04132021سه شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
هرمز صفائی نوائی

هرمز صفائی نوائی

«وقتی که فاشیسم٬ پایه های نظامش لگد خورد» در تابستان داغ وتفتیده سال 1367 به فرمان خمینی بنیانگذار رژیم جمهوری اسلامی ایران٬ بیش از 30 هزار زندانی سیاسی مجاهد و مبارز به جوخه های اعدام سپرده شدند. زندانیان اسیری که با دست وپای بسته، حتی برخلاف قوانین قضایی ارتجاعی خود این نظام٬ و بدون ارتکاب جرم جدیدی٬ ناعادلانه ،غیر اسلامی و غیرانسانی به جوخه های مرگ سپرده شدند. کشتاری که رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ایران در تابستان سال 67 در زندانهای سراسر ایران به راه انداخت را می توان با قتل عام یهودیان اسیر در اتاق های گاز رژیم فاشیستی هیتلر در آلمان نازی مقایسه کرد. نوع قتل عام ونوع نگاه این دو نظام فاشیستی برای نابودی انسانها یکی است ودر عمل هیچ تفاوتی با هم ندارند. حال سوال اینجاست: سرنوشت دیکتاتورهای تاریخ واز جمله رژیم فاشیستی هیتلری به کجا انجامید؟ توانست فکر، عقیده ونژاد یهود را نابود کند؟ الان در کجای تاریخ قرار دارد؟ جواب مشخص است. آنها متعفن ترین بخش تاریخ اجتماعی بشر را به خود اختصاص داده اند. حال می خواهیم ببینیم کشتار 30 هزار اسیر دست بسته مجاهد ومبارز، چه پیام وچه پیروزی برای «ام القرای اسلامی» ولایت فقیه خمینی داشته است؟ عفریت پیر به خیال خود می خواست با از بین بردن مجاهدان ومبارزان، آینده نظام خودش را تضمین کند! آیا دیکتاتوری مذهبی ایران به این هدف خود رسیده است؟ هوشی مین میگوید«ما از مرگ قوی تریم،ما همچون برنجزارها هر سال درو می شویم وسال بعد با ساقه های پربارتری می روئیم». حال بعد از بیست وهشت سال از آن نسل کشی در تابستان سال 67 ودر آستانه سالروز خجسته سازمان مجاهدین خلق ایران میخواهیم ببینیم،آیا پایه های رژیم فاشیستی حاکم بر میهنمان با این جنایت وجنایتهای دیگر محکم شده است؟ آیا مجاهدین از بین رفته اند؟ یا همچون برنجزارها با ساقه هایی پربارتر در سراسر جهان تکثیر شده اند؟ قبل از هرچیز باید تاکید کنم که، این 30 هزار شهید٬ هر کدام ستاره ای بودند که آگاهانه قدم در این مسیر،یعنی مبارزه گذاشتند تا رهایی وآزادی را برای تمام اقشار مردم ایران با هر عقیده ومرام ومذهبی به ارمغان بیاورند. آنها آگاه ترین قشر و گل سر سبد باغ شکوفای مردم در سراسر ایران بودند. آنها کاملآ می دانستند٬ در راهی که قدم گذاشته اند راهی سخت، صعب العبور و همراه با انواع واقسام طعنه ها، شیطان سازی ها، زندان، تخت های شکنجه وجوخه های اعدام است. آنها شاید از نظر فیزیکی توسط خلیفه ارتجاع از بین رفتند٬ اما به مثابه یک راه و یک آرمان در تاریخ مردم ایران جاودان شدند. بسیاری از شاهدان قتل عام تعریف می کنند که زندانیان مجاهد ومبارز برای غلبه بر مرگ ودژخیم٬ طناب دار بر گردن صندلی های زیر پای خود را خودشان لگد می زدند وجاودانه می شدند. آنها در واقع در آخرین لحظه به پایه های «ولایت فقیه خمینی» لگد زدند.آنها پایه های نظام فاشیسم مذهبی ولایت فقیه را لگد زدند. اثرات این لگد را در همان هنگام وقوع قتل عام نیز می شود دید. چرا،چون این قتل عام آنچنان شنیع بود که «امید امام» و«نورچشم او» ویکی از پایه گذاران ولایت فقیه، یعنی آیت اله منتظری را ازهمان شروع قتل عام از خمینی جدا کرد. شکاف عمیق وجدی در تمامیت «ام القرای اسلامی» ایجاد کرد و به کلیت «اصل ولایت فقیه» مهر باطل زد وآن را از مشروعیت انداخت. از آن پس دیگر ولایت فقیه مشروعیتش را از دست داد.برای همین است که خامنه ایی حتی در درون خود نظام جمهوری اسلامی بی آینده و بور شده است.از همان جا بود که نظام شقه شد واز درون آن جناحهای مختلف و باندهای مافیایی دیگردرآمد ونظام را هر روز ضعیف وضعیف تر کرد. گرگ های عمامه دار به جان هم افتاده اند وبرای سهم بردن بیشتر از قدرت مشغول دریدن همدیگر شدند. تمام جنبش های بیداری این سه دهه گذشته تمامآ تاثیرات همان خون های به ناحق ریخته شده سال 67 می باشد.آری ،چه کسی می گوید خونها به هدر رفته است؟!.خونها ی قتل عام شدگان سال 67 همچنان در تار وپود یارانشان درشورای ملی مقاومت وسازمان مجاهدین خلق ایران می جوشد.ناخدای این کشتی طوفان زده «مسعود» هدایت این جنبش را همچنان استوار وپابرجا در دست دارد. در جریان نسل کشی سال 67 ، میرحسین موسوی از رهبران جنبش سبز نخست وزیر٬ خامنه ای ريیس جمهور و رفسنجانی وروحانی وتمامی بخش های این رژیم فاشیستی دست اندرکاران این قتل عام فجیع بودند. راستی چرا تمام جناح ها در این رژیم در این بیست وهشت سال سکوت پیشه کرده اند واز آن کشتار سخنی نگفتند ونمی گویند؟! آنها تمام تلاش شان را کرده ومی کنند تا این جنایت به فراموشی سپرده شود. آنها همانند جد عقیدتی شان «معاویه» که بر علیه «علی» دروغ می بافت، همچون بوزینگان بر سر منابر پیامبر بالا رفتند. آنها برای مشروع جلوه دادن قتل عام مجاهدین، از تمام امکانات دولتی، رادیو، تلویزیون، مدرسه ومسجد، کف و دیوار های کوچه وخیابان بر علیه مجاهدین دروغ گفتند و شیطان سازی نمودند. مجاهدین را وابسته به عراق، اسراییل، آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی سابق نامیدند! ودست به کشتارشان زدند. اخیرآ نیز آنها را وابسته به عربستان سعودی می دانند! بعدها نیزلابد به کشور آلبانی وابسته خواهند شد! رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی وبنیانگزارش خمینی توسط «امید ونورچشم امام» آیت الله منتظری همچون فاشیسم هیتلری «دیکتاتورجنایتکار تاریخ» نام گرفت. این فکر واین تشکیلات باقی ماند واز تاثیرات خون بی گناهان در این کشتار فجیع،مردم از نام ولایت فقیه«چندششان »می شود. در نفایل صوتی منتشر شده ی اخیر آقای منتظری گفته شده است که «مردم از ولایت فقیه متنفرند». لذا افشای این نوار٬ خامنه ای و ولایت فقیه اش را از بالاترین تا پایین ترین سطح آن زیر سوال برده است. این شکاف در نظام خلیفه ارتجاع عمیق وعمیق ترخواهد شد. این شکاف راه به سرنگونی تمامیت این رژیم پلید خواهد برد. مجاهدین به عنوان یک «فکر واندیشه» حق، بی گناه ومظلوم از دل این بحرانها ققنوس وار سربرآوردند و پیروزمیدان نبرد شدند. ازحالا دیگر در سراسر ایران کسی گوش به تبلیغات منفی بر علیه مجاهدین توسط این رژیم نمی دهد و درست از همین نقطه نیز آنها وحشت دارند. تاثیر این نوار آن چنان بود که تمام جناح های ریز و درشت این رژیم را مجبور به موضع گیری کرد. آنها می ترسند تا چهره مجاهدین دوباره «تطهیر» گردد وجوانان به مقاومت سراسری مردم ایران و کانون محوری آن، مجاهدین خلق ایران برای سرنگونی این جنایتکاران بپیوندند. آری به قول انقلابی بزرگ فرمانده موسی خیابانی: «ممکن است ما را بکشید،ممکن است ما را زندانی کنید،ولی مجاهدین از بین رفتنی نیستنداین فکر ماندنی است، چون حق اند». هرمز صفایی نوایی 29.08.2016
برای ما چه یک فرد، یک حزب یک ارتش و یا یک آموزشگاه چندان زیبنده نیست، اگر مورد حمله دشمن قرار نگیریم، زیرا در آن صورت حتمآ چنین مفهوم خواهد شد که تا سطح دشمن تنزل یافته ایم، زیرا امر خوبی است که ما مورد حمله دشمن قرار بگیریم. زیرا معلوم می‌شود که مابین خود و دشمن خط فاصل روشنی کشیده ایم.
«انتقاد کردن حرف نیست، یک فرهنگ است. باید آنرا شناخت و در کنارش پیشنهاد نیز داد و به آن عمل کرد. آنانی که با کلمات سخن می گویند، ولی در عمل هیچ راه حلی برای جزئی ترین سؤالات ندارند، دروغ می گویند.»
(آقای اسماعیل یغمائی دچار آلزآیمر شده است)  همسایگانی آلمانی داشتم به نامهای ( ماریا و ارنست ) که متاسفانه دیگر در این دنیا نیستند. زن و شوهر خیلی مهربان و خوش برخوردی بودند. بسیار باهوش و باسواد و همانند شاعر نادم مان اهل شعر وشاعری بودند. اواخر عمر ماریا دچار آلزایمر ضعیفی شده بود. در طول روز زنگ خانه مارا می زد و با گریه می گفت: یک مرد غریبه توی تخت من خوابیده است! من بار اول سراسیمه به اطاق خوابش رفتم. اما در کمال تعجب دیدم که آن مرد غریبه کسی جز همسر پیرش یعنی (ارنست) نبود. هر بار من ماریا را آرام می کردم واین داستان تا مدتها ادامه داشت تا اینکه ابتدا ماریا وبعد از سه هفته نیز ارنست از این دنیا رفتند وبرحمت ایزدی پیوستند. فراموشکاری آقای یغمائی مرا به یاد همسایه های مرحومم انداخت و دلیلی شد تا یادی نیز از این انسانهای شریف بکنم.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان