01262022چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
مبتنی بر رخدادها و تجربه های طولانی، احزاب، سازمان ها و جنبش های مترقی تا از آزادی لااقل نسبی برخوردارند، مورد عنایت و اقبال روشنفکران قرار می گیرند. و با سرکوب بی رحمانه استبداد بخش درخور ملاحظه یی از آنان جدا و پراکنده می شوند همچون قطعات یک سفینه متلاشی شده در فضا معلق می مانند. این جدایی در بعضی از آنان تا بدانجا می رود که با قلم و بیان به تخطئه و تخریب اعتباری سازمانی قیام می کنند که تا دیروز با تمام قوا از سیاست های آن دفاع می کردند. این مسئله رابطه دارد با میزان سرکوب شدن یک سازمان سیاسی. استبداد حاکم چون با سازمان سیاسی هدفمند منسجم مواجه شد که تحت شدیدترین سرکوب و هجوم، نه میدان را خالی می کند و نه از نفس می افتد، تمامی امکانات خود را برای شکست دشمن سرسختش بکار می گیرد. یکی از حساس ترین این امکانات تخریبی، عامل نفوذی ست تا بل از درون آن را بترکاند. اینجاست که سازمان و جنبشی که سرنگونی استبداد حاکم را در رأس اهداف و برنامه های خود دارد، به ناگزیر نیازمند یک انضباط آهنین تشکیلاتی می شود. بدون این انضباط، تشکیلات زیر هجوم های فیزیکی و تبلیغاتی و شرایط نا مساعد بین الدول از هم واخواهد رفت. در این مرحله ناگزیر اما سخت هوشیارانه است که برای عده یی توان ماندن و ادامه دادن نمی ماند و می زنند بیرون. فی نفسه ناتوانی و بیرون زدن اگر طرف برود به دنبال زندگی خود، اشکالی ندارد. از ویژگی های غیرمتعارف دوران حاکمیت خمینیسم است که ما تا این حد زشت و رسوا، بیرون زدگان را در خدمت وزارت ننگین اطلاعات رژیم می بینیم. دیکتاتوری فاشیستی ملا پاسدار تنها حکومتی ست که به این شدت و حِدت و حرص و ولع در داخل و خارج کشور در پی عضوگیری برای مقابله با دشمن خود و امدادرسانی به خودست. این امر، هم مدلل ضعف مفرط خود رژیم است و هم پتانسیل نیرومند دشمنش یعنی مقاومت سرفراز ایران زمین. چون نیک بنگریم ملایان هر جا که توانسته اند بذر تفرقه، سردرگمی و خود محوری پاشانده اند. در این پاشندگی که عمدتا شخصیت های متزلزل را در برمی گیرد، ما با کسانی و محافلی روبرو می شویم که بعد از فلسفه بافی ها و کشف و شهودها، مردم خواهان آزادی و سرنگونی حاکمیت را به اشکال و بهانه های مختلف می فرستند دنبال نخود سیاه، چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه نتیجه یکی ست که به جیب رژیم ریخته می شود. برج عاج های خارج کشور که عمدتا قصد و غرض اصلی شان به عقب راندن یا متوقف کردن مقاومت ایران است، پیوسته چند موضوع را در بوق می کنند که ما اجالتا و به اختصاردو تا از آن موضوعات را مد نظر قرار می دهیم: ۱ ــ دوران ایدئولوژی بپایان رسیده است! آدم وقتی به چنین ادعای خام و غیرواقعی برمی خورد، متوجه می شود که مدعیان با همه بلبل زبانی ها هنوز از مرحله پرت هستند و بینش و سوادشان آب برمی دارد. اینان چنان از ایدئولوژی سخن پراکنی می کنند تا به حساب خودشان مردم را از سازمان پر افتخار مجاهدین خلق بترسانند. اینان نمی دانند که هم اکنون ایدئولوژی ها در جهان سیاسی امروز در جریان است و بخشی از آن در حاکمیت هستند. برای پرهیز از اطناب کلام، می پرسم: مگر کاپیتالیسم ایدئولوژی نیست؟ مگر بوروژوازی و بوروژوازی ملی ایدئولوژی نیست؟ مگر سوسیالیسم تخیلی و سوسیالیسم نوع غربی ایدئولوژی نیست؟ مگر سوسیالیسم مسیحی ایدئولوژی نیست؟ مگر آنارشیسم و انواعش ایدئولوژی نیست؟. اغراض را از خود دور کنید تا واقعیت ها را بهتر ببینید. ۲ ــ دین به ویژه دین اسلام مخل رشد بشری ست و باید با آن مبارزه کرد! من یک لائیک بوده و همچنان هستم اما تفاوتم با شما در این است که نمی خواهم بیهوده خود را به ایده آل ها و فانتزی های غیرممکن سیاسی و شبه فلسفی، آلوده و مشغول کنم تا هدف اصلی را که سرنگونی تمام عیار حاکمیت ملایان است از دست بدهم. این خانم ها و آقایان که به کشف تازه یی نایل نشده اند. مارکس گفت: «دین تریاک توده هاست» و ما امروز می بینیم که اکثریت چشمگیر مردم جهان تریاکی هستند یعنی به نوعی مذهبی. در شوروی سابق بعد از هفتاد هشتاد سال تعلیم ماتریالیسم فلسفی و تاریخی، به مجرد پیدا شدن سر و کله گرباچف با پروستریکایش؛ دسته دسته مردم به کلیساهای گرد و غبار ایام گرفته هجوم بردند. اندیشمندان روشنگری که از پایه های فکری و ذهنی انقلاب کبیر فرانسه بودند با توجه به جنایات موحشی که کشیشان مرتکب شده بودند؛ نگفتند که مسیحیت تعطیل و باید کنار گذاشته شود. آن بزرگمردان واقع بین اعلام جدایی دین از دولت کردند و اینکه کشیشان پا از محدوده اختصاصی خود بیرون نگذارند. نوبت به ما ایرانیان که می رسد، همه چیزمان باید غریب و نوبر نوبرها و میوه نطنز باشد. ما با بیش از یک میلیارد مسلمان در جهان روبروییم. مگر نمی بینید، مگر هنوز نفهمیده اید که ملایان چگونه میان این جمعیت عظیم به بنیادگرایی دینی عضوگیری کردند و همچنان می کنند. این «صدور انقلاب»!! خمینی و خمینیسم بود که موجب پیدایش و فعال شدن بنیادگرایان اهل تسنن شد. ما با هشتاد میلیون مردم آگاه سیاسی روبرو نیستیم. بعد از چهل سال حاکمیت آنچنانی ملایان، هنوز امامزاده ها از پول و طلاجات پر و خالی می شود به جیب ملایان و ایادی شان. واقعیت به ما می گوید که ایران نیازمند یک رنسانس دینی و اجتماعی ست. و این رنسانس بدست مجاهدین خلق به انجام خواهد رسید و نه نو شووینست ها. ناگفته نماند آن لایه هایی که از سر غیظ و نفرت از ملایان اظهار بیزاری از اسلام می کنند، زبانی ست و نه باطنی. یعنی اگر همو به بستر یک بیماری سخت بیافتد در دل متوسل می شود به خدا و پیر و پیغمبر. من در گذشته حتا از میان ماتریالیست های معتقد چنین آدم هایی را دیده و تجربه کرده ام. یک خاطره واقعی خودم را تعریف می کنم برای پایان این نوشتار: یازده ساله بودم و پدرم کمونیست و ایضا ماتریالیست. یک کلاس بیشتر درس نخوانده بود و دیگر آموخته هایش از قِبَل حزب توده بود. پست از شیراز می برد بوشهر و از بوشهر به شیراز. سفری مرا با خود برد. ماشین پست که از شیراز بیرون آمد، پدرم شروع کرد برای راننده ثابت کند خدا نیست. راننده هر از گاهی می گفت «بله عمو جلیل». رسیدیم به پای کتل رودک که شب، چراغ ماشین با ستاره ها همردیف می شد. پدر به راننده گفت: «کاکا! بزن دنده دو بگو یا علی، برو بالا». راننده گفت: «عمو جلیل! تو تا حالا ثابت می کردی که خدا نیست، حالا می گی بگو یا علی برو بالا». پدر که حاضر جواب بود جواب داد: «مگه نمی دونی کاکا.. تا حالا که ثابت می کردم خدا نیست در کفه بودیم. حالا می خوایم بریم اون بالا بالاها تو گردنه». فکر نکنید که پدرم فقط یکی بود. بروید به طور عینی و واقعی به شناخت مردم ایران و نه اینکه مشتی را قیاس جمع کنید. هر چند می دانم دراین مبحث هم قصد واقعی تان باز هم مجاهدین خلق است که آی ملت از دین برگشته!! مجاهدین خلق هم مسلمانند ... الحذر الحذر!!!.
گردهمایی عظیم مقاومت ایران نگارنده، خیانت سیاسی را بخصوص اگر تداوم یابد و به صورت حرفه یی درآید، آن را فراتر از خیانت به یک تشکیلات و جنبش؛ خیانت به شئون و ضرورت های ملی و توهین به حیثیت و اعتبار تاریخی یک ملت می دانم. آیا این پسندیده است که در خارج کشور عده یی علیه عده یی دیگر هیاهو راه بیاندازند و به جان هم بیافتند؟ انعکاس چنین منظری نه جریانی را اعتبار می بخشد و نه جریانی را بی اعتبار می کند. هرودت که در لشکرکشی اسکندر به ایران حضور داشته به تفرقه و عدم وحدت ایرانی اشاره می کند تا برسد به دیگر مستشرقان خارجی. مردم ایران گناهی نداشته و ندارند. این سیستم های حاکم بوده است که برای بقا، عامل تفرقه افکنی شده بودند. امروز این بذر مسموم اختلاف و تفرقه را دستگاه های متعدد اطلاعاتی رژیم ملایان چنان در خارج کشور به عناوین مختلف پاشانده اند که موجب سر در گمی بخشی از مردم شده است. یعنی همان سیاست استعماری کهن به دست ارتجاع حاکم: «تفرقه بیافکن، حکومت کن». خب، آنان را که این آتش فتنه را باد می زنند چه می توان نامید؟ اگر یکی ادعا کند که نگران فردای ایران هستیم!! من می گویم دروغ می گویید. نشسته اید در خارج کشور در رفاه و آسودگی و ایران و مسایل ایران برایتان فقط یک سوژه و بهانه است تا قصد باطنی خود را پیاده کنید. شما یک روز هم برای نمونه در باره زحمتکشان، محرومان و دردمندان ایران نیاندیشیده اید و ککتان هم نمی گزد. این البته جدا از خائنان است که مشغول انجام وظیفه اند. وظیفه یی که آنقدر زشت و ننگین است که باید خودشان را پشت موضوعات انحرافی پنهان کنند. من نمی دانم چگونه کسی که خود را مستقل می داند، تعدادی خائن و روان پریش خائن را زیر پر و بال خود می گیرد؟ ما دیگر در سنی نیستیم که سرمان شیره بمالند. همه چیز را می بینیم آنهم بدون عینک و کم و بیش واقف بر خیلی امور هستیم. امروز مردم ایران در نقطه جوش و طغیان هستند. اگر وحدت ملی به هر دلیل ممکن نیست لااقل باید از صف آرایی های تقابلی و کاملا بی حاصل پرهیز کرد. به طور مثال می گویم یک نفر در خط آقای رضا پهلوی هست اما نمی خواهد آن را علنی کند. چرایش با خودش هست که فهم آن برای ما مشکل نیست. این فرد می آید به حساب خودش چنگول بزند به جریانی که در سطح ملی و بین المللی مطرح و از اعتبار بالایی برخوردار است. تعدادی خائن را زیر پر و بال رسانه خود می گیرد و آنتنی می کند. برایم عجیب است اگر نفهمد که دارد باد غربال می کند زیرا با این تشبثات نمی شود جلو حرکت تاریخ را گرفت. اگر مجموعه شرایط ایجاب کرد که آن جریان به پیروزی برسد، صدها از این واحدهای لجن پراکن، سرانجام به ول معطلی خود خواهند رسید. دوم آنکه این شخص مفروض باید بداند که فقط به سلطنت طلبان خدمت نمی کند بلکه خواه نا خواه کام رژیم را هم شیرین شیرین می کند. و اما جریان مورد هدف خائنان از ریز تا درشت، مقاومت پایا و پوینده ایران است و در رأس آن سازمان پر افتخار مجاهدین خلق. گفتم که این خائنان موظف به انجام وظیفه اند و دیگر کارشان از چند گفتار و نوشتار گذشته است وگرنه خوب می دانند که سال هاست دارند مضامینی را اینجا و آنجا و هرجا که بشود تکرار می کنند و ارزنی ارزش و تأثیر نداشته و نخواهد داشت. رژیم تبهکار تا توانسته علیه مقاومت ایران در داخل کشور، نوشتار و گفتار و مصاحبه تا برسد به فیلم و سریال ها پیاده کرده است. اگر ذره یی نتیجه داشت دیگر لزومی به بیشتر کردن آن نبود. اگر خائنان فکر می کنند که مثلا با این منبر رفتن ها کمی از جلوه اجتماع بزرگ سالانه مقاومت در ویلپنت را می کاهند، سخت در اشتباهند. اگر برای جایی هم می خواهند هوو کشی کنند باز هم جمیعا ول معطل اند. اینجاست که می گویم موظف به انجام وظیفه اند. وظیفه یی که حکم حرفه سیاسی پیدا کرده است. آخر بی انصاف ها مردم ایران دارند در آتش بیداد ملایان و پاسداران می سوزند، جا به جای مملکت عصیان می کنند و شمایان در خارج کشور می خواهید با کلمات آلوده، فیل را از پای درآورید؟  همواره خائنان در مسیر تکامل جوامع بشری و جنبش های رهایی بخش حضور داشته و دارند. اما نه بدینگونه و در این سطح به شدت مبتذل و حقیر و زهرآگین که مقاومت ایران با آن روبروست. در نهضت ملی رادمرد بزرگ مصدق هم مواجه با خائنان شد آنهم در بدترین موقع تاریخی ایران. خائنانی که از مصدق و نهضت او بریدند و به ارتجاع و استعمار پیوستند و از کودتا استقبال کردند کسانی بودند که می شد آنان را کسی به حساب آورد: مظفر بقایی، مکی، حائری زاده، آخوند کاشانی و ... . در دوران خمینی و خمینیسم، خائنان مهره های کوچک حقیری بیش نیستند که در پیگیری خیانت خود می خواهند اسم و رسمی قابل ملاحظه پیدا کنند!!. وقتی نظامی فاسد و مبتذل بر سر کار است که می کوشد جامعه را به نهایت ابتذال بکشاند، باید هم ما شاهد اینگونه خائنان سطح پایین باشیم.  نکته قابل ملاحظه اینکه خائنان در مواقعی فعال تر از پیش می شوند که رژیم فاسد جنایتکار حاکم بیشتر در غرقاب بحران های همه جانبه و علاج ناپذیر داخلی، منطقه یی و بین المللی فرو و فروتر می رود و متقابلا احیا و اعتبار مقاومت ایران افزون و افزون تر می شود.  عقابان در پروازند و وزوز مگسان بلند. ارابه دشمن کوب مقاومت در پیشروی ست و زمینگیران و خائنان در رجز خوانی. پس بگذار بخوانند که به گوش رژیم خوش تر آید. فردا نیز روزگار دیگری ست.  
بهار من ، بهار شمایان به روز آزادی . در این هوای سرد بارانی صفای خوش بهاران را در کجای جغرافیای با بادهای شمالی در جُمجمه ، جستجو توانم کرد ؟ جلگه های تشنه نور روح و دل که پر پر می زند در قفس طلایی خدایان سرمایه .   چگونه شاد بمانم با سفره های هفت سین ستم در ایرانم چگونه آرام بمانم با گرسنه سفره های زحمتکشان در فریادم ؟ اگر دلم خوش است و قراری می گیرد به شوق کوش و جوش شمایان است ای یاران ! که ویرانه کرده اید به عزم و رزم خود این سیاه زمستان بی شرم استبداد را . راحت نمی گذارید به روزی بی تلاش جغدان شوم خونخوارهٌ سرا سر دروغ و زشت .   بهار من ، بهار شمایان به روز آزادی چون وزد به چهارفصلش صدای مردمی اگر جنازه ام بماند به تبعیدگاه ناگزیر یادهایم در بادهای بهاران خاوران جاری شود من از پیروزیان عصر خویشتنم .  
ایرانیان قدیم به مناسبت هر ماه، جشنی داشته اند. هجوم و استیلای بیگانگان بر ایران بعد از استقرار نه تنها نتوانستند سنت های ایرانی را از میان بردارند بلکه خود رنگ و بوی ایرانی هم گرفتند. کوتاه سخن اینکه ملایان دین دکان بودند که یا به اتکای قدرت حاکم و یا قدرت نمایی های خودشان، در مقام مقابله با ایرانیگری برآمدند. وقتی می گوییم ملایان، البته منظور همگان نیستند. دقیقا ملایانی از جنس همین جماعت حاکم مدنظر است. اسلام، دین زرتشت را به رسمیت می شناسد اما ملایان سیطره جوی برملت با سفسطه و مغلطه؛ زرتشتی را آتش پرست معرفی می کنند. زرتشت و زرتشتیان برای آتش حرمت ویژه یی قایل هستند که با مفهوم پرستش متفاوت است. کشف آتش در حیات بشری موجب عظیم ترین تحول شد و شکل دشوار زندگی را آسان تر کرد. این بخش از ملایان مورد نظر هر چه را که با قوانین دین دکانشان همخوانی نداشت به اسم اسلام خراب و لوث کردند. چنین است که امروزه در خارج کشور عده یی عملکرد ملایان حاکم را ملاک داوری خود قرارداده اند. غافل از آنکه چه در مکاتب دینی و چه فلسفی و سیاسی، دیندار و صاحب مکتب مطرح است و نه چند و چون بنیادی که متناسب با سیر زمان و الزامات آن تغییر پذیر است. ملایان به هر جمعیت و فرقه و دین و آئین، پیرایه ها می بستند تا مبادا رونق دکان را از دست بدهند. هدف آنان تسلط بر اذهان جامعه و تحت نفوذ خود قرار دادن بوده است. مزدکیان، مانویان را زنادقه می خواندند. زندیق معرب زندیک است. زند ترجمه و شرح و تفسیر اوستا به زبان ساسانی ست. توجه کنید تبحر اینگونه شیاطین تا به کجا بوده است؟ دیگر هر نافرمانی را متهم به زندیق یعنی کافر بودن می کردند. تاریخ معاصر ایران شاهد برخورد خشن اینگونه ملایان با اقلیت های مذهبی و قومی فراوان بوده است. در شیراز که ما شاهد بودیم، بارها و بارها به تحریک و دستور ملایان، اراذل و اوباشان به یهودیان، بهاییان و حتا زرتشتیان و خانقاه های درویشان حمله ور می شدند. چهل سال است که این جنس جَلَب به قدرت رسیده است و دیدیم و می بینیم که چه ها کرده و می کنند. اگر از حیث فرهنگ و اخلاق و مناسبات اجتماعی، ایران به قهقرا نرفته است به سبب مقاومت مردم ایران به ویژه و در صف مقدم مقاومت زنان و جوانان بوده است. چهارشنبه سوری از جمله مراسم ملی ست که ایرانیان در عهد این جانوران فاسد بی رحم بیش از پیش آن را احیا و گرامی می دارند زیرا نیک آگاهند که هر بوته آتش، آتش به جان و ارکان ملایان حاکم است. پیش از پیدایش مراسم چهارشنبه سوری، ایرانیان قدیم مراسمی داشتند بنام «سده». در شاهنامه فردوسی آمده است که در زمان هوشنگ دومین پادشاه پیشدادیان این مراسم متداول شده بوده است. هوشنگ به تصادف از جرقه اصطکاک دو سنگ، آتش را می شناسد و از آن به بعد ایرانیان در دهم بهمن ماه هر سال آتش انبوهی بر می افروختند و گرد آن به شادی می پرداختند.چند روز دیگر چهارشنبه سوری هست. ایرانیان آزادیخواه و عاصی از رژیم ملایان حاکم، مصمم اند که این جشن ملی را به قیام ملی دیگری مبدل کنند هرچند قیام دیماه به اشکال مختلف اعتراضی تا به امروز تداوم داشته است اما چهارشنبه سوری همچون روشنای آتش، درخشندگی ویژه خود را خواهد داشت که جلز و ولز ملایان حاکم را در خواهد آورد. بگذار تا سوداگران استعماری دست از کسب و کار خود برندارند. در نهایت این ملت ایران است، این کارگران و زحمتکشانند، این زنان و دختران و جوانان دلیر پیشتاز هستند که تجلی کانون های شورشی؛ سرانجام ایران را آزاد خواهند کرد. پیش بسوی چهارشنبه سوری، قیام ملاسوز دیگری!

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان