کاملا مشهود است و آن هم موقعیت بسیار ضعیف کلیت نظام ولایت فقیه و بن بستی است که در آن گرفتار است؛ نه می تواند ائتلاف عربی به رهبری عربستان سعودی بر علیه جاه طلبی های خود در منطقه را تحمل کند و نه حتی قادر است به سبک گذشته با شانتاژ و باج خواهی به مقابله با آن بپردازد.یقینا از پیامدهای این اقدام تبهکارانه رژیم ولایت فقیه که در محاصره بحرانهای داخلی و بین المللی هر روز بیشتر از روز قبل در حال از نفس افتادن است، تحکیم اتحاد کشور های عربی بر علیه نفوذ منطقه ای رژیم خواهد بود که عواقب تیره و تاری را در چشم انداز خواهد داشت. من تنها به یک مورد از فلاکت آتی ملایان اشاره می کنم و آن هم سقوط شتابان قیمت نفت و نقش تعیین کننده عربستان سعودی و متحدان عربش در این رابطه است که آخرین نفس زدن های "اقتصاد مقاومتی" آخوندی به آن بند است! حسین یعقوبی ۱۳۹۴ دی ۱۶
وقتی در اسفند ماه ۱۳۸۱ علیرغم مخالفت تقریبا تمام ساکنان کره زمین، جورج بوش و تونی بلر و شرکا بر شیپور جنگ خانمانسوز بر علیه عراق می نواختند تا بزعم خود عراق را از سلاح های موهوم اتمی پاکسازی کنند، نمایندگان ایران در ژنو در حال بند و بست با "شیطان بزرگ" بودند تا آنها نیز در این گیرودار از دشمنی که سالها خواب آرام را بر آنها حرام کرده است، برای همیشه خلاصی یابند. سخن از بمباران همزمانی قرارگاههای ارتش آزادی بخش ملی ایران و سازمان مجاهدین خلق در خاک عراق بود. آمریکا و انگلیس به "ندای پس مانده های خمینی لبیک" گفته و طی چند روز پایگاههای مقاومت را آماج مهیب ترین بمباران های خود قرار دادند که در نتیجه آن بیش از ۴۰ نفر از بهترین فرزندان ایران زمین به شهادت رسیدند. ظاهرا همه چیز هم بر وقف مراد دستگاه اهریمنی اطلاعات و امنیت ایران پیش می رفت و شرایط جدید و دولت دست نشانده بوش و بلر در عراق که در عین حال مجری بی چون چرای فرامین "ولی امر مسلمین جهان" بود، بر این امر دلالت مضاعف داشتند.در صفوف مقاومت نیز طبعا این سونامی ویرانگر تبعات و تاثیرات خود را داشت و روشن بود که روزهای طوفانی آن ایام به طور قانونمند هیچ جایی برای اپورتونیسم باقی نمی گذاشت و زیاد هم خارج از انتظار نبود که نیروهای فرومایه و عافیت جو، سواحل امن را بر پایداری و مقاومت ترجیح دهند و "با خیرخواهی عوام فریبانه خود شهادتهای ارزنده ترین رزمندگان صدیق خلق را با مسئله "بقا" و ادامه جنبش مغایر وانمود کرده و به این ترتیب بی عملی خود را توجیه کنند". (جمله داخل گیومه از اثر ارزشمند فدایی شهید امیر پرویز پویان "ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری "بقاء" است).رژیم آخوندی با تمام باندهای داخلی و خارجی اش فاتحه مجاهدین و مقاومت را می خواند و عناصر اپورتونیست و خائن نیز در تئوریزه کردن تز سخیف "بی فایدگی مقاومت" از همدیگر سبقت می گرفتند!از طرف دیگر نگرانی و اضطراب هواداران، نیروهای مترقی و ملی و خلاصه تمامی جبهه خلق نسبت به سرنوشت و آینده بزرگترین هماورد و جنبش متشکل و آشتی ناپذیر در مقابل استبداد دینی حاکم بر ایران نیز در یک کلام بسیار جدی و واقعی بود؛ اما برای کسانی که با تاریخچه مجاهدین و به ویژه رهبری مسعود رجوی آشنایی داشتند، کاملا روشن بود که سازمان مجاهدین خلق برای انطباق رزمنده و فعال با شرایط جدید به منظور ادامه مبارزه بی شکاف با رژیم پلید آخوندی همه راهکارهای اصولی و ممکن را برای گذار از این آتش به خدمت خواهد گرفت، الا یک چیز و آن هم تن دادن به تسلیم و ذلت!شاید در آن ایام کسی مفهوم "اشرف، کانون استراتژیک نبرد" را بدرستی درک نمی کرد؛ گذر ایام اما به درستی نشان می دهد که چگونه پیام ایستادگی مجاهدین در اشرف و لیبرتی الهام بخش حرکت های اعتراضی در ایران گردیده است؛ پیامی که با سرعت صوت از لیبرتی تا بهشت زهرا و تا خاوران را می پیماید و در فضای ظلمانی کشور تکثیر گشته و نیروهای اصیل جامعه را تا پای جان به ایستادگیوامی دارد. "... ما تجمع کنندگان روز های شنبه و دوشنبه، همانگونه که پیشقراولانمان لوترکینگ، گاندی و ... جان خود را سر عقیده نهادند، چنین خواهیم کرد تا رویایمان تحقق یابد." (از مقاله اخیر دکتر محمد ملکی تحت عنوان "ما هم رویایی در سر داریم ").اینبار اما در مراسم خاکسپاری مادر قهرمان مهری جنت پور (مادر داعی)، پیشقراولی از نسل مادران مجاهد، استاد ملکی دیگر جایی برای بحث های نظری جهت اثبات این حقیقت باقی نمی گذارد که جنبش اعتراضی جاری در ایران دینامیزم خود را در پیوند با کانون استراتژیک نبرد در لیبرتی می گیرد.برجستگی ریشه داری اثرگذار راه و رسم مجاهدین خلق در بطن جامعه ایران در سخنرانی دکتر ملکی، به عنوان نماینده اصیل ترین و صادق ترین طیف سیاسی آزادیخواه، مترقی و عدالت جوی جامعه ما بسیار چشمگیر و حائز اهمیت است: "این همه کشتید، این همه زدید، این همه بریدید، تیر زدی، تبر زدی، تبر زدی، بر تن بی سپر زدی، دیگه وقتی دیدی اینها کافی نیست با موشک، ۸۰ موشک، فکر کردی همه چیز را از بین می بری، اما مطمئن باش، مطمئن باش تا یکی دو ماه دیگر لیبرتی از اولش هم زیباتر و بهتر و قشنگ ترخواهد شد. تا هستند کسانی که دلشان به حال این ملت می سوزد و تا هستند کسانی که فریاد می زنند "زگهواره تا گور دانش بجوی " و دانش را بر می دارند و میگویند "ز گهواره تا گور آزادی بجوی "...". اینجاست که در سخنرانی دکتر ملکی پیامی فراتر از شجاعت و ازخودگذشتگی او که عمری را از اواخر دوران دبیرستان تاکنون در مبارزه گذرانده و داغ زندان و شکنجه شاه و شیخ را بر تن و دل دارد، نهفته است؛ پیام اصالت و ماندگاری مقاومت و تسلیم ناپذیری پاکترین فرزندان این مرز و بوم و ابطال هر آنچه که با هر اسم و رسمی در تقابل با آنها قرار دارد.کلام شجاعانه پیر فرزانه ایران، دکتر محمد ملکی یک بار دیگر نوید بخش این حقیقت است که جباریت حاکم بر ایران هرگز نمی تواند، سنن و نوامیس حاکم بر حرکت قانونمند جامعه را با کشتار و قتل و عام مجاهدین و مبارزین تغییر دهد.حسین یعقوبی
دوران کنونی به دلیل پیشرفت های علمی و تحولات شگرف اجتماعی، محکوم به گذار از صورتبندی های کهن اجتماعی و ارتجاعی به سوی نظامات پیشرو و مدرن بوده و بدون تردید یکی از ره آوردهای اجتناب ناپذیر این پروسه اجتماعی، افول حکومت های توتالیتر و مستبد و در پی آن تجلی نیاز جوامع بشری برای برقراری حکومت های دمکراتیک برخاسته از اراده مردم می باشد. یکی از ستونهای اصلی نظام های دمکراتیک، اصل آزادی بیان و عقیده است که عمدتا از طریق رسانه های آزاد که در عصر انقلاب اطلاعات از کمیت و کیفیت بالایی برخوردار گردیده اند، محقق می گردد.امروزه تفکیک قوای سه گانه مقننه، اجراییه و قضاییه به منظور جلوگیری از تمرکز قدرت در راس حاکمیت، از الزامات اصلی هر نظام دمکراتیک محسوب می گردد. به دلیل اهمیت حیاتی رسانه های جمعی در شکل گیری عقاید آزاد و غیرتحمیلی برای مشارکت عمومی در ساختن یک جامعه آزاد و دمکراتیک، ژان ژاک روسو، فیلسوف شهیر عصر روشنگری در فرانسه، آنها را به عنوان "قوه چهارم" در کنار سه قوه نامبرده فوق می دانست.بنا براین با همین مقدمه کوتاه می توان به وحشت حکومت های دیکتاتوری- در هر شکل و شمایلی- از رسانه های جمعی آزاد پی برد. بدیهی است رسانه های گروهی و همه ابزارهای اطلاع رسانی در حاکمیتی که برخاسته از اراده و رای مردم نباشد هرگز منعکس کننده نظرات و عقاید مردم نبوده و صرفا برای بزک کردن چهره دیکتاتور و تضعیف و تخریب مخالفان حاکمیت بکار گرفته می شوند.دوران دیکتاتوری شاه نیز از این قاعده مستثنی نبود. نسل انقلاب به خوبی به یاد دارد که چگونه شهید قهرمان خسرو گلسرخی، سانسور و اختناق حاکم در فضای رسانه ای آن دوران را در جریان دفاعیات خود به تصویر کشید: "یک سازمان عریض بوروکراسی تحت عنوان "فرهنگ و هنر" وجود دارد که تنها یک بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است که به نام "اداره نگارش" خوانده می‌شود. هر کتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده می‌شود در حالیکه در هیچ کجای دنیا چنین رسمی نیست. و بدینگونه است که فرهنگ مومیایی شده که برخاسته از روابط تولیدی بورژوازی کمپرادور در ایران است، در جامعه مستقر گردیده است و کتاب و اندیشه مترقی و پویا را با سانسور شدید خود خفه می‌کند".استبداد دینی حاکم بر ایران که تاریک اندیشی و تحجر و ارتجاع از شاخص های ذاتی آن می باشند، از نخستین روزهای بدست گرفتن قدرت، از زبان بنیانگذار خود با صریح ترین بیان اعلام کرد که دامنه تحمل و تعامل آن با دگراندیشان تا کجاست. در آبانماه سال ۱۳۵۸ خمینی در یکی از سخنرانی های خود در حمایت از اوباش "حزب اللهی" و پاسدار گفت: "آن سرنیزه ها را شکستیم، این قلمها را هم می شکنیم".انتظاری هم جز این نبود، چرا که اندیشه ای که جوهره نظام ولایت فقیه بر آن استوار است، هیچگونه سنخیتی با دنیای مدرن نداشت و الزاما می بایست سانسور را هم متناسب با منطق قرون وسطایی اش به سبک دوران جاهلیت بکار می گرفت. اینجاست که نه تنها روشنفکران و روزنامه نگاران و اهل قلم که هنوز آثار شکنجه های رژیم سلطنتی را بر تن داشتند، از نوشتن و سخن گفتن منع می کند، که ساطور بدستان و چاقوکشان حکومتی را در سر هر معبری به شکار آنها می فرستد. اما این تمام ماجرا نیست؛ چرا که سانسور در فرهنگ رژیم ایران تنها در بستن دهان ها و شکستن قلمها خلاصه نمی گردد، این رژیم ضد بشری بر آن است تا هر آنچه که اثر و جرقه ای از آگاهی و روشنگری را در ذهن مردم بویژه نسل جوان متبادر کند، در ریشه بخشکاند و از ضمیر و خاطره جمعی جامعه پاک کند. تلاش برای از بین بردن گلزار خاوران و یا ممنوع ساختن کلمه "مجاهد" گواهی روشن بر همین واقعیت است. برای رسیدن به این هدف، رژیم ایران به صورت جنون آمیزی به پمپاژ اطلاعات غلط بر علیه نیروهای اپوزیسیون و در راس آنها سازمان مجاهدین خلق مبادرت می ورزد.ارگانهای بین المللی و بویژه "سازمان خبرنگاران بدون مرز" بارها از ایران به عنوان زندان خبرنگاران و وبلاگ نویسان نام برده اند. هم اکنون دهها نفر به جرم انتشار مطالب انتقادی از رژیم ایران به حبس های طولانی مدت محکوم گشته و در شرایط اسفناکی در سیاهچالهای رژیم ایران زندانی هستند.اما آیا رژیم ایران توانسته با این تشبثات و ترفندهای امنیتی و اعمال شدیدترین سانسور طی بیش از ۳۶ سال جامعه را از حرکت برای کسب مطالبات برحقش باز بدارد؟ پاسخ این سئوال در فریاد دادرسی مادر وبلاگ نویس شهید ستار بهشتی و دیگر خانواده های شهدا بوضوح شنیده می شود: "با صدایی رسا اعلام می‌کنم من نیز با شمایم و باکی از تهدیدات خود و دخترم ندارم، چرا که اگر قرار بود سکوت پیشه کنم، سال‌ها پیش می‌بایست هم‌چون مدعیان دین‌مداری مهر سکوت بر لبانم می‌زدم و خفتِ با ترس زیستن را می‌پذیرفتم، اما با دل غم‌بار و قلبی مجروح اعلام می‌کنم خودم و دخترم در راه دفاع از کیان خانواده‌ام، آماده پذیرش هر نوع برخورد هستیم و جان خویش را سالهاست در راه دفاع از خون پایمال شده فرزندم در دست گرفته‌ایم...". (قسمتی از نامه گوهر عشقی مادر شهید ستار بهشتی طی نامه‌ای به بازداشت شدگان تجمعهای اخیر در برابر زندان اوین).این فریادها بدون تردید پژواک ضجه هزاران اسیر شکنجه شده در سیاهچالهای خمینی است که امروز از زبان مادران قهرمان شهدا دیوار سانسور و اختناق رژیم ولایت فقیه را به لرزه درآورده است؛ امتداد خروش هیهات مناالذله قهرمانان لیبرتی و فریاد هزاران شهید قهرمانی است که قلب های سرشار از عواطف انسانیشان در آخرین لحظات زندگی به یاد مردم محروم از طپش ایستادند.آیا صدای فرو ریختن بنیان ظلم و ستم نظام پوسیده ولایت فقیه در طنین این فریادها شنیده نمی شود؟حسین یعقوبی
بار دیگر بربریت بنیادگرایی مذهبی چهره شنیع و جنایتکارانه خود را به نمایش گذاشت و جان دهها انسان بیگناه را در پاریس به کام مرگ و نیستی فرو برد. آنطور که خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت در پیامشان، بلافاصله بعد از وقوع این جنایت تروریستی متذکر شداه اند، براستی: "وجدان بشریت در شوک و ناباوری و حیرت فرو رفته است که چگونه می توان تحت نام خدا و دین چنین جنایتی را مرتکب شد. مردم ایران که ۳۷ سال است تحت حاکمیت سیاه دیکتاتوری مذهبی و تروریستی آخوندی، یعنی پدرخوانده داعش، قرار دارند با این جنایتها به خوبی آشنا هستند و مردم فرانسه و احساساتشان را در این لحظات سخت کاملاً درک می کنند و با آنها همدرد هستند".این اولین بار نیست که "لاجوردی های" الهام گرفته، نانخور و آموزش دیده در مکتب "امام خمینی" که به تصریح مقامات طراز اول رژیم آخوندی "هم ایدئولوژی و هم مواد منفجره شان از ایران تامین می گردد۱" منطقه خاورمیانه و جهان و منجمله شهر پاریس را صحنه تاخت و تاز خونین تروریستی خود قرار داده اند.و افسوس که در طی این سالیان، علیرغم هشدارهای راهگشایانه و دلسوزانه مقاومت ایران، به مثابه اصلی ترین قربانی این پدیده شوم، نسبت به هیولای آدم خوار بنیادگرایی دینی، سیاست شوم مماشات نه تنها چشم "جهان متمدن" را صرفا بر منافع حقیر اقتصادی معطوف کرده، که در کمال شگفتی به بانکدار بنیادگرایی دینی در ایران، در مواقعی حتی اطمینان هم داده که نسبت به عملیات "آدم ربایی محدود" آنها بر علیه اپوزیسیون ایران در خاک پاریس چشم نیز ببوشد ۲!بدیهی است که ابراز همدردی و همبستگی عمیق با مردم فرانسه در این لحظات دردناک و تراژیک کمترین وظیفه هر وجدان آگاهست، اما مسئولیت انسانی نباید مانع تکرار این هشدار به رهبران غرب گردد که برای خشکاندن ریشه تروریزم مبتنی بر اندیشه عقب مانده و ضد بشری بنیادگرایی دینی، مقدم برهر اقدامی باید قلب این پدیده را در تهران نشانه گرفت. چرا که آن دست شقاوت پیشه ای که مردم بی گناه پاریس را به خاک و خون کشید، پیرو همان اندیشه متعفنی است که در ایران و افغانسان زنان را سنگسار می کند و بی رحمانه اسید بر سر و رویشان می پاشد، آنها را ازرفتن به استادیوم ورزشی و تماشای مسابقات فوتبال منع میکند و در اروپا فتوای قتل سلمان رشدی را صادر میکند. آیا ابهامی وجود دارد که در پشت همه این جنایات چه از منظر توجیه دینی و چه از لحاظ لجستیک رژیم ایران قرار دارد؟نسبت دادن این دست جنایات، صرفا به طیف "سنی" بنیادگرایی اسلامی و جستن متحدان واهی در طیف "شیعی" آن، فضایی است که رژیم ایران با دامن زدن به آن تلاش می کند، ضمن پنهان نگه داشتن نقش خود در این جنایات، وقیحانه خود را به عنوان بخشی از راه حل ارائه دهد. مطالعه دقیق شکل گیری و گسترش بنیادگرایی دینی، اما به درستی نشان می دهد، که این پدیده خانمانسوز از فردای به قدرت رسیدن خمینی و شرکاء "شیعی" آن در ایران از قالب های سنتی به یک الگوی سیاسی و حکومتی تبدیل گشته و ابتدا با سرکوب غیر قابل تصوری در ایران به اجرا گذاشته شد و سپس با صرف هزینه های نجومی به خارج از محدوده جغرافیایی ایران صادر گردید.بسیاری از سیاستمداران غربی بارها به این واقعیت اذعان کرده اند که ایران اصلی ترین کانون پیدایش و گسترس بنیادگرایی اسلامی در منطقه و جهان می باشد. فاجعه خونین و تاسف انگیز پاریس یک بار دیگر نشان داد که سیاست استمالت از رژیم ایران، بدلیل نقش کلیدی آن در حمایت از گروههای تروریستی بنیادگرا، تنها به فجایع بزرگتری رهنمون می شود.تنها با اتخاذ یک سیاست قاطع در مقابل بنیادگرایان و اصلی ترین حامی آنها، یعنی رژیم ایران و حمایت از نیروهای مترقی و پیشرو و در راس آنها حمایت، ترویج و تقویت برنامه ۱۰ ماده ای خانم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران می توان به مقابله جدی با بربریت نیروهای بنیادگرا در منطقه خاورمیانه برخاست. حسین یعقوبی۱۳۹۴ آبان ۲۳ پاورقی:۱- پاسدار محسن رفیقدوست بعد ازانفجار مقر تفنگداران آمریکایی در لبنان در هجدهم آوريل سال ۱۹۸۳۲- چراغ سبز شیراک به سران رژیم جهت ربودن رهبران مجاهدین در پاریس؛ از کتاب "اگر تکرار کنید، تکذیب خواهم کرد" به قلم "ژان کلود موریس" سردبیر وقت هفته‌نامه معروف فرانسوی "ژورنال دودیمانش"

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان