08122020چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

تنها درباب توصیه

منتشرشده در مقاومت
05 دی 1396
اخیرا فردی بنام سیامک نادری که پس ازسالها در کنار مجاهدین بودن، جبهه عوض کرده و به اضداد مجاهدین پیوسته، در مطلبی، از آقای مسعود رجوی و خانم مریم رجوی خواسته که آنها بگویند که اوچه بنویسد. بی مناسبت نیست که تنها درباب توصیه چند خطی بنویسم ...... درابتدای کلام، توصیه آخر: و این که سعی کن، با توجه به انتخابی که به آن دست زدی وهمچنین علائم و نشانه های بسیار نگران کننده بیماری روحی که ازخود بروز میدی وهمچنین بعلت دیرکرد بسیار به پیوستن جمع مزدوران، عاقلانه تراین که "هیچ ننویسی" و یا اگر خیلی اصرار به نوشتن داری، حداقل "تازه  نو" بنویس، زیرا اراجیفی که در ابتدای مسیر و شروع به کار و رونمایی خود تا بحال نوشتی، تماما مانند قالیچه نشیمنگاه سیدعلی بوی نم و کهنگی می دهد، قبول نداری؟ سعی می کنم تا برات توضیح بدم. قبل ازهرچیزازسابقه ۳۶ سال مبارزه خود در کنار مجاهدین ننویس، که برایت حکم تف سربالا دارد، وانگهی با نگاهی مختصر به پیشینه کسانی که پیشتر از تو در این راه قدم گذاشتند، بسادگی به تنوع وحوشی می رسی که سابقه مبارزاتی آنان به عضویت در شورای رهبری سازمان مجاهدین، فرماندهی ارشد ارتش آزادیبخش، مترجم مخصوص رهبری وغیره می رسد که تو در کسوت مزدور نورسیده به گرد پای آنها هم نمی رسی. خیلی دیرآمدی. از سابقه زندان و شکنجه شدنت در زندانهای رژیم هم ننویس که سالها پیش ازتو "تواب تشنه بخون" تمام مقاومت در زیر شکنجه های وحشیانه و مبارزه در زندان را یک تنه و بجای همه زندانیان سیاسی رژیم با نوشتن ۴ جلد کتاب خاطرات زندان خود که مملو از اراجیف و دروغپردازی بوده، "ملاخور" کرده که از این بابت هم هیچ چیزی نصیب تو و امثال تونمی شود. بازم دیرکردی. هرچند میتونی با بیان کذب آنچه که برتو رفته و سابقه مریضی وابتلا به سکته مغزی ترحم خواننده را برانگیزی و اشک وآه هم کیشان وهم مسلکان خود را درآوری، اما با این کار نمی تونی معضلات روانپرشی و روانگردانی و توهمات مالیخولیایی خودت را لاپوشانی کنی، مضافا این که درصف نه چندان طولانی روانپرش و روانگردان های مزدور که "تواب تشنه بخون" در راس آن ایستاده، باید بری ته صف و برای خودت جا پیدا کنی. اینجا هم دیرکرد داری. همچنین بنا به تجارب جنگ سیاسی با مدعیان مبارزه که با لگدپرانی های آنچنانی به مجاهدین و مقاومت ازهم گوی سبقت می گیرند و هر آن چه را که خود لایق آن هستند به مجاهدین و رهبری مقاومت نسبت می دهند، احترام به شعور خواننده اولین و مهمترین اصلی است که اگر هر قلم بدستی به آن اهمیت ندهد، از همان شروع کار دم خروس وزارت اطلاعات بخوبی ازآن نمایان می شود، در یک کلام "پرهیزمؤکد ازهرگونه اراجیف و مزخرفات نخ نما و هزاران بار تکرار شده". توجه کن: شکوه و شکایت و آه و فغان کردی که در دنیای بسته و در شرایط جهنمی اشرف و لیبرتی به اینترنت دسترسی نداشتی، بسیار خوب، حالا که ۳ سالی است که از آن شرایط خلاص شدی، حتما سری به آرشیو سایت های "اداره نفاق" وزارت اطلاعات (از ۳۰ سال پیش تا به امروز) و چند صد سایت تحت پوشش آن ازجمله ایران اینترلینک، دریچه زرد و پژواک ایران و دیگر شعبه های خارج کشوری آن بزن تا بفهمی که منظورم از کهنگی و نموری چیه. مضافا براین که هر اراجیفی که درباره زندان، سلولهای انفرادی، شکنجه و ضرب وشتم منتقدین، کشتن زیر شکنجه، سر به نیست کردن افراد و زندانیان، مرگ های مشکوک، زندانی کردن جداشده گان و تحویل آنان به صدام و در نهایت معاوضه با اسیران و زندانیان عراقی در ایران، ممانعت از خروج افراد از اشرف و لیبرتی و اصرار بر ماندن در آن به هدف شهید سازی وعدم پاسخگویی به اشتباهات سیاسی و دیگر مهملاتی ازاین دست را نوشتی، طابق النعل آن را دیگرانی پیش از تو و بدفعات بازنشخوار کرده که امروز برخی از آنان در شرف بازنشستگی و برخی نیز با رتبه اداری کارت سوخته بازنشسته شدند و با حقوق بخور و نمیر بازنشستگی دستگاه ولایت روزگارمی گذرانند. دوباره دیرکردی. برای نمونه در سایت اطلاعاتی "پژواک ایران"، که مسئول آن " تواب تشنه بخون "، ایرج مصداقی، است، می تونی رساله دکتری مزدوری این دجال روانپرش را با عنوان "گزارش ۹۲ و ۹۳" با منابع و ماخذ و انواع شاهدان زنده و مرده، بخونی و ببینی که هرآنچه که دل تنگ تومی خواد بگه اوبا وقاحت تمام مدت ها پیش از تو گفته، خیلی دیرآمدی. از شعر و شاعری هم ننویس که پیش از تو بوده وهستند " نامرد شاعرانی " که تا زمانی که به کسوت مزدوری در نیامده و سر از آخور انجمن نجات رژیم در نیاورده بودند، با زیباترین واژه ها به تجلیل و تعریف از رهبری شایسته این مقاومت خونین برآمده بودند اما پس ازتعلیف سیاسی و عبور از هضم رابعه وزارت اطلاعات، هم خود وهم شعرهایشان بوی تعفن گرفته اند. برای فرو رفتن به گنداب هم دیرکرد داری. توصیه دیگر این که اول فکرکن و بعدا بنویس، به عبارت ساده تر، مزخرف ننویس. دقت کن که چه یاوه هایی سرهم کردی: "من سی سال خیابان ندیدم و امروز نمی دونم که چطور باید از خیابان عبور کرد، ۱۷ سال شکنجه های جسمی و روحی را تحمل و تمامی توطئه های سازمان برای اقدام به قتل و یا سربه نیست کردنم را نقش برآب کردم، از جمله توطئه فرستادنم به داخل کشور برای کشتن گیلانی (زمانی که بدون دو عصا نمی توانستم راه بروم)، توطئه دادن دو قرص بجای سه قرص که تاریخ مصرف آنان سرآمده بود، توطئه پنهان کردن شکستگی مهره های کمرم ازطریق دستکاری در عکسهای رادیولوژی، توطئه خوراندن خیارهای سمی و بیسکویت های زهرآگین، توطئه ایجاد توهم ولاپوشانی کردن سکته مغزی نزد دکترعراقی توسط مترجم سازمان که تمام مسائل را به زبان عربی دروغ ترجمه کرده بود، و توطئه پشت توطئه ... نه تنها توانستم طی این ۱۷ سال با هشیاری تمام ازتمامی این توطئه ها جان سالم بدرببرم بلکه با سرودن شعرهایم درسالهای ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ در لیبرتی، زمانی که آنجا زیر آتش موشک و خمپاره و زندگی بصورت سنگری بود، توانستم شجاعانه در برابرسازمان مقاومت جانانه بخرج بدم و هنگامی که سازمان متوجه شد، دیگر قادر به برداشتن من از سر راه خود نیست، مجبورشد برای سکوت کردنم درباره جنایاتی که بر من و دیگران طی این سالها رفته، هم به من باج بدهد و به این خاطر تنها کسی باشم که توانست دفاتر شعر خود را ازلیبرتی به آلبانی همراه خود ببرد وهم این که اسم من را در لیست اولویت اعزام (اورژانس- پزشکی) قراردهد......". بر من مشخص نیست که این اراجیف از تبعات وعوارض ناشی از سکته مغزیه یا این که....؟ بهر صورت، از آنجایی که خیلی ناشیانه شروع به کارکردی و زودتر از آنچه که تصورش می رفت، مهرکارت سوخته مزدور برپیشانی ات خورد، دیگر هیچ توصیه ای ضرورت ندارد مگر یک توصیه در حاشیه و آن این که حتما کتاب "چند نکته، وچند سانتیمتر از واقیعت، کندوکاوی درباره ماجرای هفده ژوئن و دستگیری مجاهدین در فرانسه و برخی قضایای پیرامون آن"- بقلم اسماعیل وفا یغمایی- بتاریخ اوت ۲۰۰۳ میلادی، مرداد و شهریور ۱۳۸۳ خورشیدی، را با دقت تمام بخوان تا جواب هجویاتی که نوشتی را نه ازما بلکه از "هم سنگر دیروز و هم پیمان امروز خود" بگیری. برای حسن ختام بی مورد نیست که مطلبی از "تواب تشنه بخون" ایرج مصداقی، که آن را سالها پیش ازآن که خود نیز به کسوت مزدور رژیم درآید، نوشته و درآن بدرستی و با دقت تمام به تشریح "خیانتکاران تازه به دوران رسیده و سرانگشتان رژیم درخارج" که درپی انجام ماموریت ضربه زدن به سازمان مجاهدین خلق ایران و آقای مسعود رجوی بودند (که همچنان در پی شیطان سازی انجام وظیفه می کنند)، پرداخته بود را بازخوانی کنیم تا آینه ای تمام نما باشد، هم برای مزدوران "پیش از این" ازجمله زندانی سیاسی تواب، وکیل، شاعر، مترجم، فرمانده ارتش و هم مزدوران نو رسیده، تا چهره کریه خود را درآن بازشناسند وببینند: "۱۲ مرد خبیث وماجرای شغالان گر " غرض ازیادآوری داستان گرد وخاک ۱۲ ششلول بند خبیث و آزردن خاطرشما، تنها یادآوری این نکته به سواران تازه نفس میدان دنائت است که مبادا جست و خیز زیادی شما را نیز بزودی از تک و تا بیندازد و به سرنوشت آنان دچار شود. سالها پیش شاعربزرگ میهنمان شاملو این چنین سرود: "شغالی گر، ماه بلند را دشنام گفت خودش تعجب کرده، می پرسید: پیرانشان مگرنجات از بیماری را این چنین تجویزکرده بودند. سپس اینگونه مخاطبشان قرارداد: فرزانه درخیال خودی اما که به تندرپارس می کند؟ درخاتمه حیران ازاین همه حماقت اظهارداشت که گمان مداربه قانون بوعلی نیز جنون را بیش ازاین تجویزی نموده باشند. حالا یکی نیست که بگوید شغالان گرمیدان سیاست را ببین که برای نجات ازبیماری گری، یگانه راه را درپارس کردن به "ماه بلند آسمان مقاومت ایران " یافته اند. آنان که خود را فرزانه می دانند وبه تندرپارس می کنند تنها نشان ازجنون دارند وبس. به شغالان نو رسیده که هردم درتلاشند تا در ناجوانمردی و شرارت گوی سبقت را از آن نوادر دهر، که توصیفشان در بالا رفت، بربایند، باید بگویم، راه دوری را آمده اید، عجله نفرمائید، بگذارید عرقتان خشک شود بلکه نچایید. البته شاید توصیه بی جایی می کنم زیرا که می دانم فرصت کافی برای این که عرقتان خشک شود درهتلها ومهمانسراهای رژیم داشته اید ومطمئنا به خوبی تیمارگشته اید و از این بابت جای نگرانی نیست از سر و رویتان پیداست که تعلیف گشته نیزمی باشید. کلام آخر این جمله راهمیشه بخاطربسپار: حکایت تو و امثال توبسیار روشن است و تنها باید گفت "قبح ازقباحت رخت بربسته است ". (جمله ای برگرفته ازمتن کتاب اسماعیل وفا یغمایی که شرح آن دربالا آمده)
۷۰ سال پیش از این، در۱۰ دسامبر۱۹۴۸، منشور جهانی حقوق بشر در پاریس، مقر پیشین سازمان ملل متحد، به تصویب و پذیرش کشورهای عضو آن زمان رسید که نوید دهنده ارزشهایی بود تا که بتواند "شان انسان وانسانیت" را با رعایت حقوق جمعی آنان پاس بدارد. امروز اما بایستی با دریغ و صد افسوس ناظر و شاهد بود که چگونه به آن ارزشها نه تنها خیانت شده و هیچ وقعی به آنها گذاشته نمی شود بلکه حقوق اساسی و جهانشمول انسانها در بسیاری از کشورها، از جمله سرزمین ما ایران، همچنان ظالمانه و بطور مضاعف نیز پایمال و لگدمال می شود.پرداختن به حقیقت تلخ، تجاوز آشکار به حقوق بشر، در کشورهای ناقض این حقوق، چه آنهایی که با لباس دین و مذهب که ادعای نمایندگی خدا بر روی زمین را دارند و چه کشورهایی که مدعی کمونیسم و سوسیالیست و حکومت پرولتاریا بوده و هستند، در گنجایش این مطلب نیست و تنها نگاهی مختصر به نقض این حقوق در کشورمان ایران دارد.نقض فاحش حقوق بشر در ایران قدمتی طولانی دارد، چه آن زمان که (حتی بسیار پیش از آن) "خدا، شاه، میهن" مقدرات مردم را در دست داشت و هر گونه مخالفت با حکومت برآمده از کودتای ننگین براحتی راه به سرکوب و زندان و شکنجه از سوی آژان و گزمه امنیتی برد و با ریختن خون جوانان و مبارزین آگاه نام خود را تا به ابد به ننگ دیکتاتوری و ناقض حقوق بشرآلود و خود به چنان عاقبتی دچار آمد و چه پس از انقلاب ناتمام ۵۷ تا به امروز که مقدرات مردم بدست ملایان، این مدعیان نمایندگی خدا بر روی زمین افتاد، که بنام دین و مذهب، بزرگترین جنایتها را در مورد مردم سرزمینمان مرتکب شده و حقوق حقه آنان را وحشیانه پایمال کردند وهمچنان نیزمستمر نقض می کنند.از همان لحظه ورود نکبت بار دیو جماران به خاک ایران حق کشی و حق ستیزی شروع به آغازیدن کرد.در ابتدای بدست گرفتن قدرت و دزدی رهبری انقلاب، در زمانه شور و حال و هیجانات برآمده از انقلاب و سوار برموج احساسات، زخمها و کینه های بجا مانده از دیکتاتوری شاه، نه برای دادخواهی که برای فاش نشدن اسرار پشت پرده دست به کشتار سران و عوامل رژیم شاه زد، فارغ ازاین که هر متهم به جنایتی، "حق دفاع از خود وحق برخورداری ازمحاکمه عادلانه" را دارد.با شعاریا توسری یا روسری به "حقوق زنان" میهنمان تعدی و تجاوزکرد و آن همه جنایات، با حمله تیغ و چماق و اسید، بر زنان کشورمان رفت و که همچنان می رود، بدور از آن که "حق آزادانه پوشش " حقی است ناگرفتنی همانطور که انتخاب آزادانه و آگاهانه پوشش،با کشتار در ترکمن صحرا و لشکرکشی به کردستان، اساسا اراده ای برای شنیدن خواسته ها و مطالبات حقه آنان نداشت و"حقوق اقلیت های قومی" را براحتی پایمال کرد،با ویران کردن مساجد اهل تسنن و بستن کنیسه ها و کلیساها و محدودیت های بناحق "آزادی ادیان" را نادیده گرفت، با چماق و چماقداری و حمله و درگیری فیزیکی به تجمعات مخالفان سیاسی، "آزادی تجمعات" را به هیچ گرفت،با بستن روزنامه و با انحصار طلبی و برقراری سانسور در رادیو و تلویزیون، "حق آزادی بیان" را سلب کرد،با بستن دانشگاهها و اخراج و شکار دانشجویان و پهن کردن بساط دستگیری، شکنجه و زندان و کشتار دگراندیشان و مخالفان سیاسی هم "حق آزادی اندیشه" و هم "حق مشارکت سیاسی" را با سرکوب و اعدام ۱۲۰۰۰۰ نفر از بهترین فرزندان میهن را به زیرپا نهاد و کار ناتمام شاه را شیخ تمام کرد.در یک کلام در میهنمان ایران، سهم کارگران، زحمتکشان، فرهنگیان، بچه های کار، کارتن خواب و گورخواب ها، هنرمندان، وبلاگ نویسان، روشنفکران، فعالین سیاسی و همه وهمه از منشور حقوق بشر چیزی بیشتر از "هیچ" نبوده و نیست.آنچه در بالا به آنها اشاره شد نه مطالب تازه ای است و نه این که کمتر ایرانی پیدا می شود که از آن اطلاع نداشته باشد، بدرستی تکرار مکررات است.این امر که به تضییق حقوق خود و پایمال شدن آن از سوی رژیم آخوندی واقفیم یک طرف، اما مهمتر ازآن واکنش وعملکرد "ما" در برابر چنین حق کشی هاست.این جا روی سخن با عوامل و مزدوران رژیم، که خود مستقیم و یا غیرمستقیم کمک و یاری رسان به ناقضین حقوق بشرمی باشند و یا حتی پناهندگان سیاسی، اجتماعی و مذهبی سابق پیش ازاین، همانهایی که با مراجعه به سفارتخانه و کنسولگری های رژیم برای گرفتن پاسپورت و برگشت به ایران و ییلاق و قشلاق کردن در آنجا چشم خود را آگاهانه و یا ناآگاهانه، خواسته و حتی ناخواسته و در نهایت "بنفع رژیم" بر تمامی این جنایات می بندند، هم نیست.تنها به یک اشاره، چرا که نمی توان بر دولتهای مماشاتگر بحق خرده گرفت که بخاطرمنافع "کلان اقتصادی" چشم خود را برنقض فاحش حقوق بشر در ایران می بندند اما از ایرانیانی نگفت که بدلیل "منافع حقیر" خود در برابر جنایات رژیم مه رسکوت بر لب دارند. روی سخن در اینجا حتی با مدعیانی که خود را مخالف رژیم می دانند که هم سخنورند و اهل شعار و درتئوری مبارزه سرآمد، اما بوقت عمل معذورند با دهها بهانه، نیست، مدعیانی که حتی خود، خود را بدرستی جدی نمی گیرند.در اینجا تنها باید درباره زنان و مردانی سخن گفت که اگر نه تنها اما "بیشترین سهم" از نقض حقوق بشر در ایران نصیبشان شد و تا به امروز، برای احقاق حقوق تضییق شده "نه تنها خود" که تمامی قربانیان رژیم جنایتکارآخوندی همچنان ثابت قدم و استوار ایستاده اند و هرگز نیز از پای نمی شینند.از همان روزی که زنان مجاهد خود را سپر بلای تعرض وحشیانه گله چماقداران به زنانی که به قانون حجاب اجباری اعتراض داشتند و از "حق انتخاب آزادانه پوشش" آنان دفاع کردند و تا اعتراض سازمان مجاهدین خلق به تضییق حقوق کارگران و زحمتکشان، افشای انحصارطلبان در بستن روزنامه ها و بدست گرفتن تمامی وسایل ارتباط جمعی و برقراری سانسور و افشای دستگیری های خودسرانه کارگران، دانشجویان، دگراندیشان و فعالین سیاسی و اعمال شکنجه زندانیان سیاسی توسط مرتجعین حاکم طی این سالها و در ادامه آن مسیر با افشای سیاستهای ضد بشری قریب به چهل سال حکومت جهل وجنایت خمینی و پس ماندگان او چه در داخل و چه در خارج از مرزهای ایران همچنان مصمم و با اراده ای قوی و با بذل جان ومال خود در هر صحنه حضوری باشکوه دارند و تا به امروز به عهد خود با خلق شان وفا کرده و پس ازاین نیز بر عهد خود خواند ماند.برگزاری تظاهرات پاریس در روز۱۱ دسامبر۲۰۱۷ در هفتادمین سالگرد تصویب منشور جهانی حقوق بشر، یک باردیگر انگشت اتهام نقض فاحش حقوق بشر توسط رژیم آخوندی در ایران را بخوبی نشانه رفت و ضربه ای جانانه به پیکر فرتوت آن فرود آورد و چهره مماشاتگران را رسوا کرد و عزم و جزم زنان و مردان مجاهد همراه با اشرف نشانان و هواداران مقاومت را درآن شرایط هوایی بشدت نامناسب به نمایش گذاشت و این چنین داد و فغان رژیم و مزدوران خارج ازکشوری آن را درآورد که با واکنشهای هیستیریک همچنان درسوزش آن بسر می برند. دست مریزاد با امید به گسترش هرچه بیشترجنبش دادخواهی ازبزرگترین جنایت رژیم آخوندی و پاسخگویی ناقضین حقوق بشر در ایران در برابر دادگاه صالحه. عدالت قطعا پیروزخواهد شد و سهم خود را ازمنشورحقوق بشر بازخواهیم ستاند.

شرافت یک دزد

منتشرشده در مقاومت
30 آبان 1396
فاجعه مصیبت بار و دردناک زلزله درغرب کشور، ورای درد و رنج بی پایانی که برای مردم این منطقه ببارآورده، یک بار دیگر ماهیت ضد بشری و ضد ایرانی رژیم آخوندی را به بهترین شکل آن به نمایش گذاشت. در چند روزگذشته مردم میهنمان به عینه شاهد بودند که بی عملی عوامل رژیم برای کمک رسانی بموقع به زلزله زدگان، موجب جان باختن تعدادی ازهموطنان آسیب دیده از زلزله، که دراین فاجعه سالم مانده بودند، شد، آن هم بدلیل کمبود آب وغذای کافی و نداشتن امکانات اولیه گرم کننده ازجمله چادر و یا پتو در هوای بسیارسرد که بعضا در چند روز اولیه فاقد این امکانات بودند.همچنین بنا به تجربه های تلخ سنوات گذشته خود از چپاول و دزدی اجناس و کمک های اهدایی توسط عوامل رژیم و فروش آنان در بازارهای سیاه، بخوبی دریافتند که امیدی به رژیم نباید داشت وخود شخصا دست به انجام کار خیرخواهانه وانسان دوستانه کمک به هموطنان نیازمند شدند.این چنین اقداماتی، قبل از هر چیز، گواهی است آشکار از نفرت و ضدیت مردم با کلیت دستگاه حاکمه، که چنان غرق در چپاول، دزدی و انباشت سرمایه های ملی مردم به حساب های شخصی خود در بانکهای خارج ازکشور و یا این که ارسال پولهای مردم نیازمند کشور به عراق، سوریه، یمن و لبنان برای صدور و گسترش تروریسم و تروریست پروری هستند، که هم کشور را با سیاستهای واپسگرانه و مداخله جویانه خود در منطقه به سوی جنگ محتمل سوق داده و بطرف نابودی می راند و هم مردم را با مشکلات عدیده اقتصادی و فقردست به گریبان کرده است. بازماندگان این زلزله سنگین با اعتراض خود به سفر دجالانه روحانی به منطقه، این سفر را برسرش خراب کردند و نفرت خود را از رژیم و در راس آن دولت این آخوند شیاد نشان دادند. فضاحت این سفر چنان بود که ولی فقیه ارتجاع، پس ازگذشت بیش ازیک هفته، ازترس خشم و اعتراضات زلزله زدگان بدون هیچ اطلاع قبلی و سرزده به مناطق زلزده سفرکرد.مردم آسیب دیده همچنین با افشاگری های خود مبنی برممانعت و مصادره کمکهای مردمی توسط پاسداران، بدلیل وحشت و ترس ازهمبستگی هرچه بیشترآنان علیه رژیم و بعضا خارج شدن کنترل اوضاع از دستشان، آشکارا سیاست های دغلکارانه رژیم را رسوا کردند و بطرق گوناگون نارضایتی خود را در فضای مجازی ابراز کردند.در این یک هفته شاهد بودیم که چگونه مردم داغدار و بی خانمان شده درصفحات مجازی، خشم خود را ازبی کفایتی دولت اعتدال ابرازکرده و تقدیر و تشکرشان را نثارهموطنان غیرتمندی کردند که با کمکهای فراوان و بی شائبه بخش بسیارناچیزی از درد والتیام آنان را مرهم بخشیدند و این احساس را به آنها دادند که درچنین لحظات سخت و طاقت فرسا تنها آنها هستند که همراه و همدرد و درکنارشان می باشند.در این میان فیلم کوتاهی از کمک اهدایی فردی که خود را "دزد" معرفی کرده، بسیاربرانگیزنده بود. دراین فیلم کوتاه، که دستخط و نامه این فرد که خود قربانی سیستم غارتگر آخوندی می باشد، نشان داده می شود که در ادامه بصورت نوشتاری آورده می شود.پیام فیلم درجمله پایانی آن، آنجایی که گوینده متن آرزو می کند که "ایکاش مرام ومعرفت مسولین در حد فردی که بگفته خودش با دزدی امور زندگانی خود را می گذراند، می بود" بسیار گویاست و نیازی به تفسیرندارد. " به نام خدا سلام هموطن داغدیده ام، چیزی ندارم که برایتان بفرستم، چون شغل خودم دزدی است و زندگی ام را با دزدی می گذرانم. یه کم وسائل تونستم بدزدم توی این چند روزکه خرجی خودم بود، اما شما بیشتر ازمن لازم دارید، بازهم دزدی می کنم، هفته بعد براتون می فرستم، بیشتر. می خواستم پیش تان بیایم، پول نداشتم اما دوستتان دارم". بواقع رژیمی که درآن، کلماتی چون "مرام، معرفت وانسانیت" از معنا ومفهوم تهی و ذبح شده اند و"شرافت یک دزد" بیشتر از مسولان می باشد، محکوم به زوال و سرنگونی توسط مردم و مقاومت خونین آن می باشد، زیرا تا زمانی که بختک شوم این رژیم بر سر کشور و مردم باقی است، نه ظلم و جنایت پایان می یابد و نه بی عدالتی و نابرابری.بهمین دلیل "سرنگونی" رژیم تنها علاج درد مردم ستم دیده است که این امر حتمی است وقطعا تحقق خواهد یافت.یاری رساندن به هموطنان زلزله زده و مصیبت دیده وظیفه ملی وانسانی ماست.
روز۷ آبان سالروز تولد کوروش کبیر مردم ایران برای گرامیداشت این روز بار دیگر تلاش خود را برای احیای وحدت ملی برعلیه رژیم فرسوده و ضد ایرانی ملایان هرچه باشکوهتر به نمایش گذاشتند.خواست و اراده مردم برای تجلیل از این روز، با وجود تضییقات بسیار، اقدامات پیشگیرانه و ترفندهای سرکوبگرانه رژیم، چنان هراسی درارکان این حکومت غاصب انداخته بود که با دجالگری نوع خود، تلاشی واهی برای "ملاخورکردن" این روز تاریخی، که بنا به ماهیت ارتجاعی خود هیچگونه سنخیتی با آن نداشته و ندارد، کرده بود تا بلکه این توفان را از سر بگذراند.براستی که رفتارجنون آمیز رژیم بخصوص درهفته پیش ازمراسم بزرگداشت کوروش بزرگ، چیزی نبود مگر نشان ضعف و بیانگر دشمنی تاریخی این خائنان به مرز و بوم با هرآن چه که نشانی ازغرور و افتخار تاریخ کهن ایران زمین، وحدت ملی و ملی گرایی دارد.این که رژیم برای ممانعت از برگزاری مراسم بزرگداشت کوروش کبیر، از برنامه ریزی "گروهک منافقین وعناصرآشوبگر ضد انقلاب" دم می زند وازایجاد اغتشاش و هرج و مرج سخن می گوید، قطعا بی دلیل نیست و این امر درحقیقت اعترافی بناچار به اوج گرفتن و احیای عرق ملی هموطنان ایرانی به تاسی از فرامین کوروش کبیر در برابر رژیم ظالم وطن فروش و ضد ایرانی آخوندهای حاکم و ترس و وحشت بسیاراز برباد رفتن بساط حکومت ننگین خود، است.آن آرزویی که کوروش از آن سخن گفته، امری که به آن فرمان داده، دادخواهی ازظالمان، احقاق حقوق درماندگان و رعایت کرامت انسانی که به آن توصیه کرده، امروز در ضمیر و نهاد مقاومت خونین مردمی ایران چنان ریشه دوانده که خواب را ازچشمان ظالمان و غاصبان حاکمیت مردمی ایران ربوده و می رود تا که بدست توانای آنان تحقق یابد.در انتها سخنان کوروش بزرگ را که این روزها درکانال های مجازی، درگرامیداشت ۷ آبان، فراوان به اشتراک گذاشته شده، بدون هرتوضیحی آورده می شود تا دلایل هراس رژیم از"آنانی" که راه و رسم، مرام و آرمانهای انسانی کوروش را برگزیده اند، نمایان ترشود. "درکتیبه های کهن ازجمله درمنشور پارسوماش از زبان کوروش چنین می خوانیم:"بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد.زنان را گرامی بدارید.فرودستان را دریابید وهرکسی به تکلم قبیله خود سخن بگوید.آدمی تنها درمقام خویش به منزلت خواهد رسید.گسستن زنجیرها آرزوی من است.رهایی بردگان وعزت بزرگان آرزوی من است.شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی می داریم،پس تا هست، شبهایتان به شادی و روزهایتان رازدار رهایی باد.این فرمان من است.این واژه، این وصیت من است.او که آدمی را ازماوای خویش براند، خود نیزازخواب خوش رانده خواهد شد.تا هست، هوادار دانایی و تندرستی باشید.من چنین پنداشته، چنین گفته وچنین خواسته ام .فرمانروایی که همدل مردمان خویش نباشد، سیه روزترازهمیشه سرنگون خواهد شد.پس از قول من بگوئید، به جباران این جهان بگوئید که ازظلمت خویش حتی پلاس پاره ای بگورنخواهید برد.هشدارتان می دهم، او که به کشتن آزادی بیاید، هرگز ازهوای اهورا خوشبو نخواهد شد،بخشوده نخواهد شد،بزرگ نخواهد شد.بی عاقبت او، که بر پریشانی مردمان، حکومت کند.بی فردا او، که بر درماندگان، حکومت کند.شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح می رسد، گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است.ما از کمینگاه اهریمنان خواهیم گذشت.ما ظالمان زمین را درهم خواهیم شکست.ما زندگی را ستایش خواهیم کرد.آزادی را وعدالت را ستایش خواهیم کرد.ما ظالمان زمین را درهم خواهیم شکست.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان