12152019یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

نانخوران حاشیهٔ بیت

منتشرشده در مقاومت
15 مهر 1396
سالهاست که ترویج پاداش و ترفیع در ازای تملق و چاپلوسى برای نظام جهت کشاندن نیروهاى فاقد کاراکتر به باتلاق حاشیه بیت رهبرى به "فرهنگ" متداول آنها تبدیل گشته است سازمان غیر دولتی شفافیت بین المللی (انترنشنال ترنسپرنسی) که هدف آن تلاش برای مبارزه با فساد و اطلاع رسانی در این زمینه است، در گزارش سال ۲۰۱۶ خود، رژیم ولایت فقیه حاکم بر ایران را در میان ١٧٦ رده، در رتبه ١٣١ طبقه بندی نمود و به این ترتیب آنرا بعنوان “از جمله کشورهای مبتلا به فساد گسترده ساختاری” ارزیابی کرد. برخلاف اکثر کشورهای جهان، بویژه کشورهای دمکراتیک با حاکمیت قانون که با بکارگیری مکانیزم های کارآمد در صدد ریشه کن کردن پدیده مخرب فساد می باشند، در ایران تحت حاکمیت استبداد دینی اما، گسترش هدفمند و سازمانیافته فساد در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور بخشی از پروژه حفظ نظام است! شاید این دیدگاه در نگاه نخست متناقض تلقی گشته و جایگاه و نقش فساد و دزد سالاری (کلیپتوکراسی) در پروژه حفظ نظام مورد پرسش قرار گیرد. نوشته پیش رو نگاهی است هر چند محدود به این موضوع.نخست باید به این نکته توجه داشت که رژیم ولایت فقیه دیگر به هیچ عنوان قادر نیست شیوه هاى سرکوبگرى "دوران طلایى امام" را براى مهار اوضاع بکار بگیرد. در نتیجه، ظاهرا بیت خامنه اى براى جبران این ضعف و بالانس آن، شیوه جدیدى براى تربیت و حفظ نسلی از نیروهاى خدمتگزار، البته با الویت دادن به "ژن هاى برتر" را در دستور کار قرار داده است. این خط جدید در دو جمله ساده خلاصه مى گردد: "با دشمن برانداز (مجاهدین) نباش و سکوت کن! بعد تا مى توانى بچاپ!"و بدین طریق سالهاست که ترویج پاداش و ترفیع در ازای تملق و چاپلوسى برای نظام جهت کشاندن نیروهاى فاقد کاراکتر به باتلاق حاشیه بیت رهبرى به "فرهنگ" متداول آنها تبدیل گشته است! با یک نگاه آماری به سادگى می توان دریافت که فساد در ساختار سیاسی – اقتصادی نظام ولایت فقیه با ضعف و روند فروپاشی (بالاخص ریزش نیرویی) آن رابطه مستقیم دارد. بدین معنی که به تناسب گسترش هر چه بیشتر تنفر عمومی مردم از رژیم ولایت فقیه از یک سو و ضعف و ریزش نیرویی در درون رژیم از طرف دیگر، رژیم آخوندی برای حفظ اندک نیروهای پیرامون خود، چاره ای جز تقسیم سرمایه ها و امکانات کشور بین کسانى که حاضر به حیات انگلى در حاشیه لجنزار ولایت فقیه هستند، ندارد. با این هدف که این افراد تضمین منافع باد آورده خود را در گرو حفظ نظام دیده و در راستای آن کوشا باشند. بدیهی است که هرچه روند فروپاشی رژیم در چشم انداز نزدیکتر قرار مى گیرد، نرخ حفظ نیروهای “دارای ژن برتر” اما در حال ریزش نظام بیشتر هم گشته، امری که در دزدى هاى نجومى سالهاى اخیر بیشتر نمایانتر گردیده است.اما فساد در نظام ولایت فقیه تنها حوزه اقتصاد و قدرت را دربرنمی گیرد. استبداد دینی حاکم بر کشورمان از همان ابتدای قبضه قدرت هرگونه فعالیت فرهنگی، هنری وعلمی جامعه را عملا مشروط به همکاری با دوایر دولتی و امنیتی و کرنش در مقابل حکومت کرد. این رویکرد رژیم البته با مقاومت تحسین برانگیز اکثریت جامعه و با پرداخت بهای سنگین مواجه گردید. نتیجه این سیاست ضد ملى فرار مغزها و سرمایه هاى ملى و هنری جامعه ما را بدنبال داشت و رژیم در رسیدن به نتایج مطلوب خود با شکست مواجه گردید. به عنوان چاره کار، رژیم در این زمینه نیز اختاپوس فساد براى تطمیع و نهایتا جذب و حفظ عناصرى با ظرفیت و کاراکتر لازم "انطباق" براى حیات دوگانه را بکار می گیرد. شاید تاملی بر “نعش گردانی” اخیر سران دجال رژیم مثال خوبی برای درک موضوع باشد. رژیم ولایت فقیه از روز سه شنبه ۴ تا پنجشنبه ۶ مهرماه تمام امکانات تبلیغاتی خود را حول تدفین جنازه یکی از بسیجیان دبش رژیم که در سوریه به هلاکت رسیده بود، بسیج نمود. پیشتر از آن رژیم با تبلیغات گسترده اى عکس و فیلمى - که صحت و سقم آن هنوز در هاله اى از ابهام قرار دارد - از کشته شدن این بسیجى توسط "داعش" منتشر کرده بود. نهایتا در تاریخ ۹ شهریور، یعنی یک ماه پیش، از ورود جنازه اى به ایران خبر داده شد که ظاهرا مربوط به بسیجى مزبور بوده است! رژیم آخوندى نیز فرصت را غنیمت شمرد و جنازه را موقتا "بایگانى" نمود تا با آمیختن دجالگرانه این موضوع با فضاى عزادارى حسینى در ایام محرم، هم خود را دشمن داعش جلوه دهد و هم خوراک آمیخته با حس جوانمردى و وطن پرستى لازم را براى حاضران در سفره فساد خود فراهم نماید. "جنازه را ابتدا به‌ بهانه طواف به ‌مشهد می برند و پس از یک سری نمایش مجددا به‌ تهران آورده و نمایش مفصلی ترتیب می دهند که به‌طور مستقیم از سیمای آخوندی پخش شد. خامنه ای خود نیز همراه با بسیاری از مهره‌های نظامی و غیرنظامی رژیم در آن شرکت می کند؛ این نمایش مشمئزکننده سپس در اصفهان تکرار می گردد و نهایتاً در نجف‌آباد با تدفین به پایان می رسد.” (از سایت مجاهدین خلق ایران)اما این تنها بهره برداری دجالگرنه رژیم از این کارناوال تبلیغ مرگ و نیستی نبود. متعاقب این نمایش مسخره، سایت های رژیم پر بود از پیام های کسانی که در ساختار حلقه فساد حکومتى، انگل وار دست و پا مى زنند و خود را “هنرمند” می نامند! "هنرمندانى" که از حق نگذشته درمددرسانى بموقع به حفظ نظام سنگ تمام مى گذارند! به قسمتی از تملق و چاپلوسی تهوع آور این به اصطلاح “هنرمندان” - که اساسا اعتقادی هم به آنچه بر زبان می آورند نداشته و بیش‌تر از همه هم خود رژیم بر آن واقف است – توجه کنید:  "خانه سینما با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که هنرمندان فردا ۵ مهرماه برای تشییع پیکر مطهر شهید محسن حججی به میدان امام حسین(ع) می روند. در متن این بیانیه آمده است:"امام راحل (ره) فرمودند: "شهادت هنر مردان خدا است" و تبلور عینی این سخن در شهادت هنرمندانه محسن حججی و محسن حججی ها در دوران ما است.سینماگران ایران که در مراسم جشن خانه سینما به احترام شهید حججی به پا خاستند و هنرآفرینی او را در عرصه پایمردی و دفاع از آرمان های والای اعتقادی در روز ملی سینما گرامی داشتند با ورود پیکر مطهرش به میهن فردا چهارشنبه ۵ مهر ماه ساعت ۹ صبح به میدان امام حسین(ع) خواهند شتافت تا همزمان با سوگواری برای سالار شهیدان، حسین زمانمان؛ محسن حججی را به خانه ابدی بدرقه کنند.” (١)فساد ساختاری در خدمت حفظ نظام یعنی این!این حرف های مشمئز کننده در مورد پاسداری به زبان آورده می شود که کار روزانه او و امثال او در خیابانهای کشور سرکوبگری و شکار دگراندیشان و اسید پاشیدن روی زنان شریف میهن بوده و ماموریتشان در سوریه کشتار زنان و کودکان بی دفاع آن کشور برای حفظ رژیم بشار اسد، دیکتاتور خونریز سوریه. و این همه در حالی است که مردم چپاول شده و مالباخته توسط باندهای تبهکار رژیم و بویژه فرهنگیان شریف هر روز در خیابانهای کشور فریاد می زنند "سوریه را رها کن، فکری بحال ما کن"!  اما عمق فاجعه را باید در گستره فساد ساختاری در حریم علم و دانش جست. در شرایطی که هزاران تن از نخبگان جامعه در شکنجه گاههای رژیم به شهادت رسیده و یا بناچار ترک دیار کرده اند، اختاپوس فساد در رژیم ولایت فقیه، این حوزه را نیز به انحصار کامل خود درآورده و با فروش و یا ارائه مدارک پوشالی برای کسانی که بعضا حتی مدرک دیپلم نداشته از آنها یکشبه دکتر، مهندس و استاد دانشگاه و در نتیجه نانخور خود می سازد که طبعا هرگز از ترس از دست دادن استخوان چرب گیرآمده، دست از پا خطا نخواهند کرد و تا ابد شکرگزار بیت ولایت خواهند ماند!اکنون دیگر گوشه هایی از این فساد سازمانیافته در جریان جنگ باندهای متخاصم رژیم نیز برملا می گردد. ”اکنون در کوچه‌های ۶ متری بالای سر ساختمان محقری که برای یک مدرسه ابتدایی هم مناسب نیست، تابلو دانشگاه نصب شده است. آن هم دانشگاه جامع! چرا مسابقه “مدرک در برابر پول” راه افتاده است؟ چرا پارسال خبر رسوایی ۳۹۸ نفر از اعضای هیأت علمی ایرانی در “تقلب علمی” توسط مجله معتبر “نیچر” اعلام شد؟ چرا در میان فهرست ۵۰۰ دانشگاه برتر دنیا نامی از ما نیست؟ در ایران شمار دانشگاهها طی سه دهه از حدود بیست دانشگاه به ۲۸۰۰دانشگاه رسیده است که با هیچ کشور دیگری از این سیاره، مقایسه‌ پذیر نیست.“ (روزنامه اطلاعات ۹ شهریور ۹۶)همانگونه در مورد شیوع مواد مخدر این نظر عام وجود دارد که دست خود سران رژیم در تهیه و توزیع آن در کار بوده تا جوانان را زمین گیر کرده و از پتانسیل شورشگری آنان در امان بمانند، ظاهرا رژیم آخوندی تلاش می کند با ترویج خط "با دشمن برانداز نباش و آزاد بچاپ" نانخوران داخلی و خارجی خود را "معتاد" و وابسته لنجزار "بیت رهبری" کند.این حاشیه نشینان بیت خامنه ای، مخصوصا آنانی که نام "هنرمند" و "اصلاح طلب" را یدک می کشند، افشا و طرد کنیم. http://www.alef.ir/news/3960704241.html (١)
"ساعتها به دنبال هلال ماه گشتم. همانطور که روی زمین افتاده ام گوشه ای از آسمان را می بینم. ستاره ای در افق شعله می کشد، می خواهم برخیزم و کنار پنجره بروم. تا برمی خیزم درباز می شود، دژخیم ها به داخل سلول می ریزند و با ورق آهنى پنجره را می پوشانند. پنجره سلولم را بسته اند اما پنجره اندیشه ام باز است" (١) "... دژخیم ها به داخل سلول می ریزند و با ورق آهنى پنجره را می پوشانند...."، گویى این سرنوشت همه آزادیخواهان و قهرمانانى است که "نظم" موجود و شب هاى تاریک مستولی بر آن را بر نمى تابند و با شمع وجودشان روشنایى و نور را در شهر خفته نوید مى دهند، دیروز در ایرلند و فلسطین و شیلى و یونان و امروز در سلول هاى وحشتزاى زندان گوهردشت موسوم به رجائی شهر.     از ٣٠ ژوئیه تا این لحظه، یعنى بیش از ٣٥ روز است که دژخیمان رژیم ولایت فقیه علاوه بر شکنجه هاى جسمى و روحى طاقت فرسا، نور و روشنایى را نیز از قهرمانان در زنجیر میهن ما، ابوالقاسم فولادوند، حسن صادقی، سعید ماسوری، رضا اکبری منفرد، جعفر (شاهین) اقدامی، خالد حردانی، محمد بنازاده امیرخیزی، محمدعلی (پیروز) منصوری، پیام شکیبا، امیر قاضیانی، شاهین ذوقی‌تبار، سعید شیرزاد، وحید صیادی نصیری، محمد نظری، ابراهیم فیروزی، سعید پورحیدر، مجید اسدی، زانیار مرادی و لقمان مرادی دریغ مى کنند، تابه خیال خام خود، مانع از نور امیدبخش مقاومتى گردند که از میان دهلیزهاى تنگ و تار شکنجه گاه گوهردشت از جان و روح این مشعل داران آگاهى به خارج از زندان ساطع مى گردد! سازمان عفو بین الملل روز سه شنبه ۲۲ اوت ۲۰۱۷ (۳۱ مرداد ۹۶) در بیانیه ای اعلام کرد: "وضعیت زندان رجایی شهر و شرایط موجود برای زندانیان سیاسی، شرم آور است. شرایط به‌اندازه‌ای بد است که در زندان رجایی شهر، زندانیان برای ساده‌ترین حقوق انسانى خود ناچار به اعتصاب غذا شده‌اند". از سوى دیگر گزارشگر ویژه ملل متحد نیز در یک موضع گیرى صریح إعلام کرد: "محروم کردن زندانیان ازملاقات, ارتباط با وکیل و خدمات درمانی بر خلاف قوانین بین المللی است."بیانیه عفو بین الملل خود به اندازه کافى گویاى شرایط دهشتناک زندان گوهردشت مى باشد و نگارنده را از پرداختن بیشتر به شرایط قرون وسطایى حاکم بر آن بى نیاز مى سازد. اما موضوعى که شاید بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد، پیام ایستادگى این قهرمانان و رابطه و پیوند آن با مقاومت سراسرى و شرایط متحول جامعه ایران در وراى مطالبات برحق و مشروع آنان است.پیام زندانى مقاوم سعید ماسورى که بیش از ١٧ سال از عمر خود را در سیاهچالهاى رژیم ولایت فقیه، تحت رذیلانه ترین شکنجه هاى جسمى و روحى سپرى کرده است، مؤید این حقیقت است. وى در پاسخ به یاوه هاى سردژخیم قوه قضائیه ولى فقیه ارتجاع، جعفری دولت آبادى مبنى بر برسمیت نشناختن اعتصاب غذاى زندانیان قهرمان، از جمله مى نویسد: " ... ما هیچوقت ظلم و تعدی و اجحافی که به زندانیان میشود را به رسمیت نمی‌شناسیم و الان که ۳۰ روز از اعتصاب غذایمان می‌گذرد گرچه عمده توانایی جسمی خود را از دست داده‌ایم ولى هیچوقت توان مردن و تسلیم نشدن را از دست نمى دهیم." (بخشى از پیام سعید ماسورى از زندان گوهردشت کرج دوشنبه ٦شهریور ١٣٩٦)این پیام بسا فراتر از إنکار قاطع تمامیت رژیم جنایتکار حاکم بر میهن ما، ترسیم کننده عمیق ترین تعریف از هویت انسان است، هویتى که با انتخاب آگاهانه و مقاومت و ایستادگى در مقابل ظلم و بیداد معنى مى یابد. این پیام همچنین پرچمى است فراروی نسل عصیانگر امروز و آینده که راه رهایى از استبداد و دیکتاتورى را نه در تسلیم و تن دادن خفیف به وضعیت موجود، که در ایستادگى و مقاومت با پرداخت بهاى لازم باید جست.در مقابل فدای بی چشمداشت سعید قهرمان و دیگر قهرمانان در زنجیر در زندان های سراسر میهن سر تعظیم فرود آورده و به ایمان و ارداه پولادینشان درود می فرستم.   (١) از بابى سندز، مبارز ایرلندى که بر آرمان آزادیخواهانه اش تا آخر ایستاد و بعد از ٦٦ روز اعتصاب غذا در ٥ مه ١٩٨١جان سپرد.

در انتظار حکم تاریخ

منتشرشده در مقالات و نظرات
23 مرداد 1396
در أوائل دهه ٩٠ میلادى واقعه اى در جهان اتفاق افتاد که گمان مى رفت آخرین لکه ننگ باقى مانده بر پیشانى جهان متمدن، یعنى شکل قانونى و نهادینه شده زیر پا گذاشتن کرامت انسان، براى همیشه زدوده شده باشد. سخن از برترى نژادى و آپارتاید در کشور آفریقاى جنوبى است. فداکارى و مبارزات سیاهپوستان این کشور بر علیه حاکمیت أقلیت سفید پوست و نقش برجسته نلسون ماندلا در هدایت جنبش ضد آپارتاید به اوجگیرى این جنبش در أواخر دهه هشتاد میلادى انجامید و همبستگى جهانى را از آن خود ساخت. به گواهى تاریخ آنچه اما باعث برانگیخته شدن وجدان عمومى در سطح بین المللى بر علیه نظام آپارتاید گردید، واقعه اى بود که در منطقه زاغه نشین (Soveto) در اطراف ژوهانسبورگ اتفاق افتاد. در ١٦ ژوئن ١٩٧٦ دانش آموزان سیاه پوست این منطقه بر علیه جایگزینى زبان انگلیسى که زبان رسمى مدارس بود با زبان آفریکانس دست به یک تظاهرات مسالمت آمیز زدند. پلیس سرکوبگر رژیم آپارتاید که هرگونه حرکت حق طلبانه سیاهپوستان را یک عمل جنایتکارانه بر علیه منافع طبقه و هیئت حاکمه تلقى مى کرد، بسوى دانش آموزان بى دفاع آتش مى گشاید و حدود ٦٠٠ نَفَر از آنان را به قتل مى رساند. تصاویر صحنه هاى دلخراش جان باختن کودکانى که یک چهارم کشته شدگان این قتل عام را تشکیل مى دادند سراسر جهان را تکان داد و در واقع آغازى بود بر پایان بیش از نیم قرن تبعیض نژادى در آن کشور. از آن پس دولت هاى غربى زیر فشار أفکار عمومى خود دیگر قادر نبودند به خاطر منافع حقیر اقتصادى کماکان چشمان خود را در مقابل آن فاجعه انسانى ببندند. در واقع بعد از این واقعه هولناک بود که رویکرد جدیدى مبنى بر برسمیت شناختن "کنگره ملى افریقا" - که رهبرانش منجمله چهره کاریسماتیک آن ماندلا همچنان به عنوان "تروریست" در زندان بودند – بیش از هر زمان در سیاست بین المللى برجسته گردید و دست بالا را گرفت. در نهایت رژیم آپارتاید زیر فشار تحریم هاى خردکننده و همه جانبه اقتصادى نه تنها مجبور به عقب نشینى گردید که روند پرشتاب بعدى در آن کشور براى همیشه به حاکمیت تبعیض نژادى و آپارتاید پایان داد. غرض از این یادآورى کوتاه تاریخى، تأکید بر این نکته است که چگونه بر تارک همه تلاش ها و جانفشانى و مقاومت ها، پیام و حقانیت خون هاى بناحق ریخته، در نقطه اى تعادل قواى به ظاهر غیر قابل تغییر را به تغییر ناگزیر وامیدارد و راه مى گشاید. تاریخچه نبرد خونبار سازمان مجاهدین خلق و مقاومت ایران بر علیه فاشیزم و آپارتاید دینى ولایت فقیه، در برگیرنده هزاران صحنه غرورانگیز و نبرد حماسى است که هر کدام در جایگاه خود بسیار ارزنده و راهگشاه بوده اند؛ بر تارک همه حماسه هاى مقاومت اما، قتل عام مظلومانه بیش از ٣٠٠٠٠ هزار زندانى سیاسى بى دفاع در تابستان ١٣٦٧ مى درخشد. در واقع بر خلاف محاسبه و تصور خمینى جلاد و سران رژیم ضد بشرى اش که با ارتکاب به آن جنایت مى خواستند پرونده مجاهدین را براى همیشه بسته و از خاطره جمعى بزدایند، مقاومت و ایستادگى حماسى قهرمانان شهید تابستان ١٣٦٧ مهرى بود بر زوال حتمى رژیم ولایت فقیه. بعد از قتل عام خونین تابستان ١٣٦٧ رژیم ضد بشرى ولایت فقیه به هر اقدام رذیلانه اى متوسل گردید تا از گسترش پیام انگیزاننده خون آن شهیدان جلوگیرى کند؛ از مخفى نگاه داشتن مزار آنها تا حتى ممنوع کردن برگزارى مراسم یادبود در محفل خانوادگى و خصوصى وابستگان قتل عام شدگان. سردمداران رژیم بعد از ارتکاب آن جنایت هولناک ابتدا یک دهه تمام تلاش کردند تا نام مجاهد خلق و آنچه در آن تابسان خونین اتفاق افتاده بود را از تاریخ ایران پاک کنند؛ امرى که بِنَا بر اعتراف مهره هاى رژیم سیاست رسمی و تعریف شده نظام ولایت فقیه در دهه ١٣٧٠در قبال این جنایت بود؛ چرا که آنها به اثرگذارى پیام مقاومت و خون آن شهیدان والامقام بر آحاد جامعه ایران آگاه بودند. آخر همانگونه که مظلومیت خون این شهیدان باعث برائت و دورى آیت الله منتظرى، یعنى بالاترین مقام حکومتى بعد از خمینى ملعون از وى گردید، وجدان جمعى جامعه ایران را نیز به تنفر از شخص خمینى به عنوان آمر و مسئول اصلى این جنایت هولناک و کلیت نظام ولایت فقیه بر مى انگیخت. رژیم ضدبشرى حاکم بر ایران، راه حل گریز از جنایت هولناکى که دامنگیرش شده بود را ابلهانه در إیجاد گورهاى دسته جمعى بى نام نشان مى دید، غافل از اینکه هر پیکر پاک به ظاهر خاموش این شهیدان خود آتشفشانى است نهفته در دل خاک تب دار میهن که در روز موعود، سرمى کشد و فریاد دادخواهى را بر فراز موانع و سدهاى نیرو هاى ضدتکاملى به گوش و وجدان هاى، نه تنها جامعه تشنه آزادى ایران که به اقصى نقاط جهان مى رساند. اکنون یکسال پس از إعلام کارزار دادخواهى شهیدان قتل عام شده سال ٦٧ توسط خانم رجوى، جنبش دادخواهى، همان رژیمى که نام مجاهد را فراموش شده آرزو مى کرد، به سخن گفتن واداشته و یکبار دیگر به درخشانترین شکل ممکن مرزهاى انسانیت و شرف را از رذالت و بى شرافتى ترسیم مى کند. خصوصیت ذاتى این دادخواهى که از حقانیت راه و آرمان آن شهیدان ناشى مى گردد، همانگونه که باعث کنده شدن منتظرى از رژیم گردید، هر وجدان انسانى را فراتر از مرزهاى ملى از نزدیکى با رژیم ولایت فقیه بر حذر مى دارد. نکته قابل تامل اینکه بسیج أفکار عمومى و وجدانهاى بشرى در محکومیت آپارتاید در آفریقاى جنوبى در آن سالها بدلیل سرآمدن تاریخى پدیده نژادپرستى در آن زمان، کارى بسا آسانتر از رساندن پیام قتل عام شدگان شهیدان مجاهد و مبارز سال ١٣٦٧ بود. بدین معنا که محکومیت و طرد برترى نژادى در قرن بیستم میلادى در آفریقاى جنوبى، أساسا از دیدگاه عمومى بدلیل زیرپا گذاشتن کرامت انسانى یک امر بدیهى بود و نیاز به کار اقناعی چندانى نداشت. برخلاف مورد آفریقاى جنوبی، حتى زنده نگه داشتن پیام خون شهیدان قتل عام شدگان تابستان ١٣٦٧ و به اهتزاز درآوردن پرچم آن به عنوان یک چالش داخلى و بین المللى در قبال رژیم ولایت فقیه، اما کارى بود کارستان. بیاد داریم که چگونه رژیم ولایت فقیه در سایه بیش از دو دهه سیاست مماشات دولت هاى پیشن آمریکا، گروه گروه "کارشناس أمور ایران" به غرب گسیل مى داشت، تا منجمله با مقصر جلوه دادن خود مجاهدین در ماجراى قتل عام ١٣٦٧، دستان خون آلود سران این جنایت را تطهیر کنند. از آخوند کدیور گرفته تا آن دلقک – پاسدارى که از تریبون صداى آمریکا بى شرمانه و علنا مى گفت"إعدام هاى سال ٦٧ را یاد کسى نیار، کسى یادش نیست، ولش کن، تموم شد". اما قرار گرفتن موضوع نقض حقوق بشر و رسیدگى به دادخواهى ٣٠٠٠٠ شهید قتل عام شده در صدر "مادر" تحریمها بین المللى – که اکنون پایه هاى نظام ولایت فقیه را به لرزش درآورده و سرنگونى آنرا بیش از هر زمان در چشم انداز قرار داده است - در وحله نخست نه حاصل نزاع سیاسى غرب با رژیم ولایت فقیه، که نتیجه کارزار درخشان مقاومت و "اشرف نشانان" در سراسر جهان تحت هدایت عالى و هوشیارانه خانم مریم رجوى بوده که از پیام مظلومیت این شهیدان از گزند فراموشى به بهترین وجه حراست کرده و جهان متمدن را بطور مستمر در قبال مسئولیت وجدانى اش در قبال این جنایت هولناک قرار داده است. رژیم ضد بشرى ولایت فقیه اکنون در نتیجه جوشش و دینامیزم حاصل از خون شهیدان قتل عام تابستان ٦٧ در تنگناى حلقه محاصره مقاومت دست و پا مى زند و مى رود تا حکم نهایى تاریخ را در مورد دادخواهى آن خونهاى بناحق ریخته دریافت کند. تا آن روز، دیگر باقی نمانده از شب چند گاهی.
سه شنبه شب هفته جارى، ٣ مرداد ١٣٩٦ مجلس نمایندگان آمریکا لایحه تحریم سپاه پاسداران رژیم ولایت فقیه را با تصویب ۴۱۹ رای موافق و تنها ۳ رای مخالف بتصویب رساند. این لایحه تحریمی که "قانون مقابله با فعالیت های بی ثبات کننده ایران" نام دارد، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا را موظف می کند ظرف مدت ۹۰ روز فرماندهان و وابستگان به سپاه پاسداران و نیروی برون مرزی آن، سپاه قدس را به عنوان حامیان تروریسم در فهرست تحریم های جدید قرار دهد.بر طبق این طرح، "داراییهای افرادی که در این فهرست قرار می گیرند در آمریکا بلوکه شده و اتباع آمریکا از مبادلات مالی با آنها منع می‌شوند. هیچ فرد یا شرکت آمریکایی حق ندارد با هیچ ارگان و فردی که مستقیم یا غیر مستقیم به پاسداران وابسته باشند مراوده مالی، تجاری و خدماتی برقرار کرده و این تحریمها را نقض نماید."این لیست گذارى اگرچه در نگاه نخست چرخش در سیاست جدید ایالات متحده آمریکا نسبت به بلندپروازى ها و ماجراجویى هاى رژیم حاکم بر ایران را برجسته مى کند، اما بى تردید بدون تلاش هاى پیگیر و چندین ساله مقاومت ایران در ایجاد ائتلافى که راه را براى رسیدن به این نقطه هموار کرد، هرگز متصور نمى بود. به جرأت مى توان گفت که بدون کارزار وقفه ناپذیر و هوشیارانه مقاومت ایران در طول دو دهه گذشته، أفکار عمومى و دولتمردان جهان هرگز بر نقش سپاه پاسداران در سرکوب وحشیانه مردم، صدور تروریسم و بنیادگرایی و بویژه پروژه تولید بمب اتمی اشراف کافى نمى یافتند. ضرورت این کارزار افشاگرانه نیز نه بخاطر خوش آمدن این یا آن دولت، که از ماهیت عمیقا انقلابى مقاومت مشروع ما بر مى آید. فلسفه پیدایش سپاه پاسداران به دستور خمینى از همان ابتدا، پاسدارى از نظام ولایت فقیه و سرکوب هر صداى مخالف و بویژه انقلابیون و آزادیخواهان تعریف گردیده بود. بر کسى پوشیده نیست که سپاه پاسداران اصلى ترین ارگان سرکوبگرى در مجموعه دستگاه عریض و طویل ارگان هاى سرکوبگر نظام را تشکیل مى دهد و طبیعى است بدون مقابله تمام عیار و اعلان جنگ به آن، دم زدن از سرنگونى رژیم ولایت فقیه تنها یک شعار بى محتوى و پوشالى خواهد بود. از این نگاه هوشیارى مقاومت ایران - که استراتژى سرنگونى رژیم را نه در شعار که در یک نبرد آشتى ناپذیر دنبال مى کند - در استفاده بهینه از فرصت پیش آمده جهانى برای وارد آوردن یک ضربه کاری به این ابزار سرکوب و حفظ رژیم بسیار راهگشا و ستودنى است.تأثیرات لیست گذارى سپاه بر فروپاشى نظام ولایت فقیه " سیاه چاله تحریم ها"؛ این عبارتی است که کیهان شریعتمداری پیآمد‌هاى قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی را به آن تشبیه کرده است: "سیاه چاله چیزی است که تمام اشیا نزدیکِ به خود را به درون خود می‌کشد. این همین وضعیتی است که می‌توان از نظر تحریمی برای توصیف طرح مذکور بیان کرد. به این دلیل که اگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست سازمان‌های تروریستی قرار بگیرد، با توجه به آنکه سپاه یک نهاد رسمی و دارای روابط نظام‌مند با ساختارهای دولتی و غیردولتی است،‌ سبب می‌شود تا بخش زیادی از حاکمیت اعم از دولت یا سایر قوا و نهادها به درون لیست تحریمی بروند."آنچه رسانه حکومتی کیهان منعکس مى کند در واقع بیان وحشتى است که سراپاى رژیم را در بر گرفته است، چرا که تحریم سپاه پاسداران مساوى خواهد بود با فلج شدن کامل رژیم ولایت فقیه در همه زمینه هایى که سپاه پاسداران نقش مونوپل و تسلط اختاپوس گونه خود را بر آنها گسترانده است؛ از پروژه های تأسیساتی گرفته تا مخابرات و نفت و گاز و راهسازى و از حمل ونقل، واردات و صادرات تا صنعت گردشکرى و غیره. نیاز به یادآوری نیست که این به اصطلاح فعالیت هاى اقتصادى تا همین نقطه هم بازار و اقتصاد ملى ایران را به ورشکستگى کامل کشانده و حاصل میلیاردى آن یا صرف جنگ و صدور تروریسم و یا صرف زندگى اشرافى آقازاده هایى مى گردد که روى دست هیتلر بلند شده و وقیحانه "خود را داراى ژن برتر مى دانند"!از طرف دیگر علیرغم تبلیغات باند روحانى در مورد مزایاى برجام، تاکنون هیچ یک از بانک‌های معتبر اروپایی ضمانت هاى لازم مالی جهت سرمایه گذاری در ایران را به دلیل ترس از مجازات هاى آمریکا نپذیرفته اند. بنابر این با لیست گذارى تروریستی سپاه پاسداران چشم انداز سرمایه گذارى و حتى معاملات تجارى معمول شرکت هاى اروپایى با رژیم ملایان بطور مضاعف به صفر خواهد رسید.شایان ذکر است که بعد از اعلان تصویب طرح تحریم سپاه پاسداران از سوی مجلس نمایندگان آمریکا، رسانه هاى فرانسوى فهرستى از شرکت هاى فرانسوى را که مى توانند مشمول تحریم ها گردند نام بردند که در بین آنها منجمله شرکت هاى خودرو سازى سیتروئن، پژو و رنو، شرکت توتال، آلستوم، ونسی و ایرباس و غیره به چشم مى خوردند.ضریب خوردن پیامدهای ناشی از این لیست گذارى و تحریمهای مربوطه در موج اعترضات رو به گسترش مردمی یقینا جنگ گرگها را به اوج خواهد رساند و رژیم را شتابان بسوی فروپاشی سوق خواهد داد.روند قضایا آینده سیاهی را برای رژیم ولایت فقیه در تقدیر دارد و برخلاف تهدید جعفری سرکرده سپاه پاسداران که گفته است: "در صورت تحریم سپاه از سوی واشنگتن، آمریکا باید پایگاه‌های منطقه‌ای خود را تا عمق هزار کیلومتری اطراف ایران جمع آوری کند." ظاهرا این رژیم ولایت فقیه است که باید گور خود را برای همیشه از ایران و منطقه گم کند.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان