12162019دوشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
عنوان این نوشتار ، چکیده و نمودار موقعیت کنونی رژیم فاشیستی و منکسرالاضلاع ملایان است و هماورد توانمند ، مقاومت سربلند ایران زمین . چهل سال پرماجرا و به شدت تمام فاجعه آمیز ملی ، عرصه نبردی سهمگین و نابرابر بود میان دو نیروی اهریمنی و اهورایی ، میان نور و ظلمت ، میان راستی و ناراستی ، میان استبداد و آزادی و میان دو دیدگاه اسلامی متضاد. برای درک همه جانبه این نبرد بی وقفه باید به اوراق تاریخ و تقویم ایام مراجعه کرد تا فهمید هماورد ارتجاع دجال منش بی رحم و به شدت بازیگر یعنی همانا مقاومت ایران و ملت ایران چه مراحل دشوار و کمرشکنی را پشت سر نهاده و امروز قامت افراشته ( هم مردم عاصی و هم نیروی پیشتازشان ) با اراده و توان خلل ناپذیری نظاره گر دشمن مغروق خود هستند. نقش تحولات زمانی غیرقابل انکار است اما سرانجام در عرصه نبرد اگر قدرت و توان نیروی مقابله کننده نباشد ، این « نقش زمانی » به تنهایی نمی تواند چاره ساز باشد. امثله فارسی می گوید : « از تو حرکت از خدا برکت » . در این واقعیت شما می توانید به جای خدا ، هرکه و هرچه می خواهید بگذارید. تا نیروی محرکه قوی در میان نباشد هیچ عاملی نمی تواند تضمین کننده پیروزی شود. این چیزی ست که مدعیان پوشالی امروزین که مرگ رژیم را شاهدند در نهایت کودنی و طمع ورزی و سهم خواهی در پشت میزگردها و میکروفن ها به عبث به نمایش می گذارند. همه بغض و کین واقعی شان به پهلوان پیلتنی ست که چهاردهه بی امان در نبردی نابرابر پایداری کرده و همراه با انبوه بحران های ناعلاج خود دشمن قهار او را خوار و ذلیل به قعر غرقاب انداخته و خود همچنان بر امواج نامساعد دریا می تازد و سواد ساحل پیروزی را پیش چشم دارد.  مدعیان می پندارند که حافظه تاریخ هم مثل حافظه خودشان فراموشکار و نعل وارونه زن هست . پیرمردی چون من از یاد نبرده ام که وقتی خمینی تازیانه که رشته هایش رشته های جان انسان ایرانی بود برگرده اروند رود فرود می آورد و بر طبل جنگ تا فتح قدس از طریق کربلا می کوبید ، خانم ها و آقایان آن جنگ ایران گداز را « جنگ میهنی ! » تبلیغ و مقاومت ایران را به عنوان جنگ طلب و همدست دشمن !! معرفی می کردند. از شازده گرفته تا بقیه پاسداران را که خود قربانی مطامع مالیخولیایی خمینی بودند ، سربازان وطن قلمداد می کردند. از زمانی که ارتش صدام از خرمشهر عقب نشست و آماده مذاکره و آتش بس بود و خمینی موقعیت و منافع رژیمش را در ادامه جنگ می دید ، دیگر جنگ نه میهنی که ضد میهنی بود و مشروعیت خود را به تمامی از دست داده بود و شده بود ابزاری برای اشغال عراق و توسعه طلبی خمینی . امروز ذره یی انصاف باید تا گردن نهد حقیقت را. حقیقتی که مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت آن را دریافته بودند و پای آن به بهای ناسزاها و تکفیرهای سیاسی و اعتباری ایستادند و زنجموره های ریاکارانه متحدان مستقیم و غیرمستقیم رژیم را به پشیزی نگرفتند. وقتی خمینی و فرماندهان به جای چهارپایان نو جوانان ایران را کلاس به کلاس ، دسته به دسته روی مین می فرستاد ؛ تب ناسیونالیستی آقایان دیگر به هذیانگویی رسیده بود. در حقیقت آنها را نه غم ملک بود و نه ملت بلکه می خواستند هم خمینی را دلبری کنند و هم خاک در چشم مقاومت ایران بپاشند. بیادمی آورم که به عنوان مثال شازده که به برکت سیاست های داهیانه ابوی خردمندش از میهنِ رانده شده چگونه وامیهنا وامیهنا می کرد و برای پاسداران کف شوینیستی برلب می آورد. همچنانکه امروز نیز که کمر به سقوط رژیم بربسته !! دست مبارک را با مهربانی و طمع خام خیالانه بر سر پاسداران می کشد تا آنان نیز به قدردانی ایران را تسلیم او کنند !! در عرصه مبارزه و نبرد به این می گویند « ریچارد شیردل » ! . جای تردید نیست که یکی از عوامل عمده و تعیین کننده جام زهر به حلقوم خمینی ریختن همانا مقاومت سرفراز ایران بوده است . می گوییم یکی از عوامل قوی و عمده و نه تمامی علت ها. بار دیگر به دریا بنگریم . مریم قهرمان نماینده و پرچمدار بی حریف مقاومت ایران پیروزمندانه بر امواج خروشان می تازد و رژیم گردنکش و یاغی بین المللی در قعر غرقاب نفس های آخرش را.
                                                                  ــ 1 ــ                                                                    سرهنگی که در آغاز سلطنت مطلقه خمینی ، بازنشسته شده بود ، عصازنان به خانه می رفت که به تظاهرات مردم رسید . سر پیری خون و غیرت شاه پرستی اش بجوش آمد. عصا را بلند کرد و گفت : ــ زنده باد شاه پاسداری شنید و گفتش : ــ برو بچه خونه ... دیرت نشه . عصا می زد و غُر می زد و می رفت : ــ یک عمر ضد انقلابیگری بودیم . آمدیم یک روز هم انقلابی بشویم ، می گه برو بچه .                                               ــ 2 ــ ملایی غیرحکومتی با کت و شلوار رفت و آمد می کرد . پدر پیرش گفت : ــ پسرم رفتی قم تا عالم ربانی بشوی ، حالا که شدی کسوت افتخار را از تن برکندی ؟ با غیظ پدر را گفت : ــ به خدا آنچه را که می بینم ، نه جامه روحانی ست که آتش از آنها بلند است و خود نمی فهمند . از پوشیدن آن هم خجالت می کشم و هم میان مردم خشمگین می ترسم تر و خشک یکی شود .                                                 ــ 3 ــ سردار پاسداری بر فرزند نااهلش فریاد زد : ــ ای تخم حرام ! پسر گفت و در رفت : ــ بهت میاد بابا !                                                       ــ 4 ــ معلمی را شبانه به خانه ریختند . بچه هایش از وحشت به گریه افتادند . شب در سلول کمیته سرکرد . صبح در سپاه پیش روی بازجو بود که پرسیدش : ــ کدام پدر سوخته تو را معلم کرده ؟ مگر تو سال ها منتظر رفتن شاه نبودی ؟ حالا که رفته دیگه مرضت چه هست ؟ معلم را سری نترس بود ، گفت : ــ سید احمد یک چشم ! یادت رفته که بخاطر شاه بر من کارد می کشیدی ؟ این انقلاب تو هست و نه من . معلم کجا رفت من نمی دانم ، رندان می دانند . اما او دیگر هرگز به خانه باز نگشت .                                                            ــ 5 ــ ملایی که دو چشم مردمپای رژیم بود بر سر سفره طعام به امساک تا خرخره را انباشت . حالت محترقه روحانی بگرفتش . نفس نفس می زد و به خود می پیچید . متعلقات به هراس افتادند که آقا را چه می شود ؟ خس خس کنان گفت : ــ حضرت راحل را می بینم که به فصاحت و بلاغت حوزوی می فرمایند : ــ سید ! من هم جبار بودم و هم قهار و قاتل . مدتی ست که قیام عبادت نکرده یی . قتلو فی سبیل امامتان که من باشم ! دخترش با چشمکی به برادر او را گفت : ــ حاج آقا امشب جهاد اصغر کردید و چه جور هم . جهاد اکبر را بگذارید برای فردا ! .   ادامه دارد .....
آب که خیلی گل آلود شد ، هوس صید به سر هر ماهیگیری می زند . صیادی ، هم وسیله مناسب می خواهد و هم تجربه و مهارت و تدبیر .
منظر سیاسی – اجتماعی امروز ایران تار و مبهم نیست ، هرچند از حیث روانشناختی اجتماعی به دلیل ادوار طولانی استبداد و سرکوب ؛ گرهگاه ها و پیچیدگی های خاص و مزاحم خود را داراست که نباید در ارزیابی ها و بررسی های علمی آنان را نادیده گرفت .

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان