10282021پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
بعد از گذشت سی و هفت سال از سقوط دیکتاتوری شاه و دستگاه جهنمی و مخوف ساواک؛ نامی که همواره تداعی کننده شکنجه و اعدام بهترین فرزندان مردم در حافظه تاریخی مردم ایران است و اسناد انکارناپذیر توحش آن در مراجع حقوق بشری بین المللی نیز به ثبت رسیده، اکنون بخش فارسی شبکه جهانی بی بی سی در برنامه ای تحت عنوان "پرگار" به یاد ضرورت واکاوی عملکرد آن افتاده است. نظر به اینکه "نقش تصمیم گیری در توليد، پخش و اولويت های برنامه های رسانه ای شبکه جهانی بی بی سی بر اساس یک قرارداد امضاء شده رسانه ای بين این شبکه و وزارت خارجه انگلیس به عهده وزارتخانه مزبور بوده" و از طرفی "پاسخ به نیاز مخاطبان" از اهداف اعلام شده بخش فارسی بی بی سی می باشد، این پرسش مطرح می گردد که دعوت از یک شکنجه گر جانی ساواک، احمد فراستی که می بایست بر طبق تمامی موازین و استانداردهای حقوقی پاسخکوی اعمال ضد انسانی خود در مقابل عدالت باشد، به استودیوی "پرگار" بی بی سی ناشی از چه ضرورتی بوده و پاسخ به نیاز کدام مخاطبین فارسی زبان می باشد؟نقش تبهکارانه شبکه جهانی بی بی سی به عنوان ابزار تبلیغاتی استعمار فرتوت انگلیس البته در تاریخچه "مشعشع" دولت فخیمه همه جا مشهود است؛ چه آن زمان که بقول امه سزر "اروپايی ها، هنگام ورود به سرزمین ما... انجیل در دست داشتند و ما مالک زمین هایمان بودیم؛ امروز انجیل در دست ماست و انها مالک زمین های ما هستند"؛ چه در زمانی که "برای از میان بردن صنعت نساجی هند و تحمیل مونوپل صنایع نساجی خود در این کشور، انگشت بافندگان بومی، انگشت مردان و زنان و بچه های بافنده هندی را می شکستند" (از کتاب "تنفر نسبت به غرب" به قلم پرفسور ژان زیگلر)؛ چه در جریان کودتای ننگین بر علیه دولت ملی دکتر مصدق، پیشوای فقید نهضت ضد استعماری ایران و چه در گنجاندن نام سازمان مجاهدین خلق ایران در لیست آخوندپسند تروریستی و بمباران مجرمانه و جنایتکارانه قرارگاههای ارتش آزادی بخش ملی ایران و ... بی جهت نیست که دیوید میلبند وزیر خارجه پیشین انگلیس به "نقش تلويزيون فارسی و عربی زبان بی بی سی در کنار ١٥٠ سفارتخانه بريتانيا بعنوان اهرم نفوذ بريتانيا تاکيد می کند" و این وزارتخانه بودجه سالیانه بالغ بر ۴میلیارد و ۲۶ میلیون پوند را در اختیار این شبکه می گذارد!حال با این عینک و نگاهی به وضیعت رو به زوال آخوندهای "انگلیسی تبار" حاکم بر میهنمان بعد از نوشیدن جام زهر اتمی، می توان به ضرورت بدست گرفتن پرگار توسط "آیت الله بی بی سی" برای ترسیم دایره ای جهت جمع آوری هر شکنجه گر و نادم و ابلها جعل کننده تاریخ در آن و ایجاد جنگ روانی برعلیه هر آنچه که منافع استرتژیک دولت فخیمه را به مخاطره بیاندازد پی برد. آنچه مسلم است رژیم ضد بشری آخوندی بعد از عقب نشینی از بلندپروازی های اتمی و از دست دادن ابزار استراتژیک بمب اتمی برای حفظ نظامش، به رغم همه دود و دمهای تبلیغاتی که بخش فارسی بی بی سی در این رابطه "انصافا" سنگ تمام گذاشت، در ضعیف ترین نقطه خود از بدو بدست گرفتن قدرت قرار دارد. شرایط جامعه ایران آبستن شورشها و قیامهای مردم به جان آمده ای است که رژیم، چه با توافق اتمی و چه بدون آن به هیچ عنوان قادر به کنترل آنها نخواهد بود. در چنین شرایطی نباید دور از انتظار باشد که آیت الله بی بی سی در کادر وظایف تعریف شده خود که همانا حفظ منافع استعماری است، همچون زمان مصدق فقید تمام تلاش خود را بکار نگیرد تا با ایجاد جنگ روانی بر علیه میهن پرستان واقعی راه را در مسیری که باب دل دولت فخیمه باشد سمت و سو دهد!در راستای پیشبرد این خط، گرداننده برنامه پرگار با کمک یک عنصر هفت خط بنام عرفان قانعی فرد که نام مورخ را یدک می کشد، صحنه سیاسی زمان دیکتاتوری شاه خائن را به گونه ای به تصویر می کشد که گویی در آن زمان ایران بهشت روی زمین بوده و مشتی "تروریست و خرابکار از خدا بی خبر" جامعه را به خشونت کشیدند و ساواک "ضابط قانون" را به عکس العمل وا می داشتند! نتیجه اش هم آن شد که اکنون می بینیم؛ بنابراین آهای نسل جوان از انقلاب بپرهیزید و راه چاره و "کلید" مشکلات را در دست آخوند روحانی بیابید و بس، که در آنصورت هم شما کارتان به شکنجه و شلاق کشیده نمیشود و هم دولت فخیمه تا دهه های بعد خیالش راحت خواهد بود! وانگهی مگر نمی بینید که انقلابی گری آخرش به اینجا ختم می شود که شکنجه گر و شکنجه شده در "فضای دمکراتیکی" که بی بی سی فراهم کرده همدیگر را "جناب و دوستان" خطاب می کنند!واضح است که سراسیمگی بی بی سی بیش از هر چیز از نقش نیروی پیشتاز و آرمانگرایی است که در تحولات سیاسی جامعه به یمن سازمان یافتگی و تشکیلات منسجم که تمامیت آن را مدیون رهبری مسعود رجوی است، پیشدستی نموده و بساط نیروهای فرصت طلب و سازشکار را در هم بپیچد. به همین دلیل هم از هیچ رذالت و دروغی در حق او و یارانش فروگذار نمی کند. و اما زمانی که وقاحت ساواکی شکنجه گر احمد فراستی را در برنامه پرگار می دیدم صحنه دادگاه اسکار گرونینگ، افسر نازیها در اردوگاه آشویتس که در سن ۹۳ سالگی اخیرا در یک دادگاه آلمان به ۴ سال حبس محکوم شد، از نظرم گذشت.یاد برتولت برشت بخیر که می گفت: "آخرین سخن هنوز ناگفته است" حسین یعقوبی۱۲ مرداد ۱۳۹۴
" خلق عصمت خاطراتت را به گزند چندش آور فراموشی ها نمی سپارد،و عظمت وجودت را به مرگ.بالهایت شکست با ریشه هایت،اما، چه خواهند کرد؟کاین گونه در ژرفای بلوغ خاکیان خانه کرد!" (۱)مجاهد شهید هرمزعابدی باخدا
زمانی که ویتنام در دهه شصت میلادی در آتش جنگ می سوخت، در خود آمریکا و در بسیاری از کشورها که شهروندانشان به خاطر آزادی بیان به صلابه کشیده نمی شدند، مردم در اعتراض به عفریت جنگ و در حمایت از مردم ویتنام و مقاومت ویت کنگ بپاخاستند. این حس همدردی و نوعدوستی بزودی به تعهد وجدانی تبدیل گشت و بسیاری را بر علیه این بیدادگری به حرکت وادشت. و شگفتا که در آن دوره نیز بسیاری از روشنفکران متعهد و نیروهای آگاه، متاثر از مقاومت مردم ویتنام، منجمله در خیابانهای برلین شعار می دادند " یک، دو، سه، چندین ویتنام بسازید!". فلسطین مجروح را بنگرید، که نه تنها جهانی را به حمایت از مظلومیت خلقش برانگیخته بلکه الهام بخش بسیاری از جنبش های آزادی بخش منطقه و جهان گردید. در تا بستان ۱۹۷۳ وقتی دولت قانونی سالوادور آلنده با کودتای نظامی پینوشه سرنگون گردید و ماشین ترور و وحشت دیکتاتوری، کشتار مخالفین را آغاز کرد هزاران نفر از مردم کشورهای اروپایی که فرصت اعتراض داشتند خشم خود را از حکومت کودتاگران به نمایش گذاشتند.این نمونه های همبستگی جهانی در دفاع از حقوق بشر و جنبشهای اعتراضی بر علیه حکومتهای مستبد و ضد بشری نشان می دهند که شعله های مقاومت خلقی که اراده کرده باشد بر علیه ظلم بشورد و زنجیرهای بیداد را بگسلد در دورترین نقاط جهان دیده می شوند و وجدان های بیدار را به حمایت از خود برمی انگیزند.جهان ما و بویژه منطقه خاورمیانه مضافا بر همه زخمهای ترمیم ناشده ایی که از دهه ها سیاست های استعماری و ظالمانه بر تن دارد، امروز به طور واقعی در معرض یک تهدید جدی دیگر با خاستگاه فکری بنیادگرایی دینی قرار گرفته که به دلیل ماهیت عقب مانده و ارتجاعی اش نه تنها همه دستاوردهای مدنی جهان امروز که هویت انسانی نوع بشر را هدف قرار داده است. از سوریه و عراق و افغانستان تا آرژانیتن و کنیا و نیجریه و پاریس و مادرید، همه جا رد پای خونین هیولای بنیادگرایی که مرکز ثغل آن در ایران است، دیده می شود. امروز دختر بچه های ربوده شده در نیجریه از همان دردی رنج می برند که زنان قربانی اسید پاشی در ایران؛ شعله های مرگزای همین اندیشه ترویج کننده کینه و نفرت است که جان فرخنده را در افغانستان می گیرد و بیشمار انسانهای دیگر را در اقصی نقاط جهان با شقاوت تمام به کام مرگ و نیستی می فرستد.امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که رژیم حاکم بر ایران اصلی ترین کانون صدور بنیادگرایی و تروریزم در منطقه و جهان است. تحولات سوریه، عراق و یمن و نقش مخرب رژیم ایران در حمایت از رژیم جنایتکار اسد و گروههای وحشی بنیادگرا، انزجار و خشم خلق های آزادی خواه منطقه را به اوج رسانده و آنها را به متحدان استراتژیک مقاومت ایران که هماورد اصلی بنیادگرایی مذهبی است، تبدیل کرده است.اما حقیقت انکار ناپذیر دیگر این است که مجاهدین و مقاومت ایران هم به لحاظ نظری و هم بطور عملی اصلی ترین مانع پیشروی این جریان ضد انسانی هستند، به این خاطر است که گردهمآیی ویلپنت به یک پلاتفرم مبارزاتی و میدان واقعی رزم با آن تبدیل گشته است.قدرت نمایی عظیم سالانه مقاومت ایران در ویلپنت پاریس پرچمی است راهنما و برافراشته در دستان پرتوان زنی که با شعار بن بست شکن "می توان و باید" همه ستمدیدگان و مشتاقان آزادی و برابری انسان از قید و بند ستم و استبداد و بهره کشی را گرد هم می آورد تا پژواک دهنده صدای بی صدایان باشد. آری این صدای مظلومیت ارژنگ داودی و علی معزی و ریحانه جباری و فریناز خسروانی و همه زندانیان سیاسی و قربانیان شکنجه و اعدام بود که در ویلپنت پاریس از حنجره هزاران مشتاق آزادی فریاد می شد؛ فریاد دادخواهی هزاران زنی بود که در خروش مریم رجوی برای ایستادگی و پایداری به امید و ظرفیت مبارزاتی تبدیل می گشت، آن سان که می شنیدند: "آرمان داشتن، يعني، مثل كوه ماندن و مثل رود رفتن و در هر بلا و توفانی پرچم آزادی را هرچه محكمتر در دست فشردن. از گذشت زمان و از قيمت سنگين آن هيچ هراسی نداشتن. اين است راهی كه سفينه آزادی را به ساحل نجات می‌رساند" (از سخنرانی مریم رجوی در گردهمایی ویلپنت ژوئن۱۳۹۴).این کلام مریم رجوی تا عمق جان هزاران زن و مردی که مشتاقانه به سخنانش گوش می کردند نفوذ می کرد زیرا که آنها در آن، نه تنها بیان شیوا و حماسی ترسیم خطوط مبارزاتی را، که یقین به استمرار مبارزه به هر قیمت و پیروزی را می دیدند. این حس مشترک که ریشه در تابلوی درخشانی از رزم و فدای بی انتها و تسلیم ناپذیری مجاهدین دارد، در برق نگاه یاران پرشوری که از چهارگوشه جهان گرد هم آمده بودند تا با شهدا و زندانیان سیاسی و مقاومت سرافراز مردم ایران تجدید عهد کنند، بوضوح دیده می شد. از طرف دیگر حضور گسترده شخصیت های برجسته عربی، منطقه ای و بین المللی در اجتماع خیره کننده ویلپنت و حمایت آنها از برنامه های آلترناتیو دمکراتیک شورای ملی مقاومت ایران، مقدم بر هر چیز مبین این واقعیت است که جهان به درک جدیدی از توانمندی مقاومت ایران در رویارویی با تهدید جهانی بنیادگرایی دست یافته و به این باور رسیده است که پایانی بر این تهدید متصور نخواهد بود، مگر با سرنگونی رژیم آخوندی در ایران. اگر در دهه های گذشته، آنطور که در ابتدا اشاره شد، اقشار آگاه جامعه انسانی در اعتراض به ظلم و جنگ و جنایت اعمال شده در حق همنوعان خود بپا می خاستند، ویلپنت اما علاوه بر آن به پایگاه الهام بخشی برای مردم ایران و خلق های منطقه در نبرد بر علیه ظلم و بیداد تبدیل گشته است. در ویلپنت، صحنه های های شورانگیز اتحاد و همدلی در مبارزه مشترک برای آزادی و برابری شعله های مقاومت را در دل همه رنج دیدگان زنده می کند و نه تنها ناقوس مرگ اندیشه عقب مانده و ارتجاعی خمینی را که چون ویروسی خطرناک سراسر منطقه را مورد تهدید قرار داده است، به صدا در می آورد، بلکه موتور محرکه عینی برای همه جریانات پیشرو و ترقی خواهی گردیده که زخم فاشیزم مذهبی را بر تن دارند و برای ایجاد جامعه ای آزاد و دمکراتیک تلاش می کنند. بنابراین نباید به هوش و ذکاوت ویژه ای نیاز باشد تا به عمق سوزش سردمداران رژیم آخوندی و همه دلواپسان تغییر بنیادین در ایران از حضور قدرتمند مقاومت ایران در ویلپنت پاریس پی برد. حسین یعقوبی ۲۹ خرداد ۱۳۹۴
شاید در این ایام هیچکس به اندازه سران رژیم آخوندی و در راس آنها خامنه ای، آرزوی کندشدن و توقف زمان را نداشته باشد. آخر، پروژه بمب سازی دستگاه ولایت فقیه که خود زائیده کلان بحران فقدان مطلق مشروعیت سیاسی و مردمی رژیم بوده و می بایست ضامن بقای رژیمش باشد، به نقطه تعین تکلیف نزدیک و نزدیکتز می گردد و تنگنای مرگباری را در چشم انداز آینده رژیم قرار داده است.تنها یک نگاه گذرا به جنایات رژیم آخوندی وعمق رذالت و شقاوت آن در شکنجه، اعدام و سرکوب مردم ایران جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد، که این رژیم یکی از ضد ملی ترین رژیم های تاریخ میهن ما بوده و بنابراین دعاوی دجالگرانه آن مبنی بر "پروژه ملی هسته ای" تنها به درد ساندیس خوران داخلی و تاجران فکل کراواتی خارجه نشینی میخورد که منافع کلان از قبل این پروژه ضد میهنی دارند. وگرنه کدام حکومت ملی است که گروه گروه مردم خود را در میادین عمومی به دار بیاویزد و در عین حال در تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای برای حفظ وحراست از هویت ملی و فرهنگی همان ملت باشد. طرفه اینکه رژیمی دم از غرور ملی میزند، که حتی نامگذاری یک خیابان در تهران به نام مصدق کبیر پیشوای ملی مردم ایران را برنتابید!بنابراین جای هیچ شبهه ای نیست که تلاش آخوندهای حاکم بر میهنمان چیزی جز دستیابی به سلاح اتمی و پیوند آن با پدیده ضد انسانی بنیادگرایی دینی برای تحقق رویای خلافت ابد مدت "اسلامی" در ایران و منطقه نبوده و نیست. در راستای پیشبرد این نیات شوم، رژیم با تمام قوا حمایت از گروههای بنیادگرا و تروریستی منطقه را با صرف هزینه های نجومی از سرمایه های کشورمان در الویتهای برنامه های خود قرار داد تا در صورت دسترسی به سلاح کشتار جمعی، آنها را به عنوان نیروهای پیاده نظام خود در راستای ایجاد امپراطوری ارتجاع دینی بکار گیرد.بدیهی است که به چالش کشیدن هر تحرک سیاسی رژیم، که به نحوی به ادامه حیات منحوس آن، ولو به اندازه یک روز بیانجامد، باید از مبرمترین وظایف هر نیروی انقلابی و ملی باشد، که دل در گرو آزادی میهن داشته و ذره ای از حق حاکمیت مردم کوتاه نمی آید. ازاین نگاه افشای سایتهای مخفی اتمی رژیم از طرف جنبش مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران، که با تمام قوا درگیر نبرد سرنگونی این رژیم یاغی میباشند، به عنوان برگ زرینی از خدمات ملی آنها در تاریخ این مرز و بوم به ثبت خواهد رسید. پیشدستی هوشمندانه جنبش مقاومت در ایجاد موانع صعب العبور در مقابل رژیم آخوندی، نه تنها رژیم را تا این لحظه از دسترسی به ابزار استراتژیک سلاح کشتار جمعی محروم ساخته است، بلکه تضادهای درونی رژیم را آنچنان تشدید نموده که درگیری باند های رژیم را وارد مرحله کیفی جدیدی نموده که راه برون رفت از آن به هیچ عنوان متصور نیست.و اما آنچه در مخاصمات باند های درونی رژیم بیش هر چیز برجسته است، ناتوانی حقارتبار شخص "مقام عظمای ولایت" در انتخاب و سمت و سو دادن خطوط مشخص سیاسی است، فردی که در ساختار سیاسی و اعتقادی "نظام"، مبنای بلامنازع خیر و شر و به اصطلاح فصل الخطاب در همه امورات تعیین گردیده است. مشاجرات روزهای گذشته در لابلای جنگ گرگها به خوبی بیانگر این حقیقت است که مهار اوضاع از دست خامنه ای کاملا خارج گردیده و در واقع دیگر حتی در میان اطرافیان او هم کسی به "رهنمودهای مقام معظم رهبری" وقعی نمی گذارد. از این رو است که وی در تمامی روضه خوانی های هفته های اخیرش از بیان موضع قاطع در قبال باند های متخاصم پرهیز می کرد. چرا که به وضوح می داند که در صورت تایید مواضع هر یک از جناحها، ضمن تشدید جنگ گرگها جناح دیگر را بر علیه خود می شوراند.خامنه ای در روضه خوانی روز ۲ خرداد ۱۳۹۴ خود در دیدار با عده ای از عوامل رژیم تحت عنوان "قاریان قرآن" باند های متخاصم درونی رژیم را مخاطب قرار داد و گفت: "هر حنجره ای که در جهت اختلاف حرف بزند، بلندگوی دشمن است، چه خودش بداند و چه نداند. مراقب باشیم حنجره ما بلندگوی دشمنان اسلام و قرآن نشود، فریاد اختلاف سر ندهد".معلوم نیست، در حالی که مجازات "دشمنی با اسلام و قرآن" در قاموس رژیم ضد بشری حاکم اعدام است، اما چرا کسی در این عربده های پوشالی خامنه ای تره ای هم برای خورد کردن نمی یابد، شاید هم به این دلیل که در غیر این صورت دیگر حنجره ای در داخل حاکمیت پیدا نگردد!این اما مبین واقعیت دیگری نیز هست که حتی معدود کسانی که زمانی حاضر بودند با یک لب تر کردن "مقام عظما" دشمنان "اسلام" را سر جایشان بنشانند، در نتیجه اولین اثرات "زهر اتمی" و شکست های پی در پی منطقه ای رژیم در عراق، سوریه و یمن آنچنان از بی آیندگی نظام سرخورده شده اند که دیگر انگیزه و توان لازم برای این کار را ندارند. این سر خوردگی باید از قرار معلوم، بویژه در آن دسته از نیرو های دستگاه سرکوب که صرفا با انگیزه های اقتصادی خود را به ارگانهای "بیت رهبری" وصل کرده بودند، شدت بیشتری یافته باشد که سبزعلی رضایی را به فکر پوشیدن لباس سبز پاسداری در دفاع از تمامیت نظام انداخته باشد، چرا که نامبرده در تمام جنایات خامنه ای بویژه در دهه خونین شصت از همدستان این جنایتکار بوده و از صدر نشینان کشتی سوراخ شده و در حال غرق شدن نظام است.سبزعلی رضایی در گفتگو با خبرگزاری فارس، وابسته به رژیم در تاریخ ۲ خرداد ۱۳۹۴علت بازگشت خود به سپاه پاسداران را چنین بیان کرد: "این موضوع به روحیات بنده باز می‌گردد؛ من هر جا که احساس خطر کنم سعی می‌کنم آنجا حاضر شوم. همچنان که روزی در اقتصاد احساس خطر کردم لباس سبزم را از تن در آوردم امروز نیز با توجه به وضعیت حساس منطقه احساس خطر کردم و لباس سبز پاسداری را بار دیگر بر تن کردم". وی در ادمه همین مصاحبه با اقرار تلویحی به نیاز رژیم به نیروی خلص سرکوبگر می افزاید: " به نظر من کادرسازی برای آینده کشور بسیار مهم است. معتقدم در کشور شهید باقری‌ها، همت‌ها و باکری‌ها هستند و ما باید آنها را از بین جوانان گمنام شناسایی و دست آنها را بگیریم و برکشیم و همچنان ایران قهرمان پرور را ان‌شاءالله داشته باشیم".بیان احساس خطر از زبان این پاسدار جانی خود گواه آشکاری است بر وضعیت لرزان رژیم آخوندی، اما اینکه چگونه قرار است سرنوشت رو به سقوط رژیم آخوندی در زمان "احساس خطر" به دست این پاسدار به سمت ثبات و پایداری تغییر یابد به همان اندازه مضحک و خنده دار است که بهبود یافتن وضعیت اقتصادی در زمانی که به گفته خود احساس خطر در اقتصاد کرده بود و لباس سبز را از تن درآورد تا با تدابیر ضربتی اقتصادی ایران را به گلستان تبدیل کند! البته از مهمترین معجزات اقتصادی این پاسدار که پس از به کشتن دادن هزاران نفر در جنگ هشت ساله ضدمیهنی یکشبه از سبزعلی رضایی با اخذ درجه دکترای اقتصاد به دکتر محسن رضایی تبدیل گشت، طرح من درآوردی "اقتصاد مقاومتی" است که مردم ایران این روزها آن را در افزایش سی در صدی قیمت بنزین در سرزمینی که دارای یکی از بزرگترین ذخایر انرژی جهان است، با رگ و پوستشان احساس می کنند!روایت است که در دوره قاجار صاحب منصبان نظامی ‌به تقلید از نظامیان روس كه كلاه پشمی ‌به سر داشتند، كلاه پشمی‌ پوستی بر سر می‌گذاشتند و از آن جایی كه نظامیان، مأمور نظم و نسق بودند، وقتی از دور پیدا می‌شدند مردم خود را جمع و جور می‌كردند كه مورد مؤاخذه واقع نشوند، و اگر آن صاحب منصب نظامی ‌افسر نبود بی باکانه به هم می‌گفتند : این كه كلاهش پشم ندارد!حال بنگر حال زار خامنه ای و "کلاه بی پشمش" را که دست بدامن سبز سبزعلی شده! حسین یعقوبی۹ ۱۳۹۴ خرداد

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان