12152019یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
تلاش و مبارزه برعلیه همه مظاهر استبداد و ایجاد یک حکومت مبتنی بر آراء و اراده مردم همواره از سابقه و سنتی درخشان در ایران برخوردار بوده و به‌عنوان الگویی الهام‌بخش برای مردم منطقه امری کاملاً شناخته‌شده است.
اوضاع کنونی جامعه ما و روند فروپاشی حاکمیت ولایت فقیه که نطفه اولیه آن با نقض آشکار حق حاکمیت ملیت های مختلف در جغرافیای سیاسی ایران بسته شد، گواهی است دیگر بر خدشه ناپذیری این قانون اجتماعی که دیکتاتورها هرگز قادر نخواهند بود روندی را که جامعه در نتیجه فقدان مشروعیت سیاسی حاکمیت طی می کند، با توسل به خشونت و سرکوب مهار کنند.
به گواهى تاریخ، افول و مهار قدرت ارتجاع مذهبى در مغرب زمین، دوران شکوفایى و پیشرفتهاى علمى و اجتماعى را با خود به ارمغان داشت تا آن زمان سلطه دستگاه قدرتمند روحانیت که در خدمت اشراف و توجیه گر ستم و اجحاف حاکمان زورگوى آن طبقه بود، تنها راه سعادت مردم را در پیروى کورکورانه آنها از احکام کلیساى کاتولیک مى دانست و جایى براى تفکر بر أساس عقل و منطق باقى نمى گذاشت. در أواسط قرن ١٨ میلادى این قدرت بلامنازع از طرف متفکران آن دوران به چالش کشیده شد. در این دوران که به عصر روشنگرى معروف است، اندیشمندان و متفکران زمان معتقد بودند که با اتکا به تعقل و رسیدن به ادراک مى توان پاسخ بسیارى از پرسش ها را در حیطه زندگى بشرى دریافت. تنها از این رهگذر بود که افق جدیدى درمقابل انسان درعرصه علم و معرفت گشوده شد، امرى که به جهش هاى چشمگیرى در این زمینه رهنمون شد و بساط دوران سیاه قرون وسطى را در اروپا درهم پیچید.متاثر از این روند اجتماعى و حدود ۱۱۶ سال پس از انقلاب کبیر فرانسه، اگر چه در جریان جنبش مشروطه در ایران ابهت سلطه ارتجاع مذهبی با مجازات آخوند مرتجع شیخ فضل الله نوری شکسته شد، اما این هیولای ضدتاریخی، منجمله در سایه ناآگاه نگه داشتن توده های مردم در نتیجه دهه ها حکومت استبداد سلطنتی که ملایان نقش توجیه گری آنرا برعهده داشتند، مجددا در انقلاب ۵۷ سر برآورد.شاید بتوان هماوردی مجاهدین خلق ایران به بعنوان یک نیروی مسلمان و مترقی با ارتجاع مذهبی را آغاز عصر روشنگری و زوال روحانیت مرتجع در ایران نامید. با هر نگاهی به تاریخ سلطه ارتجاع مذهبی – از هر نوعش - که بنگریم به یک وجه مشترک دست می یابیم و آن یعنی هراس و وحشت آنها از آگاهی مردم تحت سلطه. از دادگاههای انکیزیسیون در قرون وسطی گرفته تا اعدام هزاران جوان و نوجوان به خاطر خواندن و یا پخش یک کتاب و اعلامیه از مسعود رجوی در شکنجه گاههای خمینی و خامنه ای، همه و همه بیانگر یک واقعیت است که زوال ارتجاع و تحجر مذهبی در گرو آگاهیِ منجر به وجدانِ مسئولیت پذیر می باشد.این دستگاه ارتجاعی به تناسب زمان و قدرت خود به شیوه های مختلفی برای جلوگیری مردم از دسترسی به اطلاعات و در نتیجه آگاهی آنها مبادرت می ورزد. برای مثال آخوندهای مرتجع در ایران تا همین ۴۰ سال پیش داشتن رادیو در خانه را حرام می دانستند!امروز بیش از سه دهه از حاکمیت فاشیزم دینی در ایران می گذرد و این قوم دغل کار، از آنجائیکه دیگر احدی به فتوای حرام بودن و امر و نهی آنها نسبت به نحوه استفاده از ابزارهای ارتباطی پشیزی ارزش قائل نمی گردد، در تنگنای بسیار سختی قرار گرفته است.برای گریز از این تنگنا سردمداران رژیم ولایت فقیه مذبوحانه به دو راهکار متوسل گشته اند. مقدم بر همه و مثل گذشته تشدید سرکوب و سانسور به منظور عدم دسترسی مردم و بویژه جوانان به اطلاعات آزاد و به موازات آن پمپاژ اطلاعات غلط در دنیای مجازی با هدف شیطان سازی از نیروی سازمانیافته برانداز که در رأس آنها سازمان مجاهدین خلق ایران قرار دارد.در جریان قیام دی ماه گذشته که در آن اطلاع رسانی سریع از طریق شبکه های اجتماعی و بویژه تلگرام نقش بسیار موثری در گسترش آن داشت، همه سران رژیم بدون استثناء خواستار اختلال در کار شبکه های اجتماعی و بستن تلگرام به عنوان یک راهکار جدی برای جلوگیری از گسترش قیام شدند؛ اما از آنجائیکه رژیم خود بهتر از هر کس می داند که این تلاش مذبوحانه نه تنها مشکلی از بحران های آن حل نخواهد کرد، بلکه بالعکس بر خشم و نفرت عموی نیز می افزاید، از اینرو با شدت تمام به دور جدیدی از پمپاژ اطلاعات دروغ بر علیه سازمان پیشتاز مجاهدین خلق و کارزار شیطان سازی بر علیه آن متشبث گردیده تا با ایجاد فضای غبار آلود سیاسی ظرفیت عظیم مبارزاتی جوانان را به بیراهه هدایت کند. در این رابطه دستگاه های امنیتی فاشیزم مذهبی به شیوه های تبلیغ و پروپاگاندای شریک تاریخی خود یعنی فاشیزم هیتلری متوسل گشته و با تمام قوا در صدد اجرای آن در داخل و خارج کشور هستند.آدولف هیتلر در کتاب خود بنام "نبرد من" در صفحه ۱۹۷، تبلیغ اثرگذار را اینگونه توصیف می کند: "تبلیغات نباید چند جانبه و جنبه روشنگرانه ی منطبق با معیارهای روشنفکرانه داشته باشد، بلکه باید عوام پسندانه بوده و کیفیت آن در سطح درک افرادی با کمترین ضریب هوش و گیرایی ذهنی تنظیم گردد. آنچه در اثرگذاری تبلیغات از اهمیت ویژه ای برخوردار است محدود کردن آن به چند موضوع مشخص و تکرار و بازتکرار و باز هم تکرار آن موضوع است."نگاهی به شیوه تبلیغات دروغین رژیم بر علیه سازمان مجاهدین خلق ایران و بخصوص رهبری آن در واقع کپی و نسخه برداری بدون تغییراز رهنمودهای “جناب هیتلر” و البته با “غنی سازی” دجالیت مذهبی می باشد. برای مثال تکرار میلیون باره “رفتن مجاهدین به عراق” و داستانسرایی های سراپا دروغین و جعلی در این رابطه ‌و در عین حال مسدود کردن همه راهها و روزنه های اطلاع رسانی و مطالعاتی برای جوانان کنجکاوی که در معرض پمپاژ ناخواسته این تبلیغات قرار می گیرند و اتفاقا به دلیل لمس روزمره جنایات رژیم مشتاق شنیدن نظر طرف مقابل و مطالعه واقعیت ها می باشند. رژیم ولایت فقیه کمترین تردیدی در آن نمی بیند که اگر نسل جوان و تشنه آزادی و عدالت اجتماعی امکان دسترسی آزاد و بررسی آبژکتیو اطلاعات مربوط به پروسه سیاسی مجاهدین خلق و بطور اخص از بهار ۱۳۵۸ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را داشته باشد، در باره سازمان مجاهدین و اهداف آن به نگاه و برداشتی عمیقا احترام آمیز و متفاوت از آنچه در پمپاژ تبلیغات دروغین رژیم می شناسد، دست می یابد و راه رهایی خود را نیز در پیوستن به صفوف سازمانیافته آنها خواهد جست.این است درد و انگیزه اصلی رژیم از بستن تلگرام در ایران که کارگزاران رژیم را نیز ناگزیر از اعتراف به آن واداشته است؛ آنها بوضوح فعالیت های مجاهدین در شبکه تلگرام را برای رژیم روبزوال خود یک فاجعه می دانند؛ نگاه کنید:“در حال حاضر فضای مجازی کشور توسط بیگانگان اشغال شده همچنانکه در زمان جنگ تحمیلی دشمن در قسمتی از خاک کشور مستقر شده بود و قوانین جمهوری اسلامی در مناطق اشغالی اجرا نمی‌شد، اکنون نیز قوانین کشور در فضای مجازی اشغال شده اجرا نمی‌شوند. ...ما الآن در تلگرام کانال‌هایی داریم مثل کانال (مجاهدین) که علیه نظام جمهوری اسلامی در حال فعالیت است.... تمام کتابهایی که از سوی نظام جمهوری اسلامی ایران انتشار آنها غیرقانونی اعلام شده و در طول این سی و هفت هشت سال علیه نظام جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور کتاب‌های زیادی نوشته شده در تلگرام وجود دارد و دانلودشان مجانی است. خب این واقعاً فاجعه است” (خبرگزاری فارس ۱۲ دی ۱۳۹۵، عبدالصمد خرم‌آبادی، دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه) یعنی همان نهاد سرکوب فضای مجازی.اما براستی دستگاه سانسور و انکیزیسیون رژیم قرون وسطایی ولایت فقیه از شنیدن کدام صدا و خواندن کدام کتاب توسط جوانان چنین به هراس افتاده است؟شفاف ترین پاسخ به این پرسش را می توان در هشدار علنی اخیر ماموران وزارت بدنام اطلاعات آخوندی به معلم مبارز آقای هاشم خواستار دریافت."... که هر چه می خواهی بنویس و هر چه می خواهی بگو، اما چرا در نوشته ها و صحبت هایت از مجاهدین اسم می بری؟ و گفتند: ما از تو می خواهیم امضاء بدهی و تعهد بدهی که دیگر از مجاهدین اسم نمی‌بری." (از یادداشت های آقای خواستار، منتشر شده در فضای مجازی)پیشتر از آن نیز ولی فقیه پوشالی نظام به صراحت اعلام کرده بود که هراس نظام از سرنگونی تنها از جانب جریان برانداز سازمانیافته است." ... توجه بشود که آن جوان و نوجوانی که تحت تاثیر هیجانی یک شبکه در فضای مجازی قرار میگیرد و یک حرکتی میکند، این با آن کسی که با آن دستگاههای سازمان یافته مرتبط است فرق دارد، اینها را یک جور به حساب نیاورید." (خامنه ای ۱۹ دی ۱۳۹۶)بساط تاریک اندیشی در قرون وسطی، آنگونه که در ابتدا بدان اشاره شد، با ظهور عصر روشنگری برای همیشه در هم پیچیده شد؛ اما برای وارثان قوانین قرون وسطایی در نظام ولایت فقیه آن هم در عصر شکوفایی اطلاعات چه با تلگرام و چه بدون آن چه راه گریزی متصور است؟ من با پاسخ جوادی آملی موافقم که گفت: "اگر مردم قیام کنند ما را به دریا می ریزند." بیچاره دریا!  
خیزش قهرمانانه مردم اصفهان، اهواز، شهرهای کردستان و کازرون یک بار دیگر بر این حقیقت انکارناپذیر صحه گذاشت که موج خروشان و متلاطمی که از دی ماه ۱۳۹۶ در گستره جامعه ایران پدیدار گشته، سر ایستادن و آرام و قرار ندارد؛ قبل از هر چیز به این دلیل که شکل گیری این جنبش‌ها و قیامها نه خودبخودی و ناگهانی، بلکه معلول عوامل و شرایط اجتماعی خاصی هستند، شرایطى که خود نیز پس از گذار از یک پروسه تکوین به نقطه کیفی کنونی رسیده و قیام و خیزش را ممکن ساخته است. این یک اصل بدیهی اجتماعی است که معلول ها محصول علل هستند. این اصل بویژه در مورد پدیده های اجتماعی مصداق دارد؛ و به همین دلیل مادامی که عوامل بوجودآورنده قیام و خیزش وجود داشته باشند، وقوع، استمرار و پایداری آنها نیز حتمی بوده و به عبارتی تابعی از شدت و حدت آن عوامل می باشند. اما در مورد قیام این عوامل کدامند و آیا رژیم قادر به تعدیل آنها خواهد بود؟ مهمترین عامل و به اصطلاح موتور محرکه قیامها و خیزش های جاری در میهنمان - علاوه بر خشم فروخورده ناشی از قریب به ۴۰ سال دیکتاتوری خونریز و استبداد افسارگسیخته دینی – شرایط اسفبار اقتصادی و معیشتی اکثریت جامعه ایران و بویژه نسل جوان است. این شرایط نه تنها به هیچ عنوان تعدیل نیافته، بلکه هر روز وخیم تر گشته و بر شدت آن نیز افزوده می گردد. بگونه ای که خود کارگزاران رژیم هم همه آژیرهای خطر نزدیک شدن اعتراضات مردمی به نقطه انفجار را به صدا درآورده اند. در این رابطه اعترافات احمد علی کیخا، نماینده مجلس ارتجاع از زابل در ۲۱ فروردین سال جاری هر ناظر بیطرف را از هر توضیح دیگری در مورد وضعیت انفجاری جامعه و عوامل مورد اشاره محرکه قیام بی نیاز می سازد. وی می گوید: “… اجازه میخواهم بر خلاف معمول و بدون مقدمه امروز فقط منعکس کننده وضعیت مردم حوزه انتخابیه ام باشم که آخرین نفس های حیات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی خود را میکشند و ممکن است فردا دیر باشد….شب تا صبح عده زیادی از زنان و مردان غیور این منطقه [زابل] برای سیری شکم خویش سر در سطل های زباله شهر دارند، گورستان زابل خوابگاه خیل عظیم بی پناهانی ست که از داشتن یک سرپناه مناسب محروم است.... چه بسیار زنان و مردان و کودکانی که در آتش تیر ماموران انتظامی برای حمل چند لیتر سوخت برای امرار معاش سوختند و پر پر شدند در حالیکه تانکرهای سی هزار لیتری صاحبان قدرت و ثروت جلوی چشم آنها تردد میکند ...”مسلما این اعترافات تنها نوک کوه فقر و فلاکت دامنگیر مردم را نشان می دهد و به هیچ عنوان نمی تواند بیانگر تمامی جوانب ابعاد فاجعه باشد.  اما از سوی دیگر نمودار روند خیزش و قیام از سال ۱۳۸۸ تا به امروز، بوضوح نشان از کیفیت نوینی دارد. می دانیم که نقطه عزیمت قیام سال ۱۳۸۸ اوجگیری جنگ گرگها و تضادهای درونی رژیم بر سر انتخابات فرمایشی در آن سال بود. برآیند حاصل از تضادهای باندی در آن شرایط بگونه ای بود که قبل از هر چیز جایگاه ولایت فقیه، بمثابه ستون فقرات نظام ولایت فقیه آماج تهاجم قرارگرفت، امری که به طلسم شکستگی ولی فقیه ارتجاع در حضیض ذلت و خواری منجر شد. هوشیاری مردم معترض در بهره برداری از شکاف ایجاد شده برای لجن مال کردن هر چه بیشتر ولی فقیه پوشالی، سبب گردید تا اصلاح طلبان قلابی که در آن خیمه شب بازی هم میدان دار صحنه بودند و هم در دامن زدن به تضادها بخشی از اهرم تشدید آن نیز محسوب می شدند، اجالتا از آتش خشم مردم در امان بمانند. این امر آنان، یعنی اصلاح طلبان حکومتی را چنان ذوق زده کرده بود که خیره سرانه جمعیت میلیونی به حرکت درآمده در خیابان‌ها را همسوی سهم خواهی های “انتخاباتی” خود می پنداشتند و خودباورانه، دیگر پرونده شراکت خود در شکنجه و اعدام بهترین فرزندان این مرز و بوم در دوران طلایی امامشان را برای همیشه فراموش شده و شامل مرور زمان تلقی می کردند! آنها حتی فراتر از آن خود را با کمک های بی دریغ تبلیغاتی سیاست مماشات در جایگاه “رهبران جنبش” دیده و تلاش داشتند سقف مطالبات مردم را در انتخاب بین ولایت فقیه “سخت سر” و یا اصلاح طلبان “نرم تن” تقلیل داده تا از این طریق هم جنگ قدرت را به نفع خود تغییر دهند و هم موجبات تضمین بقای نظام را فراهم نمایند!انقلاب اما راه خود و آلترناتیو مطلوب خود را جستجو می کرد و اولین نشانه های هدف گرفتن کل کشتی نظام از طرف مردم آگاه، اصلاح طلبان قلابی را به صرافت انداخت که بهتر است به فکر نجات کل نظام باشند تا خود نیزغرق نشوند! آنان سراسیمه از هرگونه همسویی با مجاهدین به عنوان نیروی سازمانیافته برانداز تبری جستند و بدین ترتیب بناچار چهره واقعی خود را بویژه برای نسل پرورش یافته در خفقان دهه خونین شصت به نمایش گذاشتند!اگر مهمترین دستاورد قیام ۱۳۸۸ را در طلسم شکستگی ولایت فقیه و آغاز پروسه افول و مرگ اصلاح طلبی قلابی خلاصه کنیم، به یقین می توان گفت که قیام دی ماه ۱۳۹۶ با شعار “اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” نه تنها عبور از آن که بنوعی خاکسپاری این جنازه متعفن بود. اینبار توده عاصی و مردمی که با عامل محرکه استبداد و فقر و بیکاری و بیداد به صحنه آمده اند، در ادامه مسیر و پس از عقب نشینی خفت بار و خائنانه اصلاح طلبان قلابی، کنجکاو تر از گذشته به دنبال الگوهای سازش ناپذیر و راهنما می گردند و اینجاست که نقش راهگشای پیشتازان قهرمان در اشرف و لیبرتی را پیش روی خود می بینند. آنها دیگر گوششان به موعظه ها و وعده های سرخرمن اصلاح طلبان قلابی بدهکار نیست و ندای رهایی و آزادی را در طنین پیام ایستادگی صبا هفت برادران در آخرین نفسهای قبل از شهادتش می شنوند؛ در هر محفل و اجتماعی کلام سردار شهید خلق خیابانی را سر می دهند و پیام دادخواهی خون شهیدان دهه شصت و قتل عام ۱۳۶۷ را فریاد می کشند؛ آنان در فعالیت های گسترده کانون های شورشی دوران جدیدی را در حال رقم خوردن می بینند و بدینگونه راه و رسم ایستادگی می آموزند. بی جهت نیست که تمام هم و غم رژیم و وزارت اطلاعات منفورش گسستن همین پیوند است! در امتداد این مسیر تکاملی و با الهام از جسارت و فعالیت های شجاعانه کانونهای شورشی هزار اشرف، اکنون روزی نیست که میهن ما شاهد خیزش و قیام و تعرض جوانان دلیر به نیروهای سرکوبگر نباشد.اما قیام مردم خوزستان و کازرون در هفته های گذشته مداری بس متعالی از بلوغ و رشد کیفی خیزش های مردمی را به منصه ظهور گذاشت. شعار “وای به روزی که مسلح شویم” مردم و جوانان شجاع کازرون حاوی چند پیام روشن است:۱ - بطلان قاطع سراب مدراسیون و اصلاحات قلابی ۲ – بیان روشن این واقعیت که ظرفیت های نهفته در اشکال مختلف مقاومت مدنی تنها در صورت پیوند معنوی و مادی با مقاومت سازمان یافته به توانی مضاعف در راستای تحقق سرنگونی رژیم ولایت فقیه تبدیل میگردد. تشبثات دستگاههای امنیتی رژیم و درخواست عاجزانه آنها از فعالان خوشنام و مقاوم مدنی مبنی بر “آزادی بیان” مشروط بر دوری جستن از مجاهدین مؤید همین واقعیت است. آخرین نمونه این تلاش مذبوحانه اطلاعات بدنام رژیم درخواست ملتمسانه از آقای هاشم خواستار، معلم آزاده و مبارز است. ۳ – الگوبرداری و الهام از راه و رسم و سنتی که پیشتازان مجاهد پرچم آنرا از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ تا به امروز با پرداخت سنگین ترین بهای ممکن در اهتزاز نگه داشته اند؛ به بیانی دیگر بطلان همه اباطیلی که برای حفظ همین رژیم و البته در نقش “اپوزیسیون قلابی” مردم را از هر چه انقلاب و قهر انقلابی برحذر می دارند.شاید بتوان از علل مختلف دیگری نیز برای این روند کیفی و پرشتاب حرکت های اعتراضی از قیام سال ۱۳۸۸ تا به امروز نام برد، به باور من اما مهمترین علت را باید در فعالیت های کانون های شورشی هزار اشرف در داخل کشور بویژه بعد از هجرت بزرگ رزمندگان آزادی به آلبانی و تمرکز تمام انرژی آنها جهت گسترش این کانون ها جستجو کرد. حرکات دیوانه وار و جنون آمیز مزدوران اطلاعات آخوندی با صرف هزینه های سرسام آور برای ضربه زدن به مجاهدین مستقر در آلبانی مؤید همین واقعیت است. این دست و پا زدنهای مذبوحانه البته نه تنها دردی از رژیم ولایت فقیه درمان نخواهد کرد، که به اعتبار و جایگاه مقاومت هم خواهد افزود.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان