07082020چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
وضعیت و موقعیت رژیم فاشیستی ملا طوایفی – پاسدار طوایفی، از تمامی جهات اجتماعی و اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آنچنان آشکارا رسوا و خراب و بحران زده است که دیگر واقعا نیازی به گفتن و نوشتن ندارد. بوی گند این نظام محیل سرکوبگر از هر حیث عالمگیر شده است. اگر جای دریغ و تأسفی باشد این است که یک ملت صاحب فرهنگ و تمدن به سالیان محکومند که در این گنداب، رنج ببرند، عذاب بکشند، فریاد برآرند و خون دل بخورند و در جهان پیشرفته و متمدن نه به درستی گوشی شنوا ببینند و نه حس و عصبی که بر این بیداد بی سابقه به خشم برآشوبند. منافع اقتصادی و مالی از چنان جاذبه یی برخوردار شده است که دیگر مسایل و شئون بشری را تحت تأثیر و شعاع خود قرار داده است. و ما مردم ایران متعلق به سرزمینی هستیم که هم نفت و گاز و انواع معادن دارد و هم موقعیت بسیار مهم و حساس ژئوپولتیکی و بنابراین مورد رقابت و مناقشه دایم قدرت های جهانی. ما میان حداقل دو سنگ آسیاب قرار داریم بی هیچ عنایت و توجه جدی. چنین است که پای قدرت ها در برابر گندابیان سست و به تردید می افتد. این آگاهی و نگرش درست سیاسی، نباید موجب دلسردی ما ملت شود بلکه باید بیدارمان کند که روی پای خود به عزم و اراده بایستیم و دشمن را که بوی گندش عالمی را گرفته به زانو درآوریم و بدانیم که قدرت یک ملت بسیار و بسیار بیشتر از قدرت یک دولت سرکوبگر است. اکثریت با ملت ستمدیده عاصی ست و نه با دولتمردان قلیل. ملایان شیاد تبهکار بدون پاسداران، هیچ هیچ اند. و پاسداران از درون پوسیده و فاسد شده اند. نباید مرعوب هارت و هورت های ظاهری آنان که از سر ترس است، شد. مردم خود می دانند که مثلا میخوارگان نیازشان را با پول از طریق پاسدار و بسیجی تأمین می کنند. پول ولم می دهند و اونیفورم پوش های نظام ولایت فقیه، بطری را به در خانه یا صندوق عقب اتومبیل می آورند. چنین لشکر و سپاهی، روز موعود می توانند جلو انبوهی یک ملت خشمگین، عرض اندام کنند؟. خائن ترین خائنان همانا کسانی هستند که مستقیم یا غیرمستقیم برای این رژیم دلالی و لابیگری سیاسی، فرهنگی و هنری می کنند. به اشکال مختلف می کوشند وسمه بر ابروی پیر عجوزه بکشند. با غرابه های گلاب یا سرکه بوی عفن گنداب را بگیرند و یا به بهانه «اصلاح طلبان» !! آن را کمتر کنند. آنان همچون رژیم ول معطل هستند. امثال آخوند روحانی و مکلای ریشویی چون ظریف یک تار مویشان هم اصلاح طلب واقعی نیست. در کشور بلازده ایران چه نیمچه اصلاحی از آنان می توان دید؟ این شیادان ملعون در آغوش گشایی به روی صاحبان ثروت و قدرت جهان، اصلاح طلب هستند و نه برای یک ملت به جان آمده. آنان می خواهند نقش چوب بست یک بنای موریانه خوردهٌ درحال فروپاشی را ایفا کنند و بس. این اصلاح طلبان قلابی، می خواهند سر ملت را شیره بمالند. آنان بخشی از همین نظام گندیده ولایت فقیه هستند و لاغیر. خائنان اگر غرابه یی از سرکه و گلاب دارند روی خود بریزند تا مگر بوی گندشان مشام میهن دوستان، مبارزان و مجاهدان و دیگر عاشقان راه آزادی را میازارد. دولت آقای ترامپ اگر واقعا خواهان خلع ید از رژیم است، می بایست ابتدا اینگونه لابی های مزور بیشرم را از ساحت رسانه های دولتی آمریکا به بیرون پرتاب کند و نگذارد همچنان به کار خائنانه خود ادامه دهند.هر دولتی و هر دولتمردی که واقعا خواهان خشکاندن گنداب است نباید فقط به حرف و خط و نشان کشیدن قناعت کند. جا و وقت عمل است که پشت این نظام سراپا فاسد و خطرناک را رها کرد تا دست مردم و نیروی پیشتازشان باز و گشاده گردد.
از زمان کارتر تا پایان سیاست حوزوی شعار اوباما، سیاست سازش و مماشات بایک مجموعه مادون وحوش حاکم بر ایرانِ صاحب تاریخ و تمدن و فرهنگ؛ ادامه یافت. بار سنگین مشقت بار و پر تلفات آن سیاست زشت و ضد بشری روی شانه های مردم ایران و آزادیخواهان ضد بنیادگرای کشورهای اسلامی به طرزی بی رحمانه سنگینی کرد و طاقت ها را به تنگ آورد. حتا آقای ریگان که خط و نشان کشید که: «وقتی من وارد کاخ سفید شدم، گروگان های آمریکایی باید آزاد شده باشند» و خمینی ترس برش داشت و گروگان ها را آزاد کرد، ریگان متعاقب اطاعت خمینی دجال، مخفیانه سرهنگ مک فارلن را با کیک و کلت و انجیل به خدمت سر دسته جلادان و دجالان فرستاد. آخوند مهدی هاشمی که خود از مریدان و دلبستگان به خمینی بود، اسرار را به قیمت جان خود فاش کرد. دلال و واسطه رفسنجانی بود. مهدی هاشمی تا اواخر سال ۵۷ در زندان عادل آباد شیراز در زیر حکم اعدام بود و من در زمان دولت متزلزل شریف امامی با او همبند شدم. با آمدن آقای ترامپ «آب در خوابگه مورچگان» افتاد. اگر شاخ و برگ ها را کنار بگذاریم، آنچه موجب نگرانی جدی صاحبان قدرت و سرمایه شده است، تغییر سیاست رییس جمهور جدید آمریکا در قبال رژیم ملا طوایفی و پاسدار طوایفی ایران است و ایضا منطقه نا آرام و پر آشوب خاورمیانه. خیلی مسایل دیگری که در بوق می کنند، چندان مهم نیست که نتوانند با مذاکرات آنها را حل و فصل کنند. این سروصدا های ممتد که در باطن روی در حمایت رژیم دارد موجب نشده است که ملایان ترس برشان ندارد چون خود را مواجه با یک سنبه پر زور می بینند. بعد از افشای برنامه اتمی رژیم توسط مقاومت ایران، دوازده سال نشستند و بلند شدند که آن بلند شدن ها و نشستن ها مرا به یاد دوران بچگی انداخت که همسن و سال هایم در کوچه می خواندند که: «حمومک مورچه داره، بشین و پاشو خنده داره». در طول دوازده سال مذاکرات و دادن پاکت های تشویقی و تحمل همه گونه ناز و ادا و خفت های آخوندی سرانجام به برجام ختم شد. خب! به درازا کشیدن مسئله گناهی را متوجه مذاکره کنندگان قدرتمند نمی کرد!! زیرا حمومک آخوندک داشت. بعد از ورود آقای ترامپ به کاخ سفید دیگر سخن از پاره کردن قرارداد نشد بلکه تصحیح و کاملتر و مطمئن ترکردن آن. ولی همچنان صاحبان تراست ها و کارتل های نفتی و مالی همراه با رژیم در ترس بسرمی برند. البته هراس اصلی رژیمیان چیزی فراتر از این نوع قراردادهاست و آن هول سرنگون شدن است. ملایان پیشاپیش که سایه آقای ترامپ را در محوطه کاخ سفید دیدند، خودشان و شاید با اشاره حامیانشان صد کیلو اورانیوم پایین آوردند و وزیر خارجه زیر و رو شده آنان دوستدار حل بحران های منطقه با عربستان شد!!. در پی او، آخوند مکار روحانی هم به التماس دعا داریم افتاد که بیانگر ماهیت به شدت ترسو و مزور ملایان حاکم است. وقتی یک ترسوی جبلی در محله خود جلوداری ندید البته که سینه جلو می دهد و نفس کش می طلبد. این مادون وحوش ها در داخل کشور هم ترسو و بزدل هستند. از مردم به جان آمده ایران و نیروی توانمند و آشتی ناپذیر پیشتاز این ملت هم اگر در خوف و هراس دایمی نبودند، نیازی به اینهمه نیروهای سرکوبگر بی رحم نداشتند. از ترس آنان است که نفس از مردم می گیرند و چوبه های دار و تازیانه های شلاق راه می اندازند. لازم به گفتن نیست که در عمل به اثبات رسیده است که مجاهدین خلق و شورای ملی همراه در برابر هر سد و مانع و مشکلی یک شعار دارند و برآن تا به امروز و مسلما آینده استوار مانده و خواهند ماند و آن مقاومت و مقاومت و باز هم مقاومت تا سرنگونی. و اما به کوتاه سخن بپردازیم به «اما» یی که در عنوان آمده است. مجموعه این نابکاران حاکم مطلقا قابل اتکا و اطمینان نیستند و هر کس و قدرتی که اعتماد کند، بی بروبرگرد پا در پای سفره چرب و نرم و پر برکت حراجی رژیم سست کرده و منافع اقتصادی را بر تمامی شئون و قوانین و قراردادهای بشری و بین المللی، ترجیح می دهد. آدمکشان سفاک و سخت محیل حاکم بر ایران، ظاهرا پرچم ترس و تسلیم را بلند کرده اند تا بفریبند و فرصت برای خود بخرند و چوبه این پرچم را به سر ملت محروم ایران، خرد و خمیر کنند. دول و ملل عرب، طرف نامطمئن خود را خیلی خوب شناخته اند. می ماند که دولت جدید آمریکا در سیاست خود تا به کجا با مردم ایران همصدایی و همراهی می کند. می بینیم و بعد تعریف می کنیم.
دوران مماشاتگران ایران گیتی به یقین بپایان رسیده است و آخرین تشبثات مذبوحانه آنان برای کارشکنی در راه دوران جدید، بیهوده و عبث است. ایران گیت نه از زمان ریگان چهره نمود بلکه از هموار کردن راه برای رسیدن به قدرت خمینی آغاز شد. جامعه تشنه آزادی و عدالت اجتماعی ایران نادیده گرفته شد. مخوف بیرحمی را کاندید کرده بودند که هم جنبش های ترقیخواهانه را قلع و قمع کند و هم متکی بر بستره سنتی تاریخی ایران، منطقه را به فرقه گرایی مذهبی و جنگ های محلی سوق دهد. او و همگنانش شعار ضد استکباری را هم وسیله تثبیت موقعیت داخلی خود کردند و هم با این ترفند بی عمق و ریشه، در کشورهای اسلامی به عضوگیری پرداختند. اوضاعی را که امروز در خاورمیانه شاهد آن هستیم، خمینی دجال و قتال اولین کلنگ آن را به زمین کوبید. کلنگی که آن ملعون نابکار بلند کرد در حقیقت شروع یک استراتژی بنام «کمربند سبز» بود که برژنسکی طراح آن قلمداد می شود. این استراتژی سراسر فاجعه و ضد مردمی را ایران گیتی ها اعم از دموکرات ها، لیبرال ها، محافظه کاران تا برسد به نئولیبرال ها و چپ های مدرنیزه شده، همه و همه دنبال کردند و به نوعی هوای حاکمیت خونبار و فاسد ملا – پاسدار فاشیستی را داشتند، گیرم با تبلیغات و الفاظ گمراه کننده و سیاست یکی به نعل و یکی به میخ. طبق آمار رسمی، دولت اوباما از زمان جنگ دوم بدینسو بیشترین فروش تسلیحاتی داشته است. و بنا بر همین آمار فروش اسلحه اوباما دو برابر فروش بوش ها (پدر و پسر) بوده است. چه کسی این خدمت بزرگ را به امپراتوران اسلحه کرده، همانکه هنوز کاری نکرده به دریافت جایزه صلح نوبل مفتخر شد یعنی آقای اوباما! یعنی همان کسی که اخیرا پز داد که «من بدون شلیک یک گلوله قرار داد اتمی را بستم». یکی باید به این بابای راه حل دیپلوماسی بگوید که تو لولوی سر خرمن خاور میانه را پاسداری کردی تا بتوانی میان دعواهای خونین و ضد بشری، آن میزان از اسلحه را بفروش برسانی. آقای ترامپ هر چند یک تاجر میلیاردر است اما بیرون از سیستم و قواعد معمول بازی نو استعماریان به پیروزی رسیده است. اعضای کابینه ایشان همه ضد سیاست ایران گیتی هستند و رژیم ددمنش تفرقه افکن و توسعه طلب وغاصب حق حاکمیت ملی ایران را برنمی تابند. این بی تردید بهترین و مناسب ترین موقعیتی ست که مردم ستمدیده و بستوه آمده ایران از آن استفاده کنند. در سال ۸۸ جمعیت عظیم مردم در خیابان های تهران می گفتند «اوباما با مایی یا با اونا» و آقای نئولیبرال اوباما، مردم ما را بی جواب گذاشت که هیچ، نامه محرمانه هم به خامنه یی فاسد جلاد نوشت که «با اونا» یعنی تو و رژیمت هستم. حاصل این سیاست کثیف ایران گیتی منجر به سرکوب آزادیخواهان و «کهریزک» شد. امروز دیگر عقربه زمان و شرایط آن چرخیده است. امروز مردم ایران مسئولیتی بردوش دارند که موقعیت جهانی و منطقه یی آن مساعد و فراهم شده است. باید اعتراضات پراکنده را بهم پیوست. باید اعتصابات را همچون حلقه زنجیری با هم کرد و نپنداشت که به قول بوشهری ها «هرکی سی خودش». ایران زمین انبار باروتی ست سرشار از زخم ها و دردها. باید بر این همه درد و مصیبت، کبریتی زد. باید موقعیت تدافعی نابکاران را فهمید و بپا خاست. مقاومت سرفراز ایران طی سی و هفت سال تمامی سرمایه های خود را برای رهایی مردم ایران با دادن قربانی ها و دیدن صدمات باور ناکردنی در نهایت صفا و فدا مصروف این هدف مقدس کرده است. مردم ایران باید مطمئن باشند که مجاهدین خلق و مبارزان راستین هرگز حاشیه گرد نخواهند بود و خود را سپر بلای خلق محروم شان خواهند کرد. «شیاخین» (ابتکار لغوی آقای حسین پویا) و پاسداران و بسیجی هایشان همه به نوعی مثل خودشان فاسد و ایمان و عقیده از دست داده اند. آنان هستند که از خشم ملت در هراسند. باید بر ترس و محافظه کاری غالب آمد و کار را یکسره کرد. به قول ضرب المثل فارسی خودمان: «مرگ یکبار، شیون یکبار».
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس که در آن آینه، صاحبنظران حیرانند  حافظ سیاست، علم است اما متأسفانه در دست قدرتمداران حاکم؛ علمی ست همراه با علم «ساحری» یعنی پیگیری سود و سرمایه با دروغ، عوامفریبی و حمایت از مرتجعان فتنه انگیز و تفرقه افکن و سرکوبگر خلق. در قدیم و در زبان فارسی، سیاست یک معنی متداول دیگر هم داشته است که مربوط به حکام ستمگر مستبد می شده است. سیاست به معنی مجازات کردن. سلطان امر به سیاست فرمود، حاکم یا والی امر می کرد به سیاست یعنی مجازات کردن یک فرد خاص؛ و برای سیاست فرمودن!! جای ویژه داشتند که بدان «سیاستگاه» می گفتند. این سیاستگاه می توانست در حضور خود سلطان هم باشد. چون نیک بنگریم این لغت متعلق به قرون، متروک نشده است و از اعتبار معنا و مفهومی ساقط نگردیده است. دیکتاتورها مردم را سیاستمدارانه اداره نمی کنند بلکه «امر به سیاست» می کنند. رژیم فاشیستی حاکم بر ایران در این زمینه رکورد بی سابقه یی از خود بجای گذاشته است. کلید داران زورمند جهان می بینند و دم بر نمی آورند چرا که طرف لقمه چرب و نرم و پربرکتی ست که دیگر مثل آنها پیدا نخواهد شد که سوای سرکوبگری داخل، در منطقه و جهان چنان فتنه یی بپا کنند که غول های نفت و اسلحه، مالی و اقتصادی از خوشحالی و لذت دلریسه بگیرند. در چنین هنگامه و شرایط به شدت ظالمانه و ضد شئون و حقوق بشری می توان دریافت که آزادیخواهان استبداد ستیز با چه موانع و مصایب و دشواری های پی در پی کمرشکن مواجه و درگیر می شوند. متأسفانه هنوز بعضی ها هستند که بی توجه بدین فضای مسموم و خفه کننده، رژیم حاکم را می بینند و جنبش مقاومت را. انگار که دو نفر به دوئل برخاسته اند یا روی تشک کشتی گلآویز شده اند. مقاومت سرفراز ایران سال هاست که در نبرد با رژیم ملایان با قدرت های جهانی هم مواجه بوده و هست. قدرت هایی که همچنانکه گفته شد دلباخته فاشیست های شیاد وطن فروش حاکم بر میهنمان هستند. در این سال ها هر دستاورد و پیروزی مقاومت ایران حاصل رنج و شکنج، جانفشانی ها و تلاش های سنگین بی وقفه همراه با تلفات و خسارات زیاد که تنها یک مقاومت و پایداری واقعی می توانست دوام بیاورد، تأثیرات منفی را خنثا کند و در عرصه جهانی فعالتر و شکوفاتر شود. مبارزه سیاسی نه جای خواهش کردن است و نه دستور دادن و دیکته کردن بلکه همانطورکه سال ها پیش رهبر مقاومت ایران مسعود قهرمان گفت «اینها ما را نمی خواهند اما ما خودمان را تحمیل می کنیم». چگونه تحمیل؟ با مقاومت و ایستادگی و فعالیت های ممتد و لاینقطع برای خنثا کردن توطئه ها و تحمیلات و نادیده گرفتن ها. مقاومت سرفراز ایران که امروز در اوج انسجام و درخشندگی خود قرار گرفته است از رهگذر همین کوهکنی ها و سد شکنی ها ست که در هیچیک از مرحله های بحرانی، نه تنها زانو خم نکرد که افراشته تر هم از کوره آزمون تاریخ بیرون آمد. از حیث علمی امر سرنگونی را نمی توان با دید و معیارهای عامیانه یا شتابزده مورد سنجش، بررسی و داوری قرار داد. هر هدف اساسی و بنیادی که استراتژی تلقی می شود، خواه نا خواه باید از مرحله ها بگذرد. زمانی می توان عنوان شکست را برای یک جنبش بکاربرد که مبارزه آن بپایان رسیده و فروافتاده است. مقطعی ها و مرحله یی ها که با هر ادعا نشان می دهند که بویی از تاریخ مبارزات واقعی و نه آسان، نبرده اند، البته که باید در پله ها زانو و زار بزنند. مرحله ها مستقیما بستگی به شرایط داخلی و جهانی دارد و میدان دو یا اسب سواری نیست تا بنشینیم و ببینیم کی برنده می شود؟ نگارنده که نه سر پیازم و نه ته پیاز تا بنشینم روی مبل خانه ام و گـُنده گویی کنم، به خوبی به یاد دارم که مسعود قهرمان گفت «ما با سوزن کوه می کَنیم». این یک حقیقت مسلم بوده و هست که ما هواداران سال هاست شاهد آنیم؛ و شاهد آن هم هستیم که مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت و تمامی هواداران صدیق و جدی این مقاومت؛ عاشقانه با تیشه فرهاد هم کوه کنده اند.  بزودی سازشکاران زد و بندچی، جای خود را بناچار به تیم تازه یی خواهند داد. می روند و نام نا پسندی در تاریخ آمریکا و ایران و جهان از خود بجای می گذارند. نسل های آینده داوری بهتری خواهند کرد. امیدواریم تیم آینده بتواند جلو غول ها از آمریکا تا به اروپا بایستد و سیاست شوم مماشات را کنار بگذارد. جنبش مقاومت ایران به سنگلاخ ها و گردنه ها و پرتگاه ها عادت کرده و آزموده شده و نیز می داند که در عرصه مبارزاتی برای کسب آزادی بی توجه به لجن پراکنی ها و سمپاشی ها و سفسطه بافی ها باید از تمامی امکانات جهانی و ملی استفاده کند تا به هدف برسد تا استراتژی سرنگونی را تحقق بخشد.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان