10252020یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
شوربختانه جامعه دردمند ما یکی دیگر از اساتید موسیقی و آواز خود را از دست داد.
کشتار ناجوانمردانه و ضدانسانی بیش از سی هزار زندانی مجاهد و مبارز در سال ۶۷ که به یقین یکی از برگ‌های سیاه تاریخ حقوق بشر در میهن‌امان می‌باشد، اکنون در راستای جنبش دادخواهی به موضوعی فراملی تبدیل شده است. تازه‌ترین موضعگیری سازمان عفو بین‌الملل و تاکید این ارگان غیر دولتی بر نقش آمران و عاملان قتل عام زندانیان سیاسی که بسیاری بدرستی از آن با «هولوکاست ایرانی» نام می برند، به مانند ریختن آب در لانه «مار و عقرب و رطیل و عنکبوت‌های» وابسته به دیکتاتوری ولی فقیه می باشد.سخن از واقعیتی است که بخوبی می توان آن را در لابلای مواضع و سخنان مشتی «جیره خوار» سیاسی، معنوی و مالی رژیم اخوندی، با هدف بدر بردن بخشی از آمران و عاملان این نسل کشی بخوبی رویت نمود. عفو بین‌الملل در تازه‌ترین گزارش خود دراین رابطه تاکید کرده است: «میرحسین موسوی بعنوان نخست‌وزیر وقت در زمان وقوع کشتارهای ۶۷ در زمره این مظنونین قرار می گیرد. علاوه بر این میرحسین موسوی بعنوان یک مقام ارشد دولتی موظف بوده باید اطمینان حاصل میکرد که گزارشهایی مبنی بر اعدامهای فراقضایی، ناپدیدسازی‌های قهری و شکنجه مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد».ترجمان این جملات آن است که این سازمان مدافع حقوق انسانی به هنگام بروز جنایت سازمان داده شده در ایران، مقامات مختلف حکومتی، بویژه شخص نخست وزیر وقت را از بروز جنایات، نه تنها مطلع نموده بلکه فراتر از آن خواهان اقدام عملی از سوی وی نیز گردیده است.براین اساس شخص موسوی و دولت وی که دارای زیر مجموعه‌هایی مانند وزارت دادگستری، وزارت کشور، وزارات اطلاعات، نیروهای انتظامی، زندان‌ها و یا وزارت‌خارجه می‌باشد، موظف بوده تا موضوع را بررسی، نسبت به آن اعتراض و حتی برای جلوگیری از بخشی از اعدام‌های گسترده دست به عمل زده و همچنین با جامعه بین‌المللی برای روشنگری و توقف اعدام‌ها همکاری نماید. این همان نکته کلیدی در اعتراضیه عفو بین‌الملل می باشد که مسئول آن اکنون آماج حملات رذیلانه نان خوران و عوامل اطلاعات حکومتی در خارجه قرار گرفته است. به یقین این حملات سازمان داده شده که سرنخ آن در دست وزارت اطلاعات آخوندی می باشد، تلاشی است برای خاموش کردن موج گسترده بین‌المللی علیه اعدام‌ها در ایران و همچنین در حمایت از کارزار جنبش دادخواهی از سوی خانم رجوی.گسیل تیم‌های مختلف اطلاعاتی تحت نام «سازمان های غیردولتی» به خارج، پخش اطلاعات غلط و هدفدار برای مخدوش نمودن جنایات و یا بکارگیری عناصر تواب تحت نام «زندانیان سیاسی سابق» با هدف منحرف نمودن سازمان های حقوق بشری، بخشی کوچکی از مجموعه طرح های رژیم برای خنثی نمودن تاثیرات اجتماعی، سیاسی و حقوقی دراین قتل‌عام می باشد. دراین رابطه نیز دبیرخانه شورای ملی مقاومت (۲۱ شهریور ۱۳۹۹) در یک افشاگری و ضمن افشاء طرح های اطلاعات آخوندی تاکید کرده است: «از جمله شاگردان و کاتبان سردژخیم اوین لاجوردی و مزدوران نفوذی از قبیل ایرج مصداقی با رذیلتی فوق تصور مدعی عفو هستند که چرا مجاهدان شاهد قتل‌عام در آلبانی را استماع کرده و چرا آن طور که رژیم می‌خواهد از شهیدان مجاهدین هویت‌زدایی نمی‌کند. فحاشی و لجن‌پراکنی این قبیل مزدوران علیه حقوقدانان و محققان و گزارشگران عفو‌ بین‌الملل حد و اندازه نمی‌شناسد و بغض و کین گشتاپوی آخوندی را منعکس می‌کند». براین اساس نیز شاهد هستیم که خانم رها بحرینی ، مسئول شاخه عفو بین‌الملل برای خاورمیانه قریب یک هفته است که مورد حملات بی اساس و آماج اتهامات، حتی به لحاظ زندگی شخصی خود شده است ، امری که بخوبی «دست خط ولایت» را در پشت تمامی آنها به بیرون ساطع میکند.از جمله تجربیات ما ایرانیان تحت حاکمیت پلید آخوندی همان شناخت از صنعتی بنام «ترور شخصیت و هویت انسانی» می باشد که نمونه‌های آن را بکرات در رسانه‌ها، سایت‌ها و یا برنامه‌های تلویزیونی رژیم تجربه کرده و دیده‌ایم.بهرحال از هر منظر که به این گزارش بیطرفانه بین‌المللی بنگریم، باید تاکید نمود که انگشت اتهام بدرستی بسوی «تمامی مقامات» رژیم از صدر تا ذیل آن بخاطر نسل‌کشی و قتل عام زندانیان بیدفاع مجاهد و مبارز در ایران، دراز شده است. براین منطق وظیفه ما است تا تلاش خامنه ای برای «انداختن ترشی در خمره ولایت»، آنهم در آستانه نمایش انتخابات تحت «اپوزیسیون سازی» را خنثی نموده و همچنان بر شعار «نه می بخشیم و نه فراموش میکنیم»، جنبش دادخواهی را تا کشاندن آمران و عاملان کشتارها در ایران تاکید بورزیم.
روند شتابان خیزش‌های مردمی و بویژه با دو قیام بهمن ۹۶ و آبان ۹۸، به موازات افزایش فعالیت کانون‌های شورشی و شورای مردمی اکنون به مهم ترین دغدغه فکری و روحی برای دیکتاتوری ولی فقیه تبدیل شده است. به یقین مناسبترین بستر برای قیام توده‌های بجان آمده علیه وضعیت موجود در کشوری که سپاه سرکوبگر و بسیج ضد مردمی همه کاره آن می باشند، همان شهرهای بزرگ بویژه پایتخت با جمعیتی قریب ۱۴ میلیون نفر می باشد.سخن از شهری است با پتانسیل بالای فرهنگی، سیاسی، تاریخی و با بافت اجتماعی بغایت ناهمگون برگرفته از آحاد مختلف اقوام ایرانی که همواره سهم اصلی را در اعتراضات، قیام ها و انقلابات تاریخ معاصر میهن ایفا نموده است. براین اساس باید هراس و وحشت رژیم آخوندی از این پتانسیل عظیم و از این آتش زیر خاکستر را درک و تفسیر نمود.ابعاد وحشت حاکمیت از حجم عظیم انسانی و دردمند که شهری که به عیان اختلاف طبقاتی در آن بیداد می کند، بحدی است که بتازگی سپاه پاسداران در یک هماهنگی با بیت خامنه ای طرحی بنام «انتقال پایتخت سیاسی و اداری» را در دستور کار دولت شیخ حسن روحانی قرارداده است.یک عضو کمیسیون امنیت در مجلس حکومتی ضمن اعتراف به واقعیتی بنام پتانسیل عظیم انقلابی در پایتخت، ضمن اشاره به این طرح که قرارگاه خاتم متولی اصلی آن می باشد، می گوید «پیشنهاد قرارگاه خاتم‌الانبیا سپاه پاسداران به حسن روحانی برای انتقال پایتخت از تهران، بدلیل نگرانی از اعتراض‌ها و نافرمانی‌های مردمی و تمرکز ثروت و جمعیت است چون تهران به دلایل زیادی یک تهدید واقعی است». (سایت حکومتی آسیا نیوز ۲ مهر ۱۳۹۹) براین اساس سپاه منفور و سرکوبگر پاسداران که وظیفه ای بجز صدور تروریسم و بنیادگرایی به دیگر کشورها و سرکوب مردم بجان آمده در داخل کشور ندارد، «بدون دریافت هزینه ای» از صندوق دولت!!، مجموعه دوایر «سیاسی، امنیتی، ارگان‌های اداری و همچنین دانشگاه ها» را از تهران خارج کرده و به نقاط دیگری در استان منتقل خواهد کرد. بدین سان رژیم آخوندی تلاش دارد تا در هراس از قیام های مردمی و تبعات آن که به یقین ریش و ریشه ولایت را به آتش خواهند کشید، دیوار حفاظتی بدور حاکمیت کشیده و بدین سان به تقابل با بحران سرنگونی بپردازد، زیرا خامنه ای بهتر از فرد دیگری در درون نظام، بخوبی از ابعاد خشم و تنفر اجتماعی علیه نظام آخوندی مطلع می باشد. وی می داند که با وجود مناسب ترین بسترها مانند فقر، ناعدالتی، رکود اقتصادی و تولیدی، اختلاف فاحش طبقاتی، گرسنگی، بیکاری، استثمار، گرانی و تورم و بویژه با وجود غارت و دزدی‌های نجومی از سوی متولیان و آقازاده های رژیم و با وجود زندگی‌های اشرافی از سوی کارگزاران حکومتی ، بپاخاستن مردم در پایتخت به معنای پایان نظام آخوندی خواهد بود، بقول گنجور آنوقت دیگر «نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاج نشان».این همان جوهر و فسلسفه وجودی برای چنین طرح های انقباضی از سوی حاکمیت می باشد که در ضمیر خود دو واقعیت دیگر را به بیرون ساطع می کند. نخست آنکه به چه میزان این رژیم پوسیده، هراسان و نامشروع و بدون هرگونه پایگاه اجتماعی یا بقول عوام «بی بته» می باشد و دیگر مهر تائیدی است بر وجود ابعاد نارضایتی و آمادگی جامعه برای قیام.پیشتر نیز در راستای اجرایی نمودن این طرح، شوار ی نگهبان که بخشی از تیول ولی فقیه می باشد، مصوبه مجلس رژیم در سال ۹۴ را تائید نمود و آن را به قانون تبدیل کرده بود. بر اساس این قانون « شورای ساماندهی مرکز سیاسی و اداری کشور و تمرکززدایی از تهران » نیز تشکیل گردیده است.بله خامنه ای بدلیل سرکوب خونین مردم، بدلیل اعدام جوانان و نوجوانان ما، بدلیل زدن تیر خلاص در خیابان ها به کودکان ما، حق دارد تا از مردم بهراسد. وی حق دارد تا شب و روز برخود بلرزد و هر هفته یکبار «جغجه نظام» را برای عربده کشی به میدان بفرستد و هارت و پورت راه بیاندازد. ولی فقیه با چنین شیوه‌هایی میخواهد وانمود کند که گوئیا «قدر قدرت» است و حکومت وی از اهرم‌های لازم برای سرکوب و به بند کشیدن جامعه برخوردار می باشد. این همان نقطه ضعف حاکمیت می باشد، زیرا به هر میزان که حکومت بر طبل توخالی «سپاه، اطلاعات و بسیج و لباس شخصی ها» بکوبد، به همان میزان النهایه در جامعه به ضد خود تبدیل شده و سرانجام به فروریختن دیوار اختناق خواهد انجامید. سخن آخر آنکه با انتقال پایتخت و یا بدون انتقال آن، مردم، مقاومت ایران و مجاهدین عزم کرده‌اند تا این بساط و لکه ننگ را از تاریخ میهن امان بزدایند. این جبر تاریخ برای تمامی دیکتاتورها بویژه از نوع مذهبی و سرکوبگرانه اش می باشد. به ولی فقیه طلسم شکسته باید گفت، گیرم تهران را به بند بکشی، با مردم دیگر شهرهای بپا خاسته ایران، با شیراز پایتخت قیام، با اصفهان، قم، کاشان، مشهد، تبریز، کرمانشاه، سنندج، زاهدان، کرمان، اهواز و جای جای این کهن سرزمین و عمق انزجار و پتانسیل عظیم توده ها برای سرنگونی چه خوهی کرد؟
تازه‌ترین سخنان ولی فقیه زهر خورده مبنی بر وجود «برکات» جنگ ضد میهنی، بواقع حکایت همان ضرب‌المثل قدیمی «خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی»، می باشد. براین مبنا اکنون صنعتی نوینی در دیکتاتوری ولی فقیه بنام «دسته گل دادن های سریالی» به یکدیگر راه افتاده که اساس و بنیان آن واقعیتی بنام «بن بست» و نبود «سیاست‌های راهبردی» در درون نظام آخوندی است. ابعاد تنفر و انزجار مردم از جنگ ضد میهنی که رژیم آخوندی طی چند دهه گذشته تلاش نموده بود تا بر واقعیت های ناشی از شکست آن، با تبلیغات سهمگین، دروغ و ریا خاک بپاشد، اکنون به یمن افشاگری‌های مقاومت ایران، به فعال شدن حافظه تاریخی مردم میهن امان ضریب زده است. سخن از جنگی اجنتاب پذیر می باشد که در سایه آن خمینی ضد بشر دو هدف را دنبال میکرد. نخست سرکوب نیروهای دمکراتیک و بویژه جلوگیری از رشد اجتماعی مجاهدین و دیگری برپایی اتحاد جماهیر اسلامی از طریق کشورهای همسایه با کلان استراتژی «امپراطوری آخوندی». خمینی در ۲۸ فرودین ۵۸ تمامی علائم و نشانه ها برای ورود به جنگ را به بیرون ساطع کرده و تنها مترصد فرصت بود. وی از جمله در سخنانی در جمع فرماندهان سپاه پروژه برپایی اتحاد جماهیر را اینگونه به تصویر کشیده بود: «صاحب منصبهای خوب ما داریم در عراق. صاحب منصبهای صحیح و متدین هستند. خود آن‌ها کودتا کنند. باید قیام کنند بر ضد او و مملکت خودشان را اسلامی کنند و حکومت خودشان را اسلامی کنند و قواعد هم اسلامی باشد». به یقین هر انسان منصف و آگاهی با دیدن دجالگری های امروز خامنه ای و بیان این نکته که «ما از جنگ بشارت به‌دست آوردیم، پیشرفت به‌دست آوردیم» به واقعیتی بنام سیاست های مخرب و پلید رژیم درزمینه کشور گشایی، صدور ترویسم، ساخت «بمب اتم» و یا «پروژه های موشکی» پی می برد. اما آنچه به رفاه، آبادانی، شکوفایی اقتصادی و یا جوهر آزادی در ایران آخوند زده بر میگردد، داده ها بیان واقعیت های دیگری را دارند. واقعیت در فردای جنگ ضد میهنی این است که رژیم آخوندی نه تنها هفت استان با بیش از هزار میلیارد دلار از سرمایه ها و منابع کشور را به باد فنا، بلکه فراتر از آن قریب یک میلیون را به کشتن داده و یا معلول نموده است. این واقعیت را هنوز بعد از گذشت سه دهه از جنگ ضد میهنی می توان در بسیاری از مناطق ضربه خورده بخوبی مشاهده نمود. از خوزستان تشنه به آب، برق با زیر ساخت های درب و داغان تا کوچ اجباری میلیون ها هموطن و به تبع آن برهم خوردن تعادل اجتماعی، قومی و فرهنگی کشور. کافی است تا نیم نگاهی به شهرهای ویران شده، شهرها و یا مناطق سوخته انداخته تا به ابعاد دجالگری و اوهام یک حاکم خون ریز و جنگ طلب بهتر پی ببریم. اگر «جنگ» برای خمینی و خامنه ای نعمت است، اما برای مردم ایران فقرو فلاکت، بیکاری و رکود اقتصادی و سرکوب ازادی ها است. اگر برای ولی فقیه زهر خورده جنک «موهبت» است ، برای مردم ایران نکبتی است که رژیم آخوندی برای حفظ قدرت خود به ارمغان آورده است.در سایه جنگ ضد میهنی بود که رژیم دسته دسته کودکان را به میدان های مین فرستاد و گورستان ها را آباد نمود.همچنین در سایه شوم جنگ بود که حکومت زندانیان سیاسی و عقیدتی مجاهد و مبارز را دسته دسته به جوخه های اعدام سپرد، شکنجه کرد و بیش از ۱۲۰ گور دستجمعی در جای جای ایران برپا نمود و باز در سایه جنگ ایران و عراق بود که رژیم آخرین چراغ سوی آزادی را کور و جامعه را با سرکوب خونین با روز سیاه کشاند.حافظه تارخی مردم ایران این واقعیات را از یاد نبرده است. این خمینی ملعون بود که بر ادامه جنگ تا آخری خانه و تا آخرین آجر تاکید داشت در حالیکه یک صلح عادلانه در دسترس بود و بدین سان منافع ملی ما را برای رسیدن به قدرت مطلقه به باد داد. در مقابل اما یک هماورد ملی و بویژه شخص آقای رجوی بود که بر صلح و حسن همجواری در سایه حفظ منافع ملی تا به آخرین آجر تاکید داشت. نیم نگاهی به طرح صلح از سوی مسئول شوار و اعترافات سران رژیم، برای نمونه پاسدار شمخانی، که در فردای آزادی خرمشهر، بغیر از مجاهدین هیچ جریان و یا گروهی برای خاتمه دادن به جنگ ضد میهنی فراخوان نداده است، شاید پاسخی باشد به آنانیکه تلاش دارند تا تلاش های و رزم مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی برای رسیدن به دمکراسی و آزادی را عامدانه با ادامه جنگ ضد ملی گره بزنند. سخن از طرحی است که براساس «بر مبنای احترام کامل به حاکمیت و استقلال ملی، تمامیت ارضی، عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر، حسن همجواری و مصونیت مرزها از تجاوز» به امضاء طرف عراقی نیز رسیده بود و به لحاظ بین المللی مورد تاکید بسیاری از احزاب، شخصیت ها و حتی دولت ها قرارداشت. بقول آقای رجوی: «جنگی غیرعادلانه در خدمت بقاء استبداد دینی که در آن سال‌ها تنها مقاومت ایران در منتهای میهن‌پرستی و دفاع از منافع ملی برای حفظ جان و مال مردم ایران در برابر آن قد برافراشت و برچسبهای رذیلانه بسیار به جان خرید تا زمانی که ارتش آزادیبخش ملی درِ تنور جنگی خمینی را گل گرفت».این همان جوهر عرق ملی و میهنی از سوی مجاهدین است که اکنون بدلیل حجم عظیمی از تبلیغات عامدانه اضداد مقاومت ایران و بویژه بقایای سلطنت مدفون شده، آیت الله بی بی سی و یا رژیم آخوندی مخدوش می شود. براین منطق است که باید مضمون و جوهر این قدم میهنی را هرچه بیشتر سیقل داد و آن را برای نسل جوان که تشنه آزادی و در جستجوی حقیقت می باشند، بازگو نمود.

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان