09162021پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
موضعگیری اخیر خامنه‌ای پس از هفته‌ها سکوت مرگبار در برابر زنجیره‌ای از بحرانهای لاعلاج و نفس‌گیر، بیش از هر زمان دیگر ورشکستگی و بن‌بست مطلق رژیم را به نمایش گذاشت.
یکی از شروط مهم موفقیت رهبری و پیروزی هر انقلاب و تحول بنیادین اجتماعی این است که سازمان و حزب و یا شخص رهبری کننده جنبش صلاحیت های لازم را در میدان تئوری و پراکتیک مبارزاتی در یک مبارزه مستمر از خود بروز دهد. بدین معنی که با درایت و توانایی در خور یک رهبر صادق و راستین انقلابی قوانین عام و خاص و تجارب مدون انقلابی تاریخ و سایر ملل را با ویژگی تاریخی، اجتماعی و فرهنگی خود، به درستی بشناسد تا بتواند یک انقلاب را به سمت پیروزی نهایی هدایت کند. تاریخ ملت ها نشان میدهد که هیچ انقلابی بدون طی فراز و نشیب های پیچیده و حل تضاد های آن و پرداخت بها به نتیجه ای مطلوب نمی رسد. کم نبوده و نیستند انقلاب های بزرگی که علیرغم جان فشانی و فداکاری توده های انقلابی بدلیل عدم صلاحیت و کفایت رهبری به انحراف و یا خیانت کامل کشیده شده اند. نمونه برجسته ای آن انقلاب سال ۵۷ در ایران است. تجربه تلخی که از ناحیه نبود رهبری درست و شایسته فاجعه بزرگی را به ملت ایران تحمیل کرد. بنا بر این هیچ انقلابی بدون رهبری ذیصلاح به تحقق و پیروزی نمی رسد. اینک پس از گذشت ۳۸ سال از سرقت رهبری انقلاب و خیانت محض و همه جانبه ای خمینی مرتجع و ضدبشر و خامنه ای در لباس ولایت مطلقه فقیه به انقلاب ایران، کارنامه سراسر خیانت و جنایت رژیم خمینی در معرض داوری عموم و جهانیان قرار دارد. به موازات آن بیلان و عملکرد تمام دستجات و سازمان ها و شخصیت های که مدعی اپوزیسیون بودند، به روشنی قابل ارزیابی و داوری است. همگان میدانند که پس از پیروزی قیام ۱۳۵۷ در ایران و علنی شدن فعالیت های سیاسی پس از سقوط شاه، تعداد فعالان سیاسی در قالب افراد و گروه ها و شخصیت ها به دهها و صدها میرسید که هر کدام بنا بر ماهیت سیاسی و طبقاتی و فرهنگی خود، شروع به انتشار و تبلیغ افکار و عقاید خود کردند. مجاهدین بدلیل ماهیت ایدئولوژیکی و سیاسی خود و با گذراندن دو ضربه سنگین یکی در سال ۵۰ و اعدام بنیانگذاران و اعضای مرکزیت و دیگری ضربه اپورتونیستی چپ نما در سال ۵۴ دارای تجاربی ذیقیمت و فراوان شده بود که تحت رهبری مسعود رجوی تنها باقی مانده عضو مرکزیت سازمان بدون اغراق سنجیده و حساب شده گام برمیداشت. از روز اول و حتی قبل از قیام بهمن به محض آزادی مسعود رجوی و یاران اش از زندان شاه، او با روشن بینی و شناخت عمیقی که از جوهره ارتجاع آخوندی داشت، مبارزه خود را روی اصلی ترین خواست صد ساله مبارزه مردم ایران که همانا آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی بود گذاشت. رجوی فریب دجالگری ضد امپریالیستی؟ خمینی را نخورد. او به دامن فتنه ارتجاع – لیبرال هوشمندانه کشیده نشد. او مقهور جنگ طلبی خمینی نشد و به هیچ تردید و تزلزل و با شجاعت تمام جنگ ضد میهنی خمینی را پس از عقب نشینی عراقی ها از خرمشهر و درخواست صلح در سال ۶۱ کاملا ضد مردمی و در جهت صدور ارتجاع به خارج و سرکوب در داخل به چالش کشید. وی و سازمان مجاهدین برای همه ای این موضع گیری ها بهای سنگین میپرداخت، ولی در عوض بخاطر اصولی بودن مواضع روز به روز بر تعداد هواداران مخصوصا از قشر جوان دانشجو و دانش آموز و سایر اقشار افزوده میشد. بنا به اعتراف سران گوناگون رژیم اعم از نظامی و سیاسی چه در حال و چه در گذشته تعداد میلیشیا سازمان یافته مجاهدین در کل کشور به نیم ملیون نفر میرسید، به موازات آن تعداد نشریات پخش شده ای آن زمان به تیتراژ ۶۰۰ هزار نسخه در روز میرسید که دهها برابر تیتراژ نشریه های حزب حاکم آن زمان بود. مجاهدین در فاصله ای بین سال ۵۷ و ۶۰ یک مبارزه بسیار تنگا تنگ با خمینی سر اصلی ترین حقوق مردم به پیش میبردند. بعنوان مثال در دو انتخابات مجلس و رئیس جمهوری اولین دوره با مداخله خمینی و وحشت از جارو شدن در یک مبارزه مسالمت آمیز کاندیداهای مجاهدین حذف شدند. مردم و فعالان آن دوره به یاد دارند که در کاندیداتوری رجوی برای ریاست جمهوری تقریبا تمام احزاب کوچک و بزرگ خارج از حاکمیت از طیف راست میانه تا لیبرال و چپ و اقوام و ملیت ها و روشنفکران از کاندیداتوری وی حمایت کردند. همانطور که در بالا اشاره رفت اگر خمینی تن به قوانین مبارزه مسالمت آمیز میداد، در مدت کوتاهی از اریکه قدرت فوق العاده مذهبی و سیاسی که در او جمع شده بود به پاین کشیده میشد. خمینی با شم ضد انقلابی خود خطر اصلی و دشمن اصلی را از همان ابتداء بنیانگذاری مجاهدین به خوبی شناخته بود. به همین دلیل هر روز به کینه ای او علیه مجاهدین مخصوصا بخاطر افشاگری های بی امان سیاست های مخرب و ضد مردمی وی افزوده میشد و دامنه ای سرکوب را در مورد مسئولان مجاهدین و هواداران آنها افزایش میداد. وی بارها علنا و صراحتا علیه مجاهدین موضع میگرفت که یک نمونه ای برجسته ای آن این بود که در یک سخنرانی پس از اشاره به میتینگ های بزرگ مجاهدین با اشاره به مسعود رجوی گفت که دشمن نه آمریکاست و نه شوروی بلکه در خود تهران یعنی مجاهدین هستند. در فاصله ای ۵۷ تا ۶۰ که مجاهدین آن را فاز سیاسی مینامیدند میلیشیا ی پر شور مجاهدین در سراسر کشور با نظم و انضباط شایان انقلابی که از طرف رهبری تئوریزه میشد به درگیری زودرس که خواست مبرم خمینی بود کشیده نشدند بقسمی که در این فاصله دهها تن از میلشیا مجاهدین فقط در نشریه فروشی و یا حمله در میتینگ ها شهید شدنددر حالی که حتی یک گلوله هم شلیک نکرده بودند. بدین ترتیب بود که روز ۳۰ خرداد سال ۶۰ آخرین آزمایش فعالیت مسالمت آمیز سیاسی از طرف مجاهدین برای تعیین تکلیف راه آینده با خمینی و رژیم اش رقم خورد. نیم ملیون نفر در تهران و هزاران میلیشیا در شهر ها وارد بزرگ ترین تظاهرات آن روز شدند. خمینی دژخیم همچنان که انتظار میرفت تظاهرات را در تهران و شهرستان ها به خاک و خون کشید و هزاران نفر دستگیر و به زیر وحشیانه ترین شکنجه ها در زندان برد. بدین ترتیب دوست و دشمن نظاره گر یک نبرد بی امان و خونین بین مجاهدین از یک طرف و ارتجاع هار خمینی و پاسدارانش از طرف دیگر شدند. برای جلوگیری از اطاله کلام حوادثی را که از سال ۵۷ شروع و به ۳۰ خرداد سال ۶۰ رسید، بسیار خلاصه و تیتروار مخصوصا به نسل جوان امروز شرح داده شد. بسیار ضروری است که برای آگاهی از تاریخچه پر فراز نشیب نبرد مجاهدین و هم پیمان آنها در شورا نسل جوان امروزی سلسله آموزش های استراتژی قیام و سرنگونی در سال ۸۸ را که یک سند ارزنده تاریخی و سیاسی و ایدئولوژیکی است و توسط مسعود رجوی مدون شده است را مطالعه کنند. همه باید به این سؤال مقدر پاسخ بدهند که در در ۳۸ سال گذشته که تاریک ترین ادوار در تاریخ بوده، چه کسانی از رو نخست سینه سپر کرده و یک لحظه از مبارزه علیه رژیم دست بر نداشته اند. آیا کسانی بودند که در خارج همچون شورای ملی مقاومت هزاران تظاهرات و در ابعاد چندین هزار نفره برگزار کنند. مخصوصا در ۱۰ سال گذشته که میتینگهای ۱۰۰ هزار نفره در پاریس به رهبری خانم مریم رجوی برگزار شده است. آیا ۱۲۰ هزار شهید راه آزادی و ۳۰ هزار قتل عام در کشتار ۶۷ که اکنون عالمی را در ایران و جهان تکان داده است چه کسانی و چه هویتی داشتند، جز اینکه بیش از ۹۵ درصد آنها هویت مجاهدی داشتند. صد البته با احترام و گرامیداشت برای مبارزینی که از سایر شخصیتها و سازمانها بودند، آیا کسان دیگری بودند که در به شکست کشاندن انواع و اقسام پروژه های خائنانه رژیم همچون جنگ ضد میهنی با هزار میلیارد دلار خسارت و یا اتمی با هدر دادن ۴۰۰ میلیارد دلار از سرمایه های ملی همراه با ۳ میلیون کشته و معلول جنگی در افتند و مانع نابودی همه جانبه حرث و نسل از ایران شوند. آیا حزب و یا سازمان یا گروهی بوده و هستند که تشکلی بزرگ و پایدار از ۳۰ تیر سال ۶۰ (آغاز تاسیس شورای ملی مقاومت) همچون شورای می مقاومت که متشکل از سازمانها و گروها و هنرمندان و نویسندگان معروف است که پایدار تا به امروز مقاومت کند و در اوج شناخته شدگی بین المللی و منطقه ای قرار گیرد تا آنجا که حمایت هزاران پارلمانتر و شخصیت معروف سیاسی و بین المللی را در ۵ قاره تحت رهبری خانم رجوی به خود کسب کند... آیا اینکه در روز روشن رئیس جمهور رژیم، آخوند روحانی از رئیس حمهور فرانسه، میخواهد که جلو فعالیت های مجاهدین را بگیرد، معنایی جز این دارد که آدرس جدی ترین دشمن خود را با علم به اینکه منجر به رسوایی سیاسی میشود، به دنیا اعدام میکند. آیا پس از قیام سراسری ۷ دیماه روزی بوده که سران رژیم بطور فله ای از رهبری مجاهدین در قیام سخن نگویند. تا آنجا که خود خامنه ای هم که هیچ وقت حاضر نبوده بطور صریح اسمی از مجاهدین ببرد. ولی ناچار شد که بگوید یک راس مثلث مجاهدین هستند و دهها و صدها سئوال متصور واساسی از این نوع که در مرحله حساس کنونی همه را در برابر این سئوال بزرگ قرار میدهد که چه کسانی و چه گروهایی بودند که در فراهم کردن قیام وشرایط کنونی که نمیتواند یکشبه شکل گیرد، دخیل و سهیم بودند. مهمتر از همه اینها موقعیکه در دیکتاتور فاشیستی از نوع آخوندی که امکان هیچ اظهار نظر علنی و انتخاب آزاد برای آحاد مردم نبوده و بطور قانونمند و منطقی معیار مشروعیت چیزی دیگری جز مقاومت پایدار و قابل دید در این عرصه وجود دارد؟. در همین راستا کدام انقلاب و جنبش موفق و رهایی بخش بوده که بدون تاریخچه مقاومت و رهبری پیش رفته و پیروز شده باشد. برخلاف واقعیت های سرسخت اجتماعی رهبری که یک شبه شکل بگیرد صد البته هم دستاوردهایش اگر هم دستاوردی داشته باشد، یک شبه از بین میرود. اگر فرضا شخصی و جریانی این توانایی را دارد که بتواند جدا از شورای ملی مقاومت رهبری سرنگونی رژیم را عملی کند کسی مانع آن نیروی فرضی نیست ولی واقعیتهای سرسخت حاکم بر یک انقلاب را نمی توان با ایده آلهای ذهنی پیش برد.  
رمان از آشویتس تا تهران، تکرار دو حادثهء مرگبار از نازیسم هیتلری تا فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران است. بیان دو فاجعه تاریخی جنایت علیه بشریت و نسل کشی در قالب رمان است. این رمان سفری است به گذشته­ای نه چندان دور و برگشتی است دوباره به زمان حال که خواننده را با خود و در میان گذشته و حال همراهی می­کند. با یک بررسی و نِگرش تاریخی به عمق دو فاجعه که در فاصله زمانی 50 ساله رخ داده است، تشابهات بسیاری در ارتکاب این جنایت هولناک بین هیتلر و خمینی دیده می­شود. هر دو سودای کشورگشائی داشتند گاهی در هر شبانه روز صد ها زندانی و اسیر بی­گناه را آنهم با وحشی­ترین متدهای کشتار، بعد از سال­­ها شکنجه­های طاقت فرسا و حبس نابود می­کردند. هر دو جنایتکار هیچ استثنایی بین بیمار و کودک و زن و مرد، پیر و جوان قائل نبودند. قربانیان هر دو جنايت، اکثرا در گورهای دسته جمعی بی نام و نشان دفن، یا در کوره­های آدم‌سوزی خاکستر می­شدند، تا هیچ اثری از این جنایت در تاریخ ثبت نشود حتي در ایران به دستور خامنه اي روی گورهای جمعی را آسفالت و یا ساختمان بنا کردند. در یک بخش رمان زبان حال يك ”سردار سپاه” را نقل مي كند که سالیان در جبهه­های جنگ ایران و عراق حاضر و د­هها نشان افتخار از دست خمینی گرفته و در اکثر صحنه­های جنایات نظام پلید آخوندی حاضر بود. او بعدها به کشورهای غربی پناهنده شده و در مصاحبه­ای از این جنایات پرده برداشته بود : «دوست داشتم فریاد بزنم: من از مرگ نمی­ ترسم ؛ من صدها جسد پاره پاره دیده­ام، من عفریته­ی مرگ را باره ها در کنارم یا در مقابلم تماشا کرده­ام، صدای مرگ را صدها بار کنار گوشم شنیده­ام. ولی هیچوقت از مرگ نترسیده بودم. آنجا جنگ بود. دو طرف روبروی هم قرار داشتند، یکی می­کشت دیگری کشته می­شد. هر دو مسلح بودند. آنها برای دفاع از آب و خاکشان می­جنگیدند..... ”... ولی اینجا، اینجا چه مکانی است که فقط یک طرف می­کشد!؟ بخود آمدم بخودم نهیب زدم و گفتم آروم باش! خونسرد باش! صبر داشته باش و ... . اینجا چیزی و یا واژه­ای به نام رحم، بخشش و انسانیت و ... وجود خارجی ندارد. اینجا جهنم است! .... » کشتار یهودیان توسط حکومت نازی در آلمان و کشتار بیش از سی هزار زندانی سیاسی و عقیدتی بدست فاشیسم مذهبی ایران، نقبی و نوری است دیگر بر زوایای تاریک و عمق فاجعه آن کشتار بیرحمانه. هر چند این دو واقعه در زبان آمار و ارقام قابل قیاس نیستند ولی به تصویر کشیدن جزئیات مربوط به کشتار زندانیان سال 67 در ایران، از زبان یک ”سردار سپاه” تکرار موازی بودن تاریخ «جنایت علیه بشریت بدست بشر» در هر دو نظام و همخوانی در سبعیت نظامی که، نژاد و دین خود را برترین و خون خود را پاکترین می­دانست، می­باشد. به قربانیان تا سرحد مرگ شکنجه و یا گرسنگی می دادند تا تبدیل به اسکلت شوند. جلادان خمینی با بیش از هفتاد نوع شکنجه ضد بشری قربانیان خود را بعد از سالها از بین می­بردند. برای هر اعدام بیرحمانه، حتی هزینه گلوله را از بازماندگان آنها دریافت می­کردند. به زنان حامله هم رحم نمی­کردند. و دختران جوان را قبل از اعدام بزور به عقد جلادان پاسدار در می آوردند. تا این جنایت، به زعم خودشان جنبه شرعی پیدا کند. خون زندانیان را قبل از اعدام می­کشیدند و به پاسداران مجروح جنگ ناعادلانه ایران و عراق تزریق می­کردند. در این رمان از یک تراژدی بی همتا در تاریخ ایران و آلمان یاد می­شود که هر خواننده با وجدان را در غم عمیق فرو می­برد. هر دو جنگ به پایان رسید. اما تبعاتش سراسر جهان يا منطقه را تحت­الشعاع قرار داد. نزدیک به چهار میلیون دست لباس زنانه و مردانه متعلق به قربانيان نازيها كه از ورودي كوره هاي آدم سوزي جمع آوري شده بود وارد ایران شد. بازارهای سراسر ایران دگرگون گردید و در بازارها فروشنده ها با ترازو و قپان لباسها را می­کشیدند و با قیمتی نازل می­فروختند. اکثر زنان و مردان ایرانی که مشتاق خریدن بودند نمی­دانستند که چه بر سر صاحبان این لباسها آمده است. هرچند رمان ”از آشويتس تا تهران” بپايان رسيده است ولي بخش ايراني داستان، قتل عام سي هزار زنداني سياسي همچنان تا تشكيل دادگاهي مشابه دادگاه نورنبرگ براي جنايتكاران قتل عام هولوكاست ادامه دارد ....
به‌راستی که روحانی شیاد با بندبازی و سیرکی که تا به امروز برای کسب صندلی غصب شده ریاست جمهوری فرمایشی تا معرفی کابینه به اصطلاح «اعتدالی» راه انداخته است. نمایشی تمام عیار از عمق رذالت و لودگی حیرت‌آوری است که فقط از عهده آخوندهای خمینی صفتی مثل او برمی‌آید. نگاهی به تاریخچه آخوندها به‌خوبی روشنگر این است که غصب قدرت و ادامه حکومت بهر قیمت و به بهای نابودی و انهدام تمام عیار حرث و نسل مردم ایران و مردم کشورهای منطقه از عراق تا سوریه و لبنان و یمن و فلسطین و افغانستان شیوه مسلط حکومت مطلقه ولی‌فقیه بوده و هست و خواهد بود. که دکترین آن صدور ارتجاع و تروریسم در خارج و سرکوب وحشیانه در داخل به‌عنوان اهرم‌های حفظ قدرت تا به امروز بوده است. خمینی شیاد به مثابه بنیانگذار رژیم با شم ضدانقلابی خود این شیوه را با آغاز جنگ ضد ملی و ویرانگر با عراق پی نهاد و بعد از مرگ او خامنه‌ای در هر مقطعی برای سرپوش گذاشتن بر روی بحران‌های داخلی و بین‌المللی و سرکوب مردم دولت‌های مختلفی را تحت عناوین قلابی به‌اصطلاح سازندگی رفسنجانی، اصلاحات خاتمی، مهرورزی احمدی‌نژاد، اعتدالی روحانی روی کار آورد. شوربختانه این عناوین قلابی بهانه‌ای در ۳۸ سال گذشته برای مماشات دولت‌های غربی با رژیم آخوندی بوده است. اما اکنون شرایط داخلی و بین‌المللی تغییر اساسی کرده است. به یمن مقاومت و پایداری تنها آلترناتیو دمکراتیک و رزمندگان جان بر کف و مقاومت‌های مردمی و افزایش سطح آگاهی علیرغم سرکوب بی‌رحمانه حربه‌های زنگ‌زده و افشاء شده سالیان گذشته کارایی خود را از دست داده‌اند. ولی از آنجا که رژیم بسته و مطلقه ولی‌فقیه قادر به تغییرات حتی بسیار جزئی در سیاست خود نیست، ناچار است که همان سیاست شکست خورده را دنبال کند. کما اینکه اخیراً خامنه‌ای صریحاً در برابر تریبون رسمی گفت که تغییر رفتار رژیم که غربی‌ها مطرح می‌کنند معنی‌اش جز تغییر رژیم نیست. اما روحانی شیاد بسا وقیح‌تر از آن است که به واقعیت‌های انکارناپذیر تحولات گردن بگذارد. به عکس بجای آن ضریب وقاحت و فرومایگی و شارلاتانیزم سیاسی را به اوج رسانده تا آنجا که حتی عناصر و عوامل نزدیک به او هم از اینکه او چندین چهره دارد و به مینیمم قواعد بازی های سیاسی حتی در درون باندهای رژیم ملتزم و وفادار نیست، انگشت حیرت به دهان گرفته‌اند. ترکیب کابینه و مانورهای او که در برابر دیدگان مردم ایران و جهانیان عرضه کرده آنقدر مشمئزکننده است که به‌خوبی نشان می‌دهد که شهوت کسب قدرت و غارت ثروت‌های مردم تا کجا چشمان این آخوند را کور و گوش‌های او را کر کرده است. با این مقدمه مروری هرچند مختصر به مواضع او در جریان نمایش انتخابات و وعده و وعیدهای او به‌خوبی ماهیت این شیخک را نمایان می‌کند. او به اصطلاح در یکی از داغ‌ترین کمپین های انتخاباتی در همدان خطاب به جمعیت و با اشاره‌ای غیر مستقیم به رئیسی جلاد گفت که مردم ایران به کسانیکه در ۳۸ سال گذشته فقط اعدام و زندان بلد بودند رأی نمی‌دهند. در میتینگ‌های مختلف در شهرهای زنجان و ارومیه و ... دم از حقوق شهروندی و حقوق زنان می‌زد و قول می‌داد که زنان را در کابینه سهیم خواهد کرد.از رفع حصر موسوی و کروبی صحبت می‌کرد. سوار بر موج نارضایتی مردم از ولی‌فقیه و ارگان‌های مورد حمایت او از قبیل سپاه پاسداران و قوه قضاییه رژیم تحت امر خامنه‌ای آنها را به‌طور بی‌سابقه زیر ضرب می‌برد. صراحتاً می‌گفت که قوه قضاییه حق دستگیری افراد را بدون احراز قطعی جرم ندارد. از سپاه پاسداران به‌عنوان دولت تفنگدار یاد می‌کرد که مانع سرمایه‌گذاری خارجی و رشد و توسعه اقتصاد کشور است. آنها را مانع اجرای برجام و عامل بهم زدن آن می‌دانست. دم از سهیم کردن و احقاق حقوق هموطنان سایر ملیت‌ها و اهل سنت می‌زد. و ده‌ها و صدها مورد از این وعده‌های دروغین که اگر کسی واقعاً به پیشینه این شیخ دغلکار آگاهی نداشت، فکر می‌کرد که گویا قرار است او وضع موجود را زیر و رو کرده و کابینه ای دمکرات! و شایسته و مردم پسند در درون افعی ولایت برپا کند. اکنون او با رونمایی از کابینه ای خود در برابر مردم ایران و جهان به همه نشان داد که با چه شیادی روبرو هست. او تماماً دروغ گفته و از رو نمی‌رود. با رونمایی و معرفی کابینه که تا آخرین لحظه سعی در پنهان کردن آن داشت، آه و ناله و اعتراضات اصلاح‌طلبان قلابی رژیم که با رأی و حمایت آنها توانست به رئیسی جلاد غلبه کند را، در آورده است. عسگراولادی علیرغم انکار روحانی لو داد که تمام اعضا کابینه قبل از مجلس قلابی با مشورت خامنه‌ای چیده شده است. و او قبل از همه تائید و رضایت خامنه‌ای را در نظر گرفته است. شورای ملی مقاومت ایران در اطلاعیه افشاگرانه اخیر خود به درستی تصریح کرد که اکثریت قریب به اتفاق کابینه روحانی دارایی سوابق اطلاعاتی و امنیتی هستند که در سرکوب مردم در سالیان گذشته دست داشته‌اند. مجلس وحوش در نشست معرفی این وزیران بارها متشنج و به درگیری لفظی شدید میان باندهای متخاصم رژیم کشیده شد. به‌عنوان مثال پزشکیان به‌عنوان نائب رئیس مجلس گفت که این دولت برنامه‌ای کاری ارائه نمی‌دهد و توان پاسخگویی به مشکلات عدیده مردم را ندارد. پورمختار نماینده دیگر مجلس رژیم در مورد آذری جهرمی به عنوان وزیر ارتباطات گفت که او با توجه به سوابق خود وزارت ارتباطات را تبدیل به وزارت اطلاعات دیگری خواهد کرد. روزنامه باندهای مختلف رژیم ده‌ها مقاله در مورد سابقه این به اصطلاح وزیر جوان و کارآمد! نوشتند که او داروهای روانگردان برای اعتراف گیری زندانیان سیاسی از بیرون وارد میکرده است. او مسئول شنود در وزارت اطلاعات بوده و وسایل شنود و کنترل برای وزارت اطلاعات از خارج تهیه میکرده است. یک آخوند دیگر عضو مجلس گفت که روحانی می‌گوید برای معرفی افراد کابینه مستقل عمل کرده و از طرف هیچ کس (منظور ولی‌فقیه است) تحت فشار نبوده اما درست پس از بیست دقیقه از نطق خود می‌گوید که می‌خواستم سه وزیر زن در کابینه وارد کنم اما نشد. وی روحانی را به تناقض‌گویی آشکار و ایجاد سردرگمی متهم کرد. روحانی در یک تناقض فاحش در اثر فشار افکار عمومی و اوج‌گیری جنبش دادخواهی در میان جوانان و اقشار مختلف مردم و اعتراضات زندانیان سیاسی مقاوم پورمحمدی را از وزارت دادگستری حذف کرد تا رد گم کند ولی بلافاصله در تعریف او و تمجید او وی را دوست صمیمی و خدمتگذار و خادم مردم و مدافع حقوق بشر مردم! و عدالت! معرفی می‌کند. بلافاصله بجای او معاون وی علیرضا آوایی را که جزء هیئت مرگ در قتل‌عام ۱۳۶۷ در خوزستان بوده به عنوان وزیر جدید دادگستری معرفی می‌کند. به همین سیاق یک بسیجی خلص را که سه بار از طرف خامنه‌ای ترفیع درجه گرفته و به مقام سرتیپی در ارتش گماشته شده، به عنوان وزیر دفاع انتخاب کرد تا با عوام فریبی وانمود کند که با سپاه پاسداران زاویه دارد و اولین بار است که وزیر دفاع را از ارتش انتخاب کرده است. این در حالی است که بارها افزایش بودجه سپاه حتی تا سه برابر دولت احمدی‌نژاد را جزء افتخارات خود می‌داند. اینها فقط مشتی از خروار حرکات سرتاپا متناقض و مزورانه روحانی بوده که هر روز در رسانه‌های صوتی و تصویری رژیم موضوع درگیری باندهای متخاصم مافیایی رژیم آخوندی است. خلاصه کلام اینکه کابینه شتر گاو پلنگی که نه رضایت دار و دسته اصلاح‌طلبان قلابی و حامیان و نه باندهای متضاد خامنه‌ای را در بر دارد. علیرغم اینکه اکثریت مطلق آن با تائید خامنه‌ای بوده است.کابینه ای معیوب و غیر منسجم و غیر کارآمد و فاسدی که جز تشدید تضاد از بالای رژیم به کل بدنه‌ای نظام و فلج شدن کامل آن چشم‌اندازی در پیش رو ندارد. این کابینه طوری چیده شده که حتی علیرغم تصورات روحانی از جاذبه‌ای کمتری برای اروپاییانی که مایل به ادامه مماشات هستند، ندارد. مخصوصاً اینکه روحانی تمام سیاست و توش و توان خود را برای ادامه برجام بی‌فرجام گذاشته است. با گسترده شدن حلقه تحریم‌های جدید آمریکا و اوج گرفتن جنبش دادخواهی و پیشرفت مقاومت در صحنه داخلی و بین‌المللی هیچ چشم‌اندازی برای برون رفت از بحران‌های بیشمار و بی سابقه ای که رژیم آخوندی را در محاصره‌ای کامل قرار داده است، دیده نمی‌شود. اعتراضات مردمی از مال‌باختگان گرفته تا بازنشستگان و معلمان و کارگران و دانشجویان و تمامی اقشار مردم ایران توأم با فساد فراگیر در تمامی ارگانهای هیئت حاکمه آخوندی و ادامه غارت و چپاول و حیف و میل ثروت‌های مردم برای نگهداری بشار اسد جنایتکار در سوریه و تأمین مالی شبه نظامیان حوثی در یمن و حشد الشعبی در عراق و حزب الشیطان لبنان به بهای فقر شدید بالای ۹۶ درصد مردم (بنا بر اعترافات پاسدار قالیباف در نمایش انتخابات) جامعه ایران را به نقطه انفجاری و بحران رسانده است. نه شخص خامنه‌ای و نه مانورهای پوشالی روحانی شیاد قادر به نجات این رژیم نبوده و نخواهد بود. این رژیم سراپا فاسد جز سقوط محتوم در آینده‌ای نه‌چندان دور راه دیگری ندارد.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان