12152019یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
ظهور پیشتازان انقلابی و مسلمان مجاهد در ایران در مبارزه بر علیه دیکتاتوری فاسد شاه، مقدم بر هر چیز برای پایان دادن به مناسبات ظالمانه طبقاتی و استبداد حاکمدر آن دوران بود. آن پیشتازان قهرمان که عمدتا از آگاهترین روشنفکران زمان بودند، تنها "به تفسیر جهان" اکتفاء نکرده، که با قدم گذاشتن در میدان عمل انقلابی در صدد "تغییر آن" برآمدند. تغییری که برنامه، استراتژی و قانونمندی های آن نه مبتنی بر بحث های محفلی آکادمیک بلکه در جریان عمل و در مواجهه واقعی و عینی با تضادهای اجتماعی استخراج گردیده بودند. اما برجسته ترین مشخصه زندگی آن قهرمانان پیشتاز، عشق عمیق شان به توده های محروم و پا برهنه جامعه بود. آنها در حالیکه خود اکثرا از موقعیت تحصیلی و اجتماعی ممتازی برخوردار بودند، با طرد همه ارزش های کاذب بورژوازی رایج در دوران، با تحمل تمام شدائد مبارزه، به پیش تاختند و در بیدادگاههای رژیم ضد خلقی شاه "بر سر جانشان چانه نزدند" و همچون شمعی سوختند تا مشعلی برای رهایی توده های محروم جامعه باشند. قهرمانانی همچون گل سرخ انقلاب مهدی رضایی که خروش بر می آورد: "من در این‌جا به‌ اتهام عشق به ‌خلق و پیکار در راه خلق محاکمه می‌شوم... بگذار رگ و پوست ما در راه خلق فدا گردد". درخشش همین خصلت های والای انسانی انقلابیون مجاهد، از طرفی آنها را در قلب توده های محروم جای می داد و از طرفی برج و باروی کسانی را که در کنج عزلت و عافیت جویی بطور صوری از اسلام، عدالت و برابری دم می زدند، در هم می ریخت. بدیهی بود که دستگاه روحانیت مرتجع و مفت خوری که نقش تاریخی آن همواره به عنوان "نهاد تزویر" در بارگاه زورگویان و شاهان و طبقات ستمگر حاکم، توجیه استثمار و بهره کشی از انسان بود، و در این زمینه بویژه از دوران صفوی تا عصر شیخ فضل الله نوری پرونده ننگینی داشت، در ظهور نسلی پاکباز و فداکار از انسانهای طراز مکتب، بساط دجالگری اش را به لحاظ تاریخی در معرض تهدید می دید و باید راه چاره ای می جست. از این رو بود که خمینی دجال، که فاقد هر گونه طرح و برنامه مشخص سیاسی - اقتصادیِ عملیِ برآمده از دلِ یک مبارزه انقلابی بود و "اقتصاد را مال خر می دانست" و ایادی آن تا دیروز فتوی می دادند که نماز رعیت ها (دهقانان) روی زمین ملاکین در صورت عدم رضایت آنها باطل خواهد بود، به یکباره با سوء استفاده از احساسات دینی مردم و در جایگاه نماینده خدا در روی زمین و رهبر مستضعفین جهان، لغت "مستضعفین" را همچون کالای وارداتی بنجل و بی روح در جامعه رواج داد تا بزعم خود از گستره نفوذ انقلابیون مسلمان مجاهد خلق در بین محرومین جامعه به دلیل دیدگاه ضد استثماری آنها جلوگیری کند.ضرورت مقدمه فوق را از آن جهت لازم دانستم، تا روشن گردد که فاجعه خانمانسوز فقر و فاصله اسفبار طبقاتی که اکنون بیش از گذشت سه دهه از حاکمیت ملایان در ایران بیداد می کند، صرفا محصول سوء مدیریت نبوده، بلکه اساسا ذاتی یک رژیم استبداد دینی است که سنخیتی با دنیای امروز و قواعد و قانونمندی های اجتماعی واقتصادی آن نداشته و بدلیل فقدان هر گونه مشروعیت مردمی، از ابتدای شکل گیری اش چاره ای جز تکیه بر نیروهای سرکوبگر و جستن مشروعیت در آسمانها برای حفظ موجودیت خود نداشت. برای تضمین عملی این راهکار، خمینی ابتدا خود را در "ماه نشاند" و مخالفت با خود را مخالفت با خدا دانست. پاسداران و عوامل آدمکش او هم ماموریت یافتند تا منتقدین و مخالفین امامشان را در تمامی حوزه های سیاسی، اجتماعی، دانشگاهی و اداری جامعه قلع و قمع کنند. آنان در سرکوب و چپاول اموال مردمی که زبان به مخالفت می گشودند البته که اختیار تام داشتند. توجیه شرعی وایدئولوژیک برای این سرکوب و چپاول نیز در اصل ارتجاعی ولایت فقیه تئوریزه گردید که تا امروز بی شکاف مورد توافق تمامی باندهای رژیم نیز است. آخوند خاتمی سردمدار اصلاح طلبان قلابی در این مورد می گوید: "... ولایت فقیه به مفهوم یک اراده برتر با اختیارات فراوان و این یک قرار داد اجتماعی منتسب به وحی و مورد امضای خداست".و اینگونه است که پاسدار شکنجه گر در مخالفان ولایت، دشمنان خدا را می ببیند و اختیار تام دارد در مورد آنها با طیب خاطر شکنجه "حتی الموت" را به دستور امام رذالت پیشه اش به مثابه یک فرضیه دینی بجا آورد؛ سپاه پاسداران اختیار تام دارد برای حفظ "نظام مورد امضای خدا" به بهای فقر و فلاکت مردم سرمایه ها و شریان های اقتصاد کشور را در انحصار کامل خود درآورد!بنابراین نباید جای تعجب باشد که حاصل بیش از سه دهه از حاکمیت باند های رنگارنگ نظام ولایت فقیه که شعار دجالگرانه حمایت از مستضعفین آنها گوش فلک را کر می کرد، اکنون در یک کلام نظام دُزدسالاری (کلپتوکراسی) است که عملکرد آن را مردم و تهیدستان بر سر سفره های خالی خود با رگ و پوستشان احساس می کنند.براستی جمله معروف پدرطالقانی امروز بیش از هر زمان مبین ماهیت فاشیزم دینی حاکم بر کشور ماست، آنجا که خروش برآورد: "بدترین نوع دیکتاتوری، دیکتاتوری زیر پرده دین است". و امروز می توان به تجربه چند دهه حاکمیت دیکتاتوری دینی در ایران به جمله پدر این را نیز افزود که عریان ترین نوع فساد و تبهکاری هم در دیکتاتوری دینی حاصل می گردد.اکنون در شرایطی که فروش اعضای بدن در ایران تحت حاکمیت آخوندهای فاسد و دزد به امری عادی تبدیل گردیده و بنا بر گزارشاتی فروش قرنیه چشم برای تامین مخارج زندگی در بین تهیدستان هم کم کم رو به رواج است، گوشه ای از ثروت های نجومی سران رژیم در جریان اوجگیری تضاد های داخلی باندهای رژیم برملا گردیده، که نشان از اوج فساد در نظام "جمهوری اسلامی" دارد. پاسدار نقدی در سخنرانی خود در ۱۰ بهمن ۱۳۹۴ در قم از جمله فاش کرد: " شش نفر از اعضا کابینه دولت، ثروتی بیش از هزار میلیارد تومان دارند، این افراد با این حجم از ثروت وقتی برای خدمات‌رسانی به مردم ندارند".اما نظام فاسد طبقاتی در ایران که از جمله میراث بلافصل قرائت ارتجاعی و زنگارگرفته خمینی و شرکاء از اسلام و مقولات اجتماعی است، تنها کشور را به تباهی نکشیده. در حالیکه اکثریت بزرگی از مردم ایران در فقر و تنگدستی روزگار می گذراند، به برکت نزدیکی با بیت ولی فقیه هرروز اما بر تعداد آقازاده های میلیاردر تازه به دوران رسیده ای که از زندگی شاهانه بر خوردار هستند افزوده می گردد. اکنون دیگر کار به جایی رسیده است که رسانه های همین رژیم هم از زندگی بیمارگونه و بورژوایی این افراد پرده برمیدارند. بنا بر گزارشاتی این حضرات برای عمل جراحی زیبایی گوش سگانشان هزینه های میلیونی پرداخت می کنند؛ در حالیکه در کلینیک های دولتی بخیه از انگشت بخیه شده یک کودک از یک خانواده تهیدست بدلیل عدم پرداخت فوری هزینه ناچیز آن کشیده می شود! در ضمن این انگل های اجتماعی اکثرا فرزندان همان پاسداران و سران خونخوار رژیم می باشند که در دهه خونین شصت مسئول شکنجه و اعدام هزاران جوان عاشق با اندیشه و مرام مهدی رضایی ها بودند.در ورای همه این جنایات اما حقیقت تردیدناپذیردیگری نیز وجود دارد، و آن حقیقت پایان این شب تار بنابر همه سنت های اجتماعی و تاریخی است. آنچه تضمین این حقیقت را مهر می کند ایستادگی فرزندان مجاهد این مرز و بوم است که از همه چیز خود می گذرند تا آزادی و عدالت اجتماعی را برای خلق محبوبشان محقق سازند. نظام ولایت فقیه با تمام باندهای جنایتکارش محکوم به سرنگونی است، در تحقق این آرمان ذره ای نباید تردید کرد، "مگر اینکه در ایران خورشید طلوع نکند".۱ حسین یعقوبیـــــــــــــــــــــ۱ – عاریت گرفته از شعر مرثیه بهداد، رزمنده شهید ارتش آزادیبخش ملی ایران، "در شهادت ابوجهاد"،"...مگر اینکه در رام الله خورشید طلوع نکند"
سربداران آزادی زمستان ۱۳۴۹ کلاس دوم دبستان بودم و برف جنگل های گیلان زمین را به زیبایی شگفت انگیزی آراسته بود. هنوز خوب بیاد دارم که در یکی از روز های بهمن ماه آن سال به ما می گفتند که نباید در را به سوی "غریبه ها" باز کنید، آخر "خرابکاران" به سیاهکل حمله کرده اند! در بهمن ۱۳۵۷ وقتی طوفان قیام مردم بساط رژیم فاسد شاه و دستگاه سرکوب و شکنجه ساواک جهنمی آن را در هم پیچید، تازه فهمیدم که "خرابکاران" دوران کودکی ام در سیاهکل، "زیباترین فرزندان آفتاب و باد" بودند، با قلبی مالامال از عشق به توده های محروم جامعه که جانشان را فدای سعادت و بهروزی آنها کرده اند. باز در بهمنی دیگر در زمستان ۱۳۵۰ غریو انفجار نارنجک احمد رضایی، قهرمانی دیگر از سازمان مجاهدین خلق ایران، پایه های جزیره ثبات آریامهری را در هم لرزاند و این چنین بود که بقول پدر طالقانی راه جهاد گشوده شد. و دریغا که اقیانوس انقلاب مردمی ایران، از قضا به دلیل سرکوب طولانی مدت دیکتاتوری سلطنتی از عمق لازم برخوردار نبود و خمینی دجال که سالها عافیت جویی پیشه کرده بود و جوانان را از "حادثه سازیها و شایعه پردازیهایی که در ممالک اسلامی برای تحکیم اساس حکومت استعماری رخ می دهند، نظیر حوادث ترکیه و سیاهکل..." پرهیز می داد، توانست با سوء استفاده ازهمین نارسایی و اتفاقا در بند و بست با قدرت های استعماری، رهبران واقعی جنبش و انقلاب را تا آخرین روزهای قبل از پیروزی انقلاب در زندان نگه دارد و این چنین بر اریکه قدرت تکیه زند. از جمله کسانی که قهرمانانه در ۳۰ دی ۱۳۵۷ بعد از سالها تحمل شکنجه و اسارت بر فراز شانه های مردم از زندان های شاه آزاد گردید، موسی خیابانی بود. موسی خیابانی در آخرین ساعات قبل از آزادی از زندان خطاب به مجاهدین در بند می گوید: ''تصور نکنید با خروج از زندان شرایط سخت پایان می یابد، مبارزه در بیرون زندان زحمت بیشتر و فداکاری بیشتری را طلب می کند دست یابی به گوهر آزادی فداکاری مداوم و مستمر می طلبد و ما سوگند خورده ایم که این بهاء را همواره بپردازیم..." (نقل از آقای علی خدائی صفت)گویی که سردار ما می دانست که در استمرار فدای مداوم و مستمر، عاشورای ۱۹ بهمن را پیشرو دارد، که چنین می گوید:"... ما بعنوان پیروان و رهروان حسین بن علی (ع) می بایست از پیشوایمان و از راه و حرکت او درس و سرمشق و الهام بگیریم و به تعهدات و مسئولیت های خطیر سرنوشت ساز تاریخی مان عمل کنیم. حتی اگر در این راه ما هم همانند اماممان، عاشورایی در پیش داشته باشیم و همگی در این راه قربانی شویم..." (از: صدای سردار)و اینک در زمستان و بهمنی دیگر، ساعاتی پس از سحرگاه خونین ۱۹ بهمن، این پیکر پرابهت سردار است که "بر بام پرستاره خورشید انقلاب - در سایه نور خفته است"؛ سردارخیابانی، یا بقول یک هموطن بلوچ "رستم مجاهدین" و به تعبیر مسعود رجوی "محور و لنگر تشکیلات مجاهدین". عجبا باز بهمن و برف و تلالوء خون پاک و مطهر شهیدانمان موسی خیابانی و اشرف رجوی و قهرمانان در رکاب آنها است که در انعکاس سفیدی برف در آسمان ایران می درخشد.مایلم در اینجا روی این نکته تاکید کنم که شرح و حال عظمت و خصلت های انقلابیون والامقامی چون اشرف و موسی و یاران پاکبازشان نه در حیطه صلاحیتم و نه حتی در توان و قدرت من می باشد. جایگاه والای این انسان های بی بدیل را باید در کلام انسانهای موحد و یکتا پرستی چون مریم و مسعود رجوی شناخت، آنجا که مسعود رجوی در عظمت سردار خیابانی می گوید:"...براستی موسی "شیر آهن کوهمردی" بود سرسخت و استوار و سازش ناپذیر که حقاً در یکی از سیاهترین ادوار تاریخ ایران غیرت و غرور و بی باکی و عزم جزم یک خلق رزمنده و قهرمان را در خود منعکس می کرد. با اعتماد به نفس و با آن چنان شخصیت مستحکمی که در بحرانی ترین شرایط باز هم صبور و آرام و مطمئن، کنترل خود و امور تحت فرماندهیش را حفظ می نمود . از آنگونه مردان که در ظاهر هیچ نمود و داعیه ای ندارند، اما به هنگام سختی و محنت و در ساعت رزم آوری، آنچنان می درخشند که گوئیا لنگر استوار کشتی در مسیر پرطوفانند..." (از پیام مسعود رجوی بماسبت دومین سالگرد شهادت سردار خیابانی) و یا در مورد مرتبت والای اشرف رجوی، سمبل شهیدان زن مجاهد خلق که مریم رجوی او را "مادر عقیدتی زنان مجاهد خلق" می نامد و چنین می گوید:"خون اشرف و موسی در واقع خون دهها هزار خواهر و برادر مجاهد ما را در بالاترین نقطه فدا به یکدیگر گره زد. این خونها و به‌ویژه خون اشرف، مردم ایران را عمیقاً لرزاند. در واقع اعتماد مردم را نسبت به مجاهدین و بالاخص نسبت به پاکباختگی رهبر مجاهدین برانگیخت. تصویر مصطفی فرزند شیرخوار اشرف که در تلویزیون بر بالای جسد مادرش توسط لاجوردی نشان داده شد، قلب تمام ایرانیان را به درد آورد... در واقع این صحنه دیگری از پاکباختگی و فداکاری رهبر مجاهدین یعنی مشخصاً مسعود در برابر رهبری خودپرستانه خمینی ـ این دزد بزرگ اعتماد و عواطف مردمی بود.این صحنه نشان داد که رهبر حقیقی آن کسی است که برای خلق محبوبش از نثار زن و فرزندش به‌هیچ‌وجه فروگذار نمی‌کند و لحظه‌یی هم شک نمی‌کند. همه شما خیلی خوب می‌دانید که اشرف تنها کسی بود که می‌دانست باید تا آخرین لحظه در تهران و آن هم در مرکزی‌ترین پایگاههای مجاهدین باقی بماند و به‌شهادت برسد. حتی اگر لازم باشد همراه فرزند شیرخوارش ..." (سخنرانی مریم رجوی ۱۹ بهمن ۱۳۶۴)موسی خیابانی اما تنها یک قهرمان صحنه های نبرد نبود؛ منش روشن سیاسی، ایستادگی او بر سر اصول با پذیرش پرداخت سنگین ترین بها و مهمتر از همه تاکید او بر نقش رهبری کننده مسعود رجوی، هم اکنون هم در انتخاب روزمره ما بعنوان هواداران این جنبش راهگشا و بی همتاست. برای مثال آیا می شد امروز ایستادگی و فدای همه چیز رزمندگان لیبرتی را براحتی درک کرد، اگر تابلوی سرخ فام ۱۹ بهمن سال شصت که سردار خیابانی سپهسالار آن بود مسیری غیر از آن طی می کرد؟ آیا جایگاه پرافتخار هواداران اشرف نشان مجاهدین امروز در چنین نقطه ای می بود؟ نگاه کنید به پایه اجتماعی جریانات دیگر که در اثر خیانت و عدم قیام به مسئولیت و پرداخت بهای رهبرانشان اکنون در چه وادی سرگردانی سیر می کند و ما در چه نقطه ای هستیم! آری موسی تنها سردار ما نبود، الگوی عاشورا گونه او همین امروز هم پرچمی است در دست ما برای خنثی کردن توطئه های دشمن ضد بشری که در اوج بی عاطفگی با ترفند خانواده و به منظور نابودی تشکیلاتی که موسی "لنگر و محور آن بود" به جنگ ما آمده است. اینجاست که می توان در جای جای پیشبرد خطوط استراتژیک سازمان مجاهدین خلق، بویژه در ۱۳ سال اخیر، هم حضور سردار خیابانی را حس کرد و هم براحتی به رذالت و پلشتی کسانی که در صدد مخدوش کردن رهبری مجاهدین هستند پی برد.ما هواداران مجاهدین بیش از هر چیز به این دلیل به سردارمان می بالیم که با فدای عاشوراگونه اش، هم در تئوری و هم در عمل به بارزترین صورت ممکن به ما نشان داد که پیرو آن رهبر ذیصلاحی باشیم که از این سنخ و پیرو چنین آیینی باشد و از این طریق گویاترین آدرس و نقشه مسیر برای شناخت هر چه بهتر جایگاه رهبری کننده مسعود را به ما هدیه داد.بنابراین ما با سردارمان موسی تجدید عهد می کنیم که ادامه راه را، تحت رهبری مسعود و مریم رجوی تا سرنگونی رژیم ضد بشری حاکم ادامه خواهیم داد، چرا که در طنین صدای تو که همچنان از بلندای آسمان ایران می شنویم به پیروزی این راه ایمان داریم، آنجا که می گفتی: "آینده مال شماست، به این نکته ایمان داشته باشید. یقین داشته باشید که آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد." (بخشی از سخنرانی سردار خیابانی) حسین یعقوبی ۱۹ بهمن ۱۳۹۴
هنوز چند ساعتی از کودتای استعماری – ارتجاعی ۱۷ ژوئن ٢٠٠٣ بر علیه مقاومت ایران نگذشته بود که به همراه چند تن از هواداران مقاومت به پاریس رفتم. نمی دانستم که چه کاری از دستم بر می آید، اما ندایی از عمق وجدانم مرا فرامیخواند که در روزهایی که ارتجاع و استعمار در یک اتحاد شوم قصد متلاشی کردن مقاومت را دارند، نباید فقط نظاره گر صحنه بود و به تعقیب اخبار پرداخت. مریم رجوی، قلب طپنده مقاومت و تقریبا تمامی مسئولین سازمان و شورای ملی مقاومت در اسارت بودند و مقر مقاومت در اورسوروآز نیز هنوز در محاصره پلیس تا دندان مسلح. به پاریس که رسیدیم فضای شدیدا پلیسی حاکم بر پایتخت "مهد حقوق بشر" خود به تنهایی خبر از کارزاری بس سخت و نابرابر بین مقاومت مشروع ایران از یک طرف و رژیم ضدبشری حاکم بر کشورمان و حامیان استعماری اش از سوی دیگر می داد. تصمیم گرفتیم به اطراف برج ایفل، که اتفاقا تا آن موقع هرگز ندیده بودمش، رفته تا شاید خود را به "اعتراض به هر قیمت" به این عمل جنایتکارانه پیوند دهیم. در زیر برج ایفل، پلیس در حالت آماده باش ایستاده بود و حتی به دستفروشان فقیری که معمولا در آنجا به فروش سوغاتی های ارزان مشغولند اجازه ایستادن نمی داد، تا از شکل گرفتن هر گونه تجمعی جلوگیری کند. درآن شرایط حساس و طوفانی که سونامی آن فقط چند هفته پیشتر با بمباران پایگاههای مقاومت آغاز گردیده بود، تنها مرور تاریخچه مجاهدین بود که امید وایمانمان به عبور پیروزمند از این گردنه سهمگین را تقویت می کرد؛ مگر نه اینکه اساسا مجاهدین خلق با "شکستن بن بست های مبارزه" شناخته می شوند. باری در آن لحظات به ناگاه چشمم به خواهر مجاهدی خیره شد که با گامهای استوار به سمت برج ایفل می رفت. لحظاتی بعد، آن خواهر دلاور عکس مریم رجوی را با شعارهای پی در پی به اهتزاز در آورد و جرقه اولین اعتراض را در آن نقطه حساس شهر روشن کرد. طولی نکشید که آن خواهر مجاهد و ما که به یاری او شتافته بودیم خود را در محاصره پلیس دیدیم و اندکی بعد در بازداشتگاه. حدود پنج ساعت بعد از آنجا آزاد شدیم. قرار شد من و دوستانم در ماشین بخوابیم، تا فردا به تجمع اعتراضی که اکیدا ممنوع بود ادامه دهیم. آن شب تا صبح ما از خیابانی به خیابانی رانده می شدیم، زیرا پلیس حتی اجازه توقف در خیابان هم به ما نمی داد. فردای آن روز باز هم اعتراض بود و گریز از چنگ پلیس برای ادامه اعتراض در نقطه ای دیگر؛ حتی کلیسای تاریخی نوتردام هم که موقتا به آنجا پناه برده بودیم، از تعرض پلیس در امان نماند؛ و خلاصه ما بودیم و پلیس و خیابانهای پاریس در آن روزها که دشمن غدار می رفت تا "سور عزای ما را به سفره بنشیند". خاتمی تدارکچی شیاد آنزمان ولی فقیه، سرمست از اجابت استعمار به بند وبست های آشکار و پنهانش با ملایان خواستار استرداد بلاوفقه مریم رجوی، نماد مقاومت ما شده بود! بیاد داریم که در نقطه اوج آن رویارویی تاریخی، فداکاری غیرقابل وصف مشعل های فروزان آزادی بود که راه پیشروی آن توطعه استعماری- ارتجاعی را سد کرد و بار دیگر نام مجاهدین را مترادف با "شکستن بن بست های مبارزه" برای رهایی خلق محبوبشان در تاریخ به ثبت رساند. از آن زمان تاهمین چند روز پیش خیابانهای پاریس برای من همیشه یادآور آن روزهای تلخ و البته غرورانگیز بود.اینبار اما در ۲۸ ژانویه میدان تاریخی دانفر روشرو و خیابانهای اطراف آن شاهد رویداد و وجه دیگری از حضور پرقدرت مجاهدین و مقاومت ایران بودند؛ اعتراض در اوج به سفری دریوزانه که قرار بود در جریان آن به کمک لابی بیشرم رژیم از روحانی شیاد چهره ای مدره و میانه رو ارائه داده شود تا راه را برای ادامه حیات ننگین رژیم ولایت فقیه و به تبع آن چپاول سرمایه های مردم ایران هموار سازند. اما گذشته از تبلیغات دجالگرانه رژیم آخوندی، این سفر نه تنها هیچ دستاورد استراتژیک برای رژیم به همراه نداشت بلکه برعکس، حاصل آن علاوه بر تشدید تضادهای درون نظام ولایت فقیه، ناگزیر به گشایش جبهه جدیدی در راستای فروپاشی حکومت آخوندی نیز منجر خواهد شد. به این موضوع از جوانب مختلف پرداخته شده، من فقط به یک نمونه از زبان سردمداران خود رژیم اکتفا می کنم.خبرگزاری فارس ارگان سپاه پاسداران رژیم در ۹ بهمن ۹۴ به شکست این سفر و عواقب خطرناک آن اینچنین اذعان می کند:"تا زمان انتخابات ما با دو مؤلفه نمایش و گشایش مقطعی مواجه خواهیم بود، این سفرها، دید و بازدیدها و پروپاگاندا کردن آن، بخش نمایش را به خودش اختصاص می‌دهد. ظرفیت حقوقی کشور کفایت نمی‌کند که ما بتوانیم دست برتر را در این قراردادها داشته باشیم. در پازلی قرار گرفته‌ایم که اگر دقت نکنیم و توجه نداشته باشیم و تبدیل به بخشی از این پازل شویم، به انقراض انقلاب اسلامی و ریشه‌کن شدن نظام منتهی خواهد شد".بنابراین روشن است که سران رژیم بیشتر از هر کس به این امر واقفند که رژیمشان به لحاظ تاریخی هیچگونه قرابتی با "پازل" جهان امروز نداشته و در صورت ورود ناگزیر به این میدان، انقراض نظام ولایت فقیه در چشم انداز خواهد بود. اما آنچه بیش از هر چیز انگیزه نوشتن این مقاله را در من ایجاد کرد، سخنان سراسر شور و امید قهرمان مجاهد خلق مرضیه باباخانی، یکی از مشعل های فروزان آزادی در کارزار در هم شکستن پروژه انهدام مقاومت، در اجتماع غرورانگیز ۲۸ ژانویه در میدان دانفر روشرو بود؛ و دقیقا به همین دلیل در ابتدای این نوشتار به تشریح خاطراتی از روزهای کودتای ۱۷ ژوئن پرداختم تا ضمن اشراف بیشتر به مختصات و موقعیت کنونی مقاومت و مجاهدین، شکست سفر رئیس جمهور نظام ولایت فقیه حسن روحانی بیشتر ملموس گردد.مقدم بر هر چیز، اگر در گذشته دولت فرانسه برای محدود کردن فعالیت های مقاومت و مجاهدین، البته در راستای دلجویی از ملاها، به لیست شرم آور تروریستی مستمسک می جست، اینبار اما بعد از عملیات تروریستی اخیر در پاریس و با توجه به اعلام شرایط اضطراری که اتفاقا مورد حمایت اکثریت شهروندان فرانسوی نیز است، دولت فرانسه می توانست براحتی و با استناد به قوانین مربوط به شرایط ویژه جلوی تظاهرات اعتراضی مقاومت را بگیرد. اما تزلزل و بی آیندگی رژیم از یک سو و توجه سیاستگزاران فرانسوی به قدرت و توانمندی مجاهدین به مثابه یک نیروی خستگی ناپذیر تغییر در ایران، قدرت مانور آنها را در پیش بردن خواسته های ذلیلانه رژیم نسبت به مجاهدین به مراتب تضعیف نموده است. اگر در ایام ۱۷ ژوئن ٢٠٠٣ رژیم حاکم بر ایران توانست با سوء استفاده از شرایط منطقه ای در آن زمان سیاست های استعماری را با خود همسو کرده و راهبند بزرگی در مقابل پیشروی مقاومت ایجاد نماید، تا جایی که حتی به هواداران این مقاومت اجازه استراحت در اتوموبیلشان را هم نمی دادند، این بار در ۲۸ ژانویه ۲۰۱۶ این مجاهدین خلق و هزاران هوادار پرشور مقاومت بودند که، به دلایل ذکر شده فوق، خیابانهای پاریس را با قدرت تمام تا چند صدمتری کاخ الیزه پشت سر گذاشتند تا ضمن پژواک صدای مظلومیت مردم ایران، چهره واقعی آخوند شیاد روحانی را به عنوان قاتل فرزندان ایران افشا نمایند.نکته بسیار حائز اهمیت در تظاهرات "نه به روحانی" انعکاسات بی سابقه رسانه ای بود؛ بجز "آیت الله بی بی سی" و رسانه های "مقلد" آن که ضمن اعلام عزای عمومی دچار خفقان مزمن هم شده بودند، گزارشات مربوط به این کارزار قدرتمند سیاسی به سرعت باد در صدر اخبار تقریبا تمام جراید معتبر دنیا و شبکه های اجتماعی قرار گرفت. اگر در جریان کودتای هفده ژوئن، قهرمانان این مقاومت از جان خود مشعلی برای راندن دیو ارتجاع و استعمار ساختند، این بار در ۲۸ ژانویه ۲۰۱۶ کلام پرصلابت مجاهد خلق مرضیه باباخانی بود که ققنوس وار و برخاسته از خاکسترش ندای پیروزی محتوم مردم و مقاومت را سر می داد. آنجا که می گفت: "مجاهدین و مردم ایران ۳۷ سال است که بهای حاکمیت مردم را با گوشت و پوست خود پرداخته اند و ما به این نبرد ادامه خواهیم داد و در مقابل زد و بند با این رژیم سکوت نمی‌کنیم"."پرداخت بها با گوشت و پوست"، این جملات تا عمق جانم می نشست، به این کلمات گوش می کردم و با نگاهی به چهره این شیر زن قهرمان به خود می گفتم، ما با مجاهدین نه تنها روحانی و رژیمش را به ذباله دان تاریخ می سپاریم که یقینا امید خیانت شده مردم را دوباره باز می گردانیم. من این حقیقت را در "تطابق کلام و فدای" مرضیه باباخانی با تمام وجودم حس می کردم. حسین یعقوبی
روحانی رئیس جمهور ارتجاع که دستش به خون بهترین فرزندان ایرانزمین آغشته است، به پاریس می آید. پیشتراز این، ولی فقیه ارتجاع کارگزاران رژیمش را بارها "با زانوان خونین" یکی پس از دیگری به ملاقات "شیاطین بزرگ" و کوچک فرستاد، تا شاید با سرکشیدن "جام زهر اتمی" و متعاقبا با بهره برداری از فواید ناشی از سفرهای اینچنانی راه گریزی برای کلیت نظام سراسرجنایت و فسادش از تنگنای بین مرگ و خودکشی بیابد. کارچاق کنان داخلی و مماشاتگران بین المللی آخوند روحانی، این سفر را از نتایج سیاست های مدبرانه وی و نشانه پایان انزوای بین المللی و بازگشت رژیم ایران به "آغوش" جامعه جهانی تلقی می کنند و با آب و تاب اندر مزیت آن به تبلیغ و پروپاگاند مشغولند. این دود و دم تبلیغاتی اما در شرایطی است که بر هیچکس پوشیده نیست که رژیم ضد بشری حاکم بر میهنمان تنها زمانی حاضر به عقب نشینی از بلندپروازی های اتمی اش شد که همچون سربازی فاقد مهمات در جبهه جنگ هیچ راه دیگری جز تسلیم نداشت؛ وگرنه تا آنجا که به ساخت سلاح اتمی برمی گردد، از رفسنجانی و روحانی گرفته تا دیگر باندهای نظام، همه برای ادامه موجودیت خود به آن چشم و کیسه ها دوخته بودند. و کیست که نداند که این مجاهدین خلق و مقاومت ایران بود که مانع دسترسی رژیم ایران به این ابزار استراتژیک حفظ بقایش گردیدند. بر خلاف ادعاهای میان تهی رژیم آخوندی، روحانی در شرایطی به پاریس می آید که رژیمش در گرداب بحرانهای داخلی و منطقه ای دست و پا می زند. اتفاقا با اشراف بر همین ضعف رژیم است که امروز نه تنها کشور عربستان با قاطعیت تمام در برابر مداخله جوییهای آن می ایستد، که گمنام ترین کشورهای منطقه هم روابط خود با رژیم ایران را به پایین ترین سطح کاهش داده اند؛ کاهش بی مانند قیمت نفت، به عنوان تنها منبع ارزی رژیم ایران، گلوی اقتصاد من درآوردی مقاومتی رژیم را تا حد خفه شدن می فشارد. و اما مهمتر از همه تنفر و بیزاری عمیق مردم از کلیت رژیم و وحشت تمامی باندهای آن از قیام مردم، راه دیگری برای نظام دزدسالار (کلیپتوکراسی) حاکم بر ایران، به جز آویختن به غرب باقی نگذاشته است.از پیش روشن است که حراج سرمایه های کشور به بهای فقر و فلاکت مردم ما و توطئه و ترفند بر علیه مقاومت سازمان یافته و بویژه سازمان مجاهدین خلق ایران از اهداف شوم این سفر می باشند. بنابراین اگر در دستگاه ولایت فقیه تلاش برای حفظ نظام از اوجب واجبات تعریف می گردد، که سفر آخوند شیاد روحانی نیز در همین راستا قابل تعریف است، وظیفه مبرم هر ایرانی میهن پرست و هر نیروی مردمی و انقلابی البته "جنگ صد برابر" برای انهدام این رژیم جنایتکار با تمامی باندهایش است و بس. میدان این نبرد در روز ۲۸ ژانویه در پاریس در انتظار ماست.برای پژواک صدای: کارگرهموطنم که مجبور به فروش چشمش می گردد،کودکان کار و کارتن خواب میهنم، مادر سعید زینالی، ستار بهشتی، ریحانه جباری، ندا آقا سلطان و هزاران مادران دغدارمان،و برای دفاع از شرافت وطنم همگام با مجاهدین به پاریس می روم تا از آخوند شیاد روحانی استقبال کنم.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان