08052020چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

من براندازم

منتشرشده در مقالات و نظرات
11 بهمن 1396
قیام ۷ دی ۱۳۹۶ مردم بپاخاسته در بیش از صد شهر ایران، بسیاری از معادلات سیاسی در داخل کشور را برهم زده و برمجادلات و درگیری باندهای حکومتی افزوده و مهمتر از آن توهمات سالیان برخی را نیز از بین برده است. اعتراضات مردمی علیه رژیم فاسد آخوندی، واقعیت اراده و خواست مردم برای سرنگونی کلیت نظام را به بهترین شکل به عرصه و پهنه خیابانها و معابر کشاند و در برابر افکار عمومی دنیا به نمایش گذاشت و بدین طریق فاز سرنگونی وارد مرحله نهایی خود شد.شوک و هراس وارده به ولی فقیه ارتجاع و تمامی ارکان حکومت چنان سنگین بود که "همه با هم" و دست در دست هم به مقابله در برابر آن برخاستند.همسویی و همراهی شوم باندها و دستجات خودی حکومتی برای سرکوب اعتراضات حق طلبانه مردم، یک بار دیگر آنها را، پس از جنایات همگانی دهه شصت که هدف آن ازبین بردن هرگونه صدای مخالف و نابودی مخالفین بمنظور تثبیت پایه ها و یکدست کردن حکومت بود، به "اتحاد واتفاق نظرسیاسی" در خاموش کردن صدای برحق قیام کنندگان کشاند، اما این بار برای دفع خطر جدی سرنگونی و برای حفظ بقای رژیم. بخوبی شاهد بودیم که ولی فقیه ارتجاع چگونه و بدون هرگونه پرده پوشی، آشکارا در برابر مزدورانش، از نقش رهبری کننده سازمان مجاهدین در قیام سخن گفت و اجبارا به آن معترف شد.این گونه موضعگیری و سخن گفتن از نیروی پیشتاز سرنگونی در حقیقت و بناچارهم نشان ازضعف، ترس و وحشت از سرنگونی به پیشتازی مجاهدین دارد و هم این که هشداری به مزدوران خود، برای سرکوب هر چه بیشترمجاهدین، چرا که کمترین تعللی از آن نتیجه اش شتاب هرچه بیشتر روند سرنگونی خواهد بود و همچنین اعتراف به این حقیقت که مجاهدین را پس ازسی سال و اندی انکارکردن و محو و نابود خواندن، همچنان تنها دشمن سرسخت خود و حکومت ننگینش می داند، مجاهدینی که بحق امروز مصمم تر و پایدارتر از دیروز، با عبور از هفت دریای خون و با عنصر فدا و ایمان و ایقان به پیروزی مقاومت مردم ایران از پس تمامی توطئه های شیطانی و جنایتکارانه، تهمت و ناروا، کید و حسد از سوی این جانیان ضد بشری و مزدوران بی سیرت وطنی و خارج از کشوری خود و همدستان بین المللی آن برآمده و"حاضرحاضرحاضر" به سرنگونی رژیم جهل و جنایت و تا به آخرایستاده اند، چرا که بواقع مجاهد خلق اند.برای درک هرچه بیشتر اهمیت و ارزش گذاری این قیام، موضعگیری برخی از جنایتکاران دیروز که امروز قبای پوسیده اصلاح طلبی حکومتی بر تن کرده اند، بسیار گویاست تا بتوان عمق جدیت این قیام و هدف غایی آن را بدرستی دریافت.در اینجا عامدانه و بنا به ضرب المثل شیرین ایرانی "کی شود دریا ز پوزسگ نجس"، بیچارگان هرزه گو و هرزه نویسان فحاش شاعر، وکیل، تواب تشنه بخون و دیگربوزینگان و رقصندگان بر اجساد بی شرف و دوجین وراج مزدور، که کما فی السابق با تراوشات ذهنی گندیده خود، همچنان در کار نشان دادن جای دوست و دشمن هستند، را تنها به یک اشاره و با "درد سوزش بی وقفه خود" از ارتقا، پویایی، بالندگی مجاهد و مجاهدین و رهبری ذیصلاح آن آقای مسعود رجوی وهمچنین صلابت و اعتلای هر چه بیشترشورای ملی مقاومت این یگانه جایگزین برحق وآلترناتیو دموکراتیک مردمی ایران و نقش ستایش انگیز وخستگی ناپذیر رئیس جمهور برگزیده آن، خانم مریم رجوی و پایداران اشرفی و اشرف نشانان و اراده سترگ مشعل داران کانون های شورشی هزاراشرف و مقاومت، بحال نزار خود وامیگذاریم تا ازاین به بعد نیز"بفرموده" با هتاکی و تمسخر، هرآنچه را که لایق خود می باشد و نجاست نمایان در آینه را، نثار این مقاومت خونین و رهبری پاکبازآن کنند و پاچه به دندان گیرند، چه باک، مگرنه این است که "مه فشاند نور و سگ عوعو کند".رژیم آخوندی که از گستردگی و خواسته های قیام کنندگان با شعارهای "مرگ بردیکتاتور"، "مرگ برخامنه ای"، "مرگ بر روحانی" مات و مبهوت شده بود، سراسیمه و هراسان به سرکوب، کشتار و دستگیری های گسترده دست زد، چرا که خطرسرنگونی را با تمام وجود احساس کرده بود.از شروع قیام تا به امروز، فرصت طلبان طیف اصلاح طلب، که همواره و سربزنگاه نقش سوپاپ اطمینان حاکمیت را بازی کرده و می کنند، چهره کریه خود را هرچه بهتر برملا کرده و از در مخالفت با خواست برحق آن یعنی"سرنگونی تمامیت رژیم" برآمده و واکنش های هیستریک از خود نشان داده و می دهند.از جمله آخوند شیاد خاتمی نماد اصلاحات دروغین، که مردم را تنها "معترض ونه برانداز" خواند و این چنین خود را بیش ازپیش مفتضح و در صفحات مجازی بحق مورد تمسخر جوانان قیام کننده قرار گرفت، تا دیگر مدعیان ریز و درشت این طیف، به صف شده و در مذمت خواسته حق طلبانه براندازی قیام کنندگان داد سخن سرداده و با همراهی وهمدلی شیادانه خود با مطالبات معیشتی آنان و نشان دادن سوراخ دعای برگزیدن راهکارهای قانونی، هم ریاکارانه از "حق اعتراض" مردم دفاع کردند و از راه حل نهایی "صندوق رای" گفتند و توصیه به دیگر جناح برای شنیدن حرف مردم و چاره جویی درباره آن و هم قیام کنندگان را از دادن شعارهای ساختارشکنانه و روشهای قهرآمیز، با سناریوی سیاه نمایی لیبی و سوریه شدن ایران، برحذر داشته و می دارند (مصطفی تاجزاده).تمام تلاش این جناح در این امرخلاصه شده تا که دولت آخوند روحانی را بهر طریق ممکن از زیر ضرب اعتراضات مردمی خارج کرده و تنها سیاستهای جناح تمامیت خواه، اصولگرایان تندرو، را دلایل اصلی نارضایتی مردم و این قیام بدانند و با هشدار به خطر حتمی بودن سرنگونی خواهان تجدید نظر سیاستهای جناح رقیب و بعضا بازی گرفتن مجدد آنان در قدرت می شوند.اصلاح طلبان حکومتی پس از۲۰ سال فریب نسل جوان با تحریف تاریخ (همسوبا دیگرجناح) و تکذیب ولاپوشانی نقش مستقیم خود در جنایات دهه شصت و هفتاد به هدف تحکیم هرچه بیشتر پایه های حکومت ننگین آخوندی با پهن کردن بساط معرکه گیری گفتمان سیاسی"جامعه مدنی" و"مردم سالاری دینی" بخوبی دریافته اند که دیگر دوران شیادی آنها بسرآمده، از این رو تلاش مذبوحانه ای را برای حفظ آبرو و حیثیت سیاسی برباد رفته خود انجام می دهند، اما فارغ ازاین که خیلی از معادلات سیاسی تغییرکرده و شرایط دیگربه دوران پیش از قیام دی ماه بر نخواهد گشت و بسیاری ازمردم نیز از مرحله آزمون و خطا، اعتماد و خوش باوری سیاسی به شیادان ۲ خردادی مدتهای مدیدی است که دیگر گذر کرده و پاسخ خیانت آنان به خود و پایان یافتن ماجرای اصلاح طلبی را هرچه رساتر در شعارهایشان فریاد می کنند. حجاریان تئوریسین جناح ۲ خرداد طی مطلبی در روزنامه اعتماد شاید بهترین تعبیر را درباره وحشت خود و همپالگی هایش از شعله ورشدن قیام سراسری دی ماه و تداوم آن، هرچند با کندی نسبت به روزهای شروع در جریان است، بیان کرده و اعتراضات مردم را به امواج دریا تشبیه کرده که عقب می روند اما با شتاب بیشتر بازمی گردند.وی با نشان دادن بغض وکین خود از خواستهای مردم، پیامد و نتایج خطرناک شعار "عبور از روحانی" برای نظام را گوشزد کرده و آن را در مسیر "گذر از دولت و رسیدن به حاکمیت و اصل نظام و در آخر عبور از جمهوری اسلامی" می داند، همان خواستی که قطعا قیام کنندگان در سراسرایران برای رسیدن به آن، با اعتراضات روزانه خود، و به تعبیر خانم مریم رجوی "تا روزی که آزادی، دموکراسی و برابری همچون رودی خروشان از آذربایجان تا بلوچستان و از خراسان تا خوزستان جاری شود از پای نخواهند نشست، از پای نخواهند نشست تا روزی که همه ایرانیان با همه عقایدهایشان و با همه تفاوت هایشان، دست دردست هم پرچم پیروزی را به اهتزاز در آورند، پرچم ایران آزاد و دموکراتیک".در خارج از مرزهای ایران نیز، پیام براندازی قیام کنندگان و این که برای رژیم نامشروع آخوندی هیچ آینده ای بجز سرنگونی متصور نیست، بخوبی شنیده شده و اخیرا هم در مجمع پارلمانی شورای اروپا در استراسبورگ بر روی این واقعیت انکارناپذیر انگشت گذاشته و بر آن تاکید شده بود.این واقعیت امروز جامعه ایران پس ازقیام ۷ دی می باشد، واقعیتی عینی که هم رژیم آن را بخوبی فهمیده و به سبب آن با تمام قوا و با سرکوب شدید و انواع تهدیدات وتمهیدات در صدد رهایی خود از آن می باشد و هم قیام کنندگان برانداز.هر تلاشی، از سوی هر جریان، گروه و یا فردی که بخواهد شرایط را، با دادن وعده های پوشالی تمکین حکومت به مشارکت سیاسی مردم، امید به بهبودی شرایط اقتصادی و یا برگزیدن راهکارهای قانونی برای تحمیل خواسته های خود بطور مثال از طریق "مشارکت در انتخابات"، به پیش از زمان ۷ دی ۱۳۹۶ برگرداند، تلاشی مذبوحانه و مصداق بارز ایستادن در برابرخواست قلبی مردم خواهد بود که هدف آن جز حفظ بقای نظام منفور آخوندی نبوده و بطور قطع محکوم به شکست خواهد بود.قیام کنندگان اصلح ترین انتخاب تاریخی خود را کرده اند، "دیکتاتور به پایان سلام کن".    

پایه ای ترین شعار قیام

منتشرشده در مقاومت
29 دی 1396
اعتراض در مشهد: مرگ بر روحانی در ابتدا و جهت یادآوری:پس از نمایش انتخابات ۲ خرداد سال ۱۳۶۸ و پیروزی اصلاح طلبان حکومتی، موضعگیری رحیم صفوی فرمانده پیشین سپاه پاسداران در آن زمان پرده ازهدف واقعی این پروژه برداشت و امروز بواقع بعد ازگذشت ۲۰ سال ازآن شعبده بازی می توان صحت آن را بخوبی دریافت. وی دراین باره گفت که نتیجه انتخابات برای ما بمانند ریختن آب درلانه مورچه هاست که به اجباربه سطح زمین آمده و می توانیم آنها را براحتی قلع وقمع کنیم.بستن فله ای روزنامه ها، قتلهای زنجیره ای، دستگیری و زندانی دگراندیشان وهمچنین سرکوب جنایتکارانه جنبش دانشجویی، تنها نمونه ای چند از برکات وجود نحس آخوند شیاد خاتمی وعمله و اکره جنایتکار اصلاح طلبان بود که با تمکین به ولی فقیه ارتجاع، فریبکارانه هدف غایی خود که بقای نظام جهل وجنایت بود را به پیش بردند و امروز نیز همچنان در پی آن هستند. در قیام اخیر، تاریخ پس از این سالها دوباره تکرارشد، اما این بار آب درلانه فاسد اصلاح طلبان حکومتی ریخته شد تا با بیرون آمدن از پس پرده فریب و ریا، چهره کریه خود را بدرستی و برای همیشه در برابر مردم عیان کنند.شعار "مرگ برروحانی" که توسط قیام کنندگان خشمگین فریاد می شد، برای اصلاح طلبان حکم آب و مورچه را داشت.این شعارموجب شد تا هم توهمات برخی خوشباوران درباره "رفرم واصلاحات دردرون رژیم" مانند حبابی بترکد و هم اصلاح طلبان مبلغ خط سازش با ارتجاع حاکم که در ضدیت تمام با منافع و مصالح مردم می باشد، بیش از پیش دست خود را رو کنند و دچار وحشت شوند.بهمین دلیل است که قلم بدستان و جیره خواران رژیم چه در داخل و یا درخارج کشور (ازتلاشگرسیاسی گرفته تا تئوریسین، تحلیلگر و کارشناس، مزدوران اجاره ای و پیشانی سفید، تواب تشنه بخون، همه با هم) سراسیمه و از هر سو با برملا کردن نیات واقعی خود و با هزاردلیل و برهان به میدان آمده و به مذمت گویی این شعار پرداختند وخواهان پرهیز از سردادن آن شدند.اگر در جنبش ۸۸ شعار "مرگ برخامنه ای" که بیشترین بهره سیاسی آن در داخل، بدلیل اختلافات جناحی برسر ماندن در چرخه قدرت، به جیب اصلاح طلبان حکومتی سرازیر شد و از سوی آنها حساسیتی خاص و یا عکس الملی را موجب نشد، اما شعار "مرگ برخامنه ای، مرگ بر روحانی" قیام اخیر، آنان را در مخمصه بسیار بدی قرارداد و همین اجبار در موضعگیری سبب شد تا چهره واقعی شان نزد مردم آشکارشود و شاهد بودند که چگونه و بدون هیچ معذوریت سیاسی واخلاقی و در زمان انتخاب میان "حفظ بقای رژیم" ضد بشری و ضد ایرانی از یک سو و خواسته قلبی مردم یعنی "سرنگونی" ازسوی دیگر، نه در کنار مردم بلکه تمام قد همسو با جانیان و قاتلان مردم و ویرانگران و غارتگران ایران و ایرانی و با احساس خطر از سرنگونی، خواهان شدت عمل هرچه بیشتر در برابر کسانی که آنان را "اغتشاش گرومخرب" خواندند، شدند و با تائید وتشویق به سرکوب و کشتار جوانان بپاخواسته بار دیگرنشان دادند در کدام سوی تاریخ مبارزات برحق مردم ایستاده اند و بگفته صادق زیبا کلام کارشناس و تحلیلگرسیاسی رژیم در مصاحبه ای با خبر ۲۴: "بازنده اصلی این هفته اصلاح طلبان بودند. آنها جایگاه، اعتبار وآبرویی که قطره قطره جمع کرده بودند را ازدست دادند".آن حقیقت و درک و شناخت صحیح سیاسی بغایت هشیارانه و مسئولانه که مقاومت خونین مردم ایران طی این سالها و همواره با پرهیز از وارد شدن به بازی ها و فریب خوردن ترفندهای رژیم، به آن باورداشت و همواره بر مخدوش نشدن خطوط قرمز و مرزبندی قاطع انقلابی با تمامی دسته ها و جناح بندی های درون حاکمیت و مبلغین رفرم پافشاری می کرد و بخاطر ایستادگی بر این اصول برحق خود دشنام ها و تهمتهای ناروایی را متحمل شد، در قیام اخیر و در شعار "اصلاح طلب اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا" طنین انداز و متبلور شد و خود را در باورمردم بپاخواسته به اثبات رساند.بواقع امر، مردم با فریاد خود، صریحا اعلام کردند که دیگر بیش از این فریب اصلاح طلبان حکومتی را نخواهند خورد چرا که آنان را نیز درغصب حق حاکمیت، جنایات، فساد، رانت خواری و چپاول، بسان سگ زرد برادر شغال، همسان دیگرجناح حکومت می دانند وازاین رو تنفروانزجارخود را بدلیل ریاکاری و فریب با دادن وعده های توخالی طی این سالها که این شیادان خود بهتر از هر کس دیگربه عدم اراده وانجام آن واقف بودند، بدرستی با شعار "مرگ بر روحانی" نشان دادند.شعار "مرگ بر روحانی" همچنین فریاد خشم مردم برسرمماشاتگران بود واین که سیاست استحاله به پایان خود رسیده و دیگرنخواهند توانست که با حمایت سیاسی ازنیروی بزعم خود رفرمیست، با نادیده گرفتن خواست حقیقی مردم محروم و رنج کشیده که همانا سرنگونی رژیم درکلیت آن می باشد و وارونه نشان دادن واقعیت جاری وچشم پوشی ازنقض فاحش حقوق بشر و مراوده با قاتلان وجانیان از هردوجناح، همچنان درپی گسترش منافع اقتصادی خود باشند.از این رو تمرکز و تداوم شعار "مرگ بر روحانی" بعنوان پایه ای ترین شعارازسوی قیام کنندگان بیش ازهرشعاردیگری، خواهد توانست تا راه را بربند وبست های بیشت سیاسی و اقتصادی در حمایت از رژیم پا بگور آخوندی توسط کارچاق کنان بین المللی و مماشاتگران ببندد. به امید پیروزی نهایی قیام مردم ایران همصدا با قیام کنندگان "مرگ بر روحانی"

چند نکته و یک پیام

منتشرشده در مقاومت
24 دی 1396
قیام مردم بپاخاسته ایران که مانند تیری که ازچله کمان رها شده، از جهاتی بسیارقابل تامل وشایان بررسی می باشد، این نوشته نگاهی دارد تنها به چند نکته. نخست این که، فارغ ازادعاهای رژیم و ایادی آن، حامیان بین المللی و کسانی که برای حفظ و بخطر نیافتن زد و بندها و منافع اقتصادی و بالطبع سیاسی خود، قیام را پایان یافته می انگارند، شعله های قیام، هرچند در ظاهر امر فروکش کرده (عماد الدین باقی درگفت گویی با "وقایع اتفاقیه" شماره ۵۱۷ - پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶، ص۱: من معتقدم فروکش کردن این حوادث، موقتی است) اما به یقین و بدلایل عینی "خاموش نشده" و پس از این نیز چنین خواهد بود.این امر که رژیم، بنا به ماهیت خود و بمانند سنوات گذشته حرکات اعتراضی مردم بجان آمده را با تمام قدرت و با کشتار و دستگیری بشدت سرکوب و ممنوعیت ها و محدودیت های همه جانبه را اعمال خواهد کرد، بسادگی قابل پیش بینی و هرگز دور از انتظار نبوده و پس از این نیز نخواهد بود، چرا که رژیم خود بهتراز هر کس خطر سرنگونی محتوم خود را در پس هر گونه اعتراضی که هر بار هم روند آن "شدیدتر و خطرناکتر"می شود (عماد الدین باقی)، بخوبی می بیند و به همین دلیل است که از خود عکس العمل نشان داده و به هر جنایتی دست می زند.نکته بعدی در قیام اخیر را باید در"گستردگی" آن در۱۱۴ شهر وهمچنین طرح خواسته ها، مطالبات و شعارهای جدید، که بسا متفاوت تراز خیزش های پیش ازاین بود، دید.اگر جنبش سال ۸۸ را بعنوان نقطه عطفی در حرکات اعتراضی مردم در سالهای تثبیت حکومت بدانیم که مطالبات صرفا مطالبات سیاسی، آن هم نه چندان فراگیر، و درقالب "رای من کو" فریاد می شد و به "مرگ بردیکتاتور" و همچنین "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" وغیره انجامید و یک سرفصل بسیار مهمی را رقم زد، اما درعین حال بدلیل همه گیرنبودن آن (بلحاظ کمی محدود به تهران و چند شهردیگر) و مطالبات حداقلی (بلحاظ کیفی) براحتی مورد سواستفاده بخشی از جانیان و قاتلان حکومتی که خود را رفرمیست و یا اصلاح طلب می نامند، قرار گرفت و زمانی که احساس خطر کردند با پائین کشیدن شعله های آن جنبش و عدم اراده و آمادگی برای پرداخت بها و در نهایت امر با تمکین به ولی فقیه ارتجاع و تائید و همسویی بیشرمانه با سیاستهای ضد میهنی، خطرناک و ایران سوز (محسن کدیور: "هم غزه هم لبنان، جانم فدای ایران) آن را از نیمه راه بازنگهداشتند و بدینسان خونهایی که بر زمین ریخته شد را می توان گفت که به نوعی (تاکنون) به هدر رفته و دادخواهی از جنایتهایی که در کهریزک انجام شد، تا کنون بی نتیجه مانده است.نکته دیگر این که، قیام اخیر، که در ابتدا با شعار"نه به گرانی" شروع شد، اعتراضی بود به شرایط اسفناک اقتصادی و فقر، بدلیل رانت خواری دولتمردان و آقازاده های با ژن برتر، غارت و چپاول سرمایه های ملی و به یغما بردن سپرده ها و پس اندازهای مردم، بیکاری و یا عدم پرداخت حقوق های معوقه چندین ماهه، نابرابری، فساد دستگاه اداری و بیعدالتی دستگاه قضا و فراترازآن ناتوانی وهمچنین عدم اراده و توجه دولت شیخ بنفش به برآورده کردن نیازهای ابتدایی و جبران کمبودهای معیشتی مردم، بطور نمونه پیشنهاد افزایش بودجه های سرسام آورنظامی و بودجه کم سابقه ارگانهای تبلیغی رژیم در داخل و خارج از کشور، که بار دیگر فشاراقتصادی مضاعفی را بر قشر کم درآمد وارد خواهد کرد، بسرعت به مطالبات سیاسی و نارضایتی مردم از تمامیت نظام که در شعار"مرگ بردیکتاتور" و"سرنگونی" تجلی و نمود پیدا کرد، تبدیل شد."درایت و هشیاری" قیام کنندگان در قیاس با جنبش ۸۸ با شعار"مرگ بر روحانی" نکته بسیارمهمی بود که توانست با "عبوراز روحانی" بخوبی نقاب ازچهره اصلاح طلبان حکومتی برداشته و بدرستی راه خود را ازآنان جدا کنند وهمچنین خط بطلانی بود بر"توهم رفرم واصلاحات دردرون رژیم" و سیاست ریاکارانه اصلاح طلبان حکومتی، که حفظ نظام برای آنها از اهم واجبات بوده ومی باشد.نکته مهم دیگر، حمایت بین المللی از قیام مردم ایران، بعنوان یک پارامتر بسیار مهم در تسریع فاز سرنگونی، در مقایسه با حرکات اعتراضی سال ۸۸، بود که "امید وایمان" آنان را برای رسیدن به خواستهای برحق خود (سرنگونی) صد چندان کرده و به عینه شاهدند که دیگر تنها نیستند و جامعه بین المللی و حتی مماشاتگران، خود را موظف به نظارت بر رفتار رژیم در نقض حقوق بشرمی بینند و در برابر سرکوب مردم بمانند گذشته نمی توانند از این پس بی تفاوت بمانند و در حد توان و امکانات و دوری و نزدیکی خود به رژیم عکس العمل نشان خواهند داد.از این منظر نفس برگزاری جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل و مطرح کردن و به بحث گذاشتن نقض حقوق بشر معترضین توسط رژیم در بالاترین مجمع عمومی و بین المللی (حتی بدون تصویب قعطنامه ای الزام آو) و تصویب قعطنامه ۶۷۶ اخیرمجلس نمایندگان آمریکا در"حمایت از حق مردم ایران برای آزادی بیان" و محکومیت رژیم ملایان به خاط رسرکوبی اعتراضات مشروع با اکثریت قاطع (۴۱۵ رای مثبت در برابر۲ رای منفی) را باید بسیار مهم ارزیابی کرد که خود بینه ای است آشکار بر چرخش و تغییر سیاست سکوت در برابر افسارگسیختگی و جنایات رژیم در برابر مردم خود و گوشزدی است به تجاران خون که با پا گذاشتن بر فرش خون مردم ما همچنان در پی سود کلان خود می باشند و این امرممکن نمی بود مگربا قیام سراسری مردم.نکته با اهمیت دیگر درباره قیام را همانا بایستی در باور و ایمان مردم به "قدرت نهفته" درخود دانست، قدرتی که بگفته خانم مریم رجوی قطعا می تواند استبداد مذهبی را سرنگون کند.در شرایطی که رژیم آخوندی با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارد و ادعای تثبیت حکومت خود را دارد، این قیام چنان رعشه و لرزه ای برتمامی پیکر رژیم وارد کرده که همچنان برخود می لرزد و درپی آن است که با سرکوب وحشیانه خود را از مخمصه سرنگونی رها سازد اما غافل ازاین که شعار "می توان و باید" می رود تا که در سرتاسر میهنمان همه گیرشود.اما مهمترین نکته قابل ذکر که وجه تمایز مهمی نسبت به جنبش ۸۸ می باشد همانا وجه رهبری کننده این قیام می باشد.در جنبش ۸۸ کسانی ادعای رهبری جنبش را داشتند که خود جزیی ازنظام بوده و قاعدتا نه می خواستند و نه این که می توانستند با شعارهای ساختارشکنانه جنبش که سرنگونی نظام را نشانه رفته بود، همراه و همگام شوند، چرا که هدف آنان چیزی فراترازبرگشت به "دوران طلایی امام" نبود.در قیام اخیر اما، به اعتراف آشکار رژیم، رهبری در دست کسانی بود که با خواستهای قلبی مردم "همزبان و هم رای" بوده وهستند.رژیم به خیال خود و بمانند گذشته سعی وافر کرد تا با نسبت دادن این بقول خود "اغتشاش و تخریب" به عوامل خارجی و مجاهدین بهانه بیشتری برای سرکوب داشته باشد اما غافل ازاین که خود به بهترین وجه ممکن (با نشان دادن مکرر تصاویر خانم مریم رجوی و درج خبر در رسانه ها حتی بزعم خود برای تخریب ایشان) به رهبری این قیام توسط مقاومت مردمی اعترافی ناخواسته کرده و بدرستی براین امر صحه گذاشت که رهبری این مقاومت آقای مسعود رجوی و رئیس جمهور برگزیده آن خانم مریم رجوی بحق شایسته و بایسته رهبری بوده وهستند، هرچند عوامل و کارگزاران وطنی و مماشاتگران خارجی رژیم و اضداد مقاومت همراه با مزدوران تشنه بخون و مطبخ نشینان فسیل شده و منفعل از مبارزه به انکارآن برآیند و بابت سوزش خود از این حقیقت محض سر بردیوار بکوبند و جیغ بنفش سر دهند.به این دلیل به رسمیت شناخته شدن شورای ملی مقاومت از سوی مجامع بین المللی بیش ازهر زمان دیگری مهمترین گام در حمایت از قیام مردم ایران می باشد.نکاتی که به آنها اشاره شد، یک پیام هم برای مردم در ایران و هم برای جهانیان در خود دارد و این که عزم و جزم و اراده قیام کنندگان در سرنگونی تمامیت رژیم آخوندی بلامنازع می باشد و قیام کنندگان توانستند که خواست برحق تعیین سرنوشتشان را بدست خود بخوبی در معرض دید جهانیان قراردهند.قیام کنندگان نشان دادند که عزت و شرف هرملتی در گرو آزادی آن ملت می باشد و تا به این مهم دست نیابند از پای نخواهند نشست.به امید بثمررسیدن جانفشانی ها و ازخود گذشتگی های قیام آفرینان که بار دیگر نام ایران را با افتخار بر سر زبان ها انداختند.
در پی شعله رو شدن قیام مردم ایران، و درهمان روزهای نخست، شاهد ترس و وحشت تمامی ارکان رژیم و از هر دو جناح حکومتی، از رادیکال شدن هرچه بیشتر حرکات اعتراضی مردم بپاخاسته هستیم و این که عناصراصلاح طلب داخل رژیم سراسیمه و با عجله بخط شده و هر کس بفراخور حال خود در مذمت این حرکات اعتراضی، که برخلاف سال ۸۸ خواهان مطالبات جدیدتری هستند و به این خاطر ازآن بعنوان "اغتشاش وتخریب وخشونت" نام می برند، قلم فرسایی کرده وعامدانه سهم خود را در همراهی با جنایاتی که بر مردم رفته و موجب بدبختی آنان و به ویرانی کشاندن ایران شده را فراموش کرده و در پی آنند که بغض فروریخته مردم، طی سالها جنایت وخیانت، که امروز بشکل قیام مردمی نمود پیدا کرده را به تخطئه بکشانند. این قلم های زهرآگین بیشرمانه درصدند تا که خشم و نفرت و انزجارمردم از کلیت نظام جنایتکار و فاسد آخوندی را به یاس و سرخوردگی مردم بخصوص خیل عظیم بیکاران از شرایط اسفناک اقتصادی، امری که آن را بسیار قابل فهم و درک هم میدانند، تقلیل داده و همزمان سعی دارند تا که دولت آخوند شیاد روحانی را از زیر ضرب اعتراضات مردم بجان آمده بنوعی خارج کنند.این دلسوزان نظام، ابتدا خود را از منظر ملاحظات سیاسی با خواستهای مردم همراه نشان می دهند و حتی ازحق آنان برای اعتراض به شرایط نابسامان اقتصادی دفاع می کنند، اما هنگامی که مطالبات مردم، بدون توجه به توصیه، پند و اندرز و نگرانی های این فریب کاران و دغل بازان اصلاح طلب حکومتی، فراتر از "نه به گرانی"، سرنگونی تمامیت رژیم را بطور آشکار و با شعار "مرگ برخامنه ای، مرگ بر روحانی"، نشانه می رود، در این جاست که بقول خود حتی با بجان خریدن بغض و نفرت مردم از خود و ازباب دلسوزی بر جوانانی که بزعم آنان در"مسیراشتباه" قدم برمی دارند، مزورانه تمامی پرده ها را کنار زده واز منظر منافع ملی (حفظ بقای رژیم) با سردادن شعار "عبور از روحانی" بجد مخالفت می کنند (مقاله صادق زیبا کلام درباره اعتراضات اخیردرایران، گویا نیوز، دوشنبه ۱ ژانویه ۲۰۱۸) .در این راستا نیز عباس عبدی گروگانگیر معروف سفارت آمریکا د رمطلبی با عنوان "در برابراغتشاشات نباید سکوت کرد، می خواهند ایران را سوریه و لیبی کنند" که همزمان با مقاله زیبا کلام در گویا نیوز درج شده، بشکل سراسیمه و بدلیل وحشت از سرنگونی، با وقاحت داد و فغان خود را بر سر کسانی که در این روزها در برابر قیام کنندگان "منفعل" هستند، برآورده وهم رای با رئیس جنایتکار قوه قضائیه و دادستان جلاد تهران، با اغتشاش گر و تخریب کارخواندن مردم بپاخاسته، خواهان "واکنش تند با تمام توان" نسبت به این اغتشاش و تخریب شده و این گونه چهره پلید و خوی و سرشت جنایتکارانه خود وهمپالگی هایش درسالهای دهه ۶۰ را ازپس نقاب کارشناس و تحلیلگراصلاح طلبان بنمایش گذارده و یک بار دیگر و بدرستی بر این گفته رهبر مقامت آقای مسعود رجوی که "افعی کبوترنمی زاید"، مهر تائید گذاشت و نشان داد، هنگامی که مسئله حفظ نظام در میان است هر دو جناح "به پشتبانی و دست دردست هم" ازاعمال هیچگونه جنایتی، بسان قریب به۴۰ سال گذشته، در حق مردم کوتاهی نخواهند کرد.از یاد نبردیم که عباس عبدی، پس از شعبده بازی ۲ خرداد سال ۱۳۷۶ که سردبیری روزنامه سلام را بعهده داشت، در ستون "الوسلام" در جواب به خواننده ای که پیشنهاد "تحریم انتخابات مجلس خبرگان"، که اکثریت کاندیداهای معروف به جریان اصلاح طلبی برای شرکت درآن ازسوی شورای نگهبان رد صلاحیت شده بودند، را داده، نوشته بود: این درست است که ما با آن جناح دربرخی ازمسائل اختلاف نظر وسلیقه داریم، اما فراموش نکنیم که درحفظ نظام متفق القول هستیم و بوقت ضرورت اختلافات را کنارخواهیم گذاشت (نقل بمضمون).طنز تاریخ در نوشته عباس عبدی، که همچنان طوق مریدی خمینی، پدرمعنوی خود، را برگردن دارد، را باید درآن جا دید که با دجالیت به ارث برده، درخواست "واکنش تند" در برابر هر گونه تخریبی که "ثبات و امنیت ایران و بقای تمدن ایرانی" را نشانه رفته، می کند.آنچه را که درباره ادعای واهی به خطرافتادن ثبات و امنیت ایران و تبدیل شدن کشورمان به مانند کشورهای سوریه و لیبی باید به آن گوشزد کرد و این دجال خمینی صفت خود را بعمد درباره آن به کاهلی می زند، این است که بخطر افتادن ادعایی ثبات و امنیت ایران را نمی بایستی در خواسته های بحق امروز مردم قیام کرده ایران دانست بلکه شروع نحس آن را باید در تصرف سفارت آمریکا و جریان ارتجاعی گروگانگیری۴۴۴ روزه کارکنان سفارت آمریکا در تهران، که عباس عبدی خود یکی از سردمداران اصلی آن بوده، دید که با سیاست مخرب صدور بنیادگرایی اسلامی توسط خمینی جنایتکار با شعار "فتح قدس از راه کربلا" که سوای تلفات جانی، حاصلی جزنابودی زیرساختهای اقتصادی کشوردرطی ۸ سال جنگ خانمانسوز و وابستگی شدید اقتصاد بخارج نداشت، ادامه یافت و سیاست صدور ارتجاع و بنیادگرایی اسلامی پس ازمرگ خمینی همچنان توسط ولی فقیه ارتجاع از طریق دخالتهای مستمردر امور کشورهای منطقه و راه اندازی و تامین مالی و تسلیحاتی گروهها و شبکه های تروریستی در سراسر جهان به هدف برپا کردن و ایجاد امپراطوری اسلامی در منطقه و جهان (بقیمت بخاک سیاه نشاندن مردم) تا به امروز پیش برده شده و می شود و اتفاقا این سایه شوم حکومت جهل و جنایت بر سر ایران و ایرانی و تداوم یافتن سیاست جاه طلبانه و مداخله گرایانه آن، که جز لاینفک ماهیت رژیم می باشد، است که امکان فرضی به خطر افتادن ثبات و امنیت ایران را بیشتر و بیشترمی کند و بهمین دلیل و از آن جایی که عقب نشینی رژیم از این سیاست خود بمعنای شکست سنگین برای اهداف توسعه طلبانه اش خواهد بود و هرگز خود داوطلبانه به آن تن نخواهد داد، باید "ادامه بقای رژیم" را مهمترین و تنها دلیل اصلی این امکان فرضی دانست و به این جهت سرنگونی رژیم، عاجل ترین وضروری ترین "راه حلی" است که بتوان در پرتو آن خطرتبدیل شدن ایران به سوریه ولیبی را از سر کشور بدورن گه داشت و مردم آگاه کشورمان این خواست را با شعار"نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" فریاد کرده اند.ادعای دلسوزی برای بخطر افتادن بقای تمدن ایرانی را باید در تنگ بودن قافیه برای جیره خواران رژیم دید و برآن مزاح کرد وخندید.خواست "سرنگونی رژیم در کلیت آن" بعنوان اساسی ترین مطالبه مردم آنقدر جدی است که خواب از چشم پا منبری های خمینی ربوده است.زمانی که خمینی مرتجع برعلیه فرهنگ غنی ایران داد سخن و فرمان به نابودی نشانه های تمدن هزاران ساله ایرانی و نعره "حزب فقط حزب الله" سرمی داد، ذوب شدگان در ولایت این دجال از فرط خوشحالی و شادی از خود بیخود شده و غش و ریسه می رفتند، اما امروز از فرط استیصال و ترس و وحشت از سرنگونی رژیم به هذیان گویی افتاده اند، وانگهی کیست که نداند، بزرگترین دشمن ایران و تمدن ایرانی همانا آخوندهای وطن فروشی هستند که نام ایران را به ننگ "جنایتکار و تروریست" در جهان آلوده کرده و بخاطر حفظ بقای کوتاه مدت حکومت نحس خود، چوب حراج بر منابع و سرمایه های ملی زده و با تن دادن به قراردادهای ننگین اقتصادی- استعماری که به اعتراف برخی از عوامل خود رژیم، ویرانگرتر از قرارداد ترکمانچای می باشند، پای غارتگران خارجی را به کشور بازکرده اند تا همچنان بر اریکه قدرت، جیب های خود را با چپاول "سهم مردم" پرکنند، براستی که "ملت گدایی می کند، آخوند خدایی می کند".در انتها بی مناسبت نیست که در ارتباط با دل نگرانی های اصلاح طلبان حکومتی بخشی از مصاحبه اختصاصی آقای هاشم خواستار نماینده معلمان کشورمان با شبکه جهانی"در تی وی" را بازخوانی کنیم:"...... خوشبختانه دراین انقلاب روحانیت نقشی ندارد و درهمین جا به روحانیون هشدارمی دهم که در برابر انقلاب مردم ایران نیاستند والا این سیل عظیم خروشان آنها را با خود خواهد برد.وی با اشاره به اظهارات برخی از اصلاح طلبان به منظور پایین کشیدن شعله های انقلاب مردم ایران گفت:اصلاح طلبان به مردم ایران بگویند با گذشت بیش از۲۰ سال از اصلاح طلبی برای مردم چه کرده اند؟ اصلاح طلبان همیشه در حفظ نظام با اصولگراها همراه و همسو بوده اند.دراین جا به این آقایان هشدارمی دهیم که اگر بخواهند مردم را فریب دهند، جنایتهایی که در دهه ۶۰ مرتکب شده اند را افشا می کنیم ..." شعار"اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا" را بدرستی باید دلیل وحشت فریبکاران اصلاح طلب دانست.به امید پیروزی انقلاب مردم ایران زنده باد ایران و ایرانیپنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶۴.۰۱. ۲۰۱۸

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان