12162019دوشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

چند نکته و یک پیام

منتشرشده در مقاومت
24 دی 1396
قیام مردم بپاخاسته ایران که مانند تیری که ازچله کمان رها شده، از جهاتی بسیارقابل تامل وشایان بررسی می باشد، این نوشته نگاهی دارد تنها به چند نکته. نخست این که، فارغ ازادعاهای رژیم و ایادی آن، حامیان بین المللی و کسانی که برای حفظ و بخطر نیافتن زد و بندها و منافع اقتصادی و بالطبع سیاسی خود، قیام را پایان یافته می انگارند، شعله های قیام، هرچند در ظاهر امر فروکش کرده (عماد الدین باقی درگفت گویی با "وقایع اتفاقیه" شماره ۵۱۷ - پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶، ص۱: من معتقدم فروکش کردن این حوادث، موقتی است) اما به یقین و بدلایل عینی "خاموش نشده" و پس از این نیز چنین خواهد بود.این امر که رژیم، بنا به ماهیت خود و بمانند سنوات گذشته حرکات اعتراضی مردم بجان آمده را با تمام قدرت و با کشتار و دستگیری بشدت سرکوب و ممنوعیت ها و محدودیت های همه جانبه را اعمال خواهد کرد، بسادگی قابل پیش بینی و هرگز دور از انتظار نبوده و پس از این نیز نخواهد بود، چرا که رژیم خود بهتراز هر کس خطر سرنگونی محتوم خود را در پس هر گونه اعتراضی که هر بار هم روند آن "شدیدتر و خطرناکتر"می شود (عماد الدین باقی)، بخوبی می بیند و به همین دلیل است که از خود عکس العمل نشان داده و به هر جنایتی دست می زند.نکته بعدی در قیام اخیر را باید در"گستردگی" آن در۱۱۴ شهر وهمچنین طرح خواسته ها، مطالبات و شعارهای جدید، که بسا متفاوت تراز خیزش های پیش ازاین بود، دید.اگر جنبش سال ۸۸ را بعنوان نقطه عطفی در حرکات اعتراضی مردم در سالهای تثبیت حکومت بدانیم که مطالبات صرفا مطالبات سیاسی، آن هم نه چندان فراگیر، و درقالب "رای من کو" فریاد می شد و به "مرگ بردیکتاتور" و همچنین "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" وغیره انجامید و یک سرفصل بسیار مهمی را رقم زد، اما درعین حال بدلیل همه گیرنبودن آن (بلحاظ کمی محدود به تهران و چند شهردیگر) و مطالبات حداقلی (بلحاظ کیفی) براحتی مورد سواستفاده بخشی از جانیان و قاتلان حکومتی که خود را رفرمیست و یا اصلاح طلب می نامند، قرار گرفت و زمانی که احساس خطر کردند با پائین کشیدن شعله های آن جنبش و عدم اراده و آمادگی برای پرداخت بها و در نهایت امر با تمکین به ولی فقیه ارتجاع و تائید و همسویی بیشرمانه با سیاستهای ضد میهنی، خطرناک و ایران سوز (محسن کدیور: "هم غزه هم لبنان، جانم فدای ایران) آن را از نیمه راه بازنگهداشتند و بدینسان خونهایی که بر زمین ریخته شد را می توان گفت که به نوعی (تاکنون) به هدر رفته و دادخواهی از جنایتهایی که در کهریزک انجام شد، تا کنون بی نتیجه مانده است.نکته دیگر این که، قیام اخیر، که در ابتدا با شعار"نه به گرانی" شروع شد، اعتراضی بود به شرایط اسفناک اقتصادی و فقر، بدلیل رانت خواری دولتمردان و آقازاده های با ژن برتر، غارت و چپاول سرمایه های ملی و به یغما بردن سپرده ها و پس اندازهای مردم، بیکاری و یا عدم پرداخت حقوق های معوقه چندین ماهه، نابرابری، فساد دستگاه اداری و بیعدالتی دستگاه قضا و فراترازآن ناتوانی وهمچنین عدم اراده و توجه دولت شیخ بنفش به برآورده کردن نیازهای ابتدایی و جبران کمبودهای معیشتی مردم، بطور نمونه پیشنهاد افزایش بودجه های سرسام آورنظامی و بودجه کم سابقه ارگانهای تبلیغی رژیم در داخل و خارج از کشور، که بار دیگر فشاراقتصادی مضاعفی را بر قشر کم درآمد وارد خواهد کرد، بسرعت به مطالبات سیاسی و نارضایتی مردم از تمامیت نظام که در شعار"مرگ بردیکتاتور" و"سرنگونی" تجلی و نمود پیدا کرد، تبدیل شد."درایت و هشیاری" قیام کنندگان در قیاس با جنبش ۸۸ با شعار"مرگ بر روحانی" نکته بسیارمهمی بود که توانست با "عبوراز روحانی" بخوبی نقاب ازچهره اصلاح طلبان حکومتی برداشته و بدرستی راه خود را ازآنان جدا کنند وهمچنین خط بطلانی بود بر"توهم رفرم واصلاحات دردرون رژیم" و سیاست ریاکارانه اصلاح طلبان حکومتی، که حفظ نظام برای آنها از اهم واجبات بوده ومی باشد.نکته مهم دیگر، حمایت بین المللی از قیام مردم ایران، بعنوان یک پارامتر بسیار مهم در تسریع فاز سرنگونی، در مقایسه با حرکات اعتراضی سال ۸۸، بود که "امید وایمان" آنان را برای رسیدن به خواستهای برحق خود (سرنگونی) صد چندان کرده و به عینه شاهدند که دیگر تنها نیستند و جامعه بین المللی و حتی مماشاتگران، خود را موظف به نظارت بر رفتار رژیم در نقض حقوق بشرمی بینند و در برابر سرکوب مردم بمانند گذشته نمی توانند از این پس بی تفاوت بمانند و در حد توان و امکانات و دوری و نزدیکی خود به رژیم عکس العمل نشان خواهند داد.از این منظر نفس برگزاری جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل و مطرح کردن و به بحث گذاشتن نقض حقوق بشر معترضین توسط رژیم در بالاترین مجمع عمومی و بین المللی (حتی بدون تصویب قعطنامه ای الزام آو) و تصویب قعطنامه ۶۷۶ اخیرمجلس نمایندگان آمریکا در"حمایت از حق مردم ایران برای آزادی بیان" و محکومیت رژیم ملایان به خاط رسرکوبی اعتراضات مشروع با اکثریت قاطع (۴۱۵ رای مثبت در برابر۲ رای منفی) را باید بسیار مهم ارزیابی کرد که خود بینه ای است آشکار بر چرخش و تغییر سیاست سکوت در برابر افسارگسیختگی و جنایات رژیم در برابر مردم خود و گوشزدی است به تجاران خون که با پا گذاشتن بر فرش خون مردم ما همچنان در پی سود کلان خود می باشند و این امرممکن نمی بود مگربا قیام سراسری مردم.نکته با اهمیت دیگر درباره قیام را همانا بایستی در باور و ایمان مردم به "قدرت نهفته" درخود دانست، قدرتی که بگفته خانم مریم رجوی قطعا می تواند استبداد مذهبی را سرنگون کند.در شرایطی که رژیم آخوندی با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارد و ادعای تثبیت حکومت خود را دارد، این قیام چنان رعشه و لرزه ای برتمامی پیکر رژیم وارد کرده که همچنان برخود می لرزد و درپی آن است که با سرکوب وحشیانه خود را از مخمصه سرنگونی رها سازد اما غافل ازاین که شعار "می توان و باید" می رود تا که در سرتاسر میهنمان همه گیرشود.اما مهمترین نکته قابل ذکر که وجه تمایز مهمی نسبت به جنبش ۸۸ می باشد همانا وجه رهبری کننده این قیام می باشد.در جنبش ۸۸ کسانی ادعای رهبری جنبش را داشتند که خود جزیی ازنظام بوده و قاعدتا نه می خواستند و نه این که می توانستند با شعارهای ساختارشکنانه جنبش که سرنگونی نظام را نشانه رفته بود، همراه و همگام شوند، چرا که هدف آنان چیزی فراترازبرگشت به "دوران طلایی امام" نبود.در قیام اخیر اما، به اعتراف آشکار رژیم، رهبری در دست کسانی بود که با خواستهای قلبی مردم "همزبان و هم رای" بوده وهستند.رژیم به خیال خود و بمانند گذشته سعی وافر کرد تا با نسبت دادن این بقول خود "اغتشاش و تخریب" به عوامل خارجی و مجاهدین بهانه بیشتری برای سرکوب داشته باشد اما غافل ازاین که خود به بهترین وجه ممکن (با نشان دادن مکرر تصاویر خانم مریم رجوی و درج خبر در رسانه ها حتی بزعم خود برای تخریب ایشان) به رهبری این قیام توسط مقاومت مردمی اعترافی ناخواسته کرده و بدرستی براین امر صحه گذاشت که رهبری این مقاومت آقای مسعود رجوی و رئیس جمهور برگزیده آن خانم مریم رجوی بحق شایسته و بایسته رهبری بوده وهستند، هرچند عوامل و کارگزاران وطنی و مماشاتگران خارجی رژیم و اضداد مقاومت همراه با مزدوران تشنه بخون و مطبخ نشینان فسیل شده و منفعل از مبارزه به انکارآن برآیند و بابت سوزش خود از این حقیقت محض سر بردیوار بکوبند و جیغ بنفش سر دهند.به این دلیل به رسمیت شناخته شدن شورای ملی مقاومت از سوی مجامع بین المللی بیش ازهر زمان دیگری مهمترین گام در حمایت از قیام مردم ایران می باشد.نکاتی که به آنها اشاره شد، یک پیام هم برای مردم در ایران و هم برای جهانیان در خود دارد و این که عزم و جزم و اراده قیام کنندگان در سرنگونی تمامیت رژیم آخوندی بلامنازع می باشد و قیام کنندگان توانستند که خواست برحق تعیین سرنوشتشان را بدست خود بخوبی در معرض دید جهانیان قراردهند.قیام کنندگان نشان دادند که عزت و شرف هرملتی در گرو آزادی آن ملت می باشد و تا به این مهم دست نیابند از پای نخواهند نشست.به امید بثمررسیدن جانفشانی ها و ازخود گذشتگی های قیام آفرینان که بار دیگر نام ایران را با افتخار بر سر زبان ها انداختند.
در پی شعله رو شدن قیام مردم ایران، و درهمان روزهای نخست، شاهد ترس و وحشت تمامی ارکان رژیم و از هر دو جناح حکومتی، از رادیکال شدن هرچه بیشتر حرکات اعتراضی مردم بپاخاسته هستیم و این که عناصراصلاح طلب داخل رژیم سراسیمه و با عجله بخط شده و هر کس بفراخور حال خود در مذمت این حرکات اعتراضی، که برخلاف سال ۸۸ خواهان مطالبات جدیدتری هستند و به این خاطر ازآن بعنوان "اغتشاش وتخریب وخشونت" نام می برند، قلم فرسایی کرده وعامدانه سهم خود را در همراهی با جنایاتی که بر مردم رفته و موجب بدبختی آنان و به ویرانی کشاندن ایران شده را فراموش کرده و در پی آنند که بغض فروریخته مردم، طی سالها جنایت وخیانت، که امروز بشکل قیام مردمی نمود پیدا کرده را به تخطئه بکشانند. این قلم های زهرآگین بیشرمانه درصدند تا که خشم و نفرت و انزجارمردم از کلیت نظام جنایتکار و فاسد آخوندی را به یاس و سرخوردگی مردم بخصوص خیل عظیم بیکاران از شرایط اسفناک اقتصادی، امری که آن را بسیار قابل فهم و درک هم میدانند، تقلیل داده و همزمان سعی دارند تا که دولت آخوند شیاد روحانی را از زیر ضرب اعتراضات مردم بجان آمده بنوعی خارج کنند.این دلسوزان نظام، ابتدا خود را از منظر ملاحظات سیاسی با خواستهای مردم همراه نشان می دهند و حتی ازحق آنان برای اعتراض به شرایط نابسامان اقتصادی دفاع می کنند، اما هنگامی که مطالبات مردم، بدون توجه به توصیه، پند و اندرز و نگرانی های این فریب کاران و دغل بازان اصلاح طلب حکومتی، فراتر از "نه به گرانی"، سرنگونی تمامیت رژیم را بطور آشکار و با شعار "مرگ برخامنه ای، مرگ بر روحانی"، نشانه می رود، در این جاست که بقول خود حتی با بجان خریدن بغض و نفرت مردم از خود و ازباب دلسوزی بر جوانانی که بزعم آنان در"مسیراشتباه" قدم برمی دارند، مزورانه تمامی پرده ها را کنار زده واز منظر منافع ملی (حفظ بقای رژیم) با سردادن شعار "عبور از روحانی" بجد مخالفت می کنند (مقاله صادق زیبا کلام درباره اعتراضات اخیردرایران، گویا نیوز، دوشنبه ۱ ژانویه ۲۰۱۸) .در این راستا نیز عباس عبدی گروگانگیر معروف سفارت آمریکا د رمطلبی با عنوان "در برابراغتشاشات نباید سکوت کرد، می خواهند ایران را سوریه و لیبی کنند" که همزمان با مقاله زیبا کلام در گویا نیوز درج شده، بشکل سراسیمه و بدلیل وحشت از سرنگونی، با وقاحت داد و فغان خود را بر سر کسانی که در این روزها در برابر قیام کنندگان "منفعل" هستند، برآورده وهم رای با رئیس جنایتکار قوه قضائیه و دادستان جلاد تهران، با اغتشاش گر و تخریب کارخواندن مردم بپاخاسته، خواهان "واکنش تند با تمام توان" نسبت به این اغتشاش و تخریب شده و این گونه چهره پلید و خوی و سرشت جنایتکارانه خود وهمپالگی هایش درسالهای دهه ۶۰ را ازپس نقاب کارشناس و تحلیلگراصلاح طلبان بنمایش گذارده و یک بار دیگر و بدرستی بر این گفته رهبر مقامت آقای مسعود رجوی که "افعی کبوترنمی زاید"، مهر تائید گذاشت و نشان داد، هنگامی که مسئله حفظ نظام در میان است هر دو جناح "به پشتبانی و دست دردست هم" ازاعمال هیچگونه جنایتی، بسان قریب به۴۰ سال گذشته، در حق مردم کوتاهی نخواهند کرد.از یاد نبردیم که عباس عبدی، پس از شعبده بازی ۲ خرداد سال ۱۳۷۶ که سردبیری روزنامه سلام را بعهده داشت، در ستون "الوسلام" در جواب به خواننده ای که پیشنهاد "تحریم انتخابات مجلس خبرگان"، که اکثریت کاندیداهای معروف به جریان اصلاح طلبی برای شرکت درآن ازسوی شورای نگهبان رد صلاحیت شده بودند، را داده، نوشته بود: این درست است که ما با آن جناح دربرخی ازمسائل اختلاف نظر وسلیقه داریم، اما فراموش نکنیم که درحفظ نظام متفق القول هستیم و بوقت ضرورت اختلافات را کنارخواهیم گذاشت (نقل بمضمون).طنز تاریخ در نوشته عباس عبدی، که همچنان طوق مریدی خمینی، پدرمعنوی خود، را برگردن دارد، را باید درآن جا دید که با دجالیت به ارث برده، درخواست "واکنش تند" در برابر هر گونه تخریبی که "ثبات و امنیت ایران و بقای تمدن ایرانی" را نشانه رفته، می کند.آنچه را که درباره ادعای واهی به خطرافتادن ثبات و امنیت ایران و تبدیل شدن کشورمان به مانند کشورهای سوریه و لیبی باید به آن گوشزد کرد و این دجال خمینی صفت خود را بعمد درباره آن به کاهلی می زند، این است که بخطر افتادن ادعایی ثبات و امنیت ایران را نمی بایستی در خواسته های بحق امروز مردم قیام کرده ایران دانست بلکه شروع نحس آن را باید در تصرف سفارت آمریکا و جریان ارتجاعی گروگانگیری۴۴۴ روزه کارکنان سفارت آمریکا در تهران، که عباس عبدی خود یکی از سردمداران اصلی آن بوده، دید که با سیاست مخرب صدور بنیادگرایی اسلامی توسط خمینی جنایتکار با شعار "فتح قدس از راه کربلا" که سوای تلفات جانی، حاصلی جزنابودی زیرساختهای اقتصادی کشوردرطی ۸ سال جنگ خانمانسوز و وابستگی شدید اقتصاد بخارج نداشت، ادامه یافت و سیاست صدور ارتجاع و بنیادگرایی اسلامی پس ازمرگ خمینی همچنان توسط ولی فقیه ارتجاع از طریق دخالتهای مستمردر امور کشورهای منطقه و راه اندازی و تامین مالی و تسلیحاتی گروهها و شبکه های تروریستی در سراسر جهان به هدف برپا کردن و ایجاد امپراطوری اسلامی در منطقه و جهان (بقیمت بخاک سیاه نشاندن مردم) تا به امروز پیش برده شده و می شود و اتفاقا این سایه شوم حکومت جهل و جنایت بر سر ایران و ایرانی و تداوم یافتن سیاست جاه طلبانه و مداخله گرایانه آن، که جز لاینفک ماهیت رژیم می باشد، است که امکان فرضی به خطر افتادن ثبات و امنیت ایران را بیشتر و بیشترمی کند و بهمین دلیل و از آن جایی که عقب نشینی رژیم از این سیاست خود بمعنای شکست سنگین برای اهداف توسعه طلبانه اش خواهد بود و هرگز خود داوطلبانه به آن تن نخواهد داد، باید "ادامه بقای رژیم" را مهمترین و تنها دلیل اصلی این امکان فرضی دانست و به این جهت سرنگونی رژیم، عاجل ترین وضروری ترین "راه حلی" است که بتوان در پرتو آن خطرتبدیل شدن ایران به سوریه ولیبی را از سر کشور بدورن گه داشت و مردم آگاه کشورمان این خواست را با شعار"نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" فریاد کرده اند.ادعای دلسوزی برای بخطر افتادن بقای تمدن ایرانی را باید در تنگ بودن قافیه برای جیره خواران رژیم دید و برآن مزاح کرد وخندید.خواست "سرنگونی رژیم در کلیت آن" بعنوان اساسی ترین مطالبه مردم آنقدر جدی است که خواب از چشم پا منبری های خمینی ربوده است.زمانی که خمینی مرتجع برعلیه فرهنگ غنی ایران داد سخن و فرمان به نابودی نشانه های تمدن هزاران ساله ایرانی و نعره "حزب فقط حزب الله" سرمی داد، ذوب شدگان در ولایت این دجال از فرط خوشحالی و شادی از خود بیخود شده و غش و ریسه می رفتند، اما امروز از فرط استیصال و ترس و وحشت از سرنگونی رژیم به هذیان گویی افتاده اند، وانگهی کیست که نداند، بزرگترین دشمن ایران و تمدن ایرانی همانا آخوندهای وطن فروشی هستند که نام ایران را به ننگ "جنایتکار و تروریست" در جهان آلوده کرده و بخاطر حفظ بقای کوتاه مدت حکومت نحس خود، چوب حراج بر منابع و سرمایه های ملی زده و با تن دادن به قراردادهای ننگین اقتصادی- استعماری که به اعتراف برخی از عوامل خود رژیم، ویرانگرتر از قرارداد ترکمانچای می باشند، پای غارتگران خارجی را به کشور بازکرده اند تا همچنان بر اریکه قدرت، جیب های خود را با چپاول "سهم مردم" پرکنند، براستی که "ملت گدایی می کند، آخوند خدایی می کند".در انتها بی مناسبت نیست که در ارتباط با دل نگرانی های اصلاح طلبان حکومتی بخشی از مصاحبه اختصاصی آقای هاشم خواستار نماینده معلمان کشورمان با شبکه جهانی"در تی وی" را بازخوانی کنیم:"...... خوشبختانه دراین انقلاب روحانیت نقشی ندارد و درهمین جا به روحانیون هشدارمی دهم که در برابر انقلاب مردم ایران نیاستند والا این سیل عظیم خروشان آنها را با خود خواهد برد.وی با اشاره به اظهارات برخی از اصلاح طلبان به منظور پایین کشیدن شعله های انقلاب مردم ایران گفت:اصلاح طلبان به مردم ایران بگویند با گذشت بیش از۲۰ سال از اصلاح طلبی برای مردم چه کرده اند؟ اصلاح طلبان همیشه در حفظ نظام با اصولگراها همراه و همسو بوده اند.دراین جا به این آقایان هشدارمی دهیم که اگر بخواهند مردم را فریب دهند، جنایتهایی که در دهه ۶۰ مرتکب شده اند را افشا می کنیم ..." شعار"اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا" را بدرستی باید دلیل وحشت فریبکاران اصلاح طلب دانست.به امید پیروزی انقلاب مردم ایران زنده باد ایران و ایرانیپنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶۴.۰۱. ۲۰۱۸

تنها درباب توصیه

منتشرشده در مقاومت
05 دی 1396
اخیرا فردی بنام سیامک نادری که پس ازسالها در کنار مجاهدین بودن، جبهه عوض کرده و به اضداد مجاهدین پیوسته، در مطلبی، از آقای مسعود رجوی و خانم مریم رجوی خواسته که آنها بگویند که اوچه بنویسد. بی مناسبت نیست که تنها درباب توصیه چند خطی بنویسم ...... درابتدای کلام، توصیه آخر: و این که سعی کن، با توجه به انتخابی که به آن دست زدی وهمچنین علائم و نشانه های بسیار نگران کننده بیماری روحی که ازخود بروز میدی وهمچنین بعلت دیرکرد بسیار به پیوستن جمع مزدوران، عاقلانه تراین که "هیچ ننویسی" و یا اگر خیلی اصرار به نوشتن داری، حداقل "تازه  نو" بنویس، زیرا اراجیفی که در ابتدای مسیر و شروع به کار و رونمایی خود تا بحال نوشتی، تماما مانند قالیچه نشیمنگاه سیدعلی بوی نم و کهنگی می دهد، قبول نداری؟ سعی می کنم تا برات توضیح بدم. قبل ازهرچیزازسابقه ۳۶ سال مبارزه خود در کنار مجاهدین ننویس، که برایت حکم تف سربالا دارد، وانگهی با نگاهی مختصر به پیشینه کسانی که پیشتر از تو در این راه قدم گذاشتند، بسادگی به تنوع وحوشی می رسی که سابقه مبارزاتی آنان به عضویت در شورای رهبری سازمان مجاهدین، فرماندهی ارشد ارتش آزادیبخش، مترجم مخصوص رهبری وغیره می رسد که تو در کسوت مزدور نورسیده به گرد پای آنها هم نمی رسی. خیلی دیرآمدی. از سابقه زندان و شکنجه شدنت در زندانهای رژیم هم ننویس که سالها پیش ازتو "تواب تشنه بخون" تمام مقاومت در زیر شکنجه های وحشیانه و مبارزه در زندان را یک تنه و بجای همه زندانیان سیاسی رژیم با نوشتن ۴ جلد کتاب خاطرات زندان خود که مملو از اراجیف و دروغپردازی بوده، "ملاخور" کرده که از این بابت هم هیچ چیزی نصیب تو و امثال تونمی شود. بازم دیرکردی. هرچند میتونی با بیان کذب آنچه که برتو رفته و سابقه مریضی وابتلا به سکته مغزی ترحم خواننده را برانگیزی و اشک وآه هم کیشان وهم مسلکان خود را درآوری، اما با این کار نمی تونی معضلات روانپرشی و روانگردانی و توهمات مالیخولیایی خودت را لاپوشانی کنی، مضافا این که درصف نه چندان طولانی روانپرش و روانگردان های مزدور که "تواب تشنه بخون" در راس آن ایستاده، باید بری ته صف و برای خودت جا پیدا کنی. اینجا هم دیرکرد داری. همچنین بنا به تجارب جنگ سیاسی با مدعیان مبارزه که با لگدپرانی های آنچنانی به مجاهدین و مقاومت ازهم گوی سبقت می گیرند و هر آن چه را که خود لایق آن هستند به مجاهدین و رهبری مقاومت نسبت می دهند، احترام به شعور خواننده اولین و مهمترین اصلی است که اگر هر قلم بدستی به آن اهمیت ندهد، از همان شروع کار دم خروس وزارت اطلاعات بخوبی ازآن نمایان می شود، در یک کلام "پرهیزمؤکد ازهرگونه اراجیف و مزخرفات نخ نما و هزاران بار تکرار شده". توجه کن: شکوه و شکایت و آه و فغان کردی که در دنیای بسته و در شرایط جهنمی اشرف و لیبرتی به اینترنت دسترسی نداشتی، بسیار خوب، حالا که ۳ سالی است که از آن شرایط خلاص شدی، حتما سری به آرشیو سایت های "اداره نفاق" وزارت اطلاعات (از ۳۰ سال پیش تا به امروز) و چند صد سایت تحت پوشش آن ازجمله ایران اینترلینک، دریچه زرد و پژواک ایران و دیگر شعبه های خارج کشوری آن بزن تا بفهمی که منظورم از کهنگی و نموری چیه. مضافا براین که هر اراجیفی که درباره زندان، سلولهای انفرادی، شکنجه و ضرب وشتم منتقدین، کشتن زیر شکنجه، سر به نیست کردن افراد و زندانیان، مرگ های مشکوک، زندانی کردن جداشده گان و تحویل آنان به صدام و در نهایت معاوضه با اسیران و زندانیان عراقی در ایران، ممانعت از خروج افراد از اشرف و لیبرتی و اصرار بر ماندن در آن به هدف شهید سازی وعدم پاسخگویی به اشتباهات سیاسی و دیگر مهملاتی ازاین دست را نوشتی، طابق النعل آن را دیگرانی پیش از تو و بدفعات بازنشخوار کرده که امروز برخی از آنان در شرف بازنشستگی و برخی نیز با رتبه اداری کارت سوخته بازنشسته شدند و با حقوق بخور و نمیر بازنشستگی دستگاه ولایت روزگارمی گذرانند. دوباره دیرکردی. برای نمونه در سایت اطلاعاتی "پژواک ایران"، که مسئول آن " تواب تشنه بخون "، ایرج مصداقی، است، می تونی رساله دکتری مزدوری این دجال روانپرش را با عنوان "گزارش ۹۲ و ۹۳" با منابع و ماخذ و انواع شاهدان زنده و مرده، بخونی و ببینی که هرآنچه که دل تنگ تومی خواد بگه اوبا وقاحت تمام مدت ها پیش از تو گفته، خیلی دیرآمدی. از شعر و شاعری هم ننویس که پیش از تو بوده وهستند " نامرد شاعرانی " که تا زمانی که به کسوت مزدوری در نیامده و سر از آخور انجمن نجات رژیم در نیاورده بودند، با زیباترین واژه ها به تجلیل و تعریف از رهبری شایسته این مقاومت خونین برآمده بودند اما پس ازتعلیف سیاسی و عبور از هضم رابعه وزارت اطلاعات، هم خود وهم شعرهایشان بوی تعفن گرفته اند. برای فرو رفتن به گنداب هم دیرکرد داری. توصیه دیگر این که اول فکرکن و بعدا بنویس، به عبارت ساده تر، مزخرف ننویس. دقت کن که چه یاوه هایی سرهم کردی: "من سی سال خیابان ندیدم و امروز نمی دونم که چطور باید از خیابان عبور کرد، ۱۷ سال شکنجه های جسمی و روحی را تحمل و تمامی توطئه های سازمان برای اقدام به قتل و یا سربه نیست کردنم را نقش برآب کردم، از جمله توطئه فرستادنم به داخل کشور برای کشتن گیلانی (زمانی که بدون دو عصا نمی توانستم راه بروم)، توطئه دادن دو قرص بجای سه قرص که تاریخ مصرف آنان سرآمده بود، توطئه پنهان کردن شکستگی مهره های کمرم ازطریق دستکاری در عکسهای رادیولوژی، توطئه خوراندن خیارهای سمی و بیسکویت های زهرآگین، توطئه ایجاد توهم ولاپوشانی کردن سکته مغزی نزد دکترعراقی توسط مترجم سازمان که تمام مسائل را به زبان عربی دروغ ترجمه کرده بود، و توطئه پشت توطئه ... نه تنها توانستم طی این ۱۷ سال با هشیاری تمام ازتمامی این توطئه ها جان سالم بدرببرم بلکه با سرودن شعرهایم درسالهای ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ در لیبرتی، زمانی که آنجا زیر آتش موشک و خمپاره و زندگی بصورت سنگری بود، توانستم شجاعانه در برابرسازمان مقاومت جانانه بخرج بدم و هنگامی که سازمان متوجه شد، دیگر قادر به برداشتن من از سر راه خود نیست، مجبورشد برای سکوت کردنم درباره جنایاتی که بر من و دیگران طی این سالها رفته، هم به من باج بدهد و به این خاطر تنها کسی باشم که توانست دفاتر شعر خود را ازلیبرتی به آلبانی همراه خود ببرد وهم این که اسم من را در لیست اولویت اعزام (اورژانس- پزشکی) قراردهد......". بر من مشخص نیست که این اراجیف از تبعات وعوارض ناشی از سکته مغزیه یا این که....؟ بهر صورت، از آنجایی که خیلی ناشیانه شروع به کارکردی و زودتر از آنچه که تصورش می رفت، مهرکارت سوخته مزدور برپیشانی ات خورد، دیگر هیچ توصیه ای ضرورت ندارد مگر یک توصیه در حاشیه و آن این که حتما کتاب "چند نکته، وچند سانتیمتر از واقیعت، کندوکاوی درباره ماجرای هفده ژوئن و دستگیری مجاهدین در فرانسه و برخی قضایای پیرامون آن"- بقلم اسماعیل وفا یغمایی- بتاریخ اوت ۲۰۰۳ میلادی، مرداد و شهریور ۱۳۸۳ خورشیدی، را با دقت تمام بخوان تا جواب هجویاتی که نوشتی را نه ازما بلکه از "هم سنگر دیروز و هم پیمان امروز خود" بگیری. برای حسن ختام بی مورد نیست که مطلبی از "تواب تشنه بخون" ایرج مصداقی، که آن را سالها پیش ازآن که خود نیز به کسوت مزدور رژیم درآید، نوشته و درآن بدرستی و با دقت تمام به تشریح "خیانتکاران تازه به دوران رسیده و سرانگشتان رژیم درخارج" که درپی انجام ماموریت ضربه زدن به سازمان مجاهدین خلق ایران و آقای مسعود رجوی بودند (که همچنان در پی شیطان سازی انجام وظیفه می کنند)، پرداخته بود را بازخوانی کنیم تا آینه ای تمام نما باشد، هم برای مزدوران "پیش از این" ازجمله زندانی سیاسی تواب، وکیل، شاعر، مترجم، فرمانده ارتش و هم مزدوران نو رسیده، تا چهره کریه خود را درآن بازشناسند وببینند: "۱۲ مرد خبیث وماجرای شغالان گر " غرض ازیادآوری داستان گرد وخاک ۱۲ ششلول بند خبیث و آزردن خاطرشما، تنها یادآوری این نکته به سواران تازه نفس میدان دنائت است که مبادا جست و خیز زیادی شما را نیز بزودی از تک و تا بیندازد و به سرنوشت آنان دچار شود. سالها پیش شاعربزرگ میهنمان شاملو این چنین سرود: "شغالی گر، ماه بلند را دشنام گفت خودش تعجب کرده، می پرسید: پیرانشان مگرنجات از بیماری را این چنین تجویزکرده بودند. سپس اینگونه مخاطبشان قرارداد: فرزانه درخیال خودی اما که به تندرپارس می کند؟ درخاتمه حیران ازاین همه حماقت اظهارداشت که گمان مداربه قانون بوعلی نیز جنون را بیش ازاین تجویزی نموده باشند. حالا یکی نیست که بگوید شغالان گرمیدان سیاست را ببین که برای نجات ازبیماری گری، یگانه راه را درپارس کردن به "ماه بلند آسمان مقاومت ایران " یافته اند. آنان که خود را فرزانه می دانند وبه تندرپارس می کنند تنها نشان ازجنون دارند وبس. به شغالان نو رسیده که هردم درتلاشند تا در ناجوانمردی و شرارت گوی سبقت را از آن نوادر دهر، که توصیفشان در بالا رفت، بربایند، باید بگویم، راه دوری را آمده اید، عجله نفرمائید، بگذارید عرقتان خشک شود بلکه نچایید. البته شاید توصیه بی جایی می کنم زیرا که می دانم فرصت کافی برای این که عرقتان خشک شود درهتلها ومهمانسراهای رژیم داشته اید ومطمئنا به خوبی تیمارگشته اید و از این بابت جای نگرانی نیست از سر و رویتان پیداست که تعلیف گشته نیزمی باشید. کلام آخر این جمله راهمیشه بخاطربسپار: حکایت تو و امثال توبسیار روشن است و تنها باید گفت "قبح ازقباحت رخت بربسته است ". (جمله ای برگرفته ازمتن کتاب اسماعیل وفا یغمایی که شرح آن دربالا آمده)
۷۰ سال پیش از این، در۱۰ دسامبر۱۹۴۸، منشور جهانی حقوق بشر در پاریس، مقر پیشین سازمان ملل متحد، به تصویب و پذیرش کشورهای عضو آن زمان رسید که نوید دهنده ارزشهایی بود تا که بتواند "شان انسان وانسانیت" را با رعایت حقوق جمعی آنان پاس بدارد. امروز اما بایستی با دریغ و صد افسوس ناظر و شاهد بود که چگونه به آن ارزشها نه تنها خیانت شده و هیچ وقعی به آنها گذاشته نمی شود بلکه حقوق اساسی و جهانشمول انسانها در بسیاری از کشورها، از جمله سرزمین ما ایران، همچنان ظالمانه و بطور مضاعف نیز پایمال و لگدمال می شود.پرداختن به حقیقت تلخ، تجاوز آشکار به حقوق بشر، در کشورهای ناقض این حقوق، چه آنهایی که با لباس دین و مذهب که ادعای نمایندگی خدا بر روی زمین را دارند و چه کشورهایی که مدعی کمونیسم و سوسیالیست و حکومت پرولتاریا بوده و هستند، در گنجایش این مطلب نیست و تنها نگاهی مختصر به نقض این حقوق در کشورمان ایران دارد.نقض فاحش حقوق بشر در ایران قدمتی طولانی دارد، چه آن زمان که (حتی بسیار پیش از آن) "خدا، شاه، میهن" مقدرات مردم را در دست داشت و هر گونه مخالفت با حکومت برآمده از کودتای ننگین براحتی راه به سرکوب و زندان و شکنجه از سوی آژان و گزمه امنیتی برد و با ریختن خون جوانان و مبارزین آگاه نام خود را تا به ابد به ننگ دیکتاتوری و ناقض حقوق بشرآلود و خود به چنان عاقبتی دچار آمد و چه پس از انقلاب ناتمام ۵۷ تا به امروز که مقدرات مردم بدست ملایان، این مدعیان نمایندگی خدا بر روی زمین افتاد، که بنام دین و مذهب، بزرگترین جنایتها را در مورد مردم سرزمینمان مرتکب شده و حقوق حقه آنان را وحشیانه پایمال کردند وهمچنان نیزمستمر نقض می کنند.از همان لحظه ورود نکبت بار دیو جماران به خاک ایران حق کشی و حق ستیزی شروع به آغازیدن کرد.در ابتدای بدست گرفتن قدرت و دزدی رهبری انقلاب، در زمانه شور و حال و هیجانات برآمده از انقلاب و سوار برموج احساسات، زخمها و کینه های بجا مانده از دیکتاتوری شاه، نه برای دادخواهی که برای فاش نشدن اسرار پشت پرده دست به کشتار سران و عوامل رژیم شاه زد، فارغ ازاین که هر متهم به جنایتی، "حق دفاع از خود وحق برخورداری ازمحاکمه عادلانه" را دارد.با شعاریا توسری یا روسری به "حقوق زنان" میهنمان تعدی و تجاوزکرد و آن همه جنایات، با حمله تیغ و چماق و اسید، بر زنان کشورمان رفت و که همچنان می رود، بدور از آن که "حق آزادانه پوشش " حقی است ناگرفتنی همانطور که انتخاب آزادانه و آگاهانه پوشش،با کشتار در ترکمن صحرا و لشکرکشی به کردستان، اساسا اراده ای برای شنیدن خواسته ها و مطالبات حقه آنان نداشت و"حقوق اقلیت های قومی" را براحتی پایمال کرد،با ویران کردن مساجد اهل تسنن و بستن کنیسه ها و کلیساها و محدودیت های بناحق "آزادی ادیان" را نادیده گرفت، با چماق و چماقداری و حمله و درگیری فیزیکی به تجمعات مخالفان سیاسی، "آزادی تجمعات" را به هیچ گرفت،با بستن روزنامه و با انحصار طلبی و برقراری سانسور در رادیو و تلویزیون، "حق آزادی بیان" را سلب کرد،با بستن دانشگاهها و اخراج و شکار دانشجویان و پهن کردن بساط دستگیری، شکنجه و زندان و کشتار دگراندیشان و مخالفان سیاسی هم "حق آزادی اندیشه" و هم "حق مشارکت سیاسی" را با سرکوب و اعدام ۱۲۰۰۰۰ نفر از بهترین فرزندان میهن را به زیرپا نهاد و کار ناتمام شاه را شیخ تمام کرد.در یک کلام در میهنمان ایران، سهم کارگران، زحمتکشان، فرهنگیان، بچه های کار، کارتن خواب و گورخواب ها، هنرمندان، وبلاگ نویسان، روشنفکران، فعالین سیاسی و همه وهمه از منشور حقوق بشر چیزی بیشتر از "هیچ" نبوده و نیست.آنچه در بالا به آنها اشاره شد نه مطالب تازه ای است و نه این که کمتر ایرانی پیدا می شود که از آن اطلاع نداشته باشد، بدرستی تکرار مکررات است.این امر که به تضییق حقوق خود و پایمال شدن آن از سوی رژیم آخوندی واقفیم یک طرف، اما مهمتر ازآن واکنش وعملکرد "ما" در برابر چنین حق کشی هاست.این جا روی سخن با عوامل و مزدوران رژیم، که خود مستقیم و یا غیرمستقیم کمک و یاری رسان به ناقضین حقوق بشرمی باشند و یا حتی پناهندگان سیاسی، اجتماعی و مذهبی سابق پیش ازاین، همانهایی که با مراجعه به سفارتخانه و کنسولگری های رژیم برای گرفتن پاسپورت و برگشت به ایران و ییلاق و قشلاق کردن در آنجا چشم خود را آگاهانه و یا ناآگاهانه، خواسته و حتی ناخواسته و در نهایت "بنفع رژیم" بر تمامی این جنایات می بندند، هم نیست.تنها به یک اشاره، چرا که نمی توان بر دولتهای مماشاتگر بحق خرده گرفت که بخاطرمنافع "کلان اقتصادی" چشم خود را برنقض فاحش حقوق بشر در ایران می بندند اما از ایرانیانی نگفت که بدلیل "منافع حقیر" خود در برابر جنایات رژیم مه رسکوت بر لب دارند. روی سخن در اینجا حتی با مدعیانی که خود را مخالف رژیم می دانند که هم سخنورند و اهل شعار و درتئوری مبارزه سرآمد، اما بوقت عمل معذورند با دهها بهانه، نیست، مدعیانی که حتی خود، خود را بدرستی جدی نمی گیرند.در اینجا تنها باید درباره زنان و مردانی سخن گفت که اگر نه تنها اما "بیشترین سهم" از نقض حقوق بشر در ایران نصیبشان شد و تا به امروز، برای احقاق حقوق تضییق شده "نه تنها خود" که تمامی قربانیان رژیم جنایتکارآخوندی همچنان ثابت قدم و استوار ایستاده اند و هرگز نیز از پای نمی شینند.از همان روزی که زنان مجاهد خود را سپر بلای تعرض وحشیانه گله چماقداران به زنانی که به قانون حجاب اجباری اعتراض داشتند و از "حق انتخاب آزادانه پوشش" آنان دفاع کردند و تا اعتراض سازمان مجاهدین خلق به تضییق حقوق کارگران و زحمتکشان، افشای انحصارطلبان در بستن روزنامه ها و بدست گرفتن تمامی وسایل ارتباط جمعی و برقراری سانسور و افشای دستگیری های خودسرانه کارگران، دانشجویان، دگراندیشان و فعالین سیاسی و اعمال شکنجه زندانیان سیاسی توسط مرتجعین حاکم طی این سالها و در ادامه آن مسیر با افشای سیاستهای ضد بشری قریب به چهل سال حکومت جهل وجنایت خمینی و پس ماندگان او چه در داخل و چه در خارج از مرزهای ایران همچنان مصمم و با اراده ای قوی و با بذل جان ومال خود در هر صحنه حضوری باشکوه دارند و تا به امروز به عهد خود با خلق شان وفا کرده و پس ازاین نیز بر عهد خود خواند ماند.برگزاری تظاهرات پاریس در روز۱۱ دسامبر۲۰۱۷ در هفتادمین سالگرد تصویب منشور جهانی حقوق بشر، یک باردیگر انگشت اتهام نقض فاحش حقوق بشر توسط رژیم آخوندی در ایران را بخوبی نشانه رفت و ضربه ای جانانه به پیکر فرتوت آن فرود آورد و چهره مماشاتگران را رسوا کرد و عزم و جزم زنان و مردان مجاهد همراه با اشرف نشانان و هواداران مقاومت را درآن شرایط هوایی بشدت نامناسب به نمایش گذاشت و این چنین داد و فغان رژیم و مزدوران خارج ازکشوری آن را درآورد که با واکنشهای هیستیریک همچنان درسوزش آن بسر می برند. دست مریزاد با امید به گسترش هرچه بیشترجنبش دادخواهی ازبزرگترین جنایت رژیم آخوندی و پاسخگویی ناقضین حقوق بشر در ایران در برابر دادگاه صالحه. عدالت قطعا پیروزخواهد شد و سهم خود را ازمنشورحقوق بشر بازخواهیم ستاند.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان