07102020جمعه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
بنی آدم اعضای یک پیکرند  که در آفرینش ز یک گوهرند  چو عضوی به درد آورد روزگار  دگر عضوها را نماند قرار  تو کز محنت دیگران بی غمی  نشاید که نامت نهند آدمی   سعدی جنبش دادخواهی قتل عام شدگان تابستان ۱۳۶۷ به عنوان یک ضرورت و الزام تاریخی و انسانی، دِینی بود به گردن ما ایرانیان خاصه مجاهدان و مبارزان راستین سیاسی که اکثریت شهدا متعلق به آنان است و نیز مدافعان حقوق بشری و هر عنصر ایرانی ضد استبداد به سالیان دراز بوده و هست. سالیانی که اوج یکه تازی ها و سرکوب های به تمام معنا همه جانبه و در پناه سیاست حمایت ابرقدرت ها بی هراس و دغدغه دنبال می ش. انتشار فایل صوتی آقای منتظری، اخطار بجایی بود که زمان جنبش دادخواهی فرا رسیده است، زمانی که رژیم ددمنش فاشیستی ملا – پاسدار حاکم بر ایران قوس نزولی و اغتشاش درونی خود را طی می کند. بنابراین مقاومت ایران که بیشترین قربانی را داده بود، پیشگام شد و طی متنی فراگیر پسند؛ فراخوان داد. تا حال آنانکه با تمامیت رژیم فاشیستی فقاهتی مرزبندی دارند با امضای خود این جنبش به حق را تأیید کرده اند. یک واقعیت قابل تأمل و اندیشه اینکه خون پاک فرزندان شجاع و جانباز ایران زمین نه تنها به گردن جلادان حاکم است بل برای جامعه و بازماندگان هم ایجاد مسئولیت بزرگ می کند. وقتی مردم سوای سرکوب مداوم هر روزه، درگیر حل ابتدایی ترین مشکلات پرشمار زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی خود هستند و تبلیغات عظیم و گوشخراش رژیم مجال آگاه شدن به حقایق امور و تشخیص وظیفه مبرم ملی به آنان نمی دهد، خواه ناخواه انجام این مهم به عهده روشنفکران متعهد با هر دید سیاسی خاص؛ واگذار می شود. این آنانند که باید بدون تعصب و وسواس ها و پرهیزگاری های بیمارگون، پرچم خونخواهی و عدالتخواهی را چه در صحنه ملی و چه جهانی بر دوش گیرند و از یاد نبرند که این دادخواهی پیوندی محکم با آبروی یک ملت دارد و نه یک سازمان یا حزب خاص. سهم در این جنبش لااقل با یک امضا، جبههٌ ضد رژیم را منسجم تر و گسترده تر می کند. ابرقدرت ها بر این پندارند که در این دوره، قشر روشنفکر و طیف های مخالف جدی رژیم حاکم، هر کس و هر جریانی به راه خود می رود و بجای حکام مستبد؛ سایه هم را تیر می زنند. و چنین است که با خیال راحت و بی مزاحم ( گیرم یک مزاحم سمج هم باشد) از بالای سر همه می روند به سوداگری اقتصادی و سیاسی. واقعا وظیفه تمامی عناصر ضد دیکتاتوری ست که این جو را بشکنند. در ضمن این جنبش دادخواهی نمودار رشد فرهنگی و اخلاق سیاسی و آمادگی برای اتحاد عمل حول وجوه مشترک به منظور مقابله سیاسی با حاکمیت جبار است که می کوشد در برخورد با قدرتمداران جهان کُت و عبای دورویه بپوشد برای انحراف اذهان و استمرار حاکمیت ستمگرانه خود.  اگر به امضا های پای این فراخوان نظر بیاندازیم، می بینیم که روشنفکران، هنرمندان و فعالان سیاسی خاصه چپ مشارکتی بیش از پیش ترها دارند و این پیامی امید بخش با خود دارد. هرچند مقاومت ایران آغازگر این جنبش ضروری و این فراخوان است اما هرگز صاحبداری نکرده و نمی کند و آن را متعلق به عموم آزادیخواهان و مبارزان ایرانی و جهانی می داند. آنجا که به سازمان مجاهدین خلق برمی گردد، حتا امضای خود را پای این فراخوان نگذاشته اند تا مبادا کسانی خیال برشان دارد. مجاهدین خلق سه هزار نفر از اشرفیان قهرمان فقط در آلبانی و نقاط دیگر غرب دارند. سه هزار نفری که بهترین هنرمندان، شاعران و نویسندگان و تحصیلکردگان دانشگاه ها چه مهندس و دکتر و چه کارشناس های ارزنده رشته های مختلف علمی و فنی را شامل می شوند. حالا دیگر مجاهدین خلق را محاسبه کنید که اگر بخواستند به عنوان ایرانی و ایرانی شهید داده امضا بگذارند خود چه طوماری می شد. نگذاشتند تا آب در دل کسی تکان نخورد!  و اما یکی از ویژگی های درخشان و قابل ملاحظه اینکه از داخل ایران، از درون زندان ها گرفته تا فعالان حقوق بشری بیرون از زندان ها و دادخواهان؛ دلیری کرده و امضا داده اند با علم به اینکه به کی دارند امضا می دهند و چه مخاطراتی ممکن است در انتظارشان باشد. این نیز هم نوید بخش یک دوران جدید است و هم اینکه پشم و پوشال رژیم تبهکار ریخته و دیگر گر شده است. از نظر نگارنده این امضاهای داخل کشور زیر تیغ استبداد، یک پیام مهم هم دارد که مشت محکمی ست به پوزه مزدوران و خائنان. این پیام را به صورت یک پرسش در زیر می آورم و تمام:  ــ پایگاه اجتماعی در ایران دارد یا ندارد؟ 
نگارنده می کوشد بنا به حوصله خوانندگان امروزی و تنوع عظیم و پهناور “فضای مجازی » با حفظ محوری موضوع، آن را تا حد ممکن به اختصار برگذار کند. در دوران پر انحطاط قاجاریه، خان ها و ملایان هرکدام اعمال نفوذ سیاسی خود را داشتند. منافع و مصالح آنان همواره مد نظر دولت مرکزی و در رأس همه ؛ شاه بود که خودش از زمره بزرگ مالکان می بود. در زمان سلطان صاحبقران ناصرالدین شاه، پسر قلدر و بی رحم او “ظل السلطان » حاکم اصفهان بود . در اصفهان ملایی بود بنام “آقا نجفی » . این آخوند پرروتر از حاکم، اراذل و اوباشان و گردن کلفت های لات و لوت را دور خود جمع کرده و با چرب کردن سبیل شان به عنوان مریدان سینه چاک حافظ حکومت شرعی آقا نجفی در خدمت بودند. مخالفان و نیز خطاکاران را می گرفتند و می بردند پیش “آغا » اگر پول ولمی داشت مورد عفو و عنایت قرار می گرفت وگرنه حد و تعزیر در محضر ملا بر آنان جاری می شد. ظل السلطان قلدر مغرور و حاکم، دید اینجوری کارش پیش نمی رود . به آخوند نجفی پیغام داد که به شاه بابام می نویسم تا تو را از اصفهان تبعید کند . او جواب داد که من به امپراتور روس می نویسم تا شاه بابات را از ایران تبعید کند . این نوع آخوندهای همجنس خمینی هر وقت میدان برای جولان پیدا می کردند، چنین بودند. البته روی سخن من با تمامی آخوندها نیست . همچنان که امروزه کم نیستند که با سیاست جنایتکارانه و فاسد خمینیست ها مخالفند. اینجا جای بحث آن نیست. آخرین پادشاه قاجاریه پسر محمد علی، احمد شاه بود. جوانی بیمار مزاج و نرم خوی . امپراتوری بریتانیا به اسم دعوت او را به لندن آورد و قرارداد تحمیلی 1907 را گذاشت جلوش تا امضا کند و او امضا نکرد . بعدها کی امضا کرد ؟ “رضاشاه کبیر » !! . رضا خان به رهنمود سید ضیاء الدین طباطبائی سر سپرده انگلیس، چهره ملی به خود گرفت تا به حدی که اتحاد شوروی هم در ابتدا گول او خورد و خیلی ها در ایران. حتا شاعر وطن پرستی مثل “ملک الشعرای بهار » . یک تعداد از عوامل شناخته شده سینه چاک انگلیس را از جمله فرمانفرمائیان پدر مریم فیروز همسر کیانوری هم دستگیر کرد تا قسمش راست باشد! . رضاخان مطابق شرایط نوین ایران بعد از قاجار و نیز موقعیت بین المللی می بایست به تحکیم قدرت مرکزی مجدانه اقدام کند. اتحاد شوروی در سراسر مرز شمالی همسایه ایران شده بود . و حزب کمونیست هم با چهره هایی چون اردشیر آوانسیان، نصرالله اصلانی، پیشه وری و تقی ارانی، صمد کامبخش، رضا روستا مخفیانه فعال شده بودند و این پیش از ماجرای 53 نفر می بود. رضا خان شاخ آخوندها و خوانین را مهره کرد اما نه به گونه بنیادی و توضیح و تشریح نظری و تاریخی و آگاه کردن توده های مردم . او می خواست فقط قدرت مرکزی خود را تثبیت کند. در جنگ جهانی دوم، وقتی هیتلر جبهه روسیه را تا دروازه استالینگراد گشود، متفقین چاره یی نداشتند جز آنکه از طریق شمال ایران به ارتش شوروی تسلیحات ضروری را برسانند . رضاخان اعلام بی طرفی کرد. این بی طرفی که برای اذهان ساده مزه می دهد به نفع هیتلر بود یعنی متفقین شوروی را تنها بگذارند تا شکست بخورد. در آن زمان ترکیه با هیتلر بود و از آن راه نمی شد. متفقین وارد ایران شدند و شاه کبیر را به جزیره موریس تبعید کردند . رضاخان پیش از عزیمت از راه اصفهان با پای خود به خانه محمدعلی فروغی می رود تا او پیش انگلیس واسطه شود و قول بگیرد که پسرش محمد رضا را به جانشینی قبول کنند و فروغی اقدام کرد. محمد رضا برخلاف پدر عنصری ضعیف و به شدت دو شخصیتی و همواره نیازمند یک تکیه گاه قوی بود. سکان سیاست افتاد به دست محمدعلی فروغی ها، ساعد مراغه یی ها، صدرالاشراف ها، تقی زاده ها و نوع علا ها . عجبا که این مهره های سرسپرده انگلیس میدان بسیار فراخی برای ملایان و خان ها باز کردند و یادشان به اصطلاح به دین تعطیل شده، افتاد . شاه جوان ضعیف هم فکر می کرد با تشکیل حزب توده، آخوندها نیروی مطمئن و قابل ملاحظه یی جلو کمونیست ها هستند. ملایان که در آب های گل آلود، همیشه شناگر و ماهیگیر ماهری بوده اند به میدان آمدند و چه جور هم . در همان سال های اولیه هست که “تحریرالوسیله » خمینی جلاد شیاد بیرون می آید که: “هرکس پیامبر ص را دشنام دهد واجب است بر شنونده که او را بکشد . مگر اینکه بترسد برجان یا عرضِ خود . و اگر برمال مهمی از خود بترسد در این صورت قتل دشنام دهنده جایز نیست » . خوب دقت کنید چگونه حیله آخوندی را بنام “تقیه » در این گفتار پیاده کرده است . سال ها باید بگذرد تا ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار شوند و او را به قدرت برسانند تا بدون تقیه در باره سلمان رشدی بگوید: “از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که مؤلف کتاب آیات شیطانی و ناشران آن را یافتند سریعا آنها را اعدام نمایند. و هرکس در این راه کشته شود شهید است » . دیگر بیم از جان یا مال در میان نیست . مطلق بی شرط و شروط کشتن است . این زهرآگین درنده بی رحم وقتی “کسروی » را می بیند در کتاب “کاشف الاسرار » خود می نویسد: “... گفتار بی خردانه آن تهی مغز مدعی پیغمبری با این فراخوان به همکیشان دیندار ما، برادران پاک ما، جوانان غیرتمند ما، هموطنان آبرومند ما، این اوراق ننگین، این مظاهر جنایت، این شالوده های نفاق، این جرثومه های فساد، این دعوت های به زرتشتی گری، این برگرداندن به مجوسیت، این ناسزاهای به مقدسات مذهبی را بخوانید و در صدد چاره جویی برآیید . بایک جوشش ملی، بایک جنبش دینی، با یک غیرت ناموسی، بایک اراده قوی، بایک مشت آهنین باید تخم این ناپاکان بی آبرو را از زمین براندازید » . محبت کرده این قسمت آخری از گفتار خمینی را به مداقه مرور کنید و ببینید با چه شیادی، تهمت زنی و دروغ های آشکار، متعصبان قشری دینی را علیه کسروی و یارانش بر می انگیزاند تا قتل او عملی شود. خمینی در این گفتار هنوز به اجتهاد نرسیده است . سنش حدود 40 سال است و چاپ اول کتاب را هم بی نام بیرون می دهد . زنده یاد کسروی یک مورخ، دانشمند و مصلح اجتماعی بود . او نه تنها با اصل دین سر مخالفت نداشت بلکه می خواست دین و مذهب را از مجموعه بسیار عظیمی از خرافات و موهومات و جعلیات آخوند ساخته، پاک و تطهیر کند و خود او عنوان مناسب “پاکدینی » داده بود. خمینی شیاد او را فاسد، مجوس و برافکنده کننده دین معرفی کرد تا او را به قتل برسانند . وقتی کسروی به قتل رسید همه درگیر کار خود بودند . پایان دوره مجلس چهاردهم بود و دولت قوام سرگرم شیره مالیدن سر استالین و احزاب مترقی آن زمان حزب توده و حزب ایران بود . این احزاب را به کابینه برد و پست وزارت و وکالت و مدیرکلی داد . دیگر کسی وقتی برای جریان ترور کسروی نداشت !  پس بار دیگر باید به تأکید گفت که پدیده شومی بنام خمینی در سال 57 نه بی سابقه بود و نه غافلگیر کننده . آنچه مهم است اینکه فقط به ظواهر امور سیاسی چه در سطح مملکت و چه جهانی قانع نشویم، باور نکنیم و به اتکای تجزیه و تحلیل، مو شکافی، به عمق مسایل و تضاد و تناقض های نهفته در متن و بطن موضوعات و افراد و شخصیت های بازیگر باریک شویم تا به واقعیت ها دسترسی پیدا کنیم .
باش تا صبح دولتت بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است  حافظ غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند.  نیما یوشیج بی هیچ گزافه گویی، مجاهدین خلق ایران و مبارزان راستین راه آزادی؛ بار و جورکش بدترین مرحله تاریخی ایران بوده و هستند. ثقل طاقت فرسای این بار بی سابقه بردوش مجاهدین خلق است. خون دل می خورند، می ایستند و در تمامی جبهه های مقابله با پدیده شوم و خونبار و سرشار از نحس و نکبت و تقلب و زد و بند و دروغگویی خمینیسم با پرداخت سنگین ترین بها می رزمند و ایران و ملت عاصی ایران را در منطقه و جهان نمایندگی می کنند. لغز خوانی ها، سرزنش ها و اتهامات جعلی را تحمل می کنند و خم به ابرو نمی آورند. حقا که در عصر ما، چنین پدیده شگفت هدفمند و آزادیخواه در خور تأمل و بازبینی مجدد دارد از اعماق مسایل و حوادث. اینک که به یمن انتشار فایل صوتی مرحوم منتظری، داغ دیرینی بر دل و جان ها و ننگ و نفرینی بر پیشانی سیاه خمینی و رژیم تبهکارش تازه شده؛ جا دارد که بیرون از احساسات تند زودگذر، نگاهی عمیق تر به این مهم داشته باشیم. آن رنج کشیدگانی که پیش و بعد ویا همزمان با قتل عام موحش سال ۶۷ ماندند و خاطره های نا باور جانگداز را کتاب کردند، چرا ما خوانده یا ناخوانده آنان و یادنامه هایشان را از یاد بردیم و امروز من هوادار بی یادی جدی از آن نازنینان معتقد و شرافتمند، گویی که با فایل صوتی بس گرانبهای مرحوم منتظری تازه از خواب نوشین بیدار شده ام. سال های سال است که سازمان مجاهدین خلق ایران به تناوب و تناسب موقعیت فاجعه عظیم را در زیر سقف آسمان جهان فریاد کرده اند. و شاهد این امر، خاطرات مستند و کتاب شده شاهدان زنده. مجاهدین خلق آنچه در توان دارند، ذره یی کوتاهی نکرده و نخواهند کرد. از بسیج ایرانیان در میادین و معابر جهان گرفته تا بسیج پارلمانترها و شخصیت های حقوق بشری جهان. اما به عهده خانواده های جگرسوخته داغدار است و زندانیان سیاسی که در زندان ها با روح و گوشت و استخوان خود شکنجه ها و ستم ها و تضییقات بیشمار و روزمره پاسداران نظام مرگ را تحمل کرده اند که جلو دفاتر سازمان ملل متحد در کشورها حتا ایران، اجتماع کنند و قطعنامه خود را به دفتر دهند. نباید بگذاریم که این آتش که شعله برکشیده است با گذشت زمان، فروکش کند و از برنامه خارج شود. تا این رژیم تبهکار با تمامی بحران ها و تزلزل ها هنوز برسر کار است، نباید این فرصت گرانبها را از دست بدهیم . باید از شخصیت های اروپایی و آمریکایی و غیره مجدانه بخواهیم که از موضع بشردوستی، این فاجعه را از طریق مطبوعات و رسانه ها به اطلاع ملت خود برسانند. ارزش وجودی آنها غیرقابل انکار است اما باید پارا و بیان را فرا تر از حوزه ما ایرانیان بگذارند. دیگر آنکه اگر قتل عام تابستان سال ۶۷ عظیم ترین است اما نباید فراموش کنیم که خمینی خونخوار و تبهکار و اتباعش از سال ۶۰ قتل عام را آغاز کردند که تا به امروز به بهانه های مختلف ادامه دارد. جلاد معممی بنام خمینی، هرگز پدیده یی غافلگیر کننده نبود. او در کتاب «توضیح المسایل» خود که سال ها پیش از به قدرت نشستن نوشته بود، آشکارا خطاب به طلبه ها و آخوند ها می گوید که حد زدن و تعزیر و اجرای احکام شرعی به عهده شما و حق شماست. همین در خود کلی معنی و از جمله «ولایت فقیه» را دارد. ساواک شاه این کتاب را ممنوع کرد! خمینی شیطان ملعون غریبی بود. او مثل سایه ساکت، کنار آخوند کاشانی بود و لب از لب در ملاء برنمی داشت . او حامی فداییان اسلام که کارشان را با ترور زنده یاد احمد کسروی شروع کردند، می بود. چون به قدرت نشست، تروریسم را دولتی کرد و رهبر وقت فداییان اسلام یعنی صادق خلخالی قصاب را محرم خود. او مثل تمام شیادی های دیگرش، نظام ولایت فقیه را «جمهوری اسلامی» خواند. در حالیکه نه جمهوری بود و نه اسلامی . چرا ؟ چون در همان ابتدای اقتدارش گفت: «اسلام یعنی آخوند» بر در و دیوار شهرها هم نوشتند. و ما از یاد نبرده ایم که معنایش هم کاملا واضح بود که نه اسلام مسعود رجوی، نه اسلام مرحوم شریعتمداری که می گفت اسلام منهای آخوند، نه اسلام زنده یاد کاظم سامی، و نه حتا اسلام بازرگان. دقیقا اسلام حوزوی و آخوندی آنهم از جنس خود پلیدش. وگرنه اسلام مرحوم طالقانی را هم نمی خواست. اسلام شاگرد سابق خود استاد جلال گنجه یی را هم نمی خواست که به خونش تشنه، مرد. تعریف کلاسیک «جمهوری» کاملا معلوم است و چیز تازه یی نیست. وقتی نظام بر محور ولایت فقیه استوار است، دیگر جمهوری یک جوک و دکور مضحک بیش نیست. خمینی ملعون و اتباع مثل خودش می دانستند که اگر به مدد رمزی کلارک و ژنرال هایزر و سفرای آمریکا و انگلیس در اواخر قرن بیستم از سر قیام یک ملت، پریده به حاکمیت رسیده اند اما زمانه خیلی پیشتر از آن است که خلافت مطلقه را تاب بیاورد. بنابراین از سر ملعنت و حسابگری، رییس جمهور تراشیدند که در نهایت زیر دست همان ولی فقیه باید تِنگ و واتنگ و متناسب با شرایط زمانی جهان، به صد شیادی نقش ایفا کند. خمینی و نظام پلیدش خیلی از معادلات سیاسی و اجتماعی را وارونه کردند، بهم ریختند و مسخ کردند که لااقل در تاریخ معاصر جهان بی سابقه بوده و هست. این رژیم آدمکش مکار متزلزل حتا مفهوم و مرز «پناهندگی سیاسی» را هم مخدوش کرده است. تقریبا سی سال پیش بود که زنده یاد غلامحسین ساعدی مقاله جالبی نوشت که «پناهنده واقعی سیاسی کیست؟». زنده یاد گوهرمراد تبریزی زنده نماند تا ببیند امروز را که تعدادی از ایادی رژیم که یا سابقه بازجو و شکنجه گر دارند و یا تا دیروز سفیر تروریست پرور رژیم در اروپا بوده اند و حال با در اختیار داشتن رادیوها و تلویزیون های حامی رژیم؛ نقش «اپوزیسیون»!! به اصطلاح اصلاح طلب!! بازی می کنند. اصلاح طلب به همان مفهومی که آخوند مکار روحانی مدعی آن است که شاهدش هم «پورمحمدی» جلاد بی رحم می باشد که بعنوان وزیر دادگستری کابینه اصلاح طلبان!!، به جنایت خود مباهات می کند. ما باید همگام و همصدا با مقاومت سرفراز ایران، ارزش های مفاهیمی لغات را از دست ندهیم تا مبادا ناخواسته خلط مبحثی پیش آید. پیش بسوی پرونده گشایی قتل عام ۶۷ در دادگاه بین المللی لاهه. 
صلات ظهر بود. چند تا طلبه و « مؤمنان » محله پای حوض آبریزگاه ، داشتند دستنماز می گرفتند که یکهو صدای پیرمرد متولی مسجد بلند شد که : « آی دزد ! ... آی دزد ! » و همه به دو به سمت هشتی مسجد . صدای ناله یی میان هجوم مشت و لگد و لنگه کفش بلند شد. متولی با صدایی خفه و زنگدار فریاد زد : « یکی بره عقب آقا ! ... عجب مصیبتی ؟ » . آغا ، بشکه یی حجیم بود که نفس زنان انگار که در گردباد می آید ، سر رسید که : « ملعون نابکار را بیاورید تو حیاط » . خون صورتش را پوشانده بود. هیکلی نحیف داشت ، گویی شاخه رزی ست که دارد شراب پس می دهد . گردن کلفتی که خون چشمانش را گرفته بود داد زد که : « آقا به جدتان همین که دیدم آفتابه را آب نکرده رفت هشتی ، دویدم دنبالش ... کوبیدمش سینه دیوار ». امام مسجد ، عرق صورت چاق و پف آلودش را پاک کرد و نفس زنان گفت : « بارک الله به تو سرباز جانباز نظام مقدس اسلامی ... اما شما ای رعیت اسلام ! فکر نکنید قضیه به این سادگیه ... این یک توطئه جدید و مرموز برای بدنام کردن جمهوری اسلامی ایران است... » یکی از طلبه ها گفت : « آقا می فرمایید کیان اسلام به خطر افتاده ؟ » آغا گفت : « استغفرالله ... زبانت را بگز ! صدام نتونس ... استکبار جهانی نتونس ، این توطئه مسخره آفتابه دزدی می تواند ؟ اما امت همیشه در صحنه نباید از منافقین غافل شوند. می خواهند آبرو ببرند... می خواهند بگویند امت اسلامی آنقدر گرسنه و درمانده شده که ناچارند آفتابه دزدی کنند. آنهم از مسجد من ! ... » آفتابه دزد بیچاره که نا و رمقی برایش نمانده بود با صدایی خفه و خون آلود گفت : « آقا این چیزا که شما می فرمایید نیست ... ننه زهرا دو پا را کرد توی یه لنگه کفش که : « امروز یا نمی آیی خونه یا با آفتابه می آیی ...» آغا با عصبانیت داد زد : « دهن این منافق رو ببندید ... بگو ببینم ننه زهرا اسم تشکیلاتی مسئولت هست یا خودش عضو شبکه توطئه ؟ آی ایهاالناس شما می دونید که ایران در سایه همت والای روحانیت به چه رشد اقتصادی رسیده است ، رشدی که موجب رشک و حسد دنیا شده . همه انگشت به دهان مانده اند که روحانیت چگونه اینجور پیشرفت حاصل کرده است . در نظام مقدس اسلامی ما به الحمدلله دزد پیدا نمی شود مگر میلیارد میلیارد . این نشانه ترقی و سطح بالای رفاه عمومی ست . در بحبوحه اینهمه افتخارات بیرون از تصور بشری ، یکمرتبه دزد آفتابه پیدا شود. حاج صدیق ! تو بگو که چند خرج یک شب عروسی پسرت کردی ؟ » حاج صدیق دستی به محاسن خود کشید و گفت : « والله با همه صرفه جویی در بریز و بپاش که کردم ، شد چهارصد میلیون تومن » . آغا فاتحانه شکم برآمده اش را جلوداد و گفت : « ملاحظه کردید به کجا رسیده ایم ... این رقم تازه حداقل است ... می خواهید که منافقین و اسرائیل و عربستان دست به این توطئه ها نزنند ؟ ... » یکی گفت : « آقا آمریکا را فراموش کردید ! » ملا جوابش داد که : « کجای کاری مش فهیم ؟ از وقتی که برادر حسین به کاخ سفید تشریف بردند ، دیگر آمریکا شیطان بزرگ یا کوچک نیست . حامی اسلام ناب حوزوی ست ... آخر مغزتان را بکار بیاندازید و کمی سیاسی شوید. اینکه اینجور جلوتان خودش را مظلوم گرفته ، منافق است و دشمن خطرناک نظام با شروع توطئه یی خراب کننده ... ». جوانی که مات و مبهوت به صحنه و سر و ریخت خونشالوی بابای زهرا نگاه می کرد به ملا گفت : « آقا این بنده خدا تو خونه ما می شینه ... خودش و زنش با دختر کوچک شان یکی از مستأجرهای ماست . یه هفته پیش با آفتابه تو بلانسبت شما بود که تو کوچه دعوا راه افتاد . با آفتابه می رود تا ببیند چه خبر است ؟ آفتابه را گذاشته بود سینه دیوار . دیگه یادش می ره آفتابه رو برداره ... آخه هر خانوار یه آفتابه برای خودشون دارن ... این بیچاره عمله بود و از چوب بست افتاد و علیل شد . دیگه نمی تونه کار کنه . یه هفته تمام ننه زهرا از همسایه ها آفتابه قرض می کرد . شنیدم که امروز حاشا و للا باید با آفتابه بیای ... » صبر آغا سر آمد ، داد کشید که : « خفه شو منافق ! خب ، همدستش پیدا شد ... تا حالا سه نفر از شبکه تخریب تبلیغاتی منافقین را شناخته ایم ... تلفن بزنید به سپاه تا برادران بیایند اینها را ببرند و ته و توی قضیه را در بیاورند » . و رفت به محراب مسجد تا اقامه نماز کند.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان