07082020چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
رحمان کریمی :صدای مبارزان دردمند دلیری چون دکتر محمد ملکی، گوهر عشقی و شعله پاکروان و .... همانا صدای بیدار رنج کشیدگان ایران زمین است یکی از مشکلات مردم عادی چه در درون کشور و چه در سطح جهانی، لگام گسیختگی و دوچهرگی سیاسی ارتجاع و استعمار است. روشنفکران و آگاهان که نباید دستخوش و مشغول چنین ترفند های موذیانه یی شوند، وظیفه روشنگری بعهده آنهاستتا آنجا که به خلق ستمدیده و جان به لب رسیده مربوط است، دیگر سراپای رژیم ددمنش حاکم را که سالیان با گوشت و پوست و استخوان و روح و جان و شرف آزموده اند؛ به خوبی می شناسند و فریب معرکه گیری های این دغلبازان آدمکش را نمی خورند، چه انتخابات باشد و چه جام و برجام. این آگاهی از راه دور حاصل نشده است، بل از له شدن میان دو سنگ سیاه آسیاب بدست آمده است. هشت سال بازی رفسنجانی را در کسوت «سردار سازندگی»!! تجربه کرده اند و هشت سال خاتمی و نزدیک به سه سال هم روحانی قالتاق را . صدای مبارزان دردمند دلیری چون دکتر محمد ملکی، گوهر عشقی و شعله پاکروان و .... همانا صدای بیدار رنج کشیدگان ایران زمین است. این صداها در خود شناخت و آگاهی را هم دارند. وقتی دکتر ملکی نظام فاشیستی حاکم را با این جناح و آن جناحش به خیمه شب بازی تشبیه می کند، یک دنیا بصیرت و دریافت درست در خود دارد. صدای این دلیران داغدار جان بر کف است که همچو صدای اشرفیان قهرمان و کل مقاومت سرفراز ایران؛ ناقوس های عظیمی ست که در آسمان مه آلود تاریخ معاصر ایران به صدا در می آید. مردم ایران و نه آنانکه ریزه یا درشت خوار خوان ملایان و پاسداران هستند، در اشکال مختلف هندسی هم مثل شکل این نظام حاکم ندیده اند. این رژیم به هیچ یک از اشکال شناخته شده دیکتاتوری شباهت ندارد چه برسد به آنکه به اشتباه مکاتب هنری و ادبی را برای آن بکارگیریم. مثلا مکتبی داریم در نقاشی بنام «امپرسیونیسم» که چهره شاخص این مکتب و نسان وانکوک است. این مکتب می گوید طبیعت پیوسته در تغییر است. مثلا آفتابی را که در روز می بینیم، هر ساعت به گونه یی دیگر و تابش آن بر طبیعت و پدیده ها در تغییر. بطور کلی، توجه دارد به تطور و تغییر لحظه ها و بنابراین برای تجسم آن، نقاش امپرسیونیستی بیش از نقاشان سایر مکاتب؛ رنگ های متعدد مختلف بکار می گیرد. اگر بخواهیم برای این دیو و ددها، رؤیایی قایل شویم؛ باید بگوییم: خواب پنبه دانه! و اگر شکلی، کوبیسم است که مثلا در یک پرتره از چهره، نه دماغ به دماغ معمول آدمی می برد و نه چشم و گوش و دهان. و هیچیک سر جای طبیعی خود نیست. اما در مجموع جلوه یی از درونمایه را منعکس می کند.نگارنده واژه قیام را با صفت پیروز بکار گرفت، زیرا در فرهنگ سیاسی؛ انقلاب مضمون و تأثیرات مداوم خود را دارد. انقلاب به یک دوران طبقاتی – تولیدی که به زوال خود رسیده است، پایان می دهد و طبقه نوتری از حیث تولید و فرهنگ و تمدن به روی کار می آورد. انقلاب کبیر فرانسه با آنکه دوره خونین روبسپیر و بعد جنگ های ناپلئون ها اما اهرم های اهدافی انقلاب از دست نرفت. بوروژوازی جایگزین فئودالیسم شد با تمامی مظاهر شکل تولید و فرهنگ و تمدن و آزادی هم در محدوده سرمایه و هم آزادی های اجتماعی برای خودشان. اظهار نظر آزاد است. نگارنده براین باور است که انقلاب اکتبر روسیه به نوعی سزارینی بود و بدین دلیل نپایید. البته تأثیرات عظیم جهانی آن را نمی توان انکار کرد. نگارنده همچنین انقلاب مشروطه را یک قیام با خواسته های بس محدود سیاسی می داند: حکومت قانون و مجلس شورای ملی. بخش انقلابی این قیام، در جنبش مسلحانه ستارخان و باقرخان باید دید. دیگرانی با انجمن های مخفی هم بودند که خمیرمایه انقلابی داشتند اما نتوانستند به صورت یک تشکل واحد همگام ستارخان و باقرخان شوند تا مانع دخالت فرصت طلبانه شاهزادگان و اعیان آزرده یا رانده شده از درگاه سلطانی بشوند. شیخ فضل... نوری را در میدان توپخانه به دار کردند اما برایش فرش پهن کردند و دستمال ابریشمی به گردن کلفتش بستند تا طناب خیلی گردن آقا را جریحه دار نکند. مخلص هر جا از مشروطه صحبت کردم، به عمد سهم روحانیت را نادیده گرفته ام. چرا؟ چون حاصل همان سهیم شدن بود که تکلیف ایران و ایرانی با روحانیت، روشن و یکسره نشد. آمدند در دل قانون اساسی مشروطه، ماده یی گذاشتند که پنج مجتهد جامع الشرایط !! (کی می بره اینهمه بار سنگین را ؟ ) می توانند مصوبات مجلس شورا را اگر با «شرع مبین» ! در تضاد باشد، وتو کنند. اگر قیام نبود و انقلاب بود امکان نداشت بدان سرعت سر از دیکتاتوری رضاخان قزاق به کمک آیرون ساید نماینده امپراتوری بریتانیا تهران، در آورد .شرایط امروز ایران همچون کوه آتشفشانی ست که آماده فوران است. هیچ آرتیست بازی داخلی و خارجی، هیچ لگام گسیختگی و دو چهرگی مزورانه داخلی و خارجی نمی تواند در وقت موعود مانع انفجار ستمدیدگان شود. خامنه یی جلاد نقش رهبری و هدایت بنیادگرایان تروریست و توسعه طلب جهان اسلام را بعهده دارد و امثال روحانی و رفسنجانی و غلتک دلقک خیلی ظریف، وظیفه دلربایی از صاحبان ثروت و قدرت جهانی. آنکه درین میان هرگز فریب نخورده است به حق مسعود قهرمان، مریم قهرمان، مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت بوده و هست. ترس لاشخورهای جهانی از این است که با این مجموعه مصمم و منسجم و پویا، انقلاب به معنی حقیقی کلمه در ایران رخ دهد و موجب دگرگونی بنیادی مترقی نه فقط در ایران که در خاورمیانه و جهان جنوبی ها گردد. حالا بگذار از حشرات انچوچکی مزدوران که دیگر پرده ها را برافکنده و آشکارا از رژیم دفاع می کنند تا آنانکه با روده درازی های به اصطلاح روشنفکرانه، در اینترنت نقش نظریه پرداز بازی می کنند؛ آنچه دل تنگشان می خواهد بگویند. نه صد و هزار بل یک میلیون عیب و علت با الهام از ذات خود، برای قهرمانان ما و مقاومت پوینده ما ردیف کنند. مخلص درد اصلی آنها را به حکم تجربه، خوب می شناسم. زدند بیرون بر این گمان که واحدهای روشنفکران سیاسی به روی آنان، آغوش خوش آمدید می گشایند. حالا می بینند هم از دوست باز شده اند و هم به یاری نرسیده اند. سوته دلانه یکدیگر را نوازش و ستایش و حلوا حلوا می کنند و سر به دیوار ندبه می کوبند.به هر حال، قیام پیروز در پیش است. از آن جهت می گوییم: پیروز که بساط و دکان آخوند های قدرت طلب نخود هر آش بر سر راه تاریخ برچیده خواهد شد که دیگر نتوانند وارد مراحل تکامل سیاسی و اجتماعی ایران به اخلال شوند. با ننه غریبم قاپ عوام را بدزدند و در هر شهری مشتی اوباش محله ها را به دور خود جمع کنند. مثل کشیش های بعد از انقلاب کبیر فرانسه سر جایشان بنشینند و به صد بهانه و ترفند، پا را از گلیم درازتر نکنند. وظیفه قلم زنان اهل مقاومت است که در تشریح جناح بندی های رژیم، ناخواسته اختلافات را بیش از حد برجسته نکنند که غیرمستقیم بتواند گوشته یی از اهداف این ناکسان را بستر سازی و یا یحتمل بخش مردد جامعه را به شبهه اندازد. این ضرب المثل را از یاد نبریم که آخوند جماعت گوشت و پوست هم را می خورند اما استخوان هم را دور نمی اندازند. نقطه اتکای ما، توده های زحمتکش به فریاد درآمده است. مهم نیست که اختلافاتشان تا چه حد است. آنچه می بینیم اینکه نه تنها آن را از دید عموم و جهانیان پنهان نمی کنند که انگار تعمدی در علنی کردن آن هم دارند. چون معمولا رژیم های دیکتاتوری هر اندازه فراکسیون و باند بازی در درون خود داشته باشند، سعی در مخفی کردن آن می کنند و نه اینکه داستانی شود که بر هر سر بازاری هست. جامعه جوشان و معترض ایران گوشش از این صحنه سازی ها پر است و دیگر جای فریبی نیست. مجمع الجزایر اعتراضات صنفی و غیر صنفی که همگی رنگ سیاسی و ضد دیکتاتوری بخود گرفته، بهم خواهد پیوست. تیز هوشی دو قهرمان ملی ما یعنی مسعود و مریم از دور نگری تاریخساز آنان است. طبیعی ست که خیلی ها به دلایل مختلف حوصله نیاورند. بیرون زدن اشکالی ندارد اما دست و پازدن برای بی اعتبار کردن مقاومت، بی برو برگرد خیانت است و خیانتی بزرگ به ملت روزشمار ایران زمین و نیازی به توضیحات سفسطه آمیز هم ندارد. اینان سراز کتاب ها و جزوه ها بردارند و از گرسنگان، بیکاران، کارتون خواب ها، جگرگوشه به ناحق از دست دادگان و توسری خورده های آبرومند ایران و کودک چهارساله یی که از پشت لباس پدرش را می کشد که نرود به سمت دار، بپرسند:خائن کیست؟ و خادم کیست؟. رحمان کریمی
سردار موسی خیابانی آنگاه که ابودجال قتال شیاد حوزوی با بدرقهٌ ابرسوداگران جهانی، که می دانی و می دانم بر لشکری از دجالگان و جاهلان بی رحم فرصتی فرود آمد کسوفی سهمگین چونان بختک پر کابوسی چنان بر سینهٌ فلات اهوراییان نشست که خرد خام در ناباوری باخت خویش بناگزیر به تبعیدگاه “حیات خفیف خائنانه » رفت تا به حیرت و حسرت، عمر آرمانی خود را تمام کند . شهامت عام و خاص، منکوب و مرعوب وحشت شد سعید و شکری و سعادتی را از میان برداشتند . میهنا، ای میهن خلقا، ای خلق بشرا، ای بشر ! آیا کس ندارد این فلات آتشکده های خاموش تا برخیزد و با فریادها، مشعل ها برافروزد برای آزادی ؟ تا شارح مشروح تاریخ از سازندگان امروزین خود، شرمنده نباشد ورجاوند سرداری از تبار قهرمانان اسطوره و تاریخ چنان به دلیری برخاست که از غریو پر خروش فریادش دیواره های سیاه دل قلعه ابودجال را بلرزه درآورد . میهنا، ای میهن خلقا، ای خلق شرفا، ای شرف غیرتا، ای غیرت ! مفهوم پر رنج و ایثار و افتخار مقاومت را نه میوه چینان فرصت جوی درمی یابند نه خرده مزدوران و خائنان خودیاب و نه از پای افتادگان و ره گم کردگان حواشی صحنه . جنون ابودجال، سرریز شد و فرمان قتل عام داد ستارگان میلیشیایی و پیشگامی را به رگبار ظلمت برگرفتند . قفس ها را آشیان عقابان کردند و سوختند و ویرانه کردند هر چه باغ را . خارستان ها، گلگشت گل پرستان شد . دل چه تنگ می آمد از هجوم بغض در گلو از همرهان ناموافق و ایمان باختگان تسلیمی دیدم هنوز پاسی از شب شیطانی نگذشته است پرچم سپید و زرد از هر سوی در فراز و دیدم، زمان با پوز خنده یی شگفت برآن سست عنصران وراجی چه با یقین گام برمی داشت . آن رهوار همیشه را، بادپای خویشتن کردم تا به جبههٌ پیل دلان ایمانی رسیدم به جبههٌ مقاومت سرفراز ایران زمین . مقاومت افشاگر تعرضی، هر روزش روز پیروزی ست . رحمان کریمی

یک سخن فراز

منتشرشده در مقالات و نظرات
02 آذر 1394
از خائنان و خادمان بی وطن ، دلم تنگ استکه اینهمه ، برای هر ملتی ؛ مایهٌ بسی ننگ استشراب زمانه به هر جرعه یی که نوشیدیمتو گویی که دُرُشتناکی از پارهٌ سنگ استنازم محمد ملکی ، این شیر پیر گرگ ستیزکه همچو اشرفیان با اهریمنان در جنگ استوحشی گـُرازان که شخم می زنند مزرع حیات وطندلیری شان از سودجویان پستِ الدنگ استاگر فزونی گرفته دزد مال و جان و شعر و ادبازاین نظام غارتگران بی فرهنگ استبرای نام و مال و جاه ، مده شرف بربادکه وقت حسابرسی نه درین فرصت تنگ استمجاهد خلق خوب می داند طریق زیستن راولی برای وطن آماده هر موشک و تیر خدنگ استمغرض و جاهل را توان درک اصالت نیستکه در ضمیرشان ، پُررو منی سردار و سرهنگ استنخورده ام فریب خودگستری به روزگار هرگزکه از برون خوشآهنگ و از درون بدآهنگ استجنازهٌ مرا در وادی بی نامان غریب بخاک دهیدکه آزرده از جهان صادق گداز پرنیرنگ استرحمان کریمی
« آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیمیار در خانه و ما گرد جهان می گردیم »« دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهرکز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست »« اظهار عجز پیش ستم پیشگان خطاستاشک کباب باعث طغیان آتش است » تاریخ سیاسی – اجتماعی ایران به قرن های طولانی ، تاریخ استیلای سنگین همه جانبه بی رحم ترین مستبدان بادیه نشین مهاجم ، یا خودی های بی مسلک و تعصب و غیرت ملی قدرت طلب بوده است . معترضان به جدّ در مخاطره آمیزترین شرایط ؛ به صحنه آمده یا بردار شده اند و یا کارشان در بن بست روحی و ذهنی به انزوا یا خیانت یا خودیابی و خودگستری بنام محرومان و مظلومان و معترضان به زشت ترین و پوشیده ترین اپورتونیسم به اصطلاح همراه کشانده شده است. از سویی دیگر ، به ظاهر مصلحان ضد خشونت !! اما در حقیقت عاشق نام و مال و جاه و مقام ، در دستگاه جبار حاکم به مسند نشینی و انباشت سرمایه به وزیری خلفا و سلاطین رفته اند و بسیارشان در اوج فرصت طلبی و فریب مردم خود ، بدست حاکمان به قتل رسیده اند. این سیر دردناک و پرخسارت تاریخی بدان سبب بوده است که همواره این عوامل مزاحم نگذاشته اند تا مردم واقف بر حقایق امور شوند . از حاکم جبار گرفته تا مدعیان فریبکار همراه ، در اغفال اذهان عمومی اشتراک نظر و عمل داشته اند. بنابراین هیچ جامعه و واحد قومی و ملی را بدون شناخت مختصات روانشناختی تاریخی آن برآمده و حاصل تأثیرات مخرب سیاسی و فرهنگی حاکمیت مطلق العنان مستبدان ، نمی توان به درستی فهم و درک کرد. بدون این تشخیص و توجه ضروری ، نظر دهنده حرکت و جلوه یی در سطح صرفا اکنونی پیدا می کند و گرفتار تحلیل های روزمره گی می شود . البته یک حزب یا سازمان سیاسی که صادقانه و با تمام قوا و سرمایه انسانی و مادی خود برای مقابله با استبداد آنهم در نامساعدترین شرایط ممکن برخاسته ، نمی تواند و نباید همچون یک روانکاو و روانشناس تا پنهان ترین لایه های اینگونه روانشناختی مردمی برود و پرونده آن را بر سردر مطب خود آویزان کند . چنین کاری سازمان سیاسی را در برابر جامعه به بر شمردن اشکالات روان فردی و اجتماعی وامی دارد که فقط ممکن است از دیوانگان برآید. نگارنده که از راه دراز ناهمواری تا به امروز یعنی ناهموارترین روز و روزگار میهنم ، رسیده ام ، با صراحت و صداقت شیفتگی عاطفی و اعتقادی خود را به مجاهدین خلق ایران و هر مبارز راستین واقعی پوشیده نمی دارم که در اخلاق و مسلک من نبوده و نیست. همواره بر این اعتقاد بوده ام که ستودنی ها را باید ستود و نکوهیدگان را باید نکوهش کرد. ما با جامعه به شدت استبداد زده یی سر و کار داریم که مردمانش را به صراحت و رک گویی نه تنها تربیت نکرده اند بلکه آنان را غرق تعارفات ظاهری بسیار هم کرده اند. ما نظریاتمان را آشکارا می گوییم ، بگذار که از ظاهربینان تا به معاندان و مغرضان ، قضاوت ناروای خود کنند. نگارنده همانقدر که در بیان اشتیاق و علاقه جسور و بی ملاحظه ام در اعتراض و انتقاد نیز همچنان ، اما نه چونان دشمنان که یک را هزار می کنند و جزء ناچیزی را کلِ کل و آنهم برسر نیزه در ملاء عام . اینان بی تردید خودفروختگان حقیری بیش نیستند هرچند به صد مغلطه و قلب و تحریف و تصریف حقایق ، چون استادان معمم شان ، مظلوم نمایی کنند. صریح بگویم شیفتگی این پیر به مجاهدین خلق ، دقیقا از پروسه انقلاب ایدئولوژیکی درونسازمانی آنان بیش از پیش ؛ گُرگرفت . از آنجا بود که دریافتم مریم و مسعود چه توجه عمیق و گسترده یی از چند و چون تاریخ ایران دارند ویکی از عمده ترین عوامل تلاشی و گسیختگی شیرازه تشکیلاتی آزادیخواهان چه بوده است ؟ . آیا بی آنکه به مرتبه ناب انسانی برسانیم ، آوردن مبارزان برای مقابله با مستبدان کافی ست ؟ تجربه نشان داده است که نه . پیری چون این مخلص به قدر خود می فهمد راز و رمز بقا و پایداری مجاهدین خلق را در برابر انبوهی مشکلات و موانع داخلی و خارجی . پیش رو داریم که سرنوشت سازمان ها و تشکل های مدعی به کجا کشانده شد هرچند ضربات مهلک و کاری که بر مجاهدین خلق فرود آمد و تا به امروز هم ادامه دارد ، یک صدم آنهم بر آنان وارد نشد . انقلاب درونسازمانی مجاهدین خلق فراتر از هر چیز ، یک انقلاب نوین انسان ساز بود نه در نظر و تئوری بل در عمل و عامل بودن . باور کنید که دشمنان این را بهتر از ما فهمیده اند که اینقدر لوث کردن آن را سر لوحه وظیفه خود قرار داده اند. وقتی خودباختگی با خود فروشی همراه شود ، موجب بغض و کین و عنادی می گردد که از خریدار حامی هم پیشی می گیرد. مسعود و مریم را باید در نجابت و اصالت و صداقت و فروتنی و تواضع در برابر خلق مجاهدین دید و شناخت . این گوهران ، این پاره طلاهای ناب که در دوام و استحکام و نرم نا شدن در برابر ضربات پتک دشمن ؛ سبقت از آبدیده ترین پولادها برده اند ، پرورده همان مکتب و همان انقلاب درونی اند . اگر به مجموعه شرایط حاکم بذل توجه کنیم می توانیم همچون رفیق صمیمی و وفادار مهدی سامع ، به محور مسئله برسیم . تکرار می کنم که وقتی مبارزه هر روزه و گام به گام است ، پیروزی هم ذخیره یی روزانه است . مبارزه فقط برای رسیدن به پیروزی نهایی نیست. اصل مقاومت مهاجمانه در برابر دشمن و سیل موانع او، خود یک پیروزی اکنونی و تاریخی ست . فهم این نکته منوط به داشتن دید و دانش تاریخی ست . سال هایی بود که ماندلا و یاسر عرفات را دشمن و تروریست معرفی می کردند ، سیر تاریخ آنان را رییس جمهوران محبوب کرد . در اینجا که ما ایستاده ایم ، رییس جمهور سالار بانویی داریم که در عرصه پر تلاطم حوادث ، روی در روی مجموعه یی واقعا به تمام معنا نسناس خناس که حامیان چاق و چله یی هم آنان را به لطف و ملاحظه در برگرفته اند ؛ شجاعانه ایستاده است به پیکار و افشاگری و آگاهی بخشی به جهان . پس درود به مسعود و مریم دو قهرمان شاخص عصر ما و همه همراهان مقاومت ایران و نیز دیگر مبارزان راستین ایران .رحمان کریمی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان