04022020پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
هنوز چند ساعتی از کودتای استعماری – ارتجاعی ۱۷ ژوئن ٢٠٠٣ بر علیه مقاومت ایران نگذشته بود که به همراه چند تن از هواداران مقاومت به پاریس رفتم. نمی دانستم که چه کاری از دستم بر می آید، اما ندایی از عمق وجدانم مرا فرامیخواند که در روزهایی که ارتجاع و استعمار در یک اتحاد شوم قصد متلاشی کردن مقاومت را دارند، نباید فقط نظاره گر صحنه بود و به تعقیب اخبار پرداخت. مریم رجوی، قلب طپنده مقاومت و تقریبا تمامی مسئولین سازمان و شورای ملی مقاومت در اسارت بودند و مقر مقاومت در اورسوروآز نیز هنوز در محاصره پلیس تا دندان مسلح. به پاریس که رسیدیم فضای شدیدا پلیسی حاکم بر پایتخت "مهد حقوق بشر" خود به تنهایی خبر از کارزاری بس سخت و نابرابر بین مقاومت مشروع ایران از یک طرف و رژیم ضدبشری حاکم بر کشورمان و حامیان استعماری اش از سوی دیگر می داد. تصمیم گرفتیم به اطراف برج ایفل، که اتفاقا تا آن موقع هرگز ندیده بودمش، رفته تا شاید خود را به "اعتراض به هر قیمت" به این عمل جنایتکارانه پیوند دهیم. در زیر برج ایفل، پلیس در حالت آماده باش ایستاده بود و حتی به دستفروشان فقیری که معمولا در آنجا به فروش سوغاتی های ارزان مشغولند اجازه ایستادن نمی داد، تا از شکل گرفتن هر گونه تجمعی جلوگیری کند. درآن شرایط حساس و طوفانی که سونامی آن فقط چند هفته پیشتر با بمباران پایگاههای مقاومت آغاز گردیده بود، تنها مرور تاریخچه مجاهدین بود که امید وایمانمان به عبور پیروزمند از این گردنه سهمگین را تقویت می کرد؛ مگر نه اینکه اساسا مجاهدین خلق با "شکستن بن بست های مبارزه" شناخته می شوند. باری در آن لحظات به ناگاه چشمم به خواهر مجاهدی خیره شد که با گامهای استوار به سمت برج ایفل می رفت. لحظاتی بعد، آن خواهر دلاور عکس مریم رجوی را با شعارهای پی در پی به اهتزاز در آورد و جرقه اولین اعتراض را در آن نقطه حساس شهر روشن کرد. طولی نکشید که آن خواهر مجاهد و ما که به یاری او شتافته بودیم خود را در محاصره پلیس دیدیم و اندکی بعد در بازداشتگاه. حدود پنج ساعت بعد از آنجا آزاد شدیم. قرار شد من و دوستانم در ماشین بخوابیم، تا فردا به تجمع اعتراضی که اکیدا ممنوع بود ادامه دهیم. آن شب تا صبح ما از خیابانی به خیابانی رانده می شدیم، زیرا پلیس حتی اجازه توقف در خیابان هم به ما نمی داد. فردای آن روز باز هم اعتراض بود و گریز از چنگ پلیس برای ادامه اعتراض در نقطه ای دیگر؛ حتی کلیسای تاریخی نوتردام هم که موقتا به آنجا پناه برده بودیم، از تعرض پلیس در امان نماند؛ و خلاصه ما بودیم و پلیس و خیابانهای پاریس در آن روزها که دشمن غدار می رفت تا "سور عزای ما را به سفره بنشیند". خاتمی تدارکچی شیاد آنزمان ولی فقیه، سرمست از اجابت استعمار به بند وبست های آشکار و پنهانش با ملایان خواستار استرداد بلاوفقه مریم رجوی، نماد مقاومت ما شده بود! بیاد داریم که در نقطه اوج آن رویارویی تاریخی، فداکاری غیرقابل وصف مشعل های فروزان آزادی بود که راه پیشروی آن توطعه استعماری- ارتجاعی را سد کرد و بار دیگر نام مجاهدین را مترادف با "شکستن بن بست های مبارزه" برای رهایی خلق محبوبشان در تاریخ به ثبت رساند. از آن زمان تاهمین چند روز پیش خیابانهای پاریس برای من همیشه یادآور آن روزهای تلخ و البته غرورانگیز بود.اینبار اما در ۲۸ ژانویه میدان تاریخی دانفر روشرو و خیابانهای اطراف آن شاهد رویداد و وجه دیگری از حضور پرقدرت مجاهدین و مقاومت ایران بودند؛ اعتراض در اوج به سفری دریوزانه که قرار بود در جریان آن به کمک لابی بیشرم رژیم از روحانی شیاد چهره ای مدره و میانه رو ارائه داده شود تا راه را برای ادامه حیات ننگین رژیم ولایت فقیه و به تبع آن چپاول سرمایه های مردم ایران هموار سازند. اما گذشته از تبلیغات دجالگرانه رژیم آخوندی، این سفر نه تنها هیچ دستاورد استراتژیک برای رژیم به همراه نداشت بلکه برعکس، حاصل آن علاوه بر تشدید تضادهای درون نظام ولایت فقیه، ناگزیر به گشایش جبهه جدیدی در راستای فروپاشی حکومت آخوندی نیز منجر خواهد شد. به این موضوع از جوانب مختلف پرداخته شده، من فقط به یک نمونه از زبان سردمداران خود رژیم اکتفا می کنم.خبرگزاری فارس ارگان سپاه پاسداران رژیم در ۹ بهمن ۹۴ به شکست این سفر و عواقب خطرناک آن اینچنین اذعان می کند:"تا زمان انتخابات ما با دو مؤلفه نمایش و گشایش مقطعی مواجه خواهیم بود، این سفرها، دید و بازدیدها و پروپاگاندا کردن آن، بخش نمایش را به خودش اختصاص می‌دهد. ظرفیت حقوقی کشور کفایت نمی‌کند که ما بتوانیم دست برتر را در این قراردادها داشته باشیم. در پازلی قرار گرفته‌ایم که اگر دقت نکنیم و توجه نداشته باشیم و تبدیل به بخشی از این پازل شویم، به انقراض انقلاب اسلامی و ریشه‌کن شدن نظام منتهی خواهد شد".بنابراین روشن است که سران رژیم بیشتر از هر کس به این امر واقفند که رژیمشان به لحاظ تاریخی هیچگونه قرابتی با "پازل" جهان امروز نداشته و در صورت ورود ناگزیر به این میدان، انقراض نظام ولایت فقیه در چشم انداز خواهد بود. اما آنچه بیش از هر چیز انگیزه نوشتن این مقاله را در من ایجاد کرد، سخنان سراسر شور و امید قهرمان مجاهد خلق مرضیه باباخانی، یکی از مشعل های فروزان آزادی در کارزار در هم شکستن پروژه انهدام مقاومت، در اجتماع غرورانگیز ۲۸ ژانویه در میدان دانفر روشرو بود؛ و دقیقا به همین دلیل در ابتدای این نوشتار به تشریح خاطراتی از روزهای کودتای ۱۷ ژوئن پرداختم تا ضمن اشراف بیشتر به مختصات و موقعیت کنونی مقاومت و مجاهدین، شکست سفر رئیس جمهور نظام ولایت فقیه حسن روحانی بیشتر ملموس گردد.مقدم بر هر چیز، اگر در گذشته دولت فرانسه برای محدود کردن فعالیت های مقاومت و مجاهدین، البته در راستای دلجویی از ملاها، به لیست شرم آور تروریستی مستمسک می جست، اینبار اما بعد از عملیات تروریستی اخیر در پاریس و با توجه به اعلام شرایط اضطراری که اتفاقا مورد حمایت اکثریت شهروندان فرانسوی نیز است، دولت فرانسه می توانست براحتی و با استناد به قوانین مربوط به شرایط ویژه جلوی تظاهرات اعتراضی مقاومت را بگیرد. اما تزلزل و بی آیندگی رژیم از یک سو و توجه سیاستگزاران فرانسوی به قدرت و توانمندی مجاهدین به مثابه یک نیروی خستگی ناپذیر تغییر در ایران، قدرت مانور آنها را در پیش بردن خواسته های ذلیلانه رژیم نسبت به مجاهدین به مراتب تضعیف نموده است. اگر در ایام ۱۷ ژوئن ٢٠٠٣ رژیم حاکم بر ایران توانست با سوء استفاده از شرایط منطقه ای در آن زمان سیاست های استعماری را با خود همسو کرده و راهبند بزرگی در مقابل پیشروی مقاومت ایجاد نماید، تا جایی که حتی به هواداران این مقاومت اجازه استراحت در اتوموبیلشان را هم نمی دادند، این بار در ۲۸ ژانویه ۲۰۱۶ این مجاهدین خلق و هزاران هوادار پرشور مقاومت بودند که، به دلایل ذکر شده فوق، خیابانهای پاریس را با قدرت تمام تا چند صدمتری کاخ الیزه پشت سر گذاشتند تا ضمن پژواک صدای مظلومیت مردم ایران، چهره واقعی آخوند شیاد روحانی را به عنوان قاتل فرزندان ایران افشا نمایند.نکته بسیار حائز اهمیت در تظاهرات "نه به روحانی" انعکاسات بی سابقه رسانه ای بود؛ بجز "آیت الله بی بی سی" و رسانه های "مقلد" آن که ضمن اعلام عزای عمومی دچار خفقان مزمن هم شده بودند، گزارشات مربوط به این کارزار قدرتمند سیاسی به سرعت باد در صدر اخبار تقریبا تمام جراید معتبر دنیا و شبکه های اجتماعی قرار گرفت. اگر در جریان کودتای هفده ژوئن، قهرمانان این مقاومت از جان خود مشعلی برای راندن دیو ارتجاع و استعمار ساختند، این بار در ۲۸ ژانویه ۲۰۱۶ کلام پرصلابت مجاهد خلق مرضیه باباخانی بود که ققنوس وار و برخاسته از خاکسترش ندای پیروزی محتوم مردم و مقاومت را سر می داد. آنجا که می گفت: "مجاهدین و مردم ایران ۳۷ سال است که بهای حاکمیت مردم را با گوشت و پوست خود پرداخته اند و ما به این نبرد ادامه خواهیم داد و در مقابل زد و بند با این رژیم سکوت نمی‌کنیم"."پرداخت بها با گوشت و پوست"، این جملات تا عمق جانم می نشست، به این کلمات گوش می کردم و با نگاهی به چهره این شیر زن قهرمان به خود می گفتم، ما با مجاهدین نه تنها روحانی و رژیمش را به ذباله دان تاریخ می سپاریم که یقینا امید خیانت شده مردم را دوباره باز می گردانیم. من این حقیقت را در "تطابق کلام و فدای" مرضیه باباخانی با تمام وجودم حس می کردم. حسین یعقوبی
روحانی رئیس جمهور ارتجاع که دستش به خون بهترین فرزندان ایرانزمین آغشته است، به پاریس می آید. پیشتراز این، ولی فقیه ارتجاع کارگزاران رژیمش را بارها "با زانوان خونین" یکی پس از دیگری به ملاقات "شیاطین بزرگ" و کوچک فرستاد، تا شاید با سرکشیدن "جام زهر اتمی" و متعاقبا با بهره برداری از فواید ناشی از سفرهای اینچنانی راه گریزی برای کلیت نظام سراسرجنایت و فسادش از تنگنای بین مرگ و خودکشی بیابد. کارچاق کنان داخلی و مماشاتگران بین المللی آخوند روحانی، این سفر را از نتایج سیاست های مدبرانه وی و نشانه پایان انزوای بین المللی و بازگشت رژیم ایران به "آغوش" جامعه جهانی تلقی می کنند و با آب و تاب اندر مزیت آن به تبلیغ و پروپاگاند مشغولند. این دود و دم تبلیغاتی اما در شرایطی است که بر هیچکس پوشیده نیست که رژیم ضد بشری حاکم بر میهنمان تنها زمانی حاضر به عقب نشینی از بلندپروازی های اتمی اش شد که همچون سربازی فاقد مهمات در جبهه جنگ هیچ راه دیگری جز تسلیم نداشت؛ وگرنه تا آنجا که به ساخت سلاح اتمی برمی گردد، از رفسنجانی و روحانی گرفته تا دیگر باندهای نظام، همه برای ادامه موجودیت خود به آن چشم و کیسه ها دوخته بودند. و کیست که نداند که این مجاهدین خلق و مقاومت ایران بود که مانع دسترسی رژیم ایران به این ابزار استراتژیک حفظ بقایش گردیدند. بر خلاف ادعاهای میان تهی رژیم آخوندی، روحانی در شرایطی به پاریس می آید که رژیمش در گرداب بحرانهای داخلی و منطقه ای دست و پا می زند. اتفاقا با اشراف بر همین ضعف رژیم است که امروز نه تنها کشور عربستان با قاطعیت تمام در برابر مداخله جوییهای آن می ایستد، که گمنام ترین کشورهای منطقه هم روابط خود با رژیم ایران را به پایین ترین سطح کاهش داده اند؛ کاهش بی مانند قیمت نفت، به عنوان تنها منبع ارزی رژیم ایران، گلوی اقتصاد من درآوردی مقاومتی رژیم را تا حد خفه شدن می فشارد. و اما مهمتر از همه تنفر و بیزاری عمیق مردم از کلیت رژیم و وحشت تمامی باندهای آن از قیام مردم، راه دیگری برای نظام دزدسالار (کلیپتوکراسی) حاکم بر ایران، به جز آویختن به غرب باقی نگذاشته است.از پیش روشن است که حراج سرمایه های کشور به بهای فقر و فلاکت مردم ما و توطئه و ترفند بر علیه مقاومت سازمان یافته و بویژه سازمان مجاهدین خلق ایران از اهداف شوم این سفر می باشند. بنابراین اگر در دستگاه ولایت فقیه تلاش برای حفظ نظام از اوجب واجبات تعریف می گردد، که سفر آخوند شیاد روحانی نیز در همین راستا قابل تعریف است، وظیفه مبرم هر ایرانی میهن پرست و هر نیروی مردمی و انقلابی البته "جنگ صد برابر" برای انهدام این رژیم جنایتکار با تمامی باندهایش است و بس. میدان این نبرد در روز ۲۸ ژانویه در پاریس در انتظار ماست.برای پژواک صدای: کارگرهموطنم که مجبور به فروش چشمش می گردد،کودکان کار و کارتن خواب میهنم، مادر سعید زینالی، ستار بهشتی، ریحانه جباری، ندا آقا سلطان و هزاران مادران دغدارمان،و برای دفاع از شرافت وطنم همگام با مجاهدین به پاریس می روم تا از آخوند شیاد روحانی استقبال کنم.
انتخابات نمایشی رژیم آخوندی تجربه بیش از سه دهه سلطه خونین استبداد دینی در ایران تحت حاکمیت آخوندهای مرتجع به بارزترین شکل نشان داده که نظام ولایت مطلقه فقیه نه تنها هیچگونه سنخیتی با مفاهیم اجتماعی دنیای مدرن چون دمکراسی و حاکمیت مردم نداشته که بزرگترین خیانت را در لوث کردن این مفاهیم و کلمات نیز مرتکب شده. مصباح یزدی، از نظریه پردازان ولایت فقیه، انتخابات در این دستگاه نظری را خیلی رک و پوست کنده چنین تعریف می کند: "در حکومت اسلامی رای مردم هیچ اعتبار شرعی و قانونی ندارد، نه در اصل انتخاب نوع نظام سیاسی کشورشان و نه در اعتبار قانون اساسی و نه در انتخاب ریاست جمهوری و انتخابات خبرگان و رهبری. ملاک اعتبار قانونی تنها یک چیز است و آن رضایت ولایت فقیه است. اگر در جمهوری اسلامی تاکنون سخن از انتخابات بوده است، صرفا به این دلیل است که ولی فقیه مصلحت دیده است که فعلا انتخابات باشد و نظر مردم هم گرفته شود. ولی فقیه حق دارد و می تواند هر زمان که اراده کند و مصلحت بداند نوع دیگری از حکومت را که در آن چه بسا اصلا به رای مردم مراجعه نشود انتخاب کند. مشروعیت حکومت نه تنها تابع رای و رضایت ملت نیست، بلکه رای ملت هیچ تاثیر و دخالتی در اعتبار آن ندارد". (هفته نامه پرتو؛ ۷ بهمن۱۳۸۴)آیا گویاتر از این می توان نشان داد که نظام حاکم بر ایران اساسا متعلق به عصر حاضر نیست؟ اما همانطور که مصباح یزدی یادآوری می کند "ولی فقیه مصلحت دیده است که فعلا انتخابات باشد" تا مثلا جک استرا، دلال بی حیای استعمار برای توجیه استمالت خود از رژیم خونریز ایران بگوید: "در منطقه‌ای آکنده از آشوب، ایران کشوری باثبات و رو به پیشرفت با مولفه‌های دموکراسی است که در سالهای گذشته تقویت شده‌اند. ایران، یک حکومت دین‌سالاری با ساختارهای دموکراتیک زیربنایی، رئیس‌جمهور منتخب و پارلمان (مجلس) است. ۱۴ کرسی از ۲۹۰ کرسی برای اقلیت‌های مذهبی اعم از زرتشتی، مسیحی و یهودی محفوظ هستند". (خبرگزاری فارس ۲۲خرداد۱۳۹۴)اما از هم اکنون و در آستانه نمایش انتخاباتی اسفندماه، دستگاه تبلیغاتی – امنیتی رژیم آخوندی و مزدبگیران وزارت منفور اطلاعات، به بهانه مرور وقایع اولین انتخابات مجلس بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی، با ارائه به اصطلاح مستند ها و سریالهای تلویزیونی و یا با برگزاری صدها نمایشگاه در بسیاری از شهرهای ایران یک کمپین گسترده دروغپردازی و وارونه گویی را بر علیه سازمان مجاهدین خلق به راه انداخته اند. "بنیاد هابیلیان به مناسبت بزرگداشت نهم دی، نمایشگاه جریان‌شناسی نفاق را در حاشیه همایش فرماندهان و مسئولین فرهنگی پایگاه‌های بسیج خراسان رضوی در حسینیه امام خمینی(ره) مشهد برگزار نمود. در بخش دیگری از این نمایشگاه برای بالا‌بردن سطح آگاهی مردم و مقابله زود هنگام با فتنه جدید و به نحوه ارتباط عناصر گروهک تروریستی منافقین با جریان فتنه ۸۸ پرداخته شد و به اعترافات عناصر دستگیر شده مرتبط با اغتشاشات سال ۸۸ اشاره شد". (سایت بنیاد هابیلیان وزارت بدنام اطلاعات ۰۵ دی ۱۳۹۴)وجه مشترک تمامی یاوه ها و مهملات وزرات آدمکش اطلاعات که در واقع مبین کابوس تمامی باندهای این رژیم از قیام مردمی است، همین جمله کوتاه است و بس: "مقابله زود هنگام با فتنه جدید و به نحوه ارتباط عناصر گروهک تروریستی منافقین". اما فتنه جدید چیست که سگان هار رژیم در بنیاد هابیلیان را اینگونه با وحشت و سراسیمگی به مقابله با آن واداشته.پیشتر توضیح داده شد که مفاهیمی چون انتخابات و دمکراسی در نظام آخوندی در تعارض آشکار با ذات اصل ولایت فقیه قرار دارد. اما رژیم از طرفی ناگزیر به تن دادن به این نمایش تحمیلی است و از سوی دیگر از آنجائیکه سردمداران رژیم غرق در بحران، خود بهتر از هر کسی به عمق پوسیدگی نظام و تنفر عمومی از آن واقف هستند، حتی در کادر همین خیمه شب بازی مضحک چنان از پیوند پیشتاز دینامیزم دهنده به نیروهای قیام، آنگونه که در سال ۸۸ اتفاق افتاد، به وحشت و هراس افتاده اند، که ناگزیر راهی جز آماده باش دادن سراسری به آدمکشان دوایر امنیتی و جاسوسی شان بر علیه سازمان مجاهدین خلق ندارد. خامنه ای، ولی فقیه مفلوک نظام و رهبر آدمکشان اطلاعاتی، خود بیشتر از هر کس به این امر واقف است که همین شوی مسخره می تواند، بهانه ای برای بروز خشم فروخورده میلیونها ایرانی گشته و به جارو شدن کل نظام منجر گردد.وی در دیدار با رؤسای دانشگاهها به تنفر عمومی از نظامش اعتراف کرده و وحشت خود را صراحتا اینگونه بزبان می آورد: "هنگامی که طرف مقابل می‌گوید "انتخابات بهانه است و اصل نظام نشانه است"، فرد معتقد به نظام چه باید بکند؟ اگر بصیرت نباشد، وظیفه‌ی لحظه‌ای نیاز انجام نخواهد شد". (سایت خامنه ای۲۰ابان ۱۳۹۴) بدیهی است که منظور از"فرد معتقد به نظام"، مشتی قاتل و رجاله و آدمکش اطلاعاتی بوده؛ چرا که این روزها در نتیجه سرخوردگی ناشی از بحران های فزاینده درون نظام و بویژه بعد از"برجام" و "برشام" و کنده شدن "قلب رآکتور اراک" که بخشی حساس از قلب سیاست حفظ نظام بود، دیگر حتی ساندیس خوران رده های پایین هم برای چرندیات "مقام معظم رهبری" تره خورد نمی کنند!بنابراین روشن می گردد که تشدید تشبثات رژیم آخوندی در قالب سریالهای تلویزیونی مسخره و برگزاری نمایشگاههای گوناگون "بنیاد هابیلیان" و انواع و اقسام انجمن های زیرمجموعه آن در داخل و خارج کشور بر علیه سازمان مجاهدین خلق و بویژه رهبری آن، اجرای همان "وظیفه لحظه ای" است که خامنه ای رهنمود آن را پیشتر به اوباشان خود داده و تنها مبین وحشت و هراسی است که رژیم بحران زده ولایت فقیه از نفوذ مجاهدین در بین مردم و بخصوص جوانان انقلابی احساس می کند.حسین یعقوبی
با یورش وحشیانه و سازمان داده شده عوامل رژیم ایران به سفارت و کنسولگری عربستان سعودی در تهران و مشهد در دومین روز از سال جدید میلادی، تنش میان حکام ایران و کشور عربستان سعودی وارد دور جدیدی گردیده که از جهتی می توان از آن به عنوان سرفصل جدیدی در مناسبات رژیم حاکم بر ایران، نه تنها با عربستان سعودی که با دنیای عرب نام برد. تخریب سفارت عربستان توسط عوامل خامنه ای با واکنش اعتراضی گسترده ای در عرصه سیاست بین المللی و بویژه جهان عرب مواجه گشته و تاکنون بسیاری از کشورهای عربی روابط دیپلماتیک خود با رژیم ایران را یا کاملا قطع و یا به سطح پایینی تنزل داده اند. شورای امنیت سازمان ملل متحد در بیانیه روز دوشنبه ۱۴ دی خود اعلام کرد: "اعضای شورای امنیت با شدیدترین لحن حملات به سفارت عربستان سعودی در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد را محکوم می‌کنند".رژیم ایران که خود رکورددار اعدام، شکنجه و جنایت و فساد در جهان است و تاکنون ۶۲ بار توسط سازمان ملل به خاطر نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی محکوم گردیده است، تلاش می کند با دجالگری خاص خود دلایل این رویارویی را صرفا به اعدام نمرالنمر مرتبط ساخته تا از این طریق نقش مخرب خود در آشوب های فرقه گرایانه در جهان اسلام را تحت شعاع قرار دهد.اما آیا خصومت رژیم ایران با کشور عربستان سعودی تنها به رویدادهای روزهای گذشته در آن کشور مربوط می گردد؟تا قبل از به قدرت رسیدن خمینی و باندش در ایران، در هیچ مقطعی از تاریخچه روابط بین ایران و عربستان سعودی تنش و دشمنی به چشم نمی خورد. تیرگی روابط ایران تحت حاکمیت ملایان و کشورهای عربی و منجمله عربستان سعودی زمانی آغاز گردید که خمینی از بدو به دست گرفتن قدرت، سیاست "صدور انقلاب" به جهان و بویژه به کشورهای اسلامی را در دستور کار رژیم خود قرار داد. به گواهی تاریخ، جنگ فاجعه بار ۸ ساله بین رژیم خمینی و عراق نیز، مقدم بر هر چیز محصول همین سیاست مداخله جویانه و تحریک آمیز بود. (برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع شود به مقاله ارزشمند و تحقیقی دکتر عبدالعلی معصومی تحت عنوان " تحمیل کنندگانِ واقعی "جنگ تحمیلی")اگرچه خمینی و رژیمش با تمام قوا بر ادامه جنگ تا "رفع فتنه در عالم" اصرار داشتند و آشکارا همه کشورهای مسلمان منجمله عربستان سعودی را مورد تاخت وتاز زهرآگین تبلیغاتی خود قرار می دادند، کشورهای عربی، بیشتر در صدد تنش زدایی و همجواری مسالمت آمیز با ایران بودند.در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۳۶۱ روزنامه اطلاعات به نفل از تایمز چاپ لندن طی گزارشی نوشت: "پادشاهی سعودی به طور جدی تصمیم گرفته است جهت تشویق ایران به قبول آتش بس با عراق مبلغ هنگفتی به این کشور پیشنهاد دهد. سیاستمداران ذیصلاح براین عقیده اند که حکام سعودی و شیخ نشینهای حوزه خلیج فارس خود را آماده می کنند تا مبلغی در حدود ۲۰ میلیارد دلار به عنوان خسارات جنگی در اختیار ایران قرار دهند".لازم به یادآوری است که کارشناسان امور جنگی مبلغ پیشنهادی عربستان سعودی به ایران را بیشتر از خسارت واقعی وارد شده به ایران تا آن مقطع می دانستند! اما خمینی که جنگ را "یک نعمت و موهبت الهی" و "سرنوشت ملت را بسته به آن" می دانست (کیهان، ۱۲ بهمن ۱۳۶۲) همچنان بر طبل جنگ خانمانسوز و کینه کشی از کشورهای عربی می کوبید. در راستای این سیاست آشوبگرانه، رژیم ایران در سال ۱۳۶۶ تعداد زیادی از پاسداران را به منظور تبلیغ برای "انقلاب اسلامی" در آن کشور در بین حجاج ایرنی به مکه فرستاد که مناسک حج آن سال را به آشوب کشیدند. پیشتر از آن پلیس عربستان علیرغم کشف مقادیر زیادی مواد منفجره در چمدان های بسیاری از به اصطلاح حجاج ایرانی از ایجاد درگیری با آنها اجتناب کرده بود!در این رابطه منتظری در کتاب خاطراتش به پرهیز مقامات سعودی از تنش با ایران اعتراف کرده و در نامه ای به خمینی می نویسد: "دشمن (دولت سعودی) در سال قبل از آن، در موضوع جاسازی و قرار دادن مواد منفجره در ساکهای حجاج با ما عاقلانه برخورد کرد و تا اندازه‌ای اغماض کرد و ما موضوع را رسیدگی نکردیم بلکه مغرور شدیم و در سال بعد چنین مصیبت بزرگی برای عالم اسلام رخ داد". اما خمینی در روز بیست‌ و‌نهم تیر ماه سال ۱۳۶۷ در سخنرانی اش به ‌مناسبت سالگرد جنایت عوامل خود در مکه گفت: "اگر از صدام بگذریم، اگر مسأله قدس را فراموش کنیم، اگر از جنایت های امریکا بگذریم از آل سعود نخواهیم گذشت. انشالله اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و آل سعود برطرف خواهیم کرد و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم گذاشت و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و آزادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجد الحرام وارد خواهیم شد".البته این تنها خمینی نبود که آنچنان افسارگسیخته فریاد انتقام جویی بر علیه عربستان سعودی سر می داد. دو روز پس از واقعه آشوبگری مزدوران رژیم ایران در مکه، هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس وقت رژیم در ۱۱ مرداد ۱۳۶۶ در اجتماع کسانی که در مقابل مجلس رژیم به راهپیمایی اعتراضی در این رابطه دست زده بودند، گفت: " انتقام خون شهدا آن است که ریشه حکام سعودی در منطقه خشکانده شود".اگرچه نکات ذکر شده تنها گوشه ناچیزی از دخالتهای فرقه گرایانه و خصمانه رژیم ایران در رابطه با کشور عربستان را نشان می دهند، اما همین اندازه هم گویای این حقیقت است که علت این درگیری ها به هیچ عنوان اعدام فرد یا افرادی درعربستان نبوده بلکه تماما ریشه در سیاست های مداخله جویانه و جنگ طلبانه آخوند های حاکم بر ایران دارد که به دلیل ماهیت نامشروع خود ناگزیر از آن می باشد. گروگانگیری، تخریب سفارتخانه ها و اعمال شانتاژ بر علیه وابستگان دیپلماتیک کشورهای بیگانه در ایران البته پدیده جدیدی نبوده و جزء لاینفک سیاست های باج خواهانه رژیم ملایان از بدو تاسیس آن می باشد. عدم پایبندی نظام ولایت فقیه حاکم بر ایران به قوانین و نرم های بین المللی همچنین خود دلیل مضاعفی بر عدم تعلق این رژیم به دنیای متمدن معاصر است.آنچه اما در این ماجرا امری جدید بوده و می تواند بویژه برای سیاستمداران غربی عبرت آموز باشد، شکست سیاست باج خواهی سیاسی و عقب نشینی خفت بار سران رژیم ایران پس از اقدام بسیار قاطع دولت عربستان سعودی مبنی بر قطع روبط دیپلماتیک با رژیم ایران است.محکومیت این وحشیگری از طرف نیرو های انتظامی رژیم و دولت آخوند روحانی و تعهدش مبنی بر عدم "تکرار چنین حوادثی" البته بیشتر شبیه یک جوک بوده و کسی را نمی فریبد. معلوم نیست چگونه خصوصی ترین ارتباطات مردم از نظر ماموران امنیتی و انتظامی رژیم پنهان نمی ماند اما در این مورد علیرغم درخواستهای مکرر کمک از طرف دیپلمات های محاصره شده در سفارت از وزارت خارجه رژیم هیچ اقدام جدی برای جلوگیری از این حادثه صورت نمی گیرد!یک پیام روشن البته در غلط گفتن های پی در پی سران رژیم ایران کاملا مشهود است و آن هم موقعیت بسیار ضعیف کلیت نظام ولایت فقیه و بن بستی است که در آن گرفتار است؛ نه می تواند ائتلاف عربی به رهبری عربستان سعودی بر علیه جاه طلبی های خود در منطقه را تحمل کند و نه حتی قادر است به سبک گذشته با شانتاژ و باج خواهی به مقابله با آن بپردازد.یقینا از پیامدهای این اقدام تبهکارانه رژیم ولایت فقیه که در محاصره بحرانهای داخلی و بین المللی هر روز بیشتر از روز قبل در حال از نفس افتادن است، تحکیم اتحاد کشور های عربی بر علیه نفوذ منطقه ای رژیم خواهد بود که عواقب تیره و تاری را در چشم انداز خواهد داشت. من تنها به یک مورد از فلاکت آتی ملایان اشاره می کنم و آن هم سقوط شتابان قیمت نفت و نقش تعیین کننده عربستان سعودی و متحدان عربش در این رابطه است که آخرین نفس زدن های "اقتصاد مقاومتی" آخوندی به آن بند است! حسین یعقوبی ۱۳۹۴ دی ۱۶

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان