12162019دوشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
ــ باد کنک ها می خواهند با خود فیل هم هوا کنند و ممکن نیست. ــ تاریخ شناسان آنانند که دستخوش مقطعی زمانه نمی شوند چرا که می دانند سیر تاریخ متناسب با مجموع همه جانبه عینی شرایط، حرکت خودرا دارد. بچه که بودیم (حرف هفتاد و چهار سال پیش است) در محله محرومان و زحمتکشان جنوب شیراز، در خانه یی پر خانوار کرایه نشین بودیم. دیوار به دیوارمان مسجدی بود و ملایی جوان. صاحبخانه مرد مهربانی بود اما تا بخواهی عامی. تابستان ها کنار باغچه کوچک حیاط بساط عرق و تریاکش را پهن می کرد و اگر پدرم در سفر نبود، او را صدا می کرد تا کنارش بنشیند برای پرچانگی. پدر پیک پست بود میان شیراز و بوشهر. همقطاران او در محفظه پست قاچاق می زدند و صاحب ملک و اموال شده بودند. پدر بجای قاچاق، نشریات و اعلامیه های حزب توده را جاسازی می کرد تا تحویل کازرون، برازجان و بوشهر بدهد. یک شب من و پدر کنار صاحبخانه بودیم و صدای بلندگوی مسجد بلند. ملا می گفت: «ایهاالناس! یکی از نشانه های ظهور حضرت امام زمان اینکه چشم ها می رود پس کله» از پدر پرسیدم که چه جوری چشم ها می رود پس کله؟ پدر گفت: «بووا (به بوشهری یعنی بابا) این ملا هست با آن عمامه کرنلی اش که چیشا رو می بره پس کله» صاحبخانه پیکی از عرق خلار و پکی به وافور گفت: عمو جلیل کمونیستا نمی تونن به تنهایی حریف ملا بشن. باید با حربه خودشان به جنگشان رفت. جرثومه جنایت و خباثت و شیادی و سلسله تبهکارش که آمد به یاد حرف آن صاحبخانه عامی افتادم. این را یکبار یادآور پدر شدم که دیگر پیرمردی بود و دق کرده از حضور مسلط خمینی و ملایان گفت: «بووا آن سال ها یکی مثل مو کمونیست واقعی بودیم ولی نمی فهمیدیم که رهبرانمان بجز چند تا، مابقی ضد کمونیست هستند و چه خاصه کمونیست واقعی. امثال مو به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی بودیم». کار من در جدال علنی با نظام ملایان تا به آستانه نابودی هم می رفت که به خارج زدیم. در خارج بود و هست به سالیان که می بینم بی تعارف چه مدعیان تحصیلکرده و عَلَم سیاست و فراست بردوش، هنوز که هنوز است به فهم آن مرد عامی نرسیده اند. در این نوشتار قصدم بر این نیست که صرفا وارد مقوله بسیار مهمی مثل وابستگی و غیر وابستگی به رژیم بشوم. زیرا مشکل فراتر از این حرف هاست. به عمر خود دیده ام جیره خواران دستگاه استبداد و دیدم کسانی را که بی جیره و مواجب، فی السبیل الله!! میز بحث سیاسی روز را به گونه یی عوامفریبانه و موذیانه و به ظاهر قشنگ و حق به جانب می چیدند که اگر مستقیما به حساب حاکمیت واریز نمی شد، ضرر و زیانی هم که نداشت بل فایده یی هم می رساند. چطور؟ کمونیسم را می کوبیدند. کمونیسم خوب یا بد یک سیر تاریخی خودش را داشت اما کوبیدنش عجیب به ذائقه رژیم استبداد صغیر خوش می آمد. در این سال ها که دیگر نگفتنی ست به ویژه در خارج کشور و جماعتی که تازه متوجه شده اند که ایدئولوژی بدترین لولوهاست و یک نوعش که پناه بر خدا بدتر!! از ایدئولوژی ملایان حاکم. که در نهایت یعنی «البته خمینی».  و در این سال هاست که دیدم و می بینم که چه چشم هایی که رفته است پس کله بطوریکه همه چیز را در هیئت عادی و واقعی ش نمی توانند ببینند. در پهنه پهناور خارج کشور که پناه برخدا. در برج عاج خود می نشینند و فیلسوف سیاسی می شوند، جامعه شناس متبحر و یگانه می شوند، طراح و تئوریسین می شوند و .... می دانید چرا؟ چون از حیث روانشناختی فردی هنوز کمبود دارند. هیچ اندیشه و راه و مرامی به «منیت» حجیم و قطور آنان پاسخ کافی و وافی نداده است. سرگردانند، جویای ممر و طریقی برای ارضای کامل نام و اعتبارند. سبب چنین حالتی را در دو چیز مختصر و متمرکز می کنم:  ۱ ــ همان منیت و بی تابی از جوش خودخواهی از درون.  ۲ ــ دشمنی کینه ورزانه علاج ناپذیر به سازمان مجاهدین خلق خاصه رهبران آن. اگر به گفتار و نوشتار های این نوع مدعیان به دقت نگاه کنید، تناقض و پراکنده گویی ها دستگیرتان می شود. آسمان و ریسمان را در یک ژست به شدت کشّاف و دموکرات بهم می دوزند تا در نهایت بگویند که قواره تن مجاهدین خلق نمی شود اما می تواند اندازه تن رییس جمهور اصلاح طلب!! باشد. این دیگر حد رذالت و بی انصافی ست در خالی کردن زهر بغض و کینه. شارلاتانیسم هم در اینان بیداد می کند. هم خدا را می خواهند و هم خرما را. هم طرفدار قیام هستند و هم از مغلوبه شدن آن در وحشت. چرا؟ زیرا می دانند که وقتی رژیم، مردم بپاخاسته را که عمدتا نیروی جوان و فعال میهن اند به گلوله بست، دستگیر کرد و به کهریزک دوم برد خواه ناخواه مقابله به حالت جنگ در خواهد آمد. و چون درآمد، طرفداران آقای رضا پهلوی و امثالهم مرد میدان نیستند و این مجاهدین خلق و هواداران شان هستند که میدان را اشغال خواهند کرد. عجبا! چشم ها آنقدر پس کله رفته که در نهایت «حجب و حیا»!! می گوید: «امیدوارم جنگ نشود» انگار که قرار است ارتش خارجی به جنگ وارد شود. او بعد از سال ها از جنگ خلق با دشمن خلق در هراس است زیرا دیگر با گروه خونی او و شازده جور نیست. و دیگری ندا سر می دهد که علیه روحانی شعار ندهید و فقط خامنه یی. آدم چه بگوید؟ بی اعتنا به قیام کنندگان، برایشان بزعم خود تعیین تکلیف می کنند. خب، آدم با شنیدن حرف های آنان ناخود آگاه می رود سر مقوله روانشناختی. هشت سال خاتمی چه کرد؟ پنج سال است که اصلاح طلب شما سر کار است چه کرده جز آنکه اعتماد رأی دهندگان به خود را با گرانی بیشتر، به دار کشیدن های بیشتر و فساد گسترده تر؛ به حدی سلب کرده است که از جمله شعارهایشان این است: «نه اصولگرا نه اصلاح طلب، تموم شد ماجرا» و حالا شما بنشینید در فراغت و امنیت و رفاه نسبی دموکراسی غرب با ژستی فاخر و سَیَلان بیان، تز بپرانید که شعار مرگ بر روحانی حذف شود. یکی نیست که به این از خود متشکران بگوید که شعارها برآمده از چند و چون هستی فلاکتبار یک ملت تحت ستم است و نه صادر شده. حرف بسیار است با آنانکه رضا خان قلدر را که ثروتی اندوخت از تصاحب زمین ها و املاک شمال و دهان فرخی یزدی را دوخت تا خفه شود حتا در زندان و بعد او را کشت. دکتر تقی ارانی صرف نظر از سیاسی، یکی از شخصیت های شاخص علم و اندیشه بود را با آمپول کشت. تأیید رضاخان به دلیل تأسیس دانشگاه که ضرورت بعد از قاجار بود، نفی کامل خیابانی، مدرس و مصدق و تمامی آزادیخواهان آن زمانه است و بس. این است استحاله فکر و اندیشه یی که در شمایان به مبارکباد آمده است؟ مگر نمی گویید راست و صریح هستید و مظهر کشف و شهود تاریخ، پس چرا غلتیدنتان را به سمت نوه او با دویدن روی تاریخ و ایما و اشاره به نمایش می گذارید؟ اگر تکامل و ترقی دیدگاه فکری چنین است که من می بینم، با تأسف و وادریغا راهی برایتان نمی بینم جز استراحت ممتد اعصاب در بیمارستان های روانی.  متأسفانه این نوشتار تمام نشده اما مسلما حوصله خواننده را سر برده است. پوزش می طلبم وما بقی را به بعد واگذار می کنم: ما براه خود می رویم آنچنانکه یک عمر رفتیم و شما هم هر مقدار که می خواهید راه ها را با چراغ سبز در دست، تجربه کنید.
ابتدا ، قیام پرخروش ، مهاجم و سراسری مردم ایران را به رهبران پاکباز مقاومت شکوهمند ایران مسعود و مریم قهرمان ، به اشرفیان دلاور و اشرف نشانان ، به سازمان پرافتخار مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران و تمامی آزادیخواهانی که سرنگونی کل نظام فاسد و جنایتکار ملایان را طالبند تبریک و تهنیت می گویم با این اشاره که مِن بعد با نگرش ظاهر بینانه به جامعه ایران نه بذر نومیدی بپراکنیم و نه از موضع بدبینی به ملت ، قیام و انقلاب را نفی و در اذهان تخریب کنیم . 1 ــ قیام سال 88 در ابتدا جناحی از رژیم که در پی بدست گرفتن اهرم های قدرت بودند ، کوشیدند جلودار برآمدن توده ها از کوره های خشم و نارضایتی بشوند و به حساب خود واریز کنند . فیلمی که از صحنه آغازین آن قیام دیدم این بود که جمعیت با شعار « مرگ بر روسیه » طول خیابان را طی می کرد و یک تاکسی بار با تعدادی احتمالا پاسدار و بسیجی ، شعار می داد « مرگ بر اسرائیل » . نه جمعیت تاکسی بار را از سر راه خود کنار می زد و نه تاکسی بار مزاحم جمعیت می شد . معلوم بود که دست چه کسانی در کار است که زود به خانه نشستند و تظاهرات آنچنانی را پایان دادند . از فردای آن روز بود که قیام واقعی شعله ور شد . جوانان انقلابی به ویژه دانشجویان چنان به صحنه آمدند که نیروهای مسلح رژیم ، پاک خود را باخته بودند و میخکوب شده بودند . خائن بزرگ بین الدول اوباما ، انتخابش خامنه یی و رژیم بود . پانصد انقلابی را به کهریزک بردند که داستانش راهمه می دانند . جنایات بی سابقه یی که در کهریزک مخوف در حق اسیران روا داشتند ، بعدها یقه جنایتکاران را گرفت و مسئله شد برای تمامیت نظام سرکوبگر حاکم که بعدها افتادند به جان هم و ریاکارانه در جستجوی عامل جنایت !! و بالاخره آن را روی یک جانی سرشکن کردند آنهم با حکمی مضحک در حق او . مردم می دانستند که چنان جنایت ها برخاسته از خواست نظام به ویژه سردمدار آن یعنی خامنه یی جنایتکار است . 2 ــ هر چند به ظاهر قیام سرکوب شد اما آبرویی برای ولی فقیه نماند . انقلابیون چنان این عنصر فاسد محیل را تکاندند که پشم و پوشال و وزن و اعتباری برایش نماند . 3 ــ ضربات بر پیکر نظام آنقدر سنگین و دردناک بود که از آن پس به عنوان « فتنه » از آن یاد کردند . برای هر سیاسی مشهود است که منظور از فتنه ، مقاومت سرفراز ایران زمین است که همواره جاروب قدرت های خارجی هم یدک کش آن کرده و می کنند !! . 4 ــ نمی توان انکار کرد که در گرفتاری ها و ناعلاجی های یک ملت تحت ستم ، در آن زمان اصلاح طلبان قلابی بتوانند عده محدودی را فریبکارانه به خود مشغول کنند . آنانکه زیر ساطور تیز رژیم و سانسور کامل اپوزیسیون واقعی ، راه به جایی نمی برند ؛ به حکم از این ستون تا آن ستون شاید فرج ، برای مدتی کوتاه فریب بخورند . این نه چیز خاصی ست و نه صرفا ویژه جامعه ایران . 5 ــ می گوییم اصلاح طلبان قلابی بدین سبب که نباید بدان زودی جا بزنند . آنان همواره در اندیشه حفظ نظام به شیوه شیره ماشتن سر مردم بوده و هستند . یک اصلاح طلب واقعی که از درون نظام برخیزد بهتر از امثال من ، چند و چون آن را می شناسد و توان و جوهرهٌ به میدان آمدن خود را می سنجد و آنگاه مردم را فرامی خواند . هدف آنان که برسر زبان ها انداخته بودند اینکه « رأی ما چه شد ؟ » . یعنی ای ولی فقیه ما که با تو و حفظ نظام دعوایی نداشتیم پس چرا ما را سنگ روی یخ کردی ؟ . و اما ویژگی های این قیام سراسری : 1 ــ اوبامای عصای دست رژیم رفته و کسی آمده که تند و تیز با آن مقابله می کند . 2 ــ مهره های ریز و درشت رژیم هماره به هم هشدار می دادند که بترسید از « فتنه » دیگری که در راه است . با سنجش اوج گرفتن نارضایتی های عمومی ، شامه شیطانی آنان بو می کشید که خواه ناخواه مردم برای همیشه خاموش نمی مانند . خاصه که شاهد اوجگیری دشمن سرسخت خود یعنی مقاومت ایران هم بودند . اما زمان انفجار خلق را نمی دانستند که کی صاعقه آسا برآنان فرود می آید و شادمانا که آمد و چه جور هم . 3 ــ تراکم و تمرکز قیام 88 در تهران بود و اگر چند شهر دیگر هم خبری می بود ، خبرساز نشد . همه چیز ، عمده در تهران می گذشت . این قیام سراسر ایران را پوشانده است . شراره های سرکش آن بسیار جاها شاید بیشتر از تهران . 4ــ قیام کنندگان از نیروهای سرکوبگر رژیم هراسی ندارند که بل به شدت درگیر هم می شوند . 5 ــ حمله به مراکز دولتی و سپاه کاملا چشمگیر و غرورانگیز است . 6 ــ شعارها تندتر و صریح تر از آن است که کسی بتواند آن را با تعبیرهای غلط ، لوث کند و از جیب مقاومت بدزدد ، بریزد به جیب رژیم یا جناحی از آن . 7 ــ شاخص قیام کنونی نفی کلیت نظام است . شعار « نه اصلاح طلب و نه اصولگرا ، دیگه تموم ماجرا » . معنی این شعار این است که ما مردم ایران دیگر فریب جناح بازی های شیادانه شما را نمی خوریم . چنین است که فریاد برمی دارند « مرگ بر روحانی ، مرگ بر دیکتاتور ». بچه ها هم می دانند که منظور از دیکتاتور رهبر عظیم الفساد است و بس . 8 ــ چه این قیام قیامت آسا تداوم یابد و یا در نقطه یی به دلیل سرکوب و دستگیری های شدید ، ظاهرا و به موقت متوقف شود باید بدانیم که چندان طول نخواهد کشید که به شیوه های نوینی دگرباره فروزان و فروریزاننده تر با قامتی ستبرتر ، افراشته تر سربرخواهد داشت . درودهای شورانگیز و شادمانه خود را نثار قهرمانان در میادین ایران می کنیم . و تکرار می کنیم که آنان بدانند مقاومت پایا و پرتوان ایران در هر لحظه و هر قدم با آنان است .        
  پریزادان ، پریزادان ، پریزاد شب تاریک و ابر اندود دل ها چه بر خاک وطن افتاده یل ها نمی بارد که بارانی شوم تند به دشت سینه و این ساعت کُند بشویم هر غبار از چهرهٌ دوست کنم یک چهره جانا هرکه با اوست ***** پریزادان ، پریزادان ، پریزاد جهان تنگ آمده این دل همی تنگ تو گویی معرفت شد پاره یی سنگ چه گویم از حکایت های هجران که یارانم شدند درگیر دوران چه دورانی ، چه دورانی ، چه دوران هر آنچه مشکل است از بهر خوبان سپهر آن عزیزان ، دریای خونست جهان گویی گرفتار جنونست دلم امواج خون شد ای رفیقان ! از این رسوایی خیل لئیمان عنان بردار و مرکب را رها کن هر آنکه صادق است ، او را صدا کن سپهرآسا شوید ، ابر گهربار که چون بارد به هر قطره دُرر بار  ***** پریزادان ، پریزادان ، پریزاد بسوزم من که سوخت بس آشیانه ازان یاران رفته ، بس نشانه فروغ اشرف و آن تیرباران مجاهد معنی صدق و وفا هست لئیم در نقش و با رِیب و ریا هست شراع برکش ممان در ساحل خواب که دنیا را گرفته سر به سر آب اگر پارو زنی ، پارو درست زن رها شو از فریب این من و من  ***** پریزادان ، پریزدان ، پریزاد بیا تا ما همه اهل صفا شیم ز خویشتن بگذریم اهل وفا شیم سر پیری زنم افسار بر مرگ که دیگر بر نریزد اینهمه برگ نخسبید این دلم حتا به شب ها که بودش بس سخن در سوز و تب ها سحرگاهان ، سحرگاهان ، سحرگاه عبور با طاقت و رنج گذرگاه همی بینم که ره تاریک و یارانم چه روشن تو گویی در مسیل خار بس باغ و گلشن دلیران از دلیری برده سبقت ضعیفان همچنان در خواب غفلت اگر قدرش ندانیم و بمیریم همان بهتر که هر ذلت ببینیم اگر با این عدو خوکرده یی ، مور! تو را بس که در و تخته بهم جور ازان در حیرتم یاران که ایران چرا دارد همی بی حد انیران  ***** پریزادان ، پریزادان ، پریزاد شما را ای جوانان ! وقت ، بسیار که باران ها ببارد سخت پر بار نفس در سینه حبس کن ای خصم دیرین ! که فرهاد کوهکن ست با عشق شیرین چو شیرین باشدش آزادی ما روا باشد که جُنبیم از سر جا  ***** پریزادان ، پریزادان ، پریزاد !
  درباره بحران های مزمن نا علاج که رژیم را از هر سوی در فشار منگنه مرگ قرار داده است ، طی این سال ها و ایام اخیر ؛ یاران مقاومت ایران به کرّات به توضیحات مستند و مستدل با شیوایی ، قلم زده اند و دیگر نیازی به بازنویسی ندارد . صرف نظر از یاران مقاومت ، کیست که موقعیت مرگزای ملایان فاشیست دینی را نفهمیده باشد ؟ . و مهمتر ، طنز شاداب و فرحبخش اینکه جلادان و فاسدان مجرم نظام علیه هم ؛ نداف و برملاگر شده اند . دیگر اختلافات مبتنی بر کسب اهرم های قدرت و ثروت ، زیرجُلی و زیر لحافی نیست . هر کدام دست شان برسد ، البسه گندیده دیگری را نشسته و آب نکشیده ، در معرض جهانی ؛ روی بند می اندازند و محیلانه از ولی فقیه درمانده شان کمک می طلبند . چرا دامنه رسوایی نظام تا بدین حد به بی آبرویی رسیده است ؟ . خیلی به اختصار به سه دلیل : 1 ــ  نارضایتی رو بتزاید جامعه و اقشار و طبقات اجتماعی تا به نزدیک نقطه جوش و انفجار . 2 ــ  بحران سخت منطقه یی و بین المللی .  3 ــ  اقبال و بقای پایدار دشمن آشتی ناپذیر وهمواره مزاحم و آزاردهنده یعنی مقاومت سرفراز ایران که محبوبیت جهانی آن، قابل تحمل نیست .  چنین است که مجرمان در تلاشند که به هر حیله ، وجهه یی اپوزیسیونی برای مشغول داشتن مردم ، بخود بگیرند که در عمق این شیادی ، هدف منحرف کردن اذهان ستمدیدگان و به تنگ آمدگان است از مقاومت مطرح ایران . اما وقتی بخت از بخت مردم گدازان چنان برگشته که این شلم شوربا بازی ها افاقه نمی کند ، وقتی به عینه غرق شدن نظام خود را در تلاطم غیر قابل کنترل بحران ها می بینند ، و بدتر و دردناک تر اینکه فرشته مرگشان یعنی مقاومت ایران از قدرت و انسجام بی نظیری فراتر از یک اپوزیسیون معمول ؛ برخوردار است ، ناچار می شوند به هر خس و خاشاکی چنگ بزنند . نباید بی انصافی کرد !! بیچاره ها حق دارند . مگر هر غریقی در پی تخته پاره یی نیست ؟ خب ، مشتی خس و خاشاک هم تخته پاره این روزگار سیاه هاست . قتل عام ها که علاج نکرد . زد و بندهای توطئه آمیز بین الدول که علاج نکرد . بمباران ها و موشک ها و شبیخون ها که همچنین . پس چه می ماند ؟ مشتی خود فروش تا بلکه جو اجتماعی دشمن را مخدوش و کدر کنند. چگونه ؟ با همان سلسله جعلیات ، تحریف و تصریف ها و هوچیگری هایی که به سالیان از تولیدات وزارت پرفضاحت اطلاعات رژیم بوده و هست . در ورطه سرنگونی ، در غرقاب مرگ ؛ عجیب نیست که کثافات و بالا آورده های سال های متمادی بار دیگر قابل تناول باشد ! آخر مصداق خائنان وقیح که سوخت و از سکه افتاد هر چند هنوز چانه اش به جای عقل نداشته اش دارد کار می کند . طُرفه آنکه مصداق خائنان در آغاز شغل « طیب و طاهر » خود ، یک دستآویز داشت که ده سال زندان کشیده است . چگونه اش به ما نیست که خودش در خاطراتش آن را برملا کرده است . حال وزارت فضاحت نوبری به بازار آورده که از نخست ترشیده و بوی گندش از سوابقش پیداست ، یک مأمور اطلاعات و ضد اطلاعات رکن دوم رژیم سابق که طبعا با ساواک هم در ارتباط بوده است . این خوش سابقه آمده تا دادرس رژیم محتضر شود . چون حرفه یی ست ، دروغ هایش نیز حرفه یی ست و لاطائلاتش کاملا « اطلاعات موثق » از همان اطلاعاتی که برای دستگاه ارباب قبلی اش سرهم می کرد که ناگزیر شد چمدان ها را ببندد و در برود . آیا خرید چنین عنصری نشانه پیسی و افلاس تمام نیست ؟ . این مزدورک نه جوان ، آنقدر خنگ شده است که زمان خدمتگزاری جدید خود را در نظر نگرفته است مگر آنکه تصور کرده در خارج نشسته و چند روزی هم پول و پله یی برسد غنیمت است . گفتم خنگ از این جهت که هنوز مجاهدین خلق را نشناخته است که از باد و باران و بوران ها و سیلاب ها سربرآورده و چنین استوار ایستاده است که گویی سد سکندر . و اگر جزاین بود رژیم مغروق چه نیازی به دادرسانی چون تو ناشی و به کاهدان زده داشت ؟ . این دیر آمده و امثال او باید بدانند که ملایان فاسد جنایتکار برای مردم ایران ، گرگ درنده اند ورنه وقتی سنبه جهانی را پرزور می بینند ، موش اند و جایشان در سوراخ . در آنجا دیگر نه دین مطرح است ، نه مسلک نه جای شاخ و شانه کشیدن . من نمی دانم به خدمت چنین بد اصلانی در آمدن به چه قیمت می ارزد ؟ .           

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان