07122020یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
مدت کوتاهی پس‌ازاینکه خمینی باخیانت و نیرنگ و شامورتی‌بازی سیاسی خاص آخوندی، حاکمیت را در انحصار کامل خود درآورد و هنوز زمان زیادی از به چالش کشیده شدن ارتجاع در تمامیتش توسط نیروهای مترقی نگذشته بود که وی علیرغم بلاهتش یک‌چیز را زودتر ازهر کس دیگر گرفت و با اشاره به سازمان مجاهدین خلق گفت: "دشمن ما نه غرب است و نه شرق، دشمن ما در همین تهران کنار ما نشسته است"؛ و این البته آغاز داستان نبود، چراکه تضاد ماهوی بین اندیشه مترقی، راهگشا و رهایی‌بخش مجاهدین خلق با افکار ارتجاعی‌ای که خمینی در تداوم تاریخی راه اسلافش به نمایندگی آن نائل گردیده بود، خود یکی از دلائل ظهور سازمان مجاهدین بود. مقصود از این نوشته بازنگری تاریخچه رویارویی مجاهدین خلق با رژیم ضد بشری حاکم بر کشورمان در عرصه‌های مختلف سیاسی و ایدئولوژیک نیست، بلکه بیشتر برجسته کردن این نکته است که بعد از گذشت ٣۵ سال از سرآغاز آشتی‌ناپذیر این مصاف در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که ناقوس پایان مشروعیت رژیم خمینی جلاد نیز با آن به صدا درآمد، سازمان مجاهدین خلق ایران، علیرغم گذار از دل آتش و طوفان‌های مهیب سیاسی و نظامی، همچنان به‌مثابه مرکز ثقل مقاومت ایران، کانونی‌ترین و جدی‌ترین تهدید کلیت رژیم ولایت‌فقیه برآمده از اندیشه ضد انسانی خمینی است.نقش فعال و حضور مستمر مجاهدین در تحولات سیاسی ایران، هم به‌دلیل تعارض تمام‌عیار ایدئولوژیک آن‌ها با دستگاه فکری نظام ولایت‌فقیه و هم به خاطر پایداری و ایستادگی بر اصول - با پذیرش پرداخت بها تا فراسوی طاقت انسان - ازیک‌طرف تلاش‌های دستگاه ولایت‌فقیه برای قبضه کردن اوضاع و باوجود آوردن شرایط "ایستا" و قفل سیاسی" در جامعه را مدام بر هم زده و با تلاطم مواجه می‌کند و از سوی دیگر مجاهدین را به ظرفیت قابل‌اتکا و بلامنازعی در سمت‌وسو دادن تحولات سیاسی به سمت سرنگونی رژیم تبدیل کرده است.یکی از صحنه‌های این حضور قدرتمند و تأثیرگذار، گرد هم‌آیی بزرگ سالانه مجاهدین و مقاومت ایران در پاریس است. عظمت آنچه در ۱۹ تیر ١٣٩۵ در "بورژه" پاریس رخ خواهد داد، تنها با تأمل روی نمودار حرکت مجاهدین و جنبش مقاومت ایران از بدو شروع مبارزه انقلابی مسلحانه و جایگاه کنونی آن قابل‌درک است. به یاد داریم که درنبرد تحمیلی، نابرابر و نامتقارن مجاهدین با رژیم ضد بشری خمینی، روزی نبود که جلاد جماران با هر ضربه‌ای که به مجاهدین وارد می‌کرد، از زبان لاجوردی و خامنه‌ای گرفته تا رفسنجانی و موسوی، عربده نابودی مجاهدین را سر می‌کشید و"سور عزای ما را به سفره می‌نشست". باید در روز ۱۹ تیر ١٣٩۵ در "بورژه" پاریس در خروش مصمم "ارتش آزادی بپا می‌کنیم – میهن خود را رها می‌کنیم" هزاران ایرانی مشتاق آزادی و برابری، لحظه‌ای به قامت استوار و در خون غلتیده سردار شهید خلق موسی خیابانی و اشرف شهیدان در سحرگاه یخزده زمستان ۱۳۶۰ و هزاران شهید و اسیر شکنجه‌شده این مسیر طی شده اندیشید و درعین‌حال قهقهه سران رژیم، منجمله رفسنجانی که به میمنت نابودی کامل مجاهدین "عکس یادگاری با امام شقاوت‌پیشه‌اش می‌گرفت" (نقل از خاطرات رفسنجانی) را به یاد آورد تا در اوج شعف و افتخار به پیروزی محتوم مجاهدین و مقاومت ایمان آورد. دلیل این ماندگاری حیرت‌انگیز البته چیزی نبوده الا "ایستادگی بر اصول و پرداخت بهای آن"؛ و این آن عامل بسیار برجسته‌ای است که مجاهدین و شورای ملی مقاومت را از جایگاه ممتازی در تحولات جامعه ایران برخوردار ساخته است. به این حقیقت قبل از هرکسی کفتاران عمامه بسر در زوزه‌های خود مبنی بر اینکه "تا یک مجاهد و یا پشتیبان مجاهدین در دنیا است، جهان (بخوانید رژیم جنایتکار آخوندی) در امنیت نخواهد بود" معترفند. امری که درعین‌حال صحت و درستی خطوط استراتژیک و سیاسی مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت را به‌صورت انکارناپذیری به اثبات می‌رساند.اما وضعیت فلاکت‌بار رژیم با تمامی باندهای آن، به‌ویژه در شرایط بن‌بست داخلی و بین‌المللی "پسا برجام" خود مبین وجه دیگری از نقش تعیین‌کننده مقاومت مردمی در تحولات سیاسی ایران است. تردیدی نیست که بدون تلاش‌های پیگیرانه مقاومت در راستای مهار سیاست صدور ارتجاع و بنیادگرایی و به‌ویژه پروژه اتمی رژیم، امروز ملایان در موقعیت ذلیلانه فعلی نمی‌بودند. امروز به‌جرئت می‌توان گفت هیچ رژیمی در هیچ نقطه از جهان به‌اندازه رژیم ولایت‌فقیه حاکم بر ایران، منفور و موردتنفر مردم کشورش نیست. اعدام و شکنجه و زندان، آمیخته با فساد و چپاول اموال مردم جهت حمایت از دیکتاتور خون‌خوار سوریه و پیشبرد سیاست‌های ماجراجویانه در عراق و دیگر نقاط جهان از وجوه مشخصه رژیم تبهکاری است که دمار از روزگار مردمش کشیده و جامعه را تا پرتگاه نابودی کامل به‌پیش رانده است. نتیجه اینکه از هر نگاهی به وضعیت رژیم و جامعه ایران بنگریم، یک‌چیز به‌طور انکارناپذیری برجسته می‌گردد و آن یعنی " پایینی‌ها (مردم) ادامه زندگی به شیوه کهنه را نمی‌خواهند و بالایی‌ها (حاکمیت) نیز قادر به ادامه حکومت به شیوه کهنه نیستند" و این همان شرایط ناپایدار و انقلابی است که رژیم را شدیداً سراسیمه کرده و نتیجتاً تلاش میکند، از طرفی با مانورهای پوشالی و دجالگرانه خود استمالت گران ماکیاولیست را به وجد آورده تا از این طریق روح تازه‌ای به کالبد در حال احتضار خود بدمد و از طرفی لحظه‌ای از توطئه و دسیسه برعلیه مقاومت و مجاهدین که به‌طور قانونمند آکتورهای اصلی شرایط انقلابی و درواقع به‌پای دارندگان آتش قیام می‌باشند، فروگذار نمی‌کند.بنابراین در دورانی که سود و سرمایه و ضد ارزش‌هایی چون تسلیم و بی‌تفاوتی و پاسیویزم از شاخص‌های برجسته آن هستند، گردهمایی بزرگ مقاومت در "بورژه" پاریس پلتفرمی است برای همبستگی ملی همه ایرانیان میهن‌پرست و طرفدار برابری و جدایی دین از دولت در راستای سرنگونی فاشیزم دینی حاکم بر ایران. در این روز مجاهدین و مقاومت ایران یک‌بار دیگر نشان خواهند داد که قادرند عواطف و ظرفیت‌های انسانی هزاران ایرانی مشتاق آزادی و برابری را در راستای سرنگونی نظام ولایت‌فقیه و استقرار یک حکومت کثرت‌گرا و متعهد به میثاق‌های جهان‌شمول حقوق بشر بکار گیرند.خمینی جلاد و سردمداران رژیم جنایتکاری که از آن برجای‌مانده است، چه بیهوده می‌پنداشتند و می‌پندارند که می‌توانند با نسل‌کشی بی‌رحمانه مجاهدین، آن‌ها را از بین ببر‌ند. پیام کهکشان امسال در "بورژه" اما بار دیگر نشان خواهد داد که مجاهدین و مقاومت ایران مصمم‌تر ازهر زمان، برای تحقق آمال و آرزوهای دیرینه مردم ما که در برنامه ۱۰* ماده‌ای نماد مقاومت ایران، مریم رجوی بیان گردیده تا سرنگونی تام و تمام رژیم فاشیزم مذهبی حاکم بر میهنمان، با تمام دستجات و باندهای آن، استوار به‌پیش می‌تازند.حسین یعقوبی
در روز بیست و یکم آوریل ۱۸۵۶ میلادی کارگران استرالیایی، برای نخستین بار در اعتراض به کار طاقت فرسا، یک روز کامل دست از کار کشیده و ایده برسمیت شناخته شدن ۸ ساعت کار در روز را مطرح کردند. کارگران استرالیایی ابتدا تنها قصد برگزاری یکباره چنین مراسمی را داشتند، آنها اما تحت تاثیر عمیق و متحد کننده مراسم آن روز، هر ساله به برگزاری چنین مراسمی مبادرت ورزیدند. در سال ۱۸۸۶، فدراسیون های کارگری آمریکا با سیصد هزار عضو، ۸ ساعت کار روزانه را در اجلاس خود تصویب نمودند و بدنبال آن موج گسترده اعتصابات کارگری برخی از شهرهای آمریکا را در بر گرفت. در روز اول ماه مه سال ۱۸۸۶ بیش از ۳۵۰ هزار کارگر در شهرهای سن لوئیز، شیکاگو و میلواکی دست به راهپیمایی زدند. در شهر شیکاگو پلیس به روی کارگران آتش گشود که در نتیجه آن خون شش کارگر بر زمین ریخته شد و دهها کارگر مجروح گردیدند. علیرغم این کشتار و خشونت مرگبار پلیس، روز سوم ماه مه دهها هزار کارگر در میدان اصلی شهر شیکاگو جهت تحقق مطالبات خود مصممانه دست به اعتراض زدند. پلیس برای سرکوب معترضین، در یک صحنه سازی مجرمانه که بعدها مجبور به اعترف آن گردید، تظاهرات را به خشونت کشید و دستور تیراندازی به سوی کارگران تظاهرکننده را صادر کرد که در جریان آن بسیاری از کارگران کشته و زخمی شدند. سرانجام در سال ۱۸۸۹ در کنگره پاریس که با شرکت نمایندگان کارگران از ۲۰ کشور برگزار گردید، قطعنامه ای به تصویب رسید که بر اساس آن روز اول ماه مه به عنوان روز جهانی کارگر شناخته شد. نقش کارگران در انقلاب ایراندر ایران نیز کارگران، زحمتکشان و طبقات محروم جامعه به مثابه بالنده ترین طبقات اجتماعی همیشه در کانون توجهات انقلاب و انقلابیون و تحولات بنیادین جامعه قرار داشته اند. در این رابطه کارگران نه تنها همواره خود درصفوف مقدم نبرد بر علیه ظلم و بی عدالتی نقش ارزنده ای ایفاء کرده، بلکه زندگی مشقت بار آنان همواره انگیزه ورود اقشار مختلف جامعه بویژه روشنفکران به صحنه مبارزه انقلابی بوده است. در این رابطه نمونه های زیادی وجود دارد که من به خاطر جلوگیری از اطاله مطلب تنها به حرکت قهرمانانه کارگران جهان چیت کرج در سال ۱۳۵۰ و پیوند آن با مبارزه پیشتازان انقلابی اشاره می کنم.در اردیبهشت سال ۱۳۵۰ کارگران کارخانه جهان چیت کرج که برای بهبود وضع فلاکت بار زندگیشان اقدام به یک تحصن سه روزه در محوطه کارخانه کرده بودند، برای تجمع در مقابل وزارت کار به سمت تهران دست به راهپیمایی می زنند که توسط مزدوران رژیم شاه خائن به خاک و خون کشیده می شوند. در جریان این جنایت در روز هشتم اردیبهشت ۱۳۵۰ شماری از کارگران به شهادت رسیدند و تعداد زیادی نیز مجروح شدند.مظلومیت این کارگران عزم انقلابیون پیشتاز را برای احقاق حقوقشان صد چندان می کرد و از جمله صدای این مظلومیت در خروش مسعود رجوی در بیدادگاه شاه اینچنین پژواک یافت: "...کارگر روزی ۹ ساعت کار میکند و تا لب به اعتراض باز کند کتک و شکنجه نصیبش می شود. در شیراز شاهد مکالمه نماینده بازرسی شاهنشاهی با کارگر کارخانه سیمان فارس بودم. از کارگر سئوال کردند، خانه داری؟ رادیو تلویزیون داری؟ گفت ندارم. به زندان درود حواله اش کردند. به پلیس و ساواک در پیدا کردن گروههای مبارزین اختیار تام داده اند. آقای ساقی رئیس زندان قزل قلعه می گوید همانطور که تا به حال گوسفند می کشتید با آنها رفتار کنید. کارگران جهان چیت که برای اضافه حقوق اعتصاب کرده بودند در کاروانسرا سنگی به مسلسل بسته شدند و ۱۲ نفر کشته شدند."و عجبا که ارکان رژیم ضد خلقی شاه در اوج قیام بهمن ۱۳۵۷ با اعتصاب سراسری همین کارگران و کارکنان شرکت نفت و پالایشگاه آبادان به لرزه درآمد، اعتصابی که جایگاه ویژه ای را در تاریخ مبارزات کارگران ایران به خود اختصاص داده است. وضعیت کارگران در نظام ضد بشری آخوندیدر اولین مراسم روز جهانی کارگر بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی، در ۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ خمینی شیاد در پیامی به این مناسبت، ضمن سر هم کردن یک سری مهملات و حرفهای بی سر و ته گفت "خدا هم کارگر است" و بوضوح نشان داد که تا چه حد با مقولاتی چون کار، ارزش اضافی، استثمار و نیروهای مولده و ... و بطور کل با علم اقتصاد و مناسبات کار و روابط تولیدی که در این علم تشریح و تبیین می گردد بیگانه بوده. او "اقتصاد را مال خر می دانست" و با مستضعف پناهی ریایی خود حقوق کارگران و زحمتکشان را به آخرت حواله می داد و مشخص بود که حاصل آن درک ارتجاعی از مفاهیم اقتصادی راه به فلاکتی خواهد برد که کارگران و زحمتکشان میهنمان امروز با آن دست به گریبان هستند. شرایط اسفبار معیشتی کارگران کشور که چرخهای اقتصاد جامعه می بایست با دستان پرتوان آنان به گردش درآید بواقع دردناک است. حاصل سیاست های ارتجاعی و ضد کارگری رژیم آخوندی زندگی را چنان بر کارگران شریف کشورمان دشوار و تلخ کرده که هفته ای نیست که اخباری مربوط به خودکشی این انسانهای شریف وجود نداشته باشد. بسیاری از فرزندان محروم کارگران که اساسا با فقر چشم به جهان گشوده و با مرارت تمام به اصطلاح روزگار می گذرانند همان کودکان مظلومی هستند که به "کودکان کار" معروفند و به جای نشستن سر کلاس درس و یادگیری در سرما و گرما در خیابانها ملتمسانه مشغول فروختن "فال" و آدامس هستند و بعضا از فرط خستگی و گرسنگی در گوشه ای از خیابان مظلومانه به خواب می روند. بسیاری از این کودکان مجبور به کار هستند زیرا "در حاکمیت فاسد ولایت فقیه در ایران حقوق کارگر مرد کمتر از یک چهارم خط فقر تعیین شده و کارگران ایرانی در جدول دستمزد جهانی در رتبه ۱۳۸ از ۱۴۸ کشور جهان قرار گرفته اند" (به نقل از بولتن کارگری کمیسیون کار شورای ملی مقاومت ایران).اما بخش دردناکتر فاجعه، شرایط زنان کارگر کشور است. اکثریت زنان کارگری که در کارگاهها و کارخانه ها به کار مشغولند، با تبعیض و اجحافات مضاعفی نسبت به کارگران مرد که خود ماهها بی حقوق می مانند روبرو هستند. در برنامه ای بنام ثریا از تلویزیون رژیم در ۱۹ اسفند ۱۳۹۴ یک زن کارگر می گوید: "یعنی واقعا بیایند زندگی ما را ببینند! ببینند ما داریم چه شکلی زندگی می کنیم. خیلی سخته، آدمی که هشت ماه حقوق نگیره. حتی از پس هزینه های خورد و خوراک خودش هم برنیاد و از بقیه کمک بگیره".بعضا بسیاری از زنان برای گذران زندگی بخور و نمیر خود و فرزندانشان با دستمزدهای کمتر از یک سوم حقوق مردان مجبور به کار می شوند؛ و البته از رژیمی که نظر به طینت زن ستیزی اش حتی در حین مجازات وحشیانه و سنگدلانه سنگسار نسبت به شیوه سنگسار زن و مرد "تبعیض" قائل می گردد، انتظار رعایت حقوق مساوی بین زن و مرد در حوزه کار، انتظاری است بس عبث!این وضعیت دردناک در شرایطی در کشور حاکم است که ابعاد فساد و دزدیهای نجومی سران و کارگزاران ریز و درشت رژیم تحقیقا در طول تاریخ ایران بی سابقه بوده و آقازاده هایشان با ماشین های لوکس در خیابان های تهران جولان می دهند.با این حال پیام "روز جهانی کارگر" به کارگران محروم در ایران تحت حاکمیت ملایان چه می تواند باشد؟ آیا کارگران و مزدبگیران تسلیم شرایط موجود هستند و آینده روشنی را در افق نمی بینند؟ یقینا اینگونه نیست. چرا که مبارزه کارگران و رنجبران جامعه ما بخش جدایی ناپذیر از مقاومت سازمان یافته سراسری است که از آغازین روز شکل گیری اش تا به امروز بر آرمان رهایی زحمتکشان متعهد بوده و در این راه از همه چیز خود گذشته و همچنان مصمم و استوار تا سرنگونی رژیم جنایتکار حاکم بر میهنمان و احقاق حقوق مردم و منجمله حقوق کارگران از پای نخواهند نشست. اگر چه در طی سالهای نکبت بار حاکمیت ضد بشری آخوندی در ایران، کارگران شریف میهنمان هرگز روز ۱۱ اردیبهشت را به عنوان روز همبستگی و عید خود احساس نکرده و حتی در همین روز هم برای تهیه لقمه نانی برای سفره خالی خود باید به کارهای طاقت فرسا تن دهند، اما تردیدی نیست که در فردای سرنگونی رژیم تبهکار آخوندی، کارگران میهنمان جایگاه واقعی خود را در جامعه باز یافته و ضمن حصول مطالبات به یغما رفته خود همدوش سایر اقشار جامعه نقش ارزنده خود را در راستای سازندگی کشور ایفاء خواهند کرد. ۱۱ اردیبهشت آن سال که دور نخواهد بود آغاز باشکوهترین جشن واقعی همبستگی زحمتکشان و کارگران میهن خواهد بود.حسین یعقوبی
زمستان است و یخزدگی و انجماد؛ گردش ایام و دور فلک، خورشید جهانتاب را موقتا به نقطه ای رانده که قادر نیست گرمای حیات بخشش را به تساوی تقسیم کند. "هوا بس ناجوانمردانه سرد است" و سرمای زمین و تاریکی زمان با بی رحمی تمام به کشتن سرسبزی و ترانه می تازند. دیگر نه از شکفتن گلبرگی خبری است و نه از آواز قناری؛ زمین یخزده جنگل، اکنون فقط انبوه برگهای زیبا و رنگین درختان را که پیشتر از جور و بیداد خزان بر آن فروافتاده اند فرش عبور وحشت آفرین ستورانی می کند که تنوره سلطه وغلبه بر آن می کشند. در این دیار وحشت اما آنان که بهار را تجربه کرده و به آمدن آن یقین دارند، ماندن زمستان را باور ندارند و سرسخت و استوار از دل طوفان ها می گذرند تا به استقبال خجسته بهار رفته و آن را برای سرزمین خود به ارمغان بیاورند. در این مسیر چه بسا لاله های سرخ در نبرد با تباهی زمستان به خاک افتند، اولین نرگس ها و بنفشه های قاصد در کنار جویبارها و نخستین جوانه های بر آمده از ساقه های گیاهانی که زمستان بارها مرگشان را به جشن نشسته بود، اما خبر از تولد نوینی می دهند؛ خبر از درخشش دوباره خورشید جهانتاب که رخ می گشاید و می تابد و حیات می بخشد.تا زمستان بوده، بدرقه از بهار به عنوان مظهر حیات و سرسبزی نیز بخشی از سنت ها و آداب و رسوم بسیاری از اقوام انسانی بوده است. برای مثال در نواحی شمالی اروپا که سرمای هلاک کننده اش حیات انسانها را در معرض تهدید جدی قرا میداد، ژرمن ها و اقوام مختلف ساکن در آن نواحی در ایام انقلاب زمستانی[۱ ] برای زنده نگه داشتن امید به فرارسیدن بهار، شاخه های سبز کاج را در داخل خانه هایشان به عنوان یقین آمدن بهار و گرما نگهداری می کردند. این سنت که پیش از پیدایش مسیحیت در اروپا رواج داشت بعد از ظهور آن نیز مرسوم ماند و در اواسط قرن شانزده میلادی جای خود را در ایام کریسمس در خانه تمام مسیحیان تثبیت کرد، و برخلاف تصور عمومی هیچ ارتباطی هم با آیین مذهبی مسیحیت نداشت.در مورد قدمت و پیدایش نوروز روایت های گوناگونی وجود دارد. بعضی از منابع برگزاری اولین مراسم نوروزی را در اسطوره های تاریخی ایران باستان در زمان شهریاری جمشید می دانند که در آن، نوروز به شکرانه چیرگی بر اهریمن و آسودن زمین از رنج که در طلیعه بهار بوقوع پیوست جشن گرفته می شد. (برای مطالعه بیشتر به مقاله دکتر عبدالعلی معصومی "نوروز, جشن ماندگار" در اینترنت رجوع شود).اما آنچه به یقین می توان گفت، چه از نگاه تاریخی و اسطوره ای و چه از منظر قوانین طبیعی، پیام نهفته در نوروز همواره زدودن تردیدها و پیام امید به تحول و تحقق دگرگونی بوده است. نوروز به عنوان اولین روز بهار بر جمود و ظلمت می تازد و زندگی و تحول در حیات اجتماعی را نوید می دهد. در حیطه طبیعت، قوانین خلل ناپذیر حاکم بر هستی آمدن بهار و نو شدن را ناگزیر می کند و در حوزه اجتماع این انسان است که بر کهنگی و ارتجاع می تازد و تسلیم زمستان نمی گردد. پس جا دارد در اینجا قبل از هر چیز به آفرینندگان نوروز و بهار درود بفرستیم.تاریخ ایران زمین همواره شاهد نبرد ستارگان شب ستیز با اهریمنان شب پرست بوده است. نیازی به رفتن به گذشته های دوردست نیست. به زمستان سیاهی نگاه کنید که بیش از سه دهه اهریمنان ضد زندگی و حیات بر میهنمان حاکم کرده و در آن ضحاک وار از خون مردم تغذیه می کنند؛ و بنگرید به قهرمانی از نسل کاوه آهنگر که نه تنها لحظه ای از شوریدن بر تباهی و ستم غافل نیستند که خود تجسم بهارند و بهارآفرین. اکنون سالهاست که بذر لاله های بهاران آزادی میهن مان در زمین سوخته و یخزده خاوران و در هر کوه و دشت و دمن که قطره ای از خون سیاوشان بر زمین ریخته شده است در انتظار اولین اشعه خورشید انقلاب است تا به او سلام گوید و جوانه زند و رویان گردد و عطر آزادی و رهایی را در سراسر میهن بگستراند. ایمان به آمدن بهار تردیدی در تحقق آن روز خجسته باقی نمی گذارد، بنگرید به قهرمانان مجاهد ساکن در لیبرتی که چگونه در سیاهترین زمستان میهن، بهار را به رزمگاه خود میهمان می کنند.حسین یعقوبیــــــــــــــ پاورقی:[۱] انقلاب زمستانی زمانی است که خورشید از دید ناظر زمینی در بیشترین فاصله زاویه‌ای با صفحه استوا در آنسوی نیم‌کره ناظر قرار دارد
ظهور پیشتازان انقلابی و مسلمان مجاهد در ایران در مبارزه بر علیه دیکتاتوری فاسد شاه، مقدم بر هر چیز برای پایان دادن به مناسبات ظالمانه طبقاتی و استبداد حاکمدر آن دوران بود. آن پیشتازان قهرمان که عمدتا از آگاهترین روشنفکران زمان بودند، تنها "به تفسیر جهان" اکتفاء نکرده، که با قدم گذاشتن در میدان عمل انقلابی در صدد "تغییر آن" برآمدند. تغییری که برنامه، استراتژی و قانونمندی های آن نه مبتنی بر بحث های محفلی آکادمیک بلکه در جریان عمل و در مواجهه واقعی و عینی با تضادهای اجتماعی استخراج گردیده بودند. اما برجسته ترین مشخصه زندگی آن قهرمانان پیشتاز، عشق عمیق شان به توده های محروم و پا برهنه جامعه بود. آنها در حالیکه خود اکثرا از موقعیت تحصیلی و اجتماعی ممتازی برخوردار بودند، با طرد همه ارزش های کاذب بورژوازی رایج در دوران، با تحمل تمام شدائد مبارزه، به پیش تاختند و در بیدادگاههای رژیم ضد خلقی شاه "بر سر جانشان چانه نزدند" و همچون شمعی سوختند تا مشعلی برای رهایی توده های محروم جامعه باشند. قهرمانانی همچون گل سرخ انقلاب مهدی رضایی که خروش بر می آورد: "من در این‌جا به‌ اتهام عشق به ‌خلق و پیکار در راه خلق محاکمه می‌شوم... بگذار رگ و پوست ما در راه خلق فدا گردد". درخشش همین خصلت های والای انسانی انقلابیون مجاهد، از طرفی آنها را در قلب توده های محروم جای می داد و از طرفی برج و باروی کسانی را که در کنج عزلت و عافیت جویی بطور صوری از اسلام، عدالت و برابری دم می زدند، در هم می ریخت. بدیهی بود که دستگاه روحانیت مرتجع و مفت خوری که نقش تاریخی آن همواره به عنوان "نهاد تزویر" در بارگاه زورگویان و شاهان و طبقات ستمگر حاکم، توجیه استثمار و بهره کشی از انسان بود، و در این زمینه بویژه از دوران صفوی تا عصر شیخ فضل الله نوری پرونده ننگینی داشت، در ظهور نسلی پاکباز و فداکار از انسانهای طراز مکتب، بساط دجالگری اش را به لحاظ تاریخی در معرض تهدید می دید و باید راه چاره ای می جست. از این رو بود که خمینی دجال، که فاقد هر گونه طرح و برنامه مشخص سیاسی - اقتصادیِ عملیِ برآمده از دلِ یک مبارزه انقلابی بود و "اقتصاد را مال خر می دانست" و ایادی آن تا دیروز فتوی می دادند که نماز رعیت ها (دهقانان) روی زمین ملاکین در صورت عدم رضایت آنها باطل خواهد بود، به یکباره با سوء استفاده از احساسات دینی مردم و در جایگاه نماینده خدا در روی زمین و رهبر مستضعفین جهان، لغت "مستضعفین" را همچون کالای وارداتی بنجل و بی روح در جامعه رواج داد تا بزعم خود از گستره نفوذ انقلابیون مسلمان مجاهد خلق در بین محرومین جامعه به دلیل دیدگاه ضد استثماری آنها جلوگیری کند.ضرورت مقدمه فوق را از آن جهت لازم دانستم، تا روشن گردد که فاجعه خانمانسوز فقر و فاصله اسفبار طبقاتی که اکنون بیش از گذشت سه دهه از حاکمیت ملایان در ایران بیداد می کند، صرفا محصول سوء مدیریت نبوده، بلکه اساسا ذاتی یک رژیم استبداد دینی است که سنخیتی با دنیای امروز و قواعد و قانونمندی های اجتماعی واقتصادی آن نداشته و بدلیل فقدان هر گونه مشروعیت مردمی، از ابتدای شکل گیری اش چاره ای جز تکیه بر نیروهای سرکوبگر و جستن مشروعیت در آسمانها برای حفظ موجودیت خود نداشت. برای تضمین عملی این راهکار، خمینی ابتدا خود را در "ماه نشاند" و مخالفت با خود را مخالفت با خدا دانست. پاسداران و عوامل آدمکش او هم ماموریت یافتند تا منتقدین و مخالفین امامشان را در تمامی حوزه های سیاسی، اجتماعی، دانشگاهی و اداری جامعه قلع و قمع کنند. آنان در سرکوب و چپاول اموال مردمی که زبان به مخالفت می گشودند البته که اختیار تام داشتند. توجیه شرعی وایدئولوژیک برای این سرکوب و چپاول نیز در اصل ارتجاعی ولایت فقیه تئوریزه گردید که تا امروز بی شکاف مورد توافق تمامی باندهای رژیم نیز است. آخوند خاتمی سردمدار اصلاح طلبان قلابی در این مورد می گوید: "... ولایت فقیه به مفهوم یک اراده برتر با اختیارات فراوان و این یک قرار داد اجتماعی منتسب به وحی و مورد امضای خداست".و اینگونه است که پاسدار شکنجه گر در مخالفان ولایت، دشمنان خدا را می ببیند و اختیار تام دارد در مورد آنها با طیب خاطر شکنجه "حتی الموت" را به دستور امام رذالت پیشه اش به مثابه یک فرضیه دینی بجا آورد؛ سپاه پاسداران اختیار تام دارد برای حفظ "نظام مورد امضای خدا" به بهای فقر و فلاکت مردم سرمایه ها و شریان های اقتصاد کشور را در انحصار کامل خود درآورد!بنابراین نباید جای تعجب باشد که حاصل بیش از سه دهه از حاکمیت باند های رنگارنگ نظام ولایت فقیه که شعار دجالگرانه حمایت از مستضعفین آنها گوش فلک را کر می کرد، اکنون در یک کلام نظام دُزدسالاری (کلپتوکراسی) است که عملکرد آن را مردم و تهیدستان بر سر سفره های خالی خود با رگ و پوستشان احساس می کنند.براستی جمله معروف پدرطالقانی امروز بیش از هر زمان مبین ماهیت فاشیزم دینی حاکم بر کشور ماست، آنجا که خروش برآورد: "بدترین نوع دیکتاتوری، دیکتاتوری زیر پرده دین است". و امروز می توان به تجربه چند دهه حاکمیت دیکتاتوری دینی در ایران به جمله پدر این را نیز افزود که عریان ترین نوع فساد و تبهکاری هم در دیکتاتوری دینی حاصل می گردد.اکنون در شرایطی که فروش اعضای بدن در ایران تحت حاکمیت آخوندهای فاسد و دزد به امری عادی تبدیل گردیده و بنا بر گزارشاتی فروش قرنیه چشم برای تامین مخارج زندگی در بین تهیدستان هم کم کم رو به رواج است، گوشه ای از ثروت های نجومی سران رژیم در جریان اوجگیری تضاد های داخلی باندهای رژیم برملا گردیده، که نشان از اوج فساد در نظام "جمهوری اسلامی" دارد. پاسدار نقدی در سخنرانی خود در ۱۰ بهمن ۱۳۹۴ در قم از جمله فاش کرد: " شش نفر از اعضا کابینه دولت، ثروتی بیش از هزار میلیارد تومان دارند، این افراد با این حجم از ثروت وقتی برای خدمات‌رسانی به مردم ندارند".اما نظام فاسد طبقاتی در ایران که از جمله میراث بلافصل قرائت ارتجاعی و زنگارگرفته خمینی و شرکاء از اسلام و مقولات اجتماعی است، تنها کشور را به تباهی نکشیده. در حالیکه اکثریت بزرگی از مردم ایران در فقر و تنگدستی روزگار می گذراند، به برکت نزدیکی با بیت ولی فقیه هرروز اما بر تعداد آقازاده های میلیاردر تازه به دوران رسیده ای که از زندگی شاهانه بر خوردار هستند افزوده می گردد. اکنون دیگر کار به جایی رسیده است که رسانه های همین رژیم هم از زندگی بیمارگونه و بورژوایی این افراد پرده برمیدارند. بنا بر گزارشاتی این حضرات برای عمل جراحی زیبایی گوش سگانشان هزینه های میلیونی پرداخت می کنند؛ در حالیکه در کلینیک های دولتی بخیه از انگشت بخیه شده یک کودک از یک خانواده تهیدست بدلیل عدم پرداخت فوری هزینه ناچیز آن کشیده می شود! در ضمن این انگل های اجتماعی اکثرا فرزندان همان پاسداران و سران خونخوار رژیم می باشند که در دهه خونین شصت مسئول شکنجه و اعدام هزاران جوان عاشق با اندیشه و مرام مهدی رضایی ها بودند.در ورای همه این جنایات اما حقیقت تردیدناپذیردیگری نیز وجود دارد، و آن حقیقت پایان این شب تار بنابر همه سنت های اجتماعی و تاریخی است. آنچه تضمین این حقیقت را مهر می کند ایستادگی فرزندان مجاهد این مرز و بوم است که از همه چیز خود می گذرند تا آزادی و عدالت اجتماعی را برای خلق محبوبشان محقق سازند. نظام ولایت فقیه با تمام باندهای جنایتکارش محکوم به سرنگونی است، در تحقق این آرمان ذره ای نباید تردید کرد، "مگر اینکه در ایران خورشید طلوع نکند".۱ حسین یعقوبیـــــــــــــــــــــ۱ – عاریت گرفته از شعر مرثیه بهداد، رزمنده شهید ارتش آزادیبخش ملی ایران، "در شهادت ابوجهاد"،"...مگر اینکه در رام الله خورشید طلوع نکند"

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان