07042020شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

در سـاعـت بیــداری

منتشرشده در مقالات و نظرات
15 مرداد 1394
به یاد شهدای قهرمان قتل عام مرداد ماه 67*** عقربه ها ،با جدار چرکین شباز خارستان ها می گذشت .در مجال ثانیه هابادبادک های رنگیناز آسمان کوتاه سقف ناباوریبرخاک می غلتیدند .سایهٌ خونین زخم ، در تعقیبو مرگ ،با جامهٌ وقیح فقاهت برتندر سلاخ خانه های شهرپرسه می زد .قاتلان ،در احتکار دقیقه هاسال های وحشت را شماره می کردند .کارزارها در خارستان هاعقل را چندان ربوده بودکه دل ، شمشیری می کردو جهان غریق سنگسار دروغ رانمی دید . سیارهٌ ساعت خاکخود بزرگ ترین شهید بودو انسان ،در آوردگاه لحظه هادرگذر .هماره فرزندان زمینمادر را نفرین می کردند .گلستان را خارزار خسان کردنو به طلبکاری باز آمدناین غفلت شنیع راعقربه ها فریاد می کردند . از جدارهٌ چرکین شب برخیزمتا ساعت ایستاده بر دیوار رابنام صبحسلام کنم .رحمان کریمی
این نوشتار بر آن است که بدون انکار تأثیر تحریم‌ها، به یک سلسله علل و دلایلی بپردازد که موجب عقب‌نشینی نهایی رژیم و ولی اشقیایش شد. پیش از پرداختن بدین مهم، بد نیست نگاهی کلی و فهرست‌وار به منظر بعد از توافق اتمی؛ بیاندازیم:1 ــ شب جشن و سورچرانی بخش مدرن! دستگاه‌های اداری و مالی رژیم به مناسبت توافق. فیلم‌ها و عکس‌ها از یک کاروان معدود اتومبیل که حامل فقط یک سرنشین بودند حکایت داشت. نیز کـُپه یی از خانم‌های جوان که آرایش‌کرده، روسری را به عقب داده بودند و پسربچه‌هایی که هر جا دوربین خبرنگاران را ببینند با هیاهو جمع می‌شوند. تجمع احساساتی خانم‌ها سوای انگیزه یی که دیپلمات شوخ‌طبع طنزپرداز آقای پرویز خزایی در مقاله خود بدان اشاره‌کرده‌اند، باید توجه داشت که رژیم خاصه جناح روحانی – ظریف برای چنان شب «فاتحانه» یی!! دست روی دست نگذاشته بودند. مسلما بسیج صورت گرفته بود از خانم‌های شاغل در وزارت عریض و طویل خارجه، ریاست جمهوری، وزارت اقتصاد و دارایی و بانک مرکزی و دیگر مراکز مالی و تجاری، به‌اضافه توده – اکثریتی‌ها و دیگر اپورتونیست های دِبش.2 ــ در نقطه دیگری از تهران در همان شب، عده یی از جوانان سرود یار دبستانی می‌خواندند و شعار رفع حصر یعنی محدودیت‌های اجتماعی می‌دادند. خبرنگاران مستکبران! در منعکس نکردن این صحنه گناهی نداشتند زیرا دوربین‌های آنها طاقت اینگونه صحنه‌های فجیع!! آنهم در چنان شب «فرخنده» یی!! ندارند. در ضمن دل، باید سنگ باشد که آب خوش در گلوی معامله گران شریف زهرمار کند!.3 ــ اسیدپاشی در بوکان به‌رسم گلاب‌پاشی‌های مجالس روضه‌خوانی در عهد ماضی. تظاهرات اعتراض‌آمیز زنان و دختران و مردم بوکان و یورش ایلغار وحشی سپاه.4 ــ ادامه اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگران، معلمان و پرستاران و بازاریان و...5 ــ حمله وحشیانه به بندهای زندانیان سیاسی.6 ــ خبر از آزاد شدن 13 تـُن طلا از بانک‌های سویس برای فرش کردن پشت‌بام ولی اشقیا و دیگر همکاسه ها.7 ــ 100 تا 120 میلیارد دلار آزادشده، می‌شود 96 میلیارد و بعد 30 میلیارد. نه عاقلان که مجانین نیز می‌فهمند که دزدان، سهم خودشان و ایادیشان را در منطقه منها کرده‌اند تا مردم‌باورشان نشود که زیاده‌خواهی کنند!.8 ــ بعد از گرفتن تضمین امنیت و بقا از مستکبران جهان، مجددا چوبه‌های دار را برقرار کردن.9 ــ سفر قابل‌فهم اما نه هضم هیئت اقتصادی آلمان و متعاقب آن تشریف‌فرمایی خانم محجبه موگرینی به تهران. جای تعجب نیست و تازگی ندارد. این آیین همیشگی استعمارگران از ریزودرشت بوده و هست. آنان وظیفه خود را تأمین منافع ملی کشورشان در کشورهای جنوبی می‌دانند. آمیب هستند، درجایی که لازم است فروتن و سربزیر و نرم و در جا و مواقع دیگر رشید بالابلند و سینه جلو داده. پای صدام و مبارک و بن علی و قذافی که به میان می‌آید، به جنگ هم متوسل می‌شوند و بازیگری را کنار می‌گذارند؛ اما جلو مُرسی (که به همت مردم و ارتش مصر این‌یکی را از دست دادند) و خامنه یی با کوله باری از هدایا و پاکت‌های تشویقی، خاضع و راغب می‌شوند. این اخلاق و فرمول‌بندی دیرین استعمار از آغاز تا به امروز بوده و هست. بعد از گذشت بیش از چهار قرن از عمر استعمار، آنچه بر ما لازم است اینکه روی سطح مسایل و امور، ژورنالیست وار و شتابزده برای تشخیص و قضاوت در معرض عموم؛ عبور نکنیم. علل اصلی تسلیم شدن خامنه یی و رژیم:همانطور که در ابتدا اشاره شد، این قلم مطلقا منکر تأثیر منفی تحریم‌ها روی رژیم و مردم تحت ستم ایران؛ نیست اما نه بدانگونه و تا بدان حد که محور تبلیغاتی و رسانه یی رژیم و طرف مذاکره‌کنندگان قرار گرفت. همگان سال‌های تحریم در جریان دور زدن‌های رژیم قرار داشته‌اند. دور زدن‌ها به مدد اجنه نبوده ولی امدادهای غیبی را هم نمی‌توان انکار کرد. کمپانی‌ها و تراست ها و بانک‌ها و واسطه‌های زیاد ابرقدرت‌ها به یاری می‌آمدند برای توفیق رژیم. البته آنها عاشق چشم و ابروی کسی جز فزونی انباشت ثروت نیستند. آن مددرسانی‌ها هزینه‌اش بالابود اما رژیم که نمی‌خواست از کیسه خلیفه ببخشد. رژیمی که بحران خردکننده ناشی از تحریم‌ها، اقتصاد و توان مالی‌اش را به لرزه درآورد، می‌فهمد که باید کمربندها را سفت کند. تا تحریم هست برای بقا و دوام آقایی خودشان هم شده مقادیری از چپاول ثروت ملی کوتاه بیایند تا بحران از سر بگذرد. زمان به زمان ارقام دزدی‌های کلان مقامات رژیم بالاتر و بالاتر رفت. زمان به زمان میلیاردها بیشتر و بیشتر در سوریه، در لبنان، در فلسطین، در بحرین و یمن تا برسد به آفریقا و کشورهای آمریکای لاتین ریخته شد. ما خرج و بودجه وزارت ننگین اطلاعات رژیم را در ایران و منطقه و جهان برای خریدن مزدور، لابی و حتا تروریست؛ منها کرده‌ایم. اقتصاد یونان ورشکسته می‌شود، بدون ادا دست‌ها را برای کمک دراز می‌کند. رژیم یعنی مجموعه یی از دزدان و فاسدان و جنایتکاران به‌شدت محیل، زبانباز و عوامفریب. بحران حاصل از دزدی‌ها و ریخت‌وپاش‌ها و حاتم‌بخشی‌ها را در تبلیغاتی بسیار سنگین و مداوم به‌حساب تحریم گذاشتند تا مبادا باخشم و خروش عمومی مواجه شوند. حامیان بین‌المللی و بین‌الدولی آنان، تحریم را محور اصلی کردند. خارجی‌ها گول نمی‌خورند و اگر می‌خوردند در این نقطه که هستند نبودند. استعمار برای هماهنگی با ارتجاع غرق بحران، همراهی تبلیغاتی هم می‌کند. پس چه عوامل مهم دیگری رژیم را به تسلیم واداشت؟. نگارنده بدون جانبداری تعصب‌آمیز، برداشت‌های خود را شماره می‌کند:1 ــ گسترش رو به فزونی جهانی مقاومت ایران که اتفاقا ویلپنت باشکوه و عظمتش، تجسم تمام و کمال این جبهه جهانی نیست. امروز جهان از این دیدگاه به دو قسمت اعلام‌شده یا ناشده تقسیم‌شده است. یا با رژیم‌اند و یا با مقاومت ایران. شخصیت‌های معروف و بانفوذی که در کنار مریم قهرمان با شعار سرنگونی رِژیم قرارگرفته‌اند نمی‌تواند موجب هراس و نگرانی عمیق رژیم نشود. حمایت‌های رو به ازدیاد از مقاومت ایران بیانگر این واقعیت است که جهانیان، آلترناتیو سخت فعال رژیم حاکم را شناخته‌اند و بدین سبب پیوند خود را با این مقاومت محکم‌تر و محکم‌تر می‌کنند.2 ــ جای تردید نیست که امید و اتکای رژیم به سیاست اوباما و دولت او است. دوران این امید به پایان خود نزدیک می‌شود. رژیم می‌ترسد که فردا سخت سران (در برابر خودشان) بر سرکار بیایند و بنابراین با توجه به محبوبیت و جایگاه مقاومت ایران، به تن دادن توافق نزدیک شدند.3 ــ رژیم به تجربه مکرر سالیان، دریافته بود که اگر بخواهد با عدم توافق به پروژه‌اش ادامه دهد، مقاومت بیدار و هوشیار همچون سایه او را تا پنهان‌ترین مخفی‌کاری‌هایش؛ تعقیب و افشا خواهد کرد و طبعا مشکل، مضاعف خواهد شد. البته این ترس هنوز هم رژیم را در بیم قرار داده است که اگر بخواهد تقلب کند، حریف حاضر است و مشتش را بازخواهد کرد.4 ــ بنابراین نباید به عامل افشاگری‌های کمرشکن و رسواکننده مقاومت کم‌بها داد و آن را عملی صرفا مقطعی تلقی کرد.5 ــ بحران شدید منطقه یی که بر سر رژیم آوار شده است و این آوار هر زمان استخوان‌های او را زیر سنگینی خود، خرد می‌کند. مالکی هرچند بنا به لطف اوباما کاملا از صحنه سیاست عراق بزیر کشانده نشد اما دیگر آن دولت مستمع آزاد جنایت‌پیشه هم نیست. بشار اسد دوپایش روی پوست خربزه است، امروز کله شود یا فردا؟. آلترناتیو دموکرات و مسلح جانباز سوریه با مقاومت ایران است. این نگرانی کمی نیست برای ولی اشقیا و رژیمش. در یمن هم که تیرش به سنگ خورده است. بحرین را هم که سد محکمی می‌بیند جلو خود و چه هوشیار هم.6 ــ بیداری و مقاومت خلق‌ها و دولت‌های عربی در قبال رژیم و تصمیم قاطعانه آنها برای پیشگیری و خلع نفوذی و حضوری آن، مقوله کوچکی نیست که بتواند از آن به لرزه و وحشت نیافتد.7 ــ این قلم مخصوص عامل ملی را در آخر قرارداد تا خوانندگان گرامی با بذل‌توجه به آن مشکلات لاینحل رژیم، نارضایتی در حال انفجار جامعه ایران را مدنظر قرار دهند. ادامه هرروزه اعتصابات و اعتراضات خود گویا و مدلل این نظر است. برداشته شدن تحریم‌ها درد رژیم را که ما تجلی آن را در ولی اشقیا می‌بینیم، درمان نمی‌کند و کشنده است. خامنه یی نمی‌تواند به یکباره سیاست منطقه یی خود را تعطیل یا تضعیف کند چون به سقوطش شتاب خواهد داد. نه خود می‌تواند ندزدد و نه قادر است یا مایل که جلو دزدی‌های درشت رقم نظام بوروکراسی سراپا فاسد خود را بگیرد. اگر قرار باشد بساط دزدی‌ها برچیده شود از نظام سید علی می‌ماند و حوض پر از لجنش. دیدیم که به‌مجرد توافق اتمی، قیمت بعضی ارقام مایحتاج عمومی ازجمله لبنیات؛ ده درصد بالا رفت. این جرثومه فساد و تباهی و فتنه و جنایت است و این صفات در خمیره یکایک شان. با این توافق افق برای مردم ایران و پیشتازان مجاهد و مبارزش تاریک نخواهد شد. رژیم و خامنه یی و حامیان و مزدورانش بر سر دهانه آتشفشان نشسته‌اند. این کوه دیر یا زود فوران خواهد کرد.
به راستی اجتماع عظیم سالانه «ویلپنت» در تاریخ احزاب و جنبش های ملل تحت ستم استبدادی، بی سابقه و یگانه است. حتا می توان این اشاره قابل ملاحظه را به جهان غرب نیز تعمیم داد؛ و از یاد نبریم که جنبش های دیگر از حمایت یک اردوگاه جهانی برخوردار بودند. اگر از ژاژخایی ها و مغلطه و سفسطه و تحریف و تقلیب خرده مزدوران قره نوکر و خائنان مزور بندباز واژگان و نیز معاندان زمینگیر بخیل و تنگ نظر بگذریم، این فستیوال با شکوه ملل با میزبانی مریم قهرمان و ایرانیان آزادیخواه، نمودار و بیانگر انرژی و شوق و ایمان بی نظیری ست که بدون صدق و صفا و اراده آزاد تک تک دست اندرکاران نمی توانست آنچنان که دیده ایم و بزودی خواهیم دید، صورت تحقق پیدا کند. نگارنده به صراحت و اطمینان، این نظر شخصی خود را به عنوان یک هوادار، بارز می کنم که عامل محرکه را باید در همان انقلاب اخلاقی – انسانی که مجاهدین خلق آن را انقلاب ایدئولوژیکی درونسازمانی می نامند؛ جستجو کرد. هر کدام ما سال هاست که دور از وطن در جوامع غربی زندگی می کنیم، جهانی پر زرق و برق و پرجاذبه برای رفاه طلبی و اعتلای سطح زندگی شخصی. حالا یاران مجاهد خلق را مدّ نظر قرار دهید که به الحمدلله هم چشم دارند برای دیدن، هم گوش دارند برای شنیدن، هم هوش دارند برای فهمیدن هر چند زندگی مرفه و راحت و آسوده داشتن نیازی به هوش ندارد. این میل و غریزه و حس آدمی ست که اگر به شئون و اهدافی معتقد نباشد می تواند با دوز و کلک هم که شده برای خود فراهم کند. دشمنان به اینجا که می رسند، فرقه و فرقه گرایی را علم می کنند!!. ما ساکنان و میهمانان ناخوانده غرب شاهد فرقه های مذهبی هستیم. دوتا خانم یا آقا در بعضی معابر با در دست داشتن دوتا جزوه و دفترچه تبلیغی، سینه دیوار می ایستند و عابران را نگاه می کنند یا در خانه شما را می زنند و به مجرد پاسخ منفی شنیدن راهشان را می گیرند و می روند. داستان فرقه هایی را هم شنیده ایم که مدتی زیر سیطره و نفوذ یک شیاد یا بیمار روانی بوده و بعد یا خودکشی دسته جمعی کرده اند و یا متلاشی شده از یاد رفته اند. واقعا چقدر زهر و کینه و بی انصافی می خواهد که یک جنبش ایثارگر و از پای در نیامدنی که بسیار توفان ها و امواج سهمگین را از سر گذرانده و آبدیده تر و فعال تر و جهان گستر در تقابل کامل با یک رژیم دین فاشیستی به شدت بی رحم و محیل و صاحب حمایت های مستقیم و غیر مستقیم کمپانی ها و دولت های مخل آزادیخواهان، قرار دارد. آنانکه انقلاب درونسازمانی مجاهدین خلق را بزعم خود تخطئه و لوث می کنند، از خود خبر ندارند و نمی خواهند داشته باشند و سرکی به غرایز بی تاب کننده و جوشان اندرون خود بکشند که به صورت یک تابلو داغ و درشت «خود خواهی» درآمده است. آنان و شاید دیگرانی هم باشند که فقط به رونمای مسایل و وقایع و عناصر و کل جامعه نگاه می کنند و کاری به شخصیت درونی که خواه نا خواه جلوه هایی از آن را در بیرون هم می توان دید، ندارند. اگر یکی از دستاوردهای درخشان و بی مانند «فرقه»!! همین ویلپنت باشد، مخلص قربان می روم چنین فرقه زنده و جوشنده و توفنده یی را. ویلپنت حاصل بی چون و چرای فعالیت بی وقفه و صمیمانه و اختیاری ایرانیان است که نمی خواهند فقط برای خودشان زندگی کنند. در نهایت درماندگی و بی عملی و کین و حِقد، عکس هایی از چند جوان خارجی چاپ می کنند که یعنی از ایرانی در ویلپنت یا خبری نیست یا اندک اند!!. ویلپنت یک دریای مواج انسانی ست که البته دوربین های یک چشم وزارتی، فقط بیشتر از چند تا خارجی را نمی تواند ببیند. برعکس هیاهوی بی حاصل و همیشگی رژیم و ایادی رژیم، نقطه قوت و محور ارزشی ویلپنت در همین حضور خارجی هاست از اروپایی گرفته تا آفریقایی، آمریکای لاتینی و به ویژه جهان عرب. رژیم با آنهمه امکانات مالی و دیپلوماتیک حق دارد، نفوذ خود را در جهان تقویت و گسترش دهد ولابی بسازد اما اپوزیسیون این رژیم فقط باید ایرانیان که همه چیز را می دانند، دور خود جمع کند!. مقاومت ایران در طول سال بسی اجتماعات و اکسیون های ایرانی در جهان دارد. ولی ویلپنت دیدار جهان است با ایران. ایرانی که اخبار دردها و مصیبت هایش توسط رسانه های غربی منعکس نمی شود. ایرانی که سی میلیون زیر خط فقر دارد و پنج هزار زن کارتن خواب، ایرانی که هر روزه در شهرها و زندان هایش چوبه های دار برقرار است، ایرانی که اقشار و طبقات زحمتکشش به جان آمده اند و در حال اعتصاب و اعتراض های هر روزه اند و این خبرها در غرب به سود رژیم سانسور می شود که مبادا مذاکرات ثمربخش!! اتمی به مخمصه بیافتد. چه مرجع باید موقعیت مردم ایران را در یک اجتماع عظیم به گوش جهانیان برساند؟ حضور خارجی ها را باید سال به سال بیشتر و بیشتر کرد. این همان داغی ست که نه تنها دل ملایان و پاسدارانش را می سوزاند بل حامیان دولتمردان خارجی او را هم عذاب می دهد. امروز آگاهان جهان بخوبی واقف شده و می گویند که آقای اوباما و پیروان سیاست او بعد از رفتن، نام و خاطره خوبی برای آمریکا و جهان غرب بجای نخواهند گذاشت. مقاومت ایران یک تنه در عرصه جهانی پنجه در پنجه بسی قدرتمداران دارد با پرچمداری شکوهمند مریم قهرمان. اگر آن انقلاب درونسازمانی مجاهدین خلق نبود، ما امروز شاهد چنین فرازهای بس ضروری، تعیین کننده و اعتلابخش نمی بودیم. هر چند آن زمان نوجوانی بیش نبودم اما درگیر مبارزه سیاسی بودم، بیاد می آورم اختلاف دیدگاه سیاسی زنده یاد احمد کسروی را با حزب توده. حزب توده، اقتصاد را زیربنای اجتماعی می شناخت و کسروی، اخلاق و فرهنگ را؛ و چنین استدلال می کرد که در جوامع پیشرفته غربی، اقتصاد می تواند زیربنا باشد زیرا با تحولات فرهنگ و اخلاق اجتماعی تناسب دارد اما در جوامع آسیایی خاصه ایران، این زمینه و تجلی اخلاق است که حتا روی مسیر سیاست تأثیر عمیق می گذارد. با بار تجربه ها امروزه مخلص پی به درستی نظریه کسروی برده ام و انقلاب ایدئولوژیکی مجاهدین خلق را یک نمونه زنده و ملموس از این دیدگاه می بینم و بر ایجاد کنندگان آن به صمیمیت درود می فرستم.بنا براین با غرور و شادمانی و سرفرازی با شکوه تر از پیش، پیش بسوی دیدار ایران و جهان در ویلپنت.رحمان کریمی
ــ 1 ــ هرگز شاعر نبوده ام

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان