02212020جمعه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
یک صدا، یک هدف، یک زن پیشتاز روزهایی ازسال است که یاران مقاومت به داشتن و یادآوری آن روزها برخود می بالند.روزهایی مهم وسرنوشت ساز،روزهایی تلخ و روزهایی شیرین،روزهایی که ازآن بسلامت عبور کردن ، کوچک قدمی بود بسوی هرچه تحکیم تر و تثبیت ترشدن صفوف، روزهایی که بهای ماندنت را می بایستی که با تن و جان می پرداختی، روزهایی که فریاد "هل من ناصرا ینصرونی" در فضای تاریک و وحشت طنین انداز شده بود،روزهایی که پرنده خونین بال مقاومت با گذر از دریایی از آتش و خون پر زد و پر زد، گذشت و گذشت تا بربام حادثه روز۱۷ جولای ۲۰۰۳ نشست. روز۱۷ جولای سر آغازی دیگر، برای روزهای سپری شده، بود. در این روزبود که درخت تنومند مقاومت که تا به آن روز با جان و دل عاشقان آزادی آبیاری شده، بارداد وبه ثمر نشست. در روز۱۷ جولای تیری که از کمان عمله ارتجاع و سرمایه به سوی قلب مقاومت شلیک شده بود دربین راه با برخورد به دیوارعزم و اراده و سد سترگ مقاومت پیشگان کمانه کرد وبا شکافتن پرده تاریکی و در پی آن تابش نورمقاومت، بسوی خود آنان برگشت. اگرتا پیش از آن روز ارباب بی مروت دنیای رسانه ازدرمصلحت مانند کوران و کران روی ازمقاومت برمی تافت و وجود و قدرت آن را نا دیده می گرفت و انکارمی کرد، پس از آن روزبود که هم مقاومت را، آنطور که "شایسته و بایسته" بود، نظاره گر شد وهم قدرت و توان بی مانندش را بعنوان مهمترین عامل برای تعین سرنوشت آینده ی مردم ایران وتغییردرمعادلات سیاسی منطقه را به عینه مشاهده کرد.از آن روز بود که مقاومت خود را بعنوان سازمانی پیشرو، دموکرات و آنتی تز در برابر رژیم بنیادگر آخوندی روزبه روز وهرچه بیشترتثبیت کرد . از همان اولین سالگرد جشن پیروزی مقاومت، دربرابرهجوم وحشی وار پلیس فرانسه، بدرخواست رژیم آخوندی و با همکاری ۱۲ کشورغربی ، دراور و پس از آن تاورنی و بورژه و سالیانی پی در پی درویلپنت و دیگر بار در بورژه ، سال به سال ما شاهد حمایتهای گسترده بین المللی و پیشرفت کیفی و کمی و شکوفایی بیشتر و بیشتراین مقاومت خونین بوده وهستیم . مراسم امثال در بورژه را میتوان بجرات و از جهاتی مهمترین مراسم در این سالها نام برد . اهمیت این مراسم را باید از یکسو در تنوع شرکت کنندگان و شخصیتهای حاضر در آن و از سوی دیگرموضعگیری های بیسابقه، صریح و شفاف و تیز وتند آنان چه در برابر سیاستهای مداخله جویانه رژیم درمنطقه و نقش مخرب آن دربی ثبات کردن جهان وچه در"ارتباط واحترام" آنان نسبت به مقاومت مردمی ایران و در راس آن خانم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت دید . رژیم که پس از خوردن جام زهر اتمی به سیاست های مداخله گرایانه و اشغالگرانه خود سرعت بیشتری بخشیده است درصدد است تا که بتواند با سرمایه گذاری های هنگفت و نامحدود مالی و نیرویی در کشورهای عراق، لبنان، یمن و بخصوص درسوریه بزعم خود جبران مافات کند و ازاینطریق مانع شکست و ریزش مهترین سکوی استراتژی سیاست خود درمنطقه شود. سیاست بی دنده و ترمز رژیم دراین مسیر که در پی بی عملی کشورهای اروپایی، آمریکا و حتی دولتهای منطقه به اوج خود رسیده بود درپی دخالتش در یمن و حمایت از نیروهای حوثی با واکنش کشورهای منطقه و در راس آنان کشورعربستان سعودی روبرو شد. ائتلاف کشورهای منطقه به رهبری عربستان سعودی در پی عملیات توفان قاطع تلفات بسیاری را متوجه نیروهای حوثی کرد و اهداف رژیم را با شکست سختی همراه کرد. در چنین شرایطی که رژیم هم دردام برنامه هسته ای خود چنبره زده وهم سیاستهای مداخله جویانه اش در منطقه موجب اختلافات شدید سیاسی و بعضا دشمنی کشورهای منطقه با آن شده ، حضور امیر ترکی فیصل در مراسم سالانه مقاومت مفهوم و بارسیاسی خاص خود را دارد. چنین حضوری پر رنگ درکناردیگرسیاستگذاران با نفوذ و حامیان قدیمی مقاومت از۵ قاره دنیا و بیان صریح تغییر رژیم در ایران دراساس نشانه ای بجز"تائید مواضع بحق واصولی مقاومت در تمامی این سالها دربرابرکانون پرورش و پدرخوانده ی تروریستم درمنطقه وتاکیدی مضاعف بر رهبری داهیانه و کم نظیرخانم مریم رجوی بعنوان زنی پیشتاز در برابر رژیم بنیادگرای اسلامی و زن ستیز" نمی تواند باشد. بواقع عامل این شکوفایی و یا بقای این مقاومت را درکجا باید جستجو کرد ؟ درپاسخ به این سؤال باید که قبل ازهرنکته ای و بدون هیچ اما و اگری به این نکته اشاره کرد که شهرت و اعتباری که مقاومت امروز از آن برخوردار است هرگز"ارزان" بدست نیامده زیرا عناصر"فدا، بهای حد اکثر و وفای به عهد" بعنوان عوامل اصلی و اساسی در سرفرازی آن با "حروف بزرگ" نوشته شده و کم بها دادن به هر یک از این عوامل بمعنی شکست و نابودی و محو مقاومت بمانند دیگر جریانات سیاسی در چندین دهه گذشته از صحنه سیاست می بود، امری بس تلخ و ناگوار. ازهمان روزی که میلیشیا حاضر به پرداخت بهای سنگین شعار"مرگ برخمینی" در خیابانها شد تا آنروزی که سلحشور قهرمانان برای تداوم مبارزه در برابر خمینی دجال درقیام مردمی۳۰ خرداد۶۰ و کشتار جنایت کارانه علیه بشریت در سال ۶۷ جان خود را "فدیه آزادی" مردم کردند وعاشقانه به نام و یاد مسعود بوسه بر دار زدند و هنگامی که به هدف برقراری و پایداری ارتش آزادیبخش ملی "جان بر کف" لباس شرف و افتخار را درمصاف با سپاه ظلم و تباهی بر تن کردند و تا آنروزکه اشرفیان با بدنی زخمی وغرق بخون از تیر و تبر جانیان و در جنگی نابرابر بفرمان مسعود "جانانه" ایستادند و تا روزی که دربرابرهجوم وحشیانه به پاسداری از"خانه ی امید" مردم ایران عاشقانه همچو پروانه برگرد ش چرخیدند وهمچو شمعی خود را سوزاندند، آری از آن روز تا به امروز که مقاومت بحق درچنین قله ای رفیع قرارگرفته "همه فدا بود و بها بود و وفای به عهد". امروز این اقتدار و اعتبار سیاسی مقاومت و در راس آن مجاهدین است که قادربه گرد آوردن چنین طیفی گوناگون از اهل سیاست را دارد .بواقع چنین قدرتی است که دوست و دشمن را به حسادت برمی انگیزد. دشمنان مقاومت که حسرت بدل، یکبار دیگر در این روز تمامی توطعه های خود برعلیه این مقاومت مردمی را نقش بر آب دیدند و دگربار بورشدند. دوستان مقاومت نیز در حسرت نداشتن اپوزیسیون و تشکیلاتی منسجم با ساز و کاری چنین وسیع و یکدست و چنین ظرفی و پلاتفرمی برای همبستگی خلق های تحت ستم رژیم آخوندی. آن قلم و آن زبانی که درهرفرصتی درپی کتمان حضور و وجود این مقاومت می باشد و یا وقت و بی وقت یقه مقاومت را می گیرد قبل ازهر چیزی بایستی به این سؤال پاسخگو باشد، زمانی که مبارزه با دیوخون آشام جماران "بهای سنگین" می طلبید و همچنان می طلبد، در کجای تاریخ مقاومت قرار داشته و سهم و نقشش در این راه چه بوده است ؟ آن کسی که در زمان و دوره ای که مبارزه عینی و عملی با رژیم وارد مدار جدی و سرنوشت سازی شده و ازهرمدعی به اندازه قدرت و توانش بها می طلبد، خود را تنها در دنیای تئوری و مجازی سرگرم کردن و همچنان معترض مقاومت بودن که چرا ازطرف فردی و جریانی خاص حمایت می شود بواقع یا توان درک آنچه که درمحیط پیرامونی اش در جریان است را ندارد یا اینکه مانند دون کیشوت در وهم و خیال خود به جنگ باد میرود . براستی چه عاملی موجب شده که مقاومت از حمایت چنین افرادی برخوردار شده است ؟چه چیزی و چه کسی تغییرکرده است ؟ آنچه که در اینمورد مربوط به مقاومت میشود و همگان شاهد آن هستند اینست که مقاومت هیچگاه سرسوزنی از مواضع بحق خود در برابر رژیم نه تنها کوتاه نیامده بلکه همچنان برای سرنگونی آن تلاش مضاعف خود را می کند .اما این افراد و جریاناتی، که در گذشته نه چندان دور خصم و مخالف مقاومت بوده اند، هستند که امروز و دقیقا به دلیل بسیارساده و روشن "حقانیت اصول و مواضع و شناخت واقعی مقاومت ازماهیت رژیم" است که به هدف تغییر رژیم در ایران همراه با مقاومت شده اند. می توان مقاومت را آلت دست بازیگران دنیای سیاست دانست و در باره آن تحلیل خود را داشت،می توان مقاومت را، همزبان با رژیم، وابسته به همه جا و همه کس دانست و می توان .....طرح این اتهامات بی پایه و اساس دقیقا بدلیل بودن وحضور مقتدر مقاومت است در غیر این صورت تمامی این اتهامات نیز بخودی خود محلی از ارعاب نمی داشت. همچنین اتهامات سخیف پرداخت پول برای آوردن افراد به گردهمایی دیگر بسیار نخ نما شده چرا که اگر پول و یا دیگر مسایل مادی صرف قادرمی بود که چنین همایش با شکوهی را عملی کند قطعا هستند افراد متمول ایرانی که شرایط پرداخت هزینه هایی بس سنگین تر را بسادگی داشته باشند . اهمیت دیگراین همایش بین المللی را باید در واکنش جنون آمیز و سوز و گداز رژیم، از اظهار نظرمقامات بلند پایه وزارت امور خارجه و سپاه تا تلاشهای مذبوحانه دیپلماتیک از طریق فراخواندن سفیر فرانسه در تهران به وزارت امور خارجه در اعتراض به اجازه برپایی این مراسم، و مزدوران قلم دست و بفرموده خارج کشوری آن دید. نکته آخر اینکه ، پیام این کهکشان در یک کلام "در دسترس و در چشم انداز بودن" تغییر رژیم در ایران بیش ازهر زمان دیگری بود ، که این امر قبل از هر چیزو تنها با "اتکا و ایمان به نیروی خود قطعا میسر و دست یافتنی است" و همچنین نمایشی بود از اقتدارسیاسی این مقاومت سرفراز و ایمان و اثبات دگربار شعار "می توان و باید". با امید و ایمان و باوربه قدرت تغییر برای ایران آزاد فردا، ایمانی که همواره رمز پایداری وسربلندی این مقاومت بوده و باشد که چنین باد. سلام بر آزادی، زنده باد مقاومت مردمی ایران درود بر شیر زنان و کوهمردان محصور در زندان لیبرتی با احترام  -  رضا محمدی ۲۴ تیر ۱۳۹۵ 14.7.2016
روز۹ ژوئن ۲۰۱۶(۱۹ تیر ۱۳۹۵) کهکشان دیگری در راه است. ضرورت شرکت درگردهمایی سالانه مقاومت مردمی ایران دراین سال، با توجه به رویدادهای سیاسی درسطح جهان ومنطقه با اوج گیری و پیشروی بنیادگرایی اسلامی و رسیدن موج ترور و ایجاد وحشت و نا امنی به قلب اروپا بخصوص در بلژیک و فرانسهو درارتباط با ایران،تاثیرات زهرخوردن اتمی رژیم درشرایط پسا برجام ومشکلات اقتصادی وسیاسی حاصل ازآن چه درداخل وچه درسطح منطقه، به گل نشسته شدن کشتی سیاست صدورانقلاب، شکسته شدن شاخ ولی فقیه رژیم ، درگیری های جناحی روزافزون و دست به گریبان بودن با تمام این معضلات وهمچنین شکستهای پی درپی توطئه های رژیم برعلیه مقاومت و کوروبورشدن اضداد،چه بسا ازسال پیش و یا سالهای پیش ترازآن هرچه بیشتر احساس می شود. احساسی نه شعارگونه بلکه نشانه ای از شعوروبالندگی سیاسی. تاریخ مقاومت مردمی ایران، در بیش از ۳۵ سال، روزهای بسیار سرنوشت ساز و مهمی را شاهد بوده ، پیروزی های چشمگیردرسرفصلها و پیچ وخم های حساس تاریخی و روزهای اوج و خروش، ایام دوباره برخاستن درپی هرضربه ای از سوی خصم ودشمنان دوست نما. آنچه که دراین سالها براین مقاومت خونباررفت را باید آنقدرگفت و گفت وتا آنجا تکرارکرد که هیچ "کاسب کارسیاست پیشه ی وطنی وغیروطنی" نتواند که چشم خود را ازآن برتاباند. باید ازمبارزه نسل انقلاب ازهمان فردای انقلاب ناتمام دربرابردیوخون آشام وایل و تبارگرازان وحشی گفت و از ظلم و جوری که برپویندگان راه حق وآزادی رفت،شروع کرد وبا گذرازلابلای صفحات وزین وخونین مقاومت می بایستی که درهرسرفصلی و دورانی ایستاد ومکثی و درنگی کرد و تاملی از سرغرور وافتخار. غروری ازسرایستاده مردن، دربرابرزندگی نکبت بار بر روی دو زانو. پس ازآن صفحه به صفحه و ورق به ورق دیگر را با شوق بی وصف گشود. درهمان آغازین و نخستین صفحه، که قلم بدست با کفایت ترین و محق ترین نویسنده چیره دست وتوانا برای ثبت وشرح مقاومت نسل انقلاب بر روی کاغذ به حرکت درمی آید، شرح حال این نسل را با گذرازبسترکوی و برزن و خیابان و پس ازآن نقبی به سیاهچال و زندان و درادامه آن فصل هجرت صالحان با تنها سرمایه خود، کوله پشتی ای حقیروساده اما لباب ازعشق به مردم ومیهن وتوشه راهی ازعزم و جزم و اراده ای راسخ بردوش و کبوترآزادی دریک دست و دردستی دیگرسلاح، را به بهترین شکل به تصویردرمی آورد. صفحات بعدی که گرد وخاک دشت های عراق برآن نشسته و در فصلی و صفحه ای دیگر تصویر چهره مصمم وخندان شیرزنان و کوهمردان در لباس شرف و افتخارارتش آزادیبخش ملی، اینباراما دردشتهای سرسبزی که آن را با جان و دل خود آباد کردند. ورق به ورق هرچه پیش می روی افتخارات هر چه افزونتر، تشکیل شورای ملی مقاومت،تاسیس ارتش آزادیبخش ملی وعملیاتهای غرورآفرین آن،انقلاب ایدئولوژیک وجرئت وشهامت نهفته درآن ،انتخاب خانم مریم رجوی به سمت رئیس جمهور برگزیده مقاومت برای دوران انتقال،اعلام سیاست بغایت هوشمندانه بیطرفی و پرهیزازهرگونه درگیری با هرنیرویی مگرنیروهای شیطانی رژیم و رژیمینبرد سهمگین وسراسرافتخارسیاسی از تهران تا بغداد وازپاریس تا واشینگتن و تا هرآنجایی که به حقوق مردم دربند میهنمان و نماینده مشروع آن تعرض و تعدی شد، و برتارک تمامی این افتخارات، ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ درخشش بی نظیری دارد. درصفحات مربوط به این فصل و روزمی خوانیم کهدرحمله ای بس ناجوانمردانه، از زمین و هوا و دریا با لشکری انبوه، به مرکزو قلب تپنده مقاومت یورش برده شد تا برای یکباروبرای همیشه مانع تپیدن این حیات وشریان زندگی شوند . "زدند، ویران کردند و بردند". آنان برای نابودی و تعرض به "امید وچشم و چراغ و تمام هستی" این مقاومت خونین با شقاوت تمام عیار آمده بودند .اما زهی خیال باطل،اگر خمینی توانست آنان نیز می توانستند که پیروزمیدان این رزم سیاسی باشند، اما خمینی نتوانست و آنان نیز ….هیهات تنها چند روز زمان لازم بود تا این حمله ددمنشانه به مقر"مهرتابان و امید مردم در زنجیرمیهنمان" موجب خیروبرکتی کثیرشود. خیروبرکتی درجهت تحکیم هرچه بیشتر پایه ها و تائید مواضع واصول به حق مقاومت و شناسایی آن به وجدانهای آگاه وافکارعمومی دنیا بعنوان تنها آلترناتیومردم ایران دربرابر رژیم بنیادگروکانون اصلی تروریسم درجهان که تاثیراتش تا به امروزدردنیا بخوبی عیان شده و دشمن را ازحماقت خود پشیمان کرده، "عدو شود سبب خیراگرخدا خواهد". این یورش وهجوم وحشیانه تنها مقررئیس جمهوربرگزیده مقاومت را نشانه نرفته بود بلکه مهمتروبیش ازهرچیزحمله ای بود به "منزلگاه و خانه امید"عاشقان وعدالت جویان وآزادیخواهانی که دل درگروی نجات وطن خود از دست اهریمن زمان دارند و"هتک حرمتی" بود بیشرمانه به تمامی شهدای راه حق و آزادی و ازجمله شهدای سازمان مجاهدین خلق ایران. هدف این حمله شرم آور،بعنوان لکه ننگی درتاریخ سرزمین ومهد دموکراسی و آزادی، "قربانی کردن و سربریدن" مقاومت مردمی ایران، این گنجینه ی عظیم و گرانبها ترین هدیه ای که ازستارخان و باقرخان ومیرزای کوچک ومصدق کبیربدست توانا وبا کفایت معمارمقاومت نوین آقای مسعود رجوی تا به پیروزی به رسم امانت گذاشته شده است، به پای مطامع حقیراقتصادی چپاولگران وغارتگران عمله استبداد واستکبار، بود.اگررهبری داهیانه خانم مریم رجوی،هشیاری مسولان، آتش عشق و ایمان با جان خود افروختن،استقامت و پایداری یاران دورونزدیک دراین نبرد نابرابرسیاسی ودرنهایت پشتیبانی دوستان وهمسایگان اورسورواز و حامیان مقاومت، محکومیتهای شدید اللحن ازسوی وجدان های بیدار و شخصیت ها و گروهها وسازمانهای بین المللی حقوق بشری نبود،کتاب مقاومت و ایستادگی مردم ایران دربرابرهیولای قرن چه بسا درآن روز سیاه ناتمام و نا خوانده بسته می شد. بهمین سبب حضورگسترده و پرشوردراین یادواره وهمایش سالانه، فراترازیک ضرورت تاریخی ، تعهدی است بردوش ما دربرابربهای سنگینی که مقاومت خونبارمردم ایران برای نیل رسیدن به آزادی تا به امروز آن را پرداخته :قافله وکاروان شهدای راه آزادی ازصدرمشروطیت تا محمد حنیف ویارانشبخاک افتادگان فازسیاسی وستارگان پرشمارسرفصل تاریخی۳۰ خرداد وآن گمنام سلحشورانی که درآن شب پرستاره دربرابرجانیان خود را تنها مجاهد خلق خواندندشهدای والامقام فازنظامی ازاشرف شهیدان وسردارکبیرخلق موسی و یاران با وفا یشاناسیران دربندی که مرداد ماه سال ۶۷عاشقانه و به یاد مسعود بوسه بردار زدندفروغهای جاودان رزم میهنی با سپاهیان شبرزم آوران بخاک افتاده بمباران قرارگاههای ارتش آزادیبخش و تا ستارگان پرفروغ اشرف .... وگوهرهای بی بدیل این شیرزنان وکوهمردان محصور در زندان لیبرتی، و همچنین تعهدی است دربرابرمادران سرزمینمان ایران، شیر زنانی که گرچه خود داغ جگرگوشه بردل و جان دارند اما مهرمادری خود را بی دریغ نثارجوانان اسیر و دربند می کنند و به داد خواهی از این عزیزان همچون شیرمی غرند و به تاسی ازمادران و خواهران مجاهد خود با صلابت تا به آخرایستاده اند ، و تعهدی است در برابر آن کارگرو زحمتکش میهنمان که "سفره اش خالی است" و شرمساراز چهره و نگاه پرسشگر و غمگین و نگران زن و فرزندانش، پاکباخته ای که برای احقاق حقوق پایمال شده اش ودراعتراض به اینهمه ظلم و نابرابری جان خود را بر کف نهاده و وجودش در اسارت جانیان بسان شمعی "ذره ذره" آب می شود، و تعهدی است در برابرآن دانشجویی که "نه می توانست و نه می خواست" که دربرابرتعرض حاکمان فرهنگ ستیز به ساحت مقدس دانشگاه حتی با ریسک پذیری محرومیت از تحصیل، تن به سکوت دهد و کلام آخراینکه حضوردربورژه تعهدی است بس سنگین در"برابرخود" بعنوان انسانی آگاه و آزادمنش وبا وجدانی بیدار و"ایرانی تبعیدی"، چرا کهاگرامروزایستاده قامتیماگربه خود وهستی خود باور داریم و به آن افتخار می کنیماگردراین دوران یاس ونا امیدی و وادادگی و تسلیم دربرابردشمن ضد بشری و ضد ایرانی درجایگاه درست تاریخ چنین هشیارانه، شجاعانه و پاکبازانه قرارگرفته ایم همه اینها هرگزممکن و متصور نمی شد مگراز برکت وجود این مقاومت و رهبری ذیصلاح آن و پیشتازی زنی شجاع و پاکبازهمچون خانم مریم رجوی . حفظ ونگهداری ازاین گنجینه ی گرانبها، ما را در برابرمردم میهن خود برای نیل رسیدن به آینده ای درخشان موظف و درجنگ با رژیم آخوندی مصون می دارد. باشد که حضور یکپارچه اشرف نشانان دراین همایش تاریخی و ملی بعنوان "زبان گویا و صدای" قربانیان حکومت ظلم و جور ومردم در زنجیرمیهنمان، انجام رسالتی برای رساندن پیام فریادهای درگلوخفته آنان و بیعتی دوباره با شهیدان مقاومت وسوگندی دگرباربرادامه راهشان باشد . اگر این مقاومت نمی بود ..... به امید دیداردراین کهکشان آزادی با احترام رضا محمدی ۱۰ تیر ۱۳۹۵30.07 .2016
توضیح : اولین سؤال در ذهن خواننده شاید این باشد که اصولا ضرورت نگارش این مقاله در چنین زمانی چه می باشد خاصه آنکه ماهیت ایرج مصداقی بعنوان مامور و مزدور وزارت اطلاعات بد نام آخوندی بسیار روشنتر از آن می باشد که نیازی به نوشتن حتی جمله ای در باره وی احساس شود .بقول معروف " آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است". در جواب این سؤال برحق و بجا باید متذکرشد که اولا طرح اولیه این نوشته نه امروز بلکه از همان سال انتشارکتاب "نه زیستن، نه مرگ"،شکل گرفته بود که با خواندن یک بار آن ابهامات ، تناقضات و زیاده گویی های بسیار نویسنده آنچنان مشهود بود که موجب پرسشهای فراوانی شده بود که از طرح آنان در آنزمان بدلایلی که در متن این نوشته به آن اشاره خواهد شد ، منصرف شده بودم . ثانیا اینکه اگرموضوع تنها به "فرد" ایرج مصداقی مربوط و یا ختم می شد ، بواقع حیف از وقت می بود که صرف پاسخگویی به اراجیف این "روانپرش و روان درمان" می شد . اما از آنجایی که مصداقی امروز در "راس و جلودار" پروژه ای امنیتی قرار گرفته که با هدف نابودی تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران و رهبری مقاومت آقای مسعود رجوی با تمام قوا خیز نهایی را برداشته است ، نمی بایستی که از کنار تحرکات و حملات گستاخانه ، افسار گسیخته و بی وقفه وی که دیگر از نرم و چهار چوب منطقی "انتقاد و منتقد و یا حتی یک مخالف" خارج شده ، براحتی گذشت . چرا که ابلیس پیروز مست ، سور عزای ما را بر سفره نشسته است . نوشته پیش رو سعی دارد تا همانند مقالات دیگر یاران مقاومت نگاهی هر چند مختصر به ابتدا و مسیر پایانی دگردیسی فردی که "همه چیزخود را داد و از انسانیت و شرف تهی شد اما جز نفرین آن مادرانی که عزیزانشان توسط وی "به دام و به دار" رژیم شدند چیز دیگری نصیبش نشد" ، داشته باشد ..... "هم زیستن ، هم مرگ" خاطرات و سرنوشت فردی است که در دوران جوانی خود ، متاثر از رویداهای سیاسی بعد از انقلاب بهمراه خیل عظیمی از هم نسلان وجوانان کشورش ، سودای آزادی درسرداشت و برای نیل به رسیدن این هدف در راهی قدم گذاشت که مسیر ش صعب العبور، خونین و سرانجامش در خوشبینانه ترین شکل قابل تصور آن زندان بود و شکنجه و دوری از یار ودیار . آری این داستان زندگی ایرج مصداقی متولد سال ... یکی از بیشمار زندانی سیاسی هوادار مجاهدین خلق در سال ... میباشد . مصداقی ما وقع شرح حال دوران ۱۰ ساله در بند بودن خود را در کتاب خاطرات زندان تحت عنوان"نه زیستن، نه مرگ" در ۴ جلد نگارش کرده است . نگارش ۴ جلد کتاب قطور شرح "روال زندگی در زندان" ، روایت لحظات سخت و جانکاه تحمل درد خود و وداع با یاران ، اشکها و لبخندها ، فرصتی بود مغتنم برای تمام آن کسانی که با معقوله زندان و زندگی در آن نا آشنا بودند ، تا تصویری ، هر چند نه کامل ، ازجنایاتی که در پشت دیوارهای بتونی بر نسل بپا خاسته رفته بود ، بدست آورند . این خاطرات در زمان انتشار خود برغم "خود نمایی ها ، خود محوری ها و قلب واقعیت بسیار" توسط نویسنده ، که درجای جای این خاطرات میتوان آنرا به عینه مشاهده کرد ، با واکنشهای بسیار"مشوقانه" دوستان و یاران مقاومت ، آنهم بدلیل تشویق وی به ادامه راه جانباختگان راه آزادی ، قرارگرفت و همانها بودند که از نویسنده دربرابرهتاکی ها و حملات "آنروز"عوامل شناخته شده ای همچون علیرضا نوری زاده "مزدور اجاره ای" وزارت اطلاعات رژیم که هم محتوی کتاب و هم نویسنده آن را لجن مال کرده بود ، حمایت کردند .( امروزعلیرضا نوری زاده و مصداقی با هم سر در یک آخور دارند) . برخی ازهم بندان ایرج مصداقی نیز که سالیان با وی در زندان نشست و برخاست داشتند و بخوبی به شخصیت واقعی وی آگاه بودند ، هم بدلیل "استحکام جبهه مقاومت" وهم به احترام سالهای در کنارهم بودن با "سکوت" خود در برابرمحتویات کتاب ، شاهد استقبال ازاین کتاب خاطرات بودند . نا گفته پیداست که یک وجه بسیار مهم از مبارزه در برابر آخوند های حاکم جنایتکار همواره "از دیروز، امروز و چه بسا فردا" ، بازگویی ، بازخوانی و مکتوب کردن جنایاتی بوده که در زندانهای رژیم بر زندانیان در بند رفته تا افشای آن جنایات هم مانعی شود تا "گرد فراموشی" هرگز برحافظه جمعی ما ننشیند و هم اینکه بازخوانی این جنایات سببی شود تا آمرین وعاملین آن نتوانند از "پاسخگویی به جنایات خود" در برابر دادگاهی صالح و منصفانه طفره روند . استقبال از کتاب مصداقی بدون در نظر گرفتن مطالب و محتوی آن نیز دراین راستا بود . ایرج مصداقی پس از آنکه برای نوشتن خاطراتش از کمک خالصانه برخی از زندانیان سیاسی همدورانش از زندان بهره برده وهمچنین با برپایی غرفه کتاب بمنظور معرفی ، تبلیغ و"فروش" آنان در مراسم و میتینگ های عمومی و بزرگ مجاهدین ، نهایت استفاده را کرده بود و پس از استقبال از آن دیگر برای خود "جایگاه ومقامی" بیش از آنچه که لایق و مستحق آن باشد ، قائل شد که این امر وی را دچار نوعی"خود محوری و خود شیفتگی" مفرط کرد . خود محوری مفرط و یا بقول یکی از همبندانش "کیش شخصیت" ، مصداقی را به آنجا کشاند که خود را " برجسته و یگانه ترین " زندانی سیاسی از بند رها شده دانست ، کسی که "تمامی حقیقت موجود در زندان" تنها نزد اوست و نه نزد کس دیگر . از اینروی وی با "هرآنکس" و "هرآنچه" که دیگر زندانیان از بند رسته از مشاهدات خود از زندان نوشتند که در"تضاد" با خاطراتش بود بطور هیستریک واکنش نشان داده و به "مخالفتی شدید و ضدیتی کور" با آنان کشاند و برهمه آن خاطرات خط بطلانی کشید . وی که گستاخانه تنها خاطرات خود از زندان را ملاک و معیار و ترازوی سنجش "واقعیت و حقیقت" می دانست تا آنجا پیش رفت که خاطرات دیگر زندانیان را از اساس ، با توجیه و اصرار فراوان بر"غیر واقعی بودن" آنان و با این بهانه که "حقیقت را آنطور که هست باید گفت " منکر شد و نویسندگان آن خاطرات را با بدترین توجیهات و بعضا توهین ها مورد حمله قرار داد و بسیاری از آنان را متهم به "دروغگویی" نیز کرد . مصداقی دلایل "مخالفت و ضدیت" خود با انتشار این مطالب بزعم خود غیر واقعی را "سواستفاده رژیم" ازآنها و"لوث شدن خاطرات نویسی" از زندان ، بدلیل "بزرگنمایی" آنان، میدانست . مصداقی پس از آنکه کتابش مورد توجه رسانه های ایرانی زبان قرار گرفت ، توانست بزودی به چهره ای آشنا در بین فعالین سیاسی خارج از کشور درآید که بدلیل فقدان شخصیتی"با ثبات، با جنبه و با ظرفیت" این امر وی را چنان "متوهم" و اسیرخود شیفتگی کرد که در ابتدا و بتدریج و درهر فرصتی از خود بعنوان هوادارسازمان مجاهدین خلق ایران "رفع اتهام" می کرد و اصرارعجیبی در پاک کردن دامنش از "انگ" هواداری مجاهدین ، بخصوص در بین دیگر گروههای سیاسی، از خود نشان داد و خود را بعنوان "منتقد" سیاستهای سازمان مجاهدین در دنیای مجازی مطرح کرد و رفته رفته فاصله خود را با تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران بیشتر و بیشترکرد. با این وجود هرازگاهی در حمایت از مجاهدین و سیاست آنان مطالبی نیز می نوشت . فرو غلتیدن هرچه بیشتر مصداقی در گرداب "خود خواهی و خود شیفتگی" وی را بجایی کشاند که دیگرهیچ کس را "در کنار خود نمیتوانست تحمل کند" و تا آنجا پیش رفت که بعدها خود را بی پروا و گستاخانه "صدای قتل عام شدگان" خواند . مصداقی که شیادانه چنین ادعایی را می کرد ، خود بهتر از هر کس دیگر به این امر واقف بود که نه تنها وی بلکه هیچ زندانی دیگری دراساس نه می تواند چنین ادعایی را داشته باشد و یا بر زبان بیاورد مضافا بر اینکه برآن پافشاری نیز کند . بهرجهت مصداقی پس ازآنکه خود را درموقعیت بزعم خود "مخالف سر سخت رژیم و منتقد مجاهدین" تثبیت شده میپنداشت ، شروع به سیاست "دودوزه بازی" دررابطه با مجاهدین کرد . وی از یکسوبا جمع آوری زندانیان سابق همفکرو هم مرام خود بمرورسعی درایجاد "جبهه ای موازی" در کنار تشکیلات سازمان مجاهدین را داشت (راه موسی) که هدفش به زیر سؤال بردن رهبری آقای مسعود رجوی و ایجاد اختلاف در بین هواداران مجاهدین بود ، تلاشی که با گذر زمان و طی سر فصلهای گوناگون به آن همواره دامن زده می شد واز سوی دیگر سیاستها ، مواضع و ادعاهای مجاهدین چه در داخل و چه در خارج از ایران را مستقیم و یا در لفافه شکست خورده ( بطور نمونه در باره ارتش آزادیبخش ملی و ماندن درعراق و جبهه همبستگی ملی ) و یا غیر واقعی ( مانند آمار ۳۰۰۰۰ شهید در کشتار سال ۶۷ ) می دانست . شیوه کار مصداقی درابتدا بدین شکل بود که ادعای میکرد ، هرآنچه را که "مینویسد" وهرآنچه را که "میگوید" صرفا از سر"دلسوزی وخیرخواهی" می باشد . اما به استناد نوشته ها و دقت کافی به آنها میتوان براحتی خط و خطوطی را درآنها دید که خلاف ادعای وی را نشان میداد . مصداقی به بهانه تحمل ۱۰ سال زندان و توهم حاصل از "صدای قتل عام شدگان" بودن ( این ادعا را بعد ها بطور علنی مطرح کرد ) دیگربطور"طلبکارانه" و از"موضعی بالا" بعنوان منتقد وهرازگاهی هم معترض به سیاست های سازمان ، عمل میکرد . مواضع وی در مورد شورای ملی مقاومت نیز که در ابتدا بسیار محتاطانه و حساب شده بود بمرور لحن تند تری یافت و انتقاد و مخالفت آشکارش با شورا را با گفتن جملاتی همچون " تا زمانی که درون تشکیلات هستید، نمیتوانید آزادانه فکر بکنید " ، " در شورا کسی آزادی عمل ندارد و همه چیز بر محورهژمونی سازمان مجاهدین میچرخد " و دیگر انتقادات ، شدت بیشتری یافت . تا اینجای قضیه ما با یک زندانی تواب سیاسی سابق روبرو هستیم که بزعم خود و از روی خیرخواهی انتقاداتی را متوجه سازمان مجاهدین و شورا میکرد، نه کم و نه بیش . اما واقیعت چیز دیگری بود که در طول زمان خود را نشان داد . *** "مصداقی لاشه ی متحرک" آری آری زندگی زیباست ، زندگی آتشگه ای دیرنده پا برجاست . برای پی بردن به واقعیت زندگی مصداقی لازم و ضروری نیست که به واکاوی و روانشناسی دوران کودکی و یا نوجوانی وی پرداخت (برخلاف آن شاعرهرزه نویس که در پی کرامات شیخ علی، دکان دو نبش روانشناسی و روانکاوی هم باز کرده) بلکه تنها با رجوع به کتاب خاطرات۴ جلدی و بازخوانی آن میتوان بسادگی حقیقت زندگی سیاسی وی را دریافت. مصداقی درهمان جلد اول با "صداقت تمام و کمال"هدفش را پس از دستگیری و به زندان افتادن ، بدرستی بیان می کند : "برای من لازم است که راه چگونه زنده ماندن را یاد بگیرم" ، یعنی "زنده ماندن به هرقیمتی" . بیمورد نیست که در خاطراتش بسیاردر باره "زیبایی وعشق به زندگی"می نویسد. اتفاقا همین بیان روشن و صریح وی است که خواننده را کنجکاو به پایان رساندن خاطراتش می کند. مصداقی درابتدای کارازحق طبیعی"ادامه زندگی" خود دفاع می کند و تصمیم به "زنده ماندن به هرقیمتی" می گیرد و دقیقا و درهمین زمان که مصمم به "پرداختن هر بهایی" برای ادامه زندگی با پذیرش آگاهانه تمامی تبعات آن می شود (چنانچه بعد ها مشخص می شود) وی دیگر لاشه و مرده ای سیاسی بیش نیست که برای حفظ جان خود تن به هر "خیانت وخفتی" می دهد. "تسلیم یا مقاومت" شرایط حاکم بربندهای سیاسی زندانها و روابط متقابل بین زندانی و زندانبان قانونمندی خاص خود را دارد . دریکسو بازجو بعنوان نماد و نماینده ی قدرت حاکم قرار دارد که به قصد "تحقیر و یا "تهی کردن" زندانی ازخود، به زور متوسل می شود، چرا که هرضربه و هر شلاقی که بر بدن زندانی فرومی نشیند در وهله اول خرد شدن شخصیت وی را هدف قرارمی دهد.وی با اعمال و تشدید وحشیانه ترین شکنجه های جسمی تلاش می کند تا آنجا یی پیش رود که زندانی را درنهایت مقهورقدرت خود کند و آن را به تسلیم در برابر اراده خود وادارد. همچنین به قصد "شکستن و تضعیف روحیه" زندانی با دست یازیدن به روشهای غیرانسانی بطورمثال با نشاندن فرد زندانی در نزدیک محلی، که در آنجا هم بند وهم رزمش تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قراردارد و یا حبس کردن وی درسلولی انفرادی که در و دیوارش آغشته به خون مبارزی گمنام و بی نام و نشان است و بوی خون گرفته، شدید ترین و بیرحمانه ترین شکنجه های روحی را بر زندانی وارد می کند . درسوی دیگر زندانی قرار دارد با استقامت، پایداری وایستادگی اش دربرابربازجو- شکنجه گرش- تا بالاترین سقف از توانش. "نبردی نابرابر"،شقاوت و بیرحمی بازجو، درموضع قدرت، دربرابر زندانی، در بند و اسیر،ضربات مهیب و جانکاه شلاق دربرابر پوست و گوشت واستخوانامربه تسلیم شدن در تقابل با اراده وعزم سترگ زندانی به مقاومت. در این نبرد نابرابر، استقامت پیشگان و پایدارانی هستند که در"بالاترین سقف ازمقاومت" تا مرز فدیه خون خود، ایستاده قامت به امر وفرمان تسلیم بازجو"نه" می گویند.دیگرزندانیان مقاوم نیز،هرکس تا "سقف توان وتحملش" و نه بدلیل "مرعوب شدن و یا تسلیم پذیری دربرابر دشمن" و یا حتی بدلیل زنده ماندن، از خود دربرابرشکنجه استقامت و ایستادگی نشان می دهند. تصمیم و دلایل عینی انتخاب زندانی به "زنده ماندن" درچنین شرایطی سخت و نابرابر،همانطور که می تواند درنظر وی "موجه" جلوه کند به همان اندازه نیز"سرزنش" کردن این انتخاب ازسوی کسی که خود هیچگاه درچنین شرایطی قرارنداشته اساسا می تواند بدلیل یکسویه نگری"ناموجه" باشد. فارغ از"سقف تاب و توان" زندانی دربرابر شکنجه، هنگامی که وی بنا بدلایلی وشرایطی، که خود بهترازهر کس به آن واقف است تصمیمش بجز زنده ماندن نیست، آنگاه تلاش بازجو نیز در این راه برای هرچه بیشتر"تشویق کردن" : جوانی، خامی، گول خوردی، بخودت بیا و جبران گذشته کن و به زندگی بازگرد و یا"تهدید کردن" وی : یکنفر از شما زنده ازاینجا بیرون نمی رود ، و حتی با رذیلانه ترین شیوه بمنظور"مقید کردن" زندانی : انتخاب با خودت است ، یا ماندن و پوسیدن و بر دار شدن یا همکاری و توبه و ندامت ،شاید که بتواند وی را در تصمیمش مصمم تر و این انتخاب را برایش سهل و آسانتر کند بطوریکه بتواند حداقل در نهان خود "توجیه گر" رفتارش باشد. اینکه بازجو در این راه و در برابرهر زندانی چه شیوه و روشی را برای تاثیرگذاری هر بیشترخود برمی گزیند قطعا نمی تواند یکسان باشد . درمصاف با دشمن ضد بشری و درمیانه ی "انتخاب آزادانه و جبر به انتخاب" میان مرگ و زندگی ، "شهادت را در برابر زندگی برگزیدن"، انتخابی است بسا والا و با ارزش، هرچند تمام وجودت سرشارازعشق به زندگی باشد و به همان اندازه که رفتنت غم سنگینی بر دلها باشد اما "پیام" این انتخاب تسلی دلها ست . انتخاب میان "مقاومت ومرگ تدریجیو یاتوجیه ادامه به زندگی" . ایرج مصداقی اما خیلی"پیشتر" از آنکه در چنین شرایط سخت جسمی و روحی قرار بگیرد ویا اینکه حتی بازجویش وی را " تشویق، تهدید ویا مقید" به انتخاب برای ادامه زندگی اش کند به پوچی مبارزه ومقاومت رسیده و با "تسلیم خود وهمکاری " به انتخابش دست زده بود. وی بنا به اعتراف خود درجلد اول خاطرات زندان، ازهمان ابتدای دستگیری اش تن به همکاری با بازجویان و شکنجه گران داده بود . ناگفته پیداست که در آن دوران، تسلیم و یا توبه نامه نوشتن تنها منحصربه یک زندانی نبوده چرا که بسیاری از زندانیان هستند که بدینطریق از کشتار رهایی یافتند، از جمله ایرج مصداقی . برخی از زندانیان رها یافته امروزبا دلتنگی وغمی بس سنگین از فراق آن "جانانه یاران" همراه با حسی توام از"شرم حضوربی آنان " از آن دوران سیاه و وحشتناک می گویند و خاطرات و مشاهدات خود از رشادت ها و شجاعت ها و مقاومت ها را به هدف "زدودن گرد فراموشی" برای نسل جوان صادقانه بازگو می کنند.آنان"صادقانه" می گویند و می گویند و به این امر معترفند که در برابر"روحیه جنگندگی، استقامت و مقاومت تمام عیار" آن سربدارانی که در برابرجانیان و دژخیمان"جانانه" ایستادگی ومقاومت کردند و به آنان"نه" گفتند وعاشقانه به یاد و اسم "مسعود" بوسه بر دار زدند،"کم آوردند" که این حس را تا به آخربا خود خواهند داشت . آنان عاشقانه خواستند تا که بروند و ما خواستیم تا ازبند رها شویم . حضوراین جان بدربردگان ازهمان فردای آزادی خود تا به امروزدرکنارمقاومت پایدار ومردمی و درهرصحنه وهر زمانی و درنبرد با دشمن ضد انسانی و ضد میهنی گواهی است آشکار برصداقت آنان و تاکیدی است براراده وعزم شان به ادامه راه آن شهدای گرانقدر. آنچه که در این بین در باره مصداقی اما قطعیت دارد ومی توان براحتی برروی آن صحه گذاشت همانا توبه، ندامت وهمکاری کردن وی با دژخیمان وعدم صداقت وی دراعتراف به آنها می باشد. وی درخاطراتش با شیادی خاص خود می نویسد که متن توبه نامه اش را بدلیل"بی اهمیت بودنش" (آنطور که خود می گوید) بخاطر نمی آورد. اتفاقا این درحالی است که دانستن متن توبه نامه برای خواننده کنجکاو بسیارحائزاهمیت می باشد چرا که شناخت واقعی ازمحتوی این متن بعنوان مهمترین"نکته کلیدی" این خاطرات، محکی است برای پی بردن به صداقت نویسنده درمورد مطالب ادعایی خود و فرصتی است برای آگاهی خواننده از جهت و سمت و سوی دیدگاه و نظرات وی چه درباره مبارزه و یا مقاومت ویا گرایش وی به خط و سیاست تسلیم درآن مقطع وهمچنین معیارسنجشی است دقیق برای پی بردن به اعلام آمادگی و سطح همکاری وی با بازجویان و دوری و نزدیکی روابط خود با آنان. دراینجا تاکید برتوبه نامه و اهمیت دانستن متن آن بیشتر ازآن جهت می باشد که تمامی خاطرات ۴ جلدی مصداقی بر روی این "نکته و مبنا چیده و سوار شده" که وی"زندانی مقاوم وسرموضع"بوده ونه تنهاهیچگونه رابطه و مراوده ای با توابینی که با دژخیمان همکاری می کردند نداشته بلکه برعکس مرزبندی اش با آنان همیشه تیز، صاف ومشخص بوده و تنها در مواردی (جزیی) با بعضی ازمواضع و سیاست های تندرویانه همبندانش مشکل داشته است و لاغیر. مصداقی با ادعای فراموشی متن توبه نامه اش در اصل، خود را در"مظان اتهام" اعلام آمادگی وهمکاری "تمام عیار"با بازجویان تا شرکت در"شکنجه کردن و تیرخلاص زدن" به زندانیان قرارداده و راه را برگمانه زنی های خواننده مبنی برهمکاری اش در اینمورد هموارکرده و تا زمانی که وی ازانتشارمتن حقیقی توبه نامه خود همچنان امتناع بورزد میتوان"قاطعانه وبا اطمینان خاطر" همکاری وی در شکنجه و زدن تیرخلاص به زندانیان را پذیرفت و باور کرد چرا که به هیچ وجه قابل پذیرش نخواهد بود، کسی که در۴ جلد کتاب خاطراتش ازهردری سخن گفته و روده درازی کرده و به ریز ریز اتفاقات در زندان اشاره کرده باشد، اما ازتوضیح در باره مهمترین نکته دوران زندانش که همانا بقول خود "فراموش کردن" متن توبه نامه اش بوده به راحتی سرباز زند. وی نه تنها هیچگونه مسولیتی دراین باره را بعهده نمی گیرد بلکه با فرارناشیانه رو به جلو، با فرافکنی و نشانه رفتن انگشت اتهام بسوی دیگر زندانیانی که توبه نامه نوشته اند، برای خود بدنبال "شریک جرم" همکاری با شکنجه گران می گردد و سعی می کند تا دیگران را بمانند خود به زیرسؤال برد . مصداقی اما به عمد به این نکته توجه نکرده که فرق بسیاری است میان آن زندانی، که به هر"دلیلی"حاضر به پذیرش نوشتن توبه نامه شده اما (برخلاف وی) هرگز فلسفه وجودی"مقاومت" در زندان را "نفی و تخطئه" نکرده وآن را "بی حاصل و ضد ارزش" ندانسته، با کسی مانند وی که برای "نجات جان خود" ازهمان ابتدا ازطریق شناسایی و دستگیری همرزمانش که پیامدش شکنجه و بعضا اعدام آنان بوده داده هم تن به همکاری وهم اینکه مقاومت در زندان را تخطئه کرده و "ننگ خیانت" را برای خود خریده است . مصداقی در این ۴ جلد کتاب خاطرات زندانش"پیکرجنازه مانند بی روحش" را تا زمان آزادی از زندان، همواره بردوش قلمش گرفته و با "نقد و نفی" گذشته اش آنرا تا به آخرخط "تسلیم و سرسپردگی کامل" در برابر بازجویش می کشاند . پرداختن به تمامی محتویات این ۴ جلد،نه درحوصله این مطلب می باشد و نه اینکه امروز بواقع نیازی به پرداختن به چنین اباطیلی آنهم پس ازگذشت سالها از آن و شناخت هرچه بهتر و بیشتر چهره واقعی این فرد و ماموریت و اهداف شیطانی که دنبال می کند، احساس می شود وباید گفت که بواقع دیگرحیف از وقت است که بخواهد صرف اراجیفی اینگونه شود که جدای از"مخدوش کردن مرزهای مقاومت و نفی و تخطئه آن" و همچنین قلب واقعیت دراساس و بدلیل "کیش شخصیت" بیشتردرخدمت "خود نمایی و خود محوری"هربیشترنگارنده آن بوده که فاقد کمترین ارزشی می باشد. اینجا تنها به جهت ادامه مطلب می بایستی که بطورمختصر و نمونه وار بمنظورنشان دادن مسیر "دگردیسی و خودفروشی سیاسی" فردی که برای زنده ماندن حاضر به پرداختن "بهایی سنگین" شد و امروز با کنار رفتن پرده های ریا و تزویر بعنوان مامور خلص وزارت اطلاعات آخوندی درخدمت جنایتکاران و قاتلین بهترین و رشید ترین فرزندان میهنمان ایران قرار گرفته که با هدف نابودی سازمان پر افتخارمجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت و ماموریت برای ردیابی محل اقامت آقای مسعود رجوی رهبر این مقاومت انجام وظیفه می کند، اشاره ای کوتاه کرد . همانطور که در بالا به آن اشاره شد مصداقی در همان ابتدای دستگیری اش بخدمت بازجویان و شکنجه گران درآمده که با استناد به نوشته اش با بردن گشتهای دادستانی به محلهای سرقرارمجاهدین باعث دستگیری بسیاری ازهوادارن و فعالین شده اما عامدانه وبدلیل ادعای فراموشی ازنام بردن اسامی این افراد، آنهم بعنوان کسی که ظاهرا از ذهنیت و حضور ذهن بسیاربالایی برخورداراست، شیادانه طفره می رود . این مرض مزمن"فراموشی"البته بارها و بارها علی الخصوص در آنجایی که برای خواننده ریزبین پرسش های جدی مطرح می شود وخواهان پاسخگویی وی می باشد همواره عود می کند وبا گفتن جملاتی مانند"بخاطرندارم"، بی اهمیت بود،فراموش کردم"، به کمکش می آید . آنجایی که برای خواننده این پرسش پیش می آید که"چندبار"همراه گشتهای دادستانی برای شناسایی هواداران به خیابانها رفتی وآنهایی که از این طریق به تورافتادند و شکار جنایتکاران شدند، به چه سرنوشتی دچار شدند؟جواب : سکوت پر معنا یا اینکه در برابر این پرسش بسیار ساده کهاستادهوش وذکاوت "متن" توبه نامه ات چی بود ؟جواب بسیار ساده است : بی اهمیت بود ، آنرا فراموش کردم . در برابر این پرسش که"به چه دلیل وبرای چه هدفی" لاجوردی جلاد دربین اینهمه زندانیان"قدیمی ومقاوم" و حتی ازمیان توابین قدیمی ترمشخصا "تو" را، آنطورکه خود شرح آن را دادی، برای بردن بر سر پیکر سردارموسی خیابانی انتخاب کرده بود و این درحالی بود که تو تنها "۲۰ روز و نه بیشتر" در زندان بودی و بگفته زندانیان آن دوره ، نه تنها در درون روابط و تشکیلات زندان بلکه دربین زندانیان قدیمی ومقاوم "نه نامی بودی و نه جایگاهی داشتی" و درسلسله مراتب و مناسبات زندان هم محلی از اعراب نداشتی که بقول سربازان دوره آموزشی حتی"آش خور"ساده هم نشده بودی ؟ "چه اتفاقی" قرار بود بیافتد که پاسداران لاجوردی قبل ازهرکس"تو" را و نه زندانی دیگر را بطورمخفی و از درآشپزخانه برسر پیکرسردارموسی بردند ؟ “چه رفتاروچه پیشینه ای" از تو باعث شده بود که لاجوردی جلاد "تو" را به حلقه نزدیک خودش درآورد آنهم پس از۲۰ روز در زندان بودن . این نزدیکی به چه "معنا" بوده ؟ "چه مطالب مهمی" بین "تو" و لاجوردی هنگام حضور بر سر پیکر بی جان سردار موسی مطرح شده ؟چه "درخواستی" این جلاد از"تو" داشته و حامل چه "پیامی" پس از این دیدار و در برگشت به بند برای زندانیان بودی ؟ جواب : حناق گرفتن و سکوت . این چند سؤال مهم تنها بعنوان بخش کوچکی ازمجموعه دیگرسوالات مطرح درباره نا گفته ها و لاپوشانی های مصداقی است که تا کنون به آنها هیچگونه جوابی داده نشده است. بگفته بچه های زندان آن دوران، هدف رژیم از بردن زندانیان برسر پیکرسردارموسی، پیش بردن خط شکستن و تضعیف روحیه آنان و عربده کشی و باد به غبغب انداختن لاجوردی بر اینکه "همه چیز تمام شد"، بوده است. لاجوردی جلاد با اینکارازیکسو قصد ایجاد جو رعب و وحشت بیشتری در زندان را داشته و ازسوی دیگر با القای "بی فایده بودن مبارزه درخارج و ایضا مقاومت در داخل زندان"، سعی در کشاندن زندانیان به وادی"بی عملی و تسلیم" را داشته، خطی که مصداقی آنرا در طی دوران زندانش"موبه مو و بخوبی هرچه تمامتر وهدفمند" در بند پیش برد . "دیده بان راهروی مرگ" در باره کتاب خاطرات مصداقی باید به این نکته مهم اشاره کرد که یکی از"پرمناقشه ترین، سؤال برانگیز ترین و ضد و نقیض ترین" بخش از این خاطرات ۴ جلدی، جلد سوم کتاب و بخش مربوط به اتفاقات در"راهروی مرگ و حضور وی نزد هیئت مرگ" است که مصداقی برای سر و ته آوردن آن تلاشی بسیاراما "نا موفق" کرده است. دراینجا هم قصد براین نیست که بطور مبسوط به مطالبی که در این بخش نوشته شده پرداخته شود و تنها به اشاره ای کوتاه به آن بسنده می شود. دراین بخش از جلد سوم خاطرات، مصداقی درجایی بطورمشخص به یکی ازدلایلی"عینی" که باعث رهایش از مرگ شده بوده چنین اشاره می کند که گویا توانسته "در صف راهروی مرگ و درلحظه ای و فرصتی مناسب (با تردستی خاص خودش) جای خود را با نفر پشت سرخود"عوض" کند . بسیار خوب ، چنانچه بتوان این دلیل را درخوشبینانه ترین شکل آن پذیرفت، اینک در جواب به این پرسش که اسم نفرپشت سرت درصف راهرو و درپشت دراتاق هیئت مرگ ، که جای خود را با آن عوض کردی چه بوده و آیا اینکه او نیز توانسته که مانند تو از مرگ رهایی یابد یا خیر؟ ، وی با شارلاتانیسم و مظلوم نمایی رقت بارخود تنها به "حالت پریشانی" که درآن لحظه داشته اشاره میکند و با بیان اینکه چیزی را به خاطرنمی آورد، درنهایت از زیر بار پاسخگویی قانع کننده شانه خالی میکند و طفره می رود . لازم به یادآوری است که جزئیات کامل اتفاقات در راهروی مرگ را، که مصداقی درخاطرات خود آن را آورده، اتفاقا درهمین"حالت پریشان وبا چشمانی بسته" ثبت کرده است. موضوع ثبت این اتفاقات البته جای سؤال و بحث بسیار دارد که آیا می توان چنین ادعایی را به آسانی پذیرفت که کسی چنین قابلیتی را داشته باشد (حتی این کس اگر مصداقی بوده باشد) ، با"چشمانی کاملا بسته ویا نیمه بسته اما با شعاع دیدی بسیارمحدود ازمیان منافذ لنگ حمام و نشسته رو به دیوار" ، چنین صحنه هایی را، آنهم درحالتی چنین پریشان و درلحظاتی پرازاضطراب که هرلحظه درانتظار بردنش نزد هیئت مرگ بوده و درشرایطی بسیار ناآرام و سخت بین مرگ و زندگی که قاعدتا درچنین لحظاتی تمرکز زندانی میبایستی که بر روی کنش و واکنش و برخوردش دربرابر حاکم شرع بوده باشد، اینچنین شفاف هم با تمرکز و حضورذهن بالا "قادربه ثبت تمامی" این اتفاقات بوده باشد وهم اینکه سالها پس ازسپری شدن آن دوران، شرح لحظه به لحظه اتفاقات در راهروی مرگ را"اینچنین دقیق" به تصویر بکشد ؟ چنانچه مصداقی که خود مدعی است که درچنین صفی حضورداشته (جای شک و شهبه بسیاردر اینمورد وجود دارد) و درآنجا توانسته که بدور از چشم مراقبین جای خود را با نفر پشت سرش عوض کند، شاهکار این بندباز سیاسی بدین معنا ست، که وی با این کارخود"شانس حداقلی زنده ماندن" آن زندانی را از او گرفته چرا که "زنده ماندن خود" را در قبال"ازدست رفتن جان" آن زندانی بدست آورده و اگرغیرازاین میبود چه بسا که آن زندانی می توانست امروزبجای مصداقی زنده بوده باشد. (اگر مصداقی مدعی است آنچه که نوشته عین حقیقت و چیزی جزحقیقت نیست، قطعا از آنجایی که وی هیچ جایی از وی نام نبرده و اشاره ای هم به سرنوشت آن زندانی نکرده این حق برای خواننده محفوظ خواهد بود که بر این عقیده و یقین باشد که آن زندانی دراصل توسط مصداقی به "قتلگاه" فرستاده شده است) . مصداقی در باره اتفاقات راهروی مرگ و پروسه حضورخود و دیگر زندانیان دربرابر دادگاه (هیئت مرگ) بطور شبهه برانگیزقلم فرسایی کرده چرا که با ادعای داشتن چشمبند نمی توانسته شرح ماوقع لحظه به لحظه اتفاقات و وقایع درراهروی مرگ را به عینه شاهد بوده تا آنرا درحافظه خود ضبط و نگاه داشته باشد. از اینرو بسیار"محتمل" است که مصداقی با چنین شرح دقیق و کامل، در راهروی مرگ "حضور داشته اما بدون چشم بند" و درآنجا آزادانه تردد می کرده وازآنجایی که بعنوان مسول بند از مواضع بسیاری از زندانیان دردرون بند، که ازچشم بازجویان بدورمانده بوده، خبر داشته، نظر خودش را در باره یک یک زندانیان به هیئت مرگ منتقل می کرده و به پاس این "خیانت وخوشخدمتی" زنده مانده است. هیچ عقل سلیمی قطعا نمی تواند باورکند که کسی در"لحظه و درمصاف مرگ و زندگی" اینچنین آسوده خاطرو بدون تشویش و اضطراب و درسلامت کامل روح و روان بوده که چنین دقیق شاهد و ناظر(آنهم با چشمانی بسته) تمامی حوادث و اتفاقات در راهروی مرگ بوده باشد. بر اساس داده ها و مطالبی بغایت ناهمخوان وغیر واقعی، این بخش از خاطرات بشدت سؤال برانگیز و پر ازابهام می باشد بطوریکه که ابهام خواننده با خواندن چند باره این بخش نه تنها کم چه بسا بیشترهم می شود. مضافا براینکه باید خاطر نشان کرد که بخش اعظمی از خاطراتی که مصداقی بنام خود نوشته درحقیقت براساس گفت وگوهایی است که وی با شاهدین آن دوران داشته که طی آن هریک ازآنان با صداقت و صمیمت از مشاهدات خود برای وی تعریف و بازگویی کردند (بدون اینکه آنان ازماهیت حقیقی وی آگاه بوده باشند) که بعد ها وی آنها را درکمال "پستی و بی شرمی" به اسم خاطرات خود به خواننده قالب کرده است. آیا این تنها یک اتفاق ساده است که مصداقی در۴ جلد کتاب خاطراتش با گشاده دستی بسیار و مکررا اسامی شهدایی را که وی ادعای دوستی نزدیک و صمیمی با آنان را داشته پشت سرهم ردیف می کند (درحالی که خود بهتر از هرکس می داند که آنها نمی توانند درمقام دفاع از خود بر آیند و این مهملات را تکذیب کنند) اما از بردن "حتی یک نام" ازهمبندان سابق خود و بازماندگان آن دوران زندان که دراین سالها و در بسیاری ازمواقع با وی زاویه واختلاف داشته و با شخصیت "ریاکار، مرموز و فرصت طلب" وی در زندان بخوبی آشنا و شاهد زنده ی اعمال و کردار و برخوردهای بغایت شرم آور وی در زندان بوده و حاضر به گواهی دادن به آن درهر زمان و مکانی هستند، بشدت پرهیز می کند ؟ آیا این عجیب نیست که وی با چنین حا فظه ی خارق العاده ای (بقول خود) که حتی بیادش مانده که دربحبوحه اعدام ها و در یکی از آن روزها نهار بند "قیمه پلو" بوده اما وقتی که پای بیان حقیقت در میان است خود را براحتی به فراموشی می زند و از سخن در باره آنان طفره می رود و آنرا کتمان می کند ؟ در بالا به این موضوع اشاره شد که سیاست رژیم در زندان از بین بردن هر شکلی ازمقاومت بوده تا بتواند از اینطریق زندانی را به تسلیم و شکست وادار کند . همزمان و در تقابل با این سیاست رژیم، زندانیان مقاوم و سرموضع نیزازهرفرصت و یا روزنه بدست آمده برای "درهم شکستن و به سخره گرفتن" سیاست سرکوب رژیم استفاده می کردند . یکی ازعرصه های مقاومت، پس از استقامت و پایداری زندانیان در زیر شکنجه که بعضا و در مواردی شکنجه گر را به استیصال و درماندگی می کشاند، انجام "ورزش دسته جمعی" در بند ها بود . رژیم به انجام ورزش دسته جمعی زندانیان حساسیت بسیارداشت و در برابر آن با اعمال تنبیه بدنی و یا قطع ملاقات ها واکنشهای شدید نشان می داد که این واکنش رژیم زندانیان را به انجام آن هر چه مصمم تر می کرد . در چنین صحنه هایی از مقاومت، که زندانیان با به جان خریدن تمامی تهدیدات و مجازاتها تنها به دلیل "مقاومت کردن" در آن حضور داشتند، مصداقی همواره نقشی بسیار "منفی" ایفا و درجهت خلاف تصمیمات اکثریت رفتار می کرد. به شهادت دوستی گرانقدر(که مایل به آوردن نامش در اینجا نبود ولی برای رو در رویی با مصداقی و رد ادعاهای دروغین وی که درکتابش آورده درهرزمان و درهرمکان اعلام آمادگی کرده) که مدتی همبند مصداقی بوده، در یکی از روزهایی که بچه های بند تصمیم به انجام ورزش دسته جمعی می گیرند، مصداقی جز۷ نفری بود که برای شرکت درآن امتناع کرده بود و جز۲ نفری بود که هنگامی که بچه های بند را برای تنبیه دسته جمعی به خارج از بند بردند همچنان دربند ماند و حاضرنشد مانند آن ۵ نفر دیگر که در حمایت از بچه هایی که برای تنبیه برده شده بودند، همراه با آنان شود . نکته جالب اینکه حتی یکی از ۵ نفری که مانند مصداقی اینگونه حرکات را" بی مسولانه و برخلاف شرایط و مصالح زندانیان که نتیجه ای بجزفشارمضاعف و سرکوب هرچه بیشتر ندارد، ارزیابی کرده بود" و بهمین دلیل با ایده ورزش دسته جمعی مخالف و از دو پا نیزفلج بود خود را بصورت کشان کشان به جمع بچه های تنبیهی رسانده بود تا که همراه آنان باشد اما دریغ ازچنین "غیرت و پرنسیپی" در نزد مصداقی . مصداقی بارها درخاطراتش "خط تسلیم" در برابرجانیان را برجسته کرده و همواره مخالفتش با هر شکلی از مقاومت درون زندان را بدلیل "ارزیابی اشتباه از شرایط زندان و بی ثمرخواندن" آن که بهانه بیشتری به بازجویان و شکنجه گران برای"اعمال زور و محدودیتهای" سخترو بیشتر، از جمله قطع ملاقاتها می دهد، ابراز می کرد . از این روهر زمانی که در بند ها خط مقاومت در جریان است وی "غایب" می باشد . به گفته این دوست عزیز تنها زمانی که مصداقی خود را در بند به آب و آتش می زد زمانی بود که وی قصد تصدی مسولیت بند را داشته که به این منظور با لابی گری و با جمع کردن برخی از زندانیان"واداده وهم مرام" خود و با دوزوکلک بسیار و دست یازیدن به اعمالی که بدوراز"شان ومنزلت یک زندانی سیاسی مبارزومقاوم" بوده، تلاش بسیار می کرد تا "خود" بعنوان مسول بند انتخاب شود، اعمال و رفتارهای زشت ونا پسندی که همچنان در خاطره همبندان سابقش به یاد مانده است. پس از کشتار وحشیانه هزاران زندانی که در پی آن بندها تقریبا خالی از زندانی شده بود، مصداقی با شور و جدیت هرچه تمامتر همچنان در پست مسول بند "انجام وظیفه" می کرده است. مصداقی پس از آمدنش به خارج کشور و انتشار خاطراتش از زندان در برابر یکی از دوستانی که برادرش در کشتارسال ۶۷ جاودانه شد و نامش در کتاب خاطراتش آورده شده است که بطور ضمنی از وی دلیل نجات و رهایی دیگربازماندگان این جنایت را جویا شده بود، درمورد خودش بدون هیچ تعللی دلیل آن را "مسولیتش در بند" عنوان کرده بود . وی در برابراین سؤال که آیا مسولین بندها در زمان کشتار بیرحمانه زندانیان از"امنیت ویا مصونیت خاصی" برخورداربوده و آیا اینکه "غیراز وی" مسولی دیگری از بندها هم مانند او، بدلیل مسولیتش در بند، مصون و ایمن از کشتار بوده و رهایی یافته، پاسخش جزسفسطه و پریشان گویی ذاتی و همیشگی اش چیزدیگری نبود. عجب "تقسیم کار"جالبی، ابتدا جانیان وقاتلین بهترین فرزندان میهن، بند ها را از وجود آنان خالی می کنند و سپس مصداقی با آسودگی خاطر و شور و شعف از زنده ماندن، کوشا ترازهمیشه در انجام وظیفه ی خود، با آب و جارو به نظافت وپاک کردن بند می پردازد. بواقع اگرخواسته شود تا که به تمامی سوالات و ابهامات این خاطرات خصوصا جلد سوم و وقایع مربوط به راهروی مرگ، که مصداقی درآن با سر هم کردن مشتی جعلیات به شعور خواننده توهین کرده، پرداخته شود، زمان و وقت بسیار زیادی طلب می کند که بدلیل "ماهیت امروزی وی و بی ارزش بودن آن خاطرات دروغین" ضرورت آن بهیچوجه احساس نمی شود و کاری خواهد بود بی مورد، بیهوده وعبث. این بود اشاره ای بسیار مختصر همراه با طرح سؤالاتی چند، لازم و ضروری به بخشی از خاطرات و جعلیات زندان، توابی که با تن دادن به همکاری با بازجویان ازمرگ رهایی یافته وخود را بیشرمانه "صدای قتل عام شدگان" می داند، کسی که به بهانه "زنده ماندن" همه چیز و ازهمه مهمتر"شرافت و انسانیت" خود را در بازارخرید جانیان به حراج گذاشت آنهم چه ارزان ، کسی که حتی درلو دادن "نامزدش و برادر نامزدش" کوتاهی نکرد و به پاس خدماتش به قاتلین فرزندان رشید مردم ایران در زندان بعنوان "تواب شناخته شده" به نزدیکترین حلقه افراد نزدیک و مقربان به لاجوردی در آمد و در پیشاپیش و سرآمد توابانی همچون زین العابدین فراهانی محسن جاوید ، مجید یسطچی ، امیر محمدی ، حمید خلیلی ، شاهرضا بابادی و دیگرتوابان قرار گرفت ، کسانی که بعنوان اپتومتریست بشکل داوطلبانه برای نجات جان خود "تیر خلاص" بر پیکر نیمه جان اعدامیان زده بودند ، کسی که در خاطراتش، به بهترین و واضح ترین شکل ممکن "هر شکلی از مقاومت" در زندان را بیهوده خوانده و "نفی و تخطئه" کرده و در جدی ترین مقاطع و اجرای تصمیمات جمعی درون زندان که بهایش ضرب و شتم و شکنجه و زندان انفرادی و دیگر تنبیهات بوده و درهنگامه انتخاب بین ایستادن در کنارهمبندان مقاوم و مبارز خود از یکسو و قرار گرفتن در کنار بازجویان و شکنجه گران از سوی دیگر همواره در طرف "جانیان و قاتلین" رشید ترین فرزندان میهن بوده ، کسی که رژیم وی را، پس از فارغ شدن از اعدام ها و حضور گزارشگر ویژه سازمان ملل در ایران برای بررسی این جنایات علیه بشریت، بعنوان "معتمد ترین تواب شناخته شده" و کسی که درطول ۱۰ سال زندان از هیچگونه همکاری و خوشخدمتی به رژیم دریغ نکرده، به اسم نماینده زندانیان نزد گزارشگر ویژه برده و ازطریق وی توانسته بود که خط خود را پیش ببرد و بر روی گزارش نهایی تا آنجایی که امکانش بوده ، با منکر شدن این جنایت و یا "تبلیغ سو و اتهامات دروغین" خواندن آن از سوی مخالفین و معاندین نظام و با دادن آمارهای دروغین در مورد تعداد کل زندانیان موجود "اعمال نظر" کند .در همین راستا بوده که مصداقی همواره جمع کل اعدامیان در کشتار سال ۶۷ را تنها "کمی بیش از ۴۰۰۰ اعدامی و نه بیشتر" می داند . و در نهایت کسی که قبل ازآزادی و دریک ارتباط تنگاتنگ با سربازجوی خود محمد توانا، ارتباطی که فراتراز رابطه ای صرف میان یک سربازجوی دژخیم و یک زندانی درشرف آزادی بوده (ارتباط و رابطه ای که همچنان پا بر جاست) و درگفت گویی بسیار دوستانه و صمیمی با کسی که دستش به خون بسیاری ازمجاهدان و مبارزان راه آزادی آلوده بوده با بالا بردن پرچم وادادگی و تسلیم از"سرنوشت تلخ و شکست آرمانی نسل خود" سخن گفته و شکوه کرده وبا ابرازهمدردی با بازجویش خطاب به وی می گوید که "ما هر دو باختیم ". مصداقی اینگونه است که از زندان آزاد می شود . ادامه دارد ...

فرزند ناخلف پدر

منتشرشده در مقالات و نظرات
06 ارديبهشت 1395
در روایات و داستانها و از قدیم والایام ، فرزند نا خلف را تنها فرزند ذکور و یا پسر می دانستند که شاید معروفترین آنان سرگذشت پسر نوح پیامبرباشد که در قران به آن اشاره شده است . پسری که برخلاف نصایح پدر قدم در راهی گذاشت که سرانجامش فلاکت و نابودی بود .پسر نوح با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد . از آنجایی که در رژیم نکبت بار آخوندی کلمات و واژه های فرهنگی و سیاسی معانی و مفهوم خود را از دست داده و ذبح و پوچ شده اند ، روایات و ضرب المثل ها نیزاعتبار خود را به نوعی از دست داده اند . بطور نمونه کلمه "مردمسالاری دینی" که در زمان آخوند شیاد خاتمی باب و وارد فرهنگ لغات سیاسی ایران شد از آنگونه واژه هایی است که هیچگونه سنخیتی با مفهوم دموکراسی بمعنی عام آن نداشته و نخواهد داشت . همینگونه نیز کلمات خدمت و خیانت ، خادم و خائن . در هفته های اخیر با ماموری پیشانی سفید که فصل جدیدی از دنائت و بیشرمی را در برابر مقاومت خونین و مردمی گشوده ، مواجه شدیم که بواقع روایت "پسر بودن" فرزند ناخلف را از ریشه و بن از اعتبار انداخت و این روایت را به نحس آخوندی مبتلا کرد . صحبت از فریبا هشترودی "دختر" دکتر محسن هشترودی ریاضیدان نامدار ایرانی است . در باره زندگی دکترهشترودی آمده است که وی علاوه بر تاثیرگذاری اش در جامعه علمی معاصر و کسب درجات و مقامات علمی بعنوان متفکری منتقد و پیشرو درعلم ریاضی همزمان از شخصیت والای انسانی برخوردار بوده که وی را " انسانی دانشمند و یا دانشمندی انسان" توصیف کرده اند . دکترهشترودی همواره به اهمیت " بی تفاوت نماندن" دانشمندان درمقام والاترین نمایندگان انسانی در تمامی ادوارتاریخ دانش در برابر"اندوه جامعه انسانی" تاکید می کند که این تاکید وی بواقع اشاره ای است به تعهد دانش و متعهد بودن دانشمندان دربرابرنه تنها جامعه پیرامونی خود بلکه فراتراز آن در برابر درد واندوه جامعه انسانی و از اینروست که دشمنان انسانیت را همردیف با دشمنان دانش می داند . به گفته وی دانشمندانی چون انیشتن ، راسل ، سارتر، زاخاروف و دیگران جدا از فعالیتهای علمی خود و حتی بیش از آن در جستجوی راهی برای "کم کردن دردهای آدمیان" برخاستند . پرویز شهریاری یکی از شاگردان دکتر هشترودی درس استاد را "درس انسانیت و درست اندیشیدن" می نامید که آدمی را در دنیایی از شوق و شگفتی فرو می برد " ( برگرفته از ویکی پدیا ) . عجب حکایت تلخی شده که داستان نویس زمانه ما اوج سقوط و فرومایگی دختری منسوب به چنین پدر نامداری را ( با چنین شناختی که از وی داده شده اگر در قید حیات می بود قطعا خود را آلوده به نجاست رژیم ضد انسانی و ضد مردمی آخوندی نمی کرد و در کنارش نمی ایستاد) از طریق شبیه سازی قصه نوح و پسرش درهزاران سال پیش ، اینچنین دردآور روایت کرده و به تصویر کشیده که حقا باید برای مظلومیت دکتر محسن هشترودی گریست که چگونه نام پر آوازه اش اینچنین به بدنامی کشیده شده و مورد تعرض قرارگرفته آنهم از سوی دخترش . فریبا هشترودی عضو پیشین شورای ملی مقاومت ایران در ۱۳ سال پیش ، پس از حمله به مقرخانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت و دفاتر شورا در فرانسه از این مقاومت جدا شد تا بدون هرگونه وابستگی سیاسی به گروه و یا دسته ای سرگرم به زندگی عادی و پرداختن به کار و حرفه ژورنالیستی اش شود . تصمیم این فرد را میتوان حتی در شرایطی چنین غیرعادی ، زمانی که مجاهدین و شورا ، بنا بدرخواست رژیم و با زد و بند با چندین دولت اروپایی ، از هرسو مورد هجوم و حمله پلیسی ، سیاسی و قضایی دولت وقت فرانسه به هدف نابودی کامل آن از طریق " قرارداد تجاری در برابر خون" قرار گرفته بودند و در حالی که اعتراض و یا حداقل پشتیبانی معنوی به چنین سیاستی شنیع آنهم در کشور مهد دموکراسی ازهرانسان آزاد و دموکراتی توقع می رفت و می توانست موجب دلگرمی و خوشحالی قربانیان این توطعه بغایت کثیف شود را "درک کرد و آنرا بخوبی فهمید" چرا که ازهر کسی نمی توان در شرایط سخت و ناگوار انتظار پایداری و مقاومت داشت هرچند که این فرد سالها در کسوت فعال و مبارز حقوق بشری و با خودستایی بیش از حد و نخوت و ریا در وصف مقاومت و پایداری با رژیم سفاک خمینی برای دیگران موعظه کرده بود و مضافا بر اینکه گزارشات سراپا تمجید و تحسین اش از زندگی زنان مجاهد در قرارگاههای ارتش آزادیبخش بخوبی درحافظه و یادها مانده بود . فراتر از این حتی می شد جدایی خانم سراسر "فریب و ریا" ( ازاینجا عمدا از آوردن نام خانوادگی هشترودی امتناع می شود تا این نام بیشتر از این لجن مال نگردد ) از صفوف مقاومت مردمی و سپس سفرش به ایران را هم در خوشبینانه ترین شکل آن بعنوان " تصمیم شخصی" فردی که می خواهد آگاهانه و تنها بخاطر منافع حقیر اقتصادی خود پا به سرزمین خون و جنایت بگذارد را هم با تاسف فراوان بنوعی پذیرفت . اما این سفر، سفری عادی نبود و شروعی بود بر پایان زندگی سیاسی زنی که بناحق خود را فعال سیاسی و حقوق بشری و مدافع زنان تحت ستم کشورش ایران نامیده بود ، سفری که راه را برای بخدمت درآوردنش توسط رژیم هموار کرد . تا اینجای کار از طرف اعضای شورا و هوادارن مقاومت جز متحیر شدن و ابراز تاسف کردن از چنین رفتار بغایت شرم آور و سودجویانه ای واکنشی دیده نشد . رژیم که در ابتدا با تطمیع و با قول بازپس دادن املاک و دارایی های خانوادگی سفر وی به ایران را تسهیل کرده بود ، توانست وی را پس از ورود به خانه پدری براحتی به همکاری تمام عیاربا ارگانهای اطلاعاتی – امنیتی خود بکشاند . پس از چندی که تصاویر چندش آور فریبا خانم با مسولین انجمن اطلاعات - امنیتی هابیلیان ، این قاتلین هزاران هزار جوان مبارز و انقلابی در سایتهای اینترنتی پخش شد و چهره محزون و غمگین وی در پی دیدن تصاویر قربانیان تروریسم کور منافقین نشان داده شد ، دیگرمشخص و مبرهن شد که دختر ناخلف دکتر محسن هشترودی به کسوت مزدوران وزارت بدنام آخوندی درآمده است . سالها بود که نشانی و خبری آنچنانی از این علیا مخدره در محافل سیاسی نبود تا اینکه چندی پیش سر از برنامه تلویزیونی مزدور اجاره ای معروف علیرضا نوری زاده درآورد و بفرموده و بمانند دیگر جدا شدگان از صفوف مقاومت به تکرار همان اراجیف و اباطیل ها ی کهنه شده و دست ساخت وزارت بدنام اطلاعات رژیم در مورد مجاهدین و شورا پرداخت که پیش از وی هزاران هزار بار و طی بیش از ۲۰ سال و در صدها سایت اینترنتی وزارت اطلاعات بطور مکرر و شبانه روزی توسط مزدوران رنگارنگ از دکتر، وکیل و شاعر و زندانی تواب گرفته تا فرمانده ارشد ارتش آزادیبخش وعضو رهبری مجاهدین تا دیگر بوزینگان سیاسی ، بالا آورده شده بود . بی آنکه هدف این مطلب پرداختن به اراجیف تکراری و هدفمند این فرد برای شیطان سازی علیه مجاهدین باشد گفته های حاجیه خانم از دو جهت قابل اشاره می باشد : اول اینکه به اعتراف صریح وی مسولین انجمن هابیلیان که حاجیه با آنان ملاقاتهای مکرر و طولانی چندین ساعته داشته " ماموران امنیتی " بوده و هستند . حماقت نهفته در چنین اعترافی به این صراحت آنهم از زبان یکی از اعضای پیشین شورا " تائید و گواهی است دال بر حقانیت مواضع و مدعای مقاومت " مبنی بر اینکه ، هرآنچه که امروز از زبان این شخص (و دیگران پیش از وی) در باره "سکت بودن" مجاهدین "اذیت و آزار اعضای پیشین"، "فقدان آزادی" در روابط درونی آنان " شکنجه و کشتار" اعضای ناراضی و "مناسبات درونی و حاکم بر شورا" و از همه مهمتر روش و رفتار" دیکتاتورمابانه " آقای مسعود رجوی مسول شورا مطرح شده و بعد از این نیز قطعا ادامه خواهد یافت ، تمام و کمال ساخته و پرداخته شده توسط " اداره نفاق " وزارت اطلاعات رژیم بوده که این اعتراف صریح جای هیچگونه شک و تردیدی درحقانیت مواضع مقاومت در اینمورد باقی نخواهد گذاشت ."خدایا شکر که دشمنان و اضداد این مقاومت را احمق آفریدی " .حالا اضداد بنشینند زیر افتاب و گل بر سر بمالند . بطور یقین محور صحبتهای چندین ساعته بین "حاجیه خانم و ماموران امنیتی" بر سر شیوه صحیح آشپزی و طرزپخت کیک و قلاب بافی و یا طرز پرداخت وجوهات شرعیه نبوده بلکه چنانچه امروز بخوبی از شواهد امر بر می آید ، محور این دیدارها هرچه چفت و بست شدن حاجیه خانم با دستگاههای امنیتی وهماهمنگی های ضروری برای پیشبرد خط شیطان سازی برعلیه مقاومت با استفاده ابزاری از نام و شهرت دختر یک شخصیت علمی معتبر ایرانی بوده است . دومین موردی که حاجیه خانم بیشرمانه و در کمال وقاحت و دنائت به آن دست یازیده همانا از بین بردن" قبح " ارتباط وهمکاری تنگاتنگ با شکنجه گران و قاتلین و برباد دهندگان شرف و ناموس ایران و ایرانی است .وی چنان گستاخانه از این عمل شنیع خود دفاع می کند که گویی همکاری با ماموران امنیتی امری است بسیار پسندیده و معقول و نه آنگونه که دیگران می گویند خیانت بار، زهی بیشرمی . نقل است از بچه های کنفدراسیون دانشجویی خارج کشور که در زمان پیش از انقلاب ۵۷ چنانچه دانشجویی ایرانی کوچکترین ارتباط مشکوکی با دفاتر نمایندگی رژیم شاه داشت چنان حساسیتی را بر می انگیخت که کمترین عکس العمل در برابر آن بایکوت فرد مزبور بود بطوریکه آن شخص هم بدلیل لو رفتن و هم بدلیل شرمساری از عمل زشت خود گاها مجبور به ترک شهر اقامتش میشد و بجایی می رفت که شناخته شده نباشد . اما امروز از نحوست حضور نکبت بار رژیم ضد بشری و ضد ایرانی که برای پیشبرد اهداف شیطانی اش علیه مقاومت پایدار و خونبار مردمی ، بسیاری از فعالین سیاسی و حقوق بشری دموکرات منش و دموکرات مسلک با دهها سال پیشینه مبارزاتی و همچنین کسانی که روزی از جهنم برپا شده در ایران تحت حاکمیت آخوندهای جنایتکار فرار کرده بودند و به بهای خونهای پاک ریخته شده جوانان وطن بعنوان پناهنده سیاسی در خارج از ایران امنیت جانی و آسایش بدست آوردند، بخدمت خود درآورده ، به جایی رسیده ایم که "نه تنها ارتباط بلکه همکاری گسترده" با دستگاهای جهنمی اطلاعات آخوندی نه تنها خیانت بشمار نمی آید ، مذموم نیست و تقبیح نمی شود بلکه این عمل بغایت وقیحانه را توجیه می کنند و کلاه شرعی بر آن می گذارند .نگاه کنید به ارتباط و همکاری مزدور اجاره ای علیرضا نوری زاده با مدحی مامور وزارت اطلاعات و همچنین ارتباط ایرج مصداقی تواب تشنه به خون با محمد توانا سر بازجوی اوین و نیز ارتباط همنشین بهاربا سعید شاهسوندی عامل بدنام وزارت اطلاعات در آلمان و دیگرنمونه ها . اینگونه دفاع کردن ازرفتن به ایران تحت حاکمیت آخوندها و همکاری با ماموران امنیتی پیش درآمدی است برای کسانی که در آینده ای نه چندان دور به هوای یار و دیار بار سفر خود به دارالخلافه آخوندی را بی هیچ احساس شرم و حیایی خواهند بست . به همین دلیل است که کسانی که خود را برای اعتراض به نقض حقوق افراد جدا شده از سازمان و یا شورا به آب و اتش می زنند در برابر این خانم سراسر فریب و ریا حناق گرفته و اصلا هم به روی مبارک خود نمی آورند . اگر گفته های وی را تائید کنند به این معنی است که با وی در یک خط قرار می گیرند و ارتباطشان با ماموران امنیتی برملا خواهد شد و چنانچه آن را تکذیب کنند این کار بمثابه آب دهانی است سر بالا که روی خودشان را لجن مال می کند .به این می گویند مانند چهار پای گوش دراز در گل ماندن . در انتها باید به روح دکتر محسن هشترودی درود فرستاد و یادآورشد که عمل شنیع و غیر قابل توجیه "دختر ناخلفش" هرگز از احترام و اعتبار نام نامی ایشان کم نخواهد کرد و بر این باوریم که چنانچه خود شخصا شاهد این دریوزگی و بیشرمی و سقوط اخلاقی دختر ناخلفش می بود قطعا با آن روحیه بشر دوستانه و ظلم ستیزش هرگز تاب تحمل چنین بی آبرویی و بی مقداری را نداشته و دخترش را " لکه ننگ " خانواده هشترودی می خواند . به امید روزی که چنین خائنانی در برابر دادگاهی صالحه جوابگوی اعمال ننگین خود باشند . به امید آنروز زنده باد آزادی و سرفراز باد مقاومت سترگ مردمی با سلام به شیر زنان و کوهمردان محصور در زندان لیبرتی با احترام رضا محمدی ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵برابر با 4.25.2016          

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان