12152019یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

شرافت یک دزد

منتشرشده در مقاومت
30 آبان 1396
فاجعه مصیبت بار و دردناک زلزله درغرب کشور، ورای درد و رنج بی پایانی که برای مردم این منطقه ببارآورده، یک بار دیگر ماهیت ضد بشری و ضد ایرانی رژیم آخوندی را به بهترین شکل آن به نمایش گذاشت. در چند روزگذشته مردم میهنمان به عینه شاهد بودند که بی عملی عوامل رژیم برای کمک رسانی بموقع به زلزله زدگان، موجب جان باختن تعدادی ازهموطنان آسیب دیده از زلزله، که دراین فاجعه سالم مانده بودند، شد، آن هم بدلیل کمبود آب وغذای کافی و نداشتن امکانات اولیه گرم کننده ازجمله چادر و یا پتو در هوای بسیارسرد که بعضا در چند روز اولیه فاقد این امکانات بودند.همچنین بنا به تجربه های تلخ سنوات گذشته خود از چپاول و دزدی اجناس و کمک های اهدایی توسط عوامل رژیم و فروش آنان در بازارهای سیاه، بخوبی دریافتند که امیدی به رژیم نباید داشت وخود شخصا دست به انجام کار خیرخواهانه وانسان دوستانه کمک به هموطنان نیازمند شدند.این چنین اقداماتی، قبل از هر چیز، گواهی است آشکار از نفرت و ضدیت مردم با کلیت دستگاه حاکمه، که چنان غرق در چپاول، دزدی و انباشت سرمایه های ملی مردم به حساب های شخصی خود در بانکهای خارج ازکشور و یا این که ارسال پولهای مردم نیازمند کشور به عراق، سوریه، یمن و لبنان برای صدور و گسترش تروریسم و تروریست پروری هستند، که هم کشور را با سیاستهای واپسگرانه و مداخله جویانه خود در منطقه به سوی جنگ محتمل سوق داده و بطرف نابودی می راند و هم مردم را با مشکلات عدیده اقتصادی و فقردست به گریبان کرده است. بازماندگان این زلزله سنگین با اعتراض خود به سفر دجالانه روحانی به منطقه، این سفر را برسرش خراب کردند و نفرت خود را از رژیم و در راس آن دولت این آخوند شیاد نشان دادند. فضاحت این سفر چنان بود که ولی فقیه ارتجاع، پس ازگذشت بیش ازیک هفته، ازترس خشم و اعتراضات زلزله زدگان بدون هیچ اطلاع قبلی و سرزده به مناطق زلزده سفرکرد.مردم آسیب دیده همچنین با افشاگری های خود مبنی برممانعت و مصادره کمکهای مردمی توسط پاسداران، بدلیل وحشت و ترس ازهمبستگی هرچه بیشترآنان علیه رژیم و بعضا خارج شدن کنترل اوضاع از دستشان، آشکارا سیاست های دغلکارانه رژیم را رسوا کردند و بطرق گوناگون نارضایتی خود را در فضای مجازی ابراز کردند.در این یک هفته شاهد بودیم که چگونه مردم داغدار و بی خانمان شده درصفحات مجازی، خشم خود را ازبی کفایتی دولت اعتدال ابرازکرده و تقدیر و تشکرشان را نثارهموطنان غیرتمندی کردند که با کمکهای فراوان و بی شائبه بخش بسیارناچیزی از درد والتیام آنان را مرهم بخشیدند و این احساس را به آنها دادند که درچنین لحظات سخت و طاقت فرسا تنها آنها هستند که همراه و همدرد و درکنارشان می باشند.در این میان فیلم کوتاهی از کمک اهدایی فردی که خود را "دزد" معرفی کرده، بسیاربرانگیزنده بود. دراین فیلم کوتاه، که دستخط و نامه این فرد که خود قربانی سیستم غارتگر آخوندی می باشد، نشان داده می شود که در ادامه بصورت نوشتاری آورده می شود.پیام فیلم درجمله پایانی آن، آنجایی که گوینده متن آرزو می کند که "ایکاش مرام ومعرفت مسولین در حد فردی که بگفته خودش با دزدی امور زندگانی خود را می گذراند، می بود" بسیار گویاست و نیازی به تفسیرندارد. " به نام خدا سلام هموطن داغدیده ام، چیزی ندارم که برایتان بفرستم، چون شغل خودم دزدی است و زندگی ام را با دزدی می گذرانم. یه کم وسائل تونستم بدزدم توی این چند روزکه خرجی خودم بود، اما شما بیشتر ازمن لازم دارید، بازهم دزدی می کنم، هفته بعد براتون می فرستم، بیشتر. می خواستم پیش تان بیایم، پول نداشتم اما دوستتان دارم". بواقع رژیمی که درآن، کلماتی چون "مرام، معرفت وانسانیت" از معنا ومفهوم تهی و ذبح شده اند و"شرافت یک دزد" بیشتر از مسولان می باشد، محکوم به زوال و سرنگونی توسط مردم و مقاومت خونین آن می باشد، زیرا تا زمانی که بختک شوم این رژیم بر سر کشور و مردم باقی است، نه ظلم و جنایت پایان می یابد و نه بی عدالتی و نابرابری.بهمین دلیل "سرنگونی" رژیم تنها علاج درد مردم ستم دیده است که این امر حتمی است وقطعا تحقق خواهد یافت.یاری رساندن به هموطنان زلزله زده و مصیبت دیده وظیفه ملی وانسانی ماست.
روز۷ آبان سالروز تولد کوروش کبیر مردم ایران برای گرامیداشت این روز بار دیگر تلاش خود را برای احیای وحدت ملی برعلیه رژیم فرسوده و ضد ایرانی ملایان هرچه باشکوهتر به نمایش گذاشتند.خواست و اراده مردم برای تجلیل از این روز، با وجود تضییقات بسیار، اقدامات پیشگیرانه و ترفندهای سرکوبگرانه رژیم، چنان هراسی درارکان این حکومت غاصب انداخته بود که با دجالگری نوع خود، تلاشی واهی برای "ملاخورکردن" این روز تاریخی، که بنا به ماهیت ارتجاعی خود هیچگونه سنخیتی با آن نداشته و ندارد، کرده بود تا بلکه این توفان را از سر بگذراند.براستی که رفتارجنون آمیز رژیم بخصوص درهفته پیش ازمراسم بزرگداشت کوروش بزرگ، چیزی نبود مگر نشان ضعف و بیانگر دشمنی تاریخی این خائنان به مرز و بوم با هرآن چه که نشانی ازغرور و افتخار تاریخ کهن ایران زمین، وحدت ملی و ملی گرایی دارد.این که رژیم برای ممانعت از برگزاری مراسم بزرگداشت کوروش کبیر، از برنامه ریزی "گروهک منافقین وعناصرآشوبگر ضد انقلاب" دم می زند وازایجاد اغتشاش و هرج و مرج سخن می گوید، قطعا بی دلیل نیست و این امر درحقیقت اعترافی بناچار به اوج گرفتن و احیای عرق ملی هموطنان ایرانی به تاسی از فرامین کوروش کبیر در برابر رژیم ظالم وطن فروش و ضد ایرانی آخوندهای حاکم و ترس و وحشت بسیاراز برباد رفتن بساط حکومت ننگین خود، است.آن آرزویی که کوروش از آن سخن گفته، امری که به آن فرمان داده، دادخواهی ازظالمان، احقاق حقوق درماندگان و رعایت کرامت انسانی که به آن توصیه کرده، امروز در ضمیر و نهاد مقاومت خونین مردمی ایران چنان ریشه دوانده که خواب را ازچشمان ظالمان و غاصبان حاکمیت مردمی ایران ربوده و می رود تا که بدست توانای آنان تحقق یابد.در انتها سخنان کوروش بزرگ را که این روزها درکانال های مجازی، درگرامیداشت ۷ آبان، فراوان به اشتراک گذاشته شده، بدون هرتوضیحی آورده می شود تا دلایل هراس رژیم از"آنانی" که راه و رسم، مرام و آرمانهای انسانی کوروش را برگزیده اند، نمایان ترشود. "درکتیبه های کهن ازجمله درمنشور پارسوماش از زبان کوروش چنین می خوانیم:"بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد.زنان را گرامی بدارید.فرودستان را دریابید وهرکسی به تکلم قبیله خود سخن بگوید.آدمی تنها درمقام خویش به منزلت خواهد رسید.گسستن زنجیرها آرزوی من است.رهایی بردگان وعزت بزرگان آرزوی من است.شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی می داریم،پس تا هست، شبهایتان به شادی و روزهایتان رازدار رهایی باد.این فرمان من است.این واژه، این وصیت من است.او که آدمی را ازماوای خویش براند، خود نیزازخواب خوش رانده خواهد شد.تا هست، هوادار دانایی و تندرستی باشید.من چنین پنداشته، چنین گفته وچنین خواسته ام .فرمانروایی که همدل مردمان خویش نباشد، سیه روزترازهمیشه سرنگون خواهد شد.پس از قول من بگوئید، به جباران این جهان بگوئید که ازظلمت خویش حتی پلاس پاره ای بگورنخواهید برد.هشدارتان می دهم، او که به کشتن آزادی بیاید، هرگز ازهوای اهورا خوشبو نخواهد شد،بخشوده نخواهد شد،بزرگ نخواهد شد.بی عاقبت او، که بر پریشانی مردمان، حکومت کند.بی فردا او، که بر درماندگان، حکومت کند.شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح می رسد، گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است.ما از کمینگاه اهریمنان خواهیم گذشت.ما ظالمان زمین را درهم خواهیم شکست.ما زندگی را ستایش خواهیم کرد.آزادی را وعدالت را ستایش خواهیم کرد.ما ظالمان زمین را درهم خواهیم شکست.
   بیش از سی روز است که زندانیان سیاسی زندان رجایی شهرکرج (گوهردشت) دست به اعتصاب غذا زده اند. این اعتصاب غذا با یورش وحشیانه ماموران زندان به سالن۱۲ بند۴ به هدف انتقال زندانیان به بند دیگر زندان (سالن۱۰ بند۴) شروع شد. این جابجایی غافلگیرانه که با مجروح کردن زندانیان وغارت و تخریب وسائل شخصی آنان انجام گرفت بطور واقع بنا به بیانیه ای که زندانیان سیاسی وعقیدتی در این مورد خطاب به هموطنان خود نوشته اند تجاوزآشکار به"ابتدائی ترین حقوق آنان" از سوی زندانبانان جنایتکارمی باشد. براستی این همه تعدی و تجاوز به حقوق زندانی در زندانهای رژیم برای چه می باشد؟ مگرنه اینست که این جانیان توانسته اند جسم آنان را، که بسیاری ازبیماری های سخت رنج می برند و بعضا هم قادربه حرکت نیستند، به اسارت بگیرند، پس دیگراعمال محدودیتها ومحرومیت های غیرانسانی به چه خاطراست؟ حرکت ددمنشانه توهین و تحقیرزندانیان با به یغما بردن الزامات اولیه زندگی ازجمله پول و یا وسائل شخصی و محرومیت آنان ازابتدایی ترین و حداقل حقوق انسانی آنان، باردیگراین حقیقت را به اثبات می رساند که سیاست حذف و نابودی زندانیان با اعمال شکنجه های جسمی و روحی، حبس های طولانی مدت، تبعید و درنهایت اعدام ازسوی این رژیم پلید وضد بشری تا زمانی که نبض مقاومت درون سیاهچالها، درقامت آخرین زندانی مقاوم و تا سرنگونی این رژیم نکبت بار، می زند،همچنان ادامه خواهد داشت. مقاومت برای کسب حداقل حقوق انسانی، همان بهانه ای است برای قانون شکنی ها و سرکوب هرچه بیشتر توسط عمال جنایتکار رژیم. اعمال فشار ومحدودیتهای ناقض حقوق تعریف شده بین المللی زندانی سیاسی-عقیدتی، با انتقال به بندی که مجهز به دهها دوربین مداربسته و دستگاههای شنود برای کنترل هرچه بیشترمی باشد،عمق وحشت رژیم آخوندی نسبت به اسیران دربند را هرچه بارزترمی کند. هنگامی که دستگاه قضایی رژیم وعوامل آن در زندان هیچ گونه حد و مرزی را دراعمال ظلم وستم به زندانیان را نمی شناسد و تمامی مرزهای جنایت و شقاوت را درمی نوردند،این زندانیان هستند که با اعتصاب غذای خود ومایه گذاشتن ازجان خود، برگ دیگری ازمقاومت را به نمایش می گذارند. اعتصاب غذا، آن هم درمدت بیش از۳۰ روز، انتخاب ومبارزه ای است جانکاه میان بی عدالتی و پذیرش تحقیراز یک سو وصیانت ازحقوق و کرامت انسانی ازسوی دیگر. پیام این حرکت و پذیرش تبعات سنگین آن حتی تا سرحد مرگ اعتصاب کننده، برای رژیم این است که، هرچند ظالمانه به اسارت درآمده ام، اما اگرلازم باشد،رفتنم را با ایستادگی برحق و آرمانم خود انتخاب می کنم، انتخابی میان مرگ و زندگی . درخاتمه خطاب به زندانیان اعتصاب کننده، بایستی گفت، ایمان داشته باشید که شما دراین رزم جانکاه قطعا تنها نیستید، ایرانیان آزاده و اشرف نشانان با شما و درکنارشما، تا تحقق خواسته های برحق و رساندن پیام مظلومیت شما به جهانیان وبخصوص آنانی که بیشرمانه همچنان در پی سیاست مماشات با این رژیم دیکتاتوری، چشم خود را براین وضعیت "شرم آور" (سازمان عفو بین الملل) بسته اند، با قلم و قدم همراه هستند وازپای نخواهند نشست. دعای ما بدرقه رزم جانکاه وتحمل رنج وشکنج شما رضا محمدی ۸ شهریور ۱۳۶۹(۳۰ اوت ۲۰۱۷)        
پس ازسقوط نظام پهلوی دربهمن ماه سال ۱۳۵۷ خمینی توانست با فریب و درفقدان نیروهای سیاسی و مبارزآن زمان ازجمله سازمان مجاهدین خلق ایران، رهبری انقلاب را بسرقت ببرد و با دروغ و نیرنگ وخلف وعده، هرآنچه که تا آن زمان در پاریس گفته بود، را پس بگیرد و با مقید کردن مردم به رای گیری درباره پاکتی دربسته که محتوی آن براکثریت رای دهندگان پوشیده بود (جمهوری اسلامی آری یا نه)، پایه های حکومت ارتجاعی خود را تحت نام اسلام بنا کند. خمینی دجال که پیش ازاین با مکروحیله اعلام کرده بود که به قم می رود و سودای حکومت کردن نخواهد داشت، پس از رفراندوم و اعلام رای نود ونه وهشت درصد برای تشکیل حکومت جدید، از دل آن رفراندوم، حکومت "ولایت فقیه" را بیرون آورد که بعد ها با اضافه کردن صفت "مطلقه " خود را جانشین تمام عیارخدا و پیامبرو نایب امام زمان بر روی زمین خواند و برای خود وحکومتش مشروعیت الهی وآسمانی قائل شد وتمامی قدرت سیاسی را درخود متمرکز کرد، مشروعیتی که بدلیل عدم مراجعه به "رای مردم " دراساس فاقد آن بوده است.شیخ مرتضی مطهری حاصل عمر امام دجال، بعنوان یکی ازمهمترین نظریه پردازان حکومت جمهوری اسلامی پیش ازبه قدرت رسیدن "رای مردم "را برای انتخاب مرجع، رهبر و ولی فقیه، برخلاف سلطان و برخلاف شاه، امری لازم و ضروری می دانست، امری که درمورد انتخاب خمینی شیادانه نادیده گرفته شد.مطهری پایه های نظری ولایت وفقاهت را نه "کسب قدرت وحاکمیت سیاسی " بلکه تنها در نقش "نظارتی داشتن ولی فقیه " می داند که بعنوان ایدئولوگ حکومت، که براساس ایدئولوژی اسلام شکل گرفته، برامرانطباق قوانین با ایدئولوژی اسلامی و درست اجرا شدن آن از سوی قوای حکومتی نظارت داشته و خود نمی تواند شخصا درچنین حکومتی نقش "حاکم مطلق " برمردم را داشته باشد.صرفنظرازاین گونه نظرات فریبکارانه وعدم اعتقاد قلبی گوینده به آن، که تنها به هدف زمینه سازی برای حاکمیت مادام العمرآخوندهای مرتجع برمقدرات وسرنوشت مردم ابرازشده بود، تمرکزقدرت تام وتمام سیاسی ومذهبی درخمینی وی را قادرساخت که خود را حتی فراترازقوانین مصوبه دولت مورد تائید خود بنشاند و "حرف، حرف من است " را اعمال کند وخودسرانه مخالفین حکومت ستم پیشه خود را که ازهیچگونه جنایت وخیانتی برعلیه مردم کوتاهی نکرده بود ومهمترین خواسته های اولیه واهداف انقلاب که همانا حاکمیت مردم و رای مردم و آزادی های اساسی بود را به هیچ گرفته بود، با اتهام "محاربه " ازصحنه حذف کند.معنای لغوی محاربه و یا مفسد فی الارض که درلغتنامه دهخدا به معنای "جنگیدن " با خدا وافساد فی الارض به معنی "تباه کاری بر روی زمین " آمده شده، درفقه و حقوق اسلامی جرم محسوب شده و "محارب " به مجازات سنگین اعدام و یا قطع دست و پا محکوم می باشد.طبق قوانین جزایی رژیم، محاربه شامل موارد زیرمی باشد:-اسلحه کشیدن برای ترساندن مردم (ماده ۱۸۳)- برهم زدن امنیت ازطریق سرقت مسلحانه وقطع الطریق (ماده ۱۸۶)- ریختن طرح براندازی حکومت اسلامی (ماده ۱۸۷)- نامزد شدن برای یکی ازپستهای حساس کودتا (ماده ۱۸۸)- تشکیل یا اداره یا عضویت در دسته یا جمعیت به قصد برهم زدن امنیت کشور (ماده ۴۹۸)(برگرفته از ویکی پدیا)همان گونه که درابتدای مطلب به آن اشاره شد، رژیم ضد مردمی خمینی ازابتدای کار، پایه های خود را برخدعه و نیرنگ، فریبکاری وهمچنین پنهانکاری و درتخاصم با اصل حق حاکمیت مردم چیده بود و ازآن جایی که این حکومت ننگین بطورمشخص و بدون کمترین شک وتردیدی به دیکتاتوری واستبداد دینی به معنای اخص ختم شده بود، نه تنها تشکیل آن بلکه ادامه حیات آن نیز "فاقد هرگونه مشروعیتی " بوده، بطوریکه ایستادن هرفرد وسازمانی دربرابرآن، برای تحقق آزادی و دموکراسی وبه هدف انتقال قدرت به صاحبان اصلی آن یعنی مردم، دقیقآ در راستای مبارزه علیه ستم دینی که نافی مصالح عمومی مردم و بنا بر روح وحقیقت دین داری (مبارزه با ستم وستمگر) وظیفه ای انقلابی و تاریخی بود و درهمین راستاست که باید مبارزه عادلانه سازمان مجاهدین خلق برای تحقق آزادی وعدالت با رژیم مستبد وجبارخمینی ومیراث داران وی را، که تحت نام واعتبار دین، استبداد برقرارکرده و به حقوق مردم تجاوزکرده وهمچنان به جنایات خود ادامه می دهند، ارزیابی کرد.درمدت دو سال و نیم پس ازانقلاب (۲۲ بهمن ۵۷ تا ۳۰ خرداد ۶۰) یا همان فازسیاسی، سازمان مجاهدین خلق ایران با اعلام خطرشکل گیری ارتجاع در پوشش دین، درگیریک مبارزه سیاسی تمام عیارومسالمت آمیز با انحصارطلبان و تمامیت خواهان شد و توانسته بود که رژیم خمینی را با پذیرش ریسک وخطراز بین رفتن موجودیت خود درزمینه های گوناگون عقیدتی، سیاسی، اجتماعی واقتصادی به چالش بکشاند و در برابرچنین مستبد جباری بایستد.خمینی دجال که به انحا مختلف درپی قبضه کردن قدرت سیاسی ومذهبی خود بود، ازآنجایی که مجاهدین را دشمن بالقوه خود می دانست اما ناتوان ازپاسخگویی به خواسته های نسل انقلاب وفاقد هرگونه توان وکشش رویارویی سیاسی با مجاهدین بود، با "محاربه "خواندن آنان فرمان به نابودی حرث و نسل مجاهدین داد و این سرآغازی شد بر روند وخط سیرجنایت حکومتی "علیه بشریت " بطوراعم و (دراینجا) "مجاهدین " بطوراخص.در بالا به قوانین جزایی محاربه و موارد آن اشاره شد.آنچه که دراین باره درمورد مجاهدین صدق می کند این است که سوای ماده ۱۸۷"ریختن طرح براندازی حکومت اسلامی "، اسلامی که خمینی مرتجع وضد بشرداعیه آن را داشت ومجاهدین نیزبا "افتخار " تمام هستی خود را برسر براندازی حکومت آخوندی گذاشتند، دیگرموارد آن ازجمله "سلب امنیت ازمردم وقصد ترساندن مردم " هیچگاه شامل مجاهدین نمی شد و بکارگیری واطلاق "محاربه " درمورد مجاهدین صرفا به دلایل جرم سیاسی بوده ("بغی " که ازدید بسیاری ازفقها انتصاب محاربه فی الارض به "باغی " غلط می باشد) که دراساس، بدلیل فقدان مشروعیت سیاسی ومذهبی رژیم، ابدا موضوعیتی نداشت وتنها به منظور و به هدف شیطانی نسل کشی آنان بود واستناد به آن مردود وعمل به آن درحکم جنایت بوده است.به گواهی اسناد متقن وشهادت شهود، اتفاقا این خمینی بود که (بقول آقای منتظری) هرگونه "مخالفت و یا انتقادی " را در برابر رژیم ارتجاعی خود سرکوب کرد و درفازسیاسی وتا مقطع ۳۰ خرداد ۶۰ درموضع قدرت مطلق سیاسی ومذهبی، به هدف ایجاد ترس و وحشت، با گسیل چماقداران حکومتی خود به خیابانها، مخل امنیت درجامعه و بزرگترین مانع در روند مشارکت سیاسی مسالمت آمیزافراد و گروهها شده و بر روی مردم معترض ومخالفین خود اسلحه کشیده وبیش از ۵۰ نفرازهواداران مجاهدین را به شهادت رسانده بود واین مجاهدین بودند که طی دوسال ونیم دربرابرجنایات حکومت سیاست "مدارا وخویشتن داری وصبرانقلابی " پیشه گرفتند وتنها پس ازآن بود که "درمقام دفاع " ازخود برآمدند وجواب گلوله جانیان را با گلوله دادند وهیچ زمانی قصد تعرض به "مردم بی دفاع " را نداشتند.درادامه اشاره ای کوتاه به استناد قراردادن حکم "محاربه " خمینی جلاد درمورد نسل کشی مجاهدین که توسط وارثان شوم وی وایادی جنایتکارحکومتی تفسیربه رای شد وخط سیرآن جنایت، آورده می شود که ازهرجهت بسیارگویاست."پیش از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰" ۳ دی ۱۳۵۸ نخستین اعدام مجاهدیندر پی سیاست سرکوب انقلابیون ازجمله نیروهای مجاهدین توسط مرتجعین حاکم ازهمان فردای انقلاب، رژیم دردیماه ۵۸ دست به اعدام دو تن ازهواداران مجاهدین زد که این شروع جنایات گسترده و بی وقفه حکومت دربرابرمجاهدین بود.برادارن عسگری که درشهرنورآباد ممسنی ازمحبوبیت زیادی برخورداربودند و به هواداری از مجاهدین شهرت داشتند، با توطئه عوامل رژیم و به جرم دخالتشان درکارتقسیم زمین فئودالها دستگیرو به شیرازفرستاده شدند.این دو برادربه حکم آخوند جنایتکاراسدالله بیات، حاکم شرع، به اعدام محکوم شدند که این حکم در ۳ دیماه ۵۸ بدلیل وحشت رژیم ازاعتراضات مردم ممسنی به اجرای آن، با ارسال پرونده به دادگاه عالی قم، درآن شهر به اجرا درآمد واین گونه اولین حکم اعدام درمورد مجاهدین صادرو پس ازگذشت تنها یک سال ازسقوط سلطنت پهلوی اجرایی شد.مشهد، ۱ خرداد ۱۳۵۹آخوند خزعلی، عضو شورای نگهبان:"ما تشنه به خون مجاهدین هستیم. باید شاهرگهای اینها را ببندیم ولی چون خونشان کثیف است باید بریزیم دور. کوبیدن اینها مهمترین کاراست ".روزنامه انقلاب اسلامی ۸ آذر ۱۳۵۹،ابولقاسم سرحدی زاده، وزیرسابق کار و رئیس اداره زندانها:"مجاهدین اصالتی ندارند. اینها کسانی هستند که با همه نمودهای انقلاب مخالفت کردند. ما باید ۶ گورستان درست کنیم و همه آنها را دفن کنیم. با ضد انقلاب باید با خشونت سیاه مبارزه کرد، حالا مراحل نرم است "."پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰"۲۹ شهریور ۶۰محمدی گیلانی قاضی شرع در مورد مجازات مجاهدین چنین می گوید:"..... محارب پس از دستگیری توبه اش پذیرفته نمی شود. کیفرهمان کیفری است که قرآن تعیین می کند. کشتن به شدیدترین وجه، حلق آویزکردن به فضاحت ترین حالت ممکن.دست راست و پای چپ آنها بریده شود. اسلام اجازه می دهد اینها را که درخیابان تظاهرات مسلحانه می کنند، دستگیرشوند و درکنار دیوارهمان جا آنها را گلوله بزنند. ازنظراصل فقهی لازم نیست به محاکم صالحه بیاورند. برای اینکه محارب بودند. اسلام اجازه نمی دهد که بدن مجروح این گونه افراد باغی به بیمارستان برده شود، بلکه باید تمام کشته شود. اسلام اجازه می دهد حتی اگر زیرتعزیرآنها جان هم بدهند کسی ضامن نیست که عین فتوای امام است، (عین این نظردر ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۱ نیزازسوی وی بیان شده بود)"..... ما مجبورین مجاهدین را تعزیرکنیم تا جای سلاح را بگویند. اسلام اجازه می دهد حتی اگرزیر تعزیرجان هم بدهند کسی ضامن نیست. این عین فتوای امام است (اطلاعات ۸ مهر ۱۳۶۱)".روزنامه اطلاعات ۱۱ مهر ۱۳۶۰مواضع رفسنجانی در باره برخورد با مجاهدین:"..... برطبق فرامین الهی ۴ حکم بر اینها لازم الاجرا می باشد:۱- کشته شوند۲- به دارکشیده شوند۳- دست و پایشان قطع شود۴- اینها ازجامعه جدا شوند، (آیه ۳۳ سوره مائده، ماده ۱۹۰ قانون مجازات اسلامی).اگر دراوایل انقلاب ۲۰۰ نفر از اینها را می گرفتیم و اعدامشان می کردیم، امروزاین قدرنمی شد ".روزنامه کیهان ۷ بهمن ۱۳۶۰مشکینی، رئیس مجلس خبرگان:"..... هرکس درخیابان و درهرجای دیگرعلیه حکومت اسلامی قیام کرد، درهمان جا باید حکم اعدامش صادرشود ".روزنامه اطلاعات ۱۳ مرداد ۱۳۶۱لاجوردی:"..... کسانی که جرمشان محرزمی شود وخودشان اعتراف می کنند که با اسلحه زدیم آدم کشتیم، برای دادگاه دیگرزمان نمی خواهد. ظرف مدت ۲ ساعت که ازدستگیری می گذرد، محاکمه اش پایان می یابد و حکم صادرمی شود و اجرا می گردد "."زمان قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷"روزنامه اطلاعات ۱۲ مرداد ۱۳۶۷ جنتی دربحبوحه کشتار زندانیان درتابستان خونین ۶۷:"..... ازامام امت تقاضا می کنیم که دستورات قاطع خود را برای اجرای عدالت اسلامی درمورد منافقین مفسد که علیه نظام جمهوری اسلامی دست به جنایت زده اند را هرچه زودترصادر فرمایند.جنتی مدتی بعد (۲۹ مرداد ۶۷) در باره مجاهدین نیزگفت که همه شان مجرم هستند و با اینها باید به عنوان تشکیلات برخورد کرد و نه به عنوان یک شخص چون همه اعضای یک پیکرند و باید با آن پیکر برخورد کرد (مواد ۱۸۷ و ۱۸۶ قانون مجازات اسلامی)".روزنامه رسالت، ۱۲ آذر ۱۳۶۷رفسنجانی رئیس جمهور وقت رژیم:"..... در دنیا همواره مردمانی هستند که با سرکوب اصلاح می شوند. ما باید آنها را تنبیه کنیم واین فضای رعب و وحشت باید برای این افراد نامتعادل وخائن وجود داشته باشد ".رادیو رژیم ۱۵ آذر ۱۳۶۷خامنه ای درارتباط با کشتارخونین ۶۷:"...... و اما اعدام ها، اعدام های دسته جمعی درایران.... ما درجمهوری اسلامی مجازات اعدام داریم .... این آدمی که از داخل زندان با حرکات مجاهدین که حمله مسلحانه کردند به داخل مرزهای جمهوری اسلامی ارتباط دارد، او را به نظر شما باید برایش نقل و نبات ببرند، خوب ما محکوم به اعدامش می کنیم ".رادیو رژیم ۳۰ دیماه ۱۳۶۷موسوی اردبیلی، رئیس دیوان عالی کشور و رئیس شورای عالی قضایی پیشین رژیم درمورد نقش بی بدیل خمینی درکشتار زندانیان سیاسی درسال ۶۷:"..... با یک حکم فتوای امام مسائل مثل آب خوردن حل می شود. به طورمثال قوه قضائیه درعرض ۸-۷ روز چهره اش عوض شد. مثلا پرونده یی که یک سال درسیستم قضایی مانده بود درعرض ۲۴ ساعت حکم داده شد. چهار نفراعدام شدند، دو تا دست بریده شد، سه نفربه زندان رفتند،...آنهایی که لازم بود تعزیرشدند.... ما با استفاده ازاین امرحضرت امام، با ایجاد محاکم فوری درعرض سه روز، چهار روز، پنج روز مساله را خاتمه می دهیم. این از برکت وجود ولی فقیه در راس نظام است ".روزنامه اطلاعات ۱۰ خرداد ۱۳۶۹محمد یزدی، رئیس قوه قضائیه:"..... در باره گروهها که امام به قلم خود مرقوم داشته اند تا برسد حکم قضایی درباره مجاهدین که مجموع سازمان و تشکیلات محکوم شده نه فرد فرد تا درتطبیق عنوان محارب ومفسد روی افراد تردید شود که این جا مساله مهمی وجود دارد.... به این ترتیب و براساس این فتوا هرکس که به نحوی در ارتباط با مجاهدین باشد و یا ازآنان هواداری کند، حکمش اعدام است.....".این چند نمونه بخوبی نشان می دهد که فرمان نسل کشی خمینی جلاد درمورد مجاهدین چگونه توسط تمامی دست اندرکاران جنایتکار "آن زمان واین زمان " حکومت ننگین آخوندی توجیه وتفسیر به رای شد و با چه شقاوت ودنائتی مثال زدنی به اجرا گذاشته شد.آنچه که طی این سالیان و بخصوص درتابستان خونین سال ۶۷ درپشت دیوارهای بتونی زندانها برمجاهدین رفت، بدون هیچگونه شک و تردیدی مصداق بارز "جنایت علیه بشریت " می باشد که رژیم قصد "رازنگهداشتن " آن ومزدوران خارج کشوری آن درپی "بخشش وبه فراموشی سپردن " آن جنایت می باشند.با فراخوان جنبش دادخواهی توسط خانم مریم رجوی درسال گذشته و ارتقا و گسترش روزافزون آن، ترس و وحشت ازپاسخگویی دربرابرعدالت و دادگاه صالحه تمامی ارکان رژیم آخوندی را فرا گرفته، چرا که خوب می دانند زمان، زمان حسابرسی از "جلاد " است واراده وخواسته برحق بازماندگان "قربانی " بطورقطع تحقق خواهد یافت.نه بخشش و نه فراموشی که دادخواهیبا یاد احمد شاملو:... باش تا نفرین دوزخ ازتوچه سازدکه مادران سیاهپوش- داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب وباد-هنوزسرازسجاده هاسر برنگرفته اند...

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان