07082020چهارشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
پس از سال ها تلاش برای مخفی نگهداشتن ابعاد چپاول و فساد حکومتی از سوی بابک زنجانی معروف به «ب – ز» سرانجام علی خامنه ای «ع – خ» براثر فشار افکار عمومی و با سقوط دولت احمدی نژاد مجبور گردید تا این “سوگلی دورزدن تحریم ها » را دستگیر وسپس در دیماه سال 92 با راه اندازی نمایشی بنام «محاکمه »، بر بحرانی بنام “فساد سازمانده شده» در نظام آخوندی خاک بپاشد. به هنگام دستگیری «دست راست خامنه ای درشبکه های فساد» بسیاری به درستی به دنبال چرایی آن بودند؛ زیرا براساس قوانین حکومتی و با نگاهی به تمامی داده ها وی اصولا «گناهی » مرتکب نشده است. زنجانی بخشی ازیک حکومت سراسر فاسد، چپاولگر و سرکوبگری است که اصولا مقوله هایی مانند “دزدی، اختلاس و بالاکشیدن امول مردم » در آن نهادینه شده وبه یقین نه تنها جرم محسوب نمی شوند، بلکه «شایسته پاداش» نیز می باشد.لذا دلیل دستگیر وی را باید در «هراس مقام معظم» از فرار زنجانی به خارج از کشور و به تبع آن پناهنده شدن او به کشورهای اقمار «شیطان بزرگ» به مانند مورد خاوری، رئیس بانک مرکزی رژیم دانست.فرار زنجانی به خارج از کشور نیز ترجمان لو رفتن مجموعه ای از اطلاعات نظام ولایت فقیه بویژه در زمینه «راهکارهای دور زدن تحریم ها» و یا «برپایی شرکت های مافیایی در داخل و خارج » و همچنین برملا شدن «شبکه های پول. طلا شویی» برای مصارف تروریستی و صدور بنیادگرایی می باشد. یک نمونه آن مربوط به «17 تن طلا شویی» در ترکیه است که با دستگیری یکی از عوامل رژیم بنام (ر- ض) یا همان رضا ضراب خشم جامعه بین المللی را برانگیخت. ضراب در این رابطه بی محابا خود را “بی گناه » اعلام کردو در اعترافات اش از ب – ز (بابک زنجانی) بعنوان “رئیس » خود نام برده بود. آنچه که مسلم است، مشکل اصلی رژیم چپاولگر آخوندی که در راس آن ولی فقیه با سرمایه ای معادل 95 میلیارد دلاراز اموال به یغما رفته مردم نشسته است، دو میلیارد دلار بدهکاری ناقابل زنجانی به دستگاه حکومتی نمی باشد؛ زیرا در منطق و فلسفه وجودی این رژیم اساسا دو میلیارد دلار دزدی و اختلاس، رقمی به حساب نمی آیند. لذا نظر “مقام معظم » برآن گردید تا با دستگیری وی، از تکرار نمونه ی «خاوری ها» جلوگیر نموده و بدین سان با صحنه و پرونده سازی به مانند سنوات قبلی وی را برای فراری دادن دزدان اصلی و بویژه آقازاده های حکومتی، از صحنه حذف نماید. بهرحال واقعیت دیگر نیز این است که بابک زنجانی دست پروده تمام عیار دستگاه فاسدی است بنام ولایت فقیه. رشد و نمو وی در چنین بستری آغاز و تا اوجگیری تضاد های درونی رژیم با حمایت نهاد های تحت پوشش بیت رهبری مانند وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، بسیج، دولت های رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد، مجلس و دستگاه قضائیه ادامه یافت. براساس داده های حکومتی زنجانی دارای «70 شرکت، حدود 17 هزار کارمند و 25 هزار میلیارد تومان دارایی » می باشد. وی که مدیریت شرکت سورینت قشم را نیز یدک می کشد در خلال برگزاری دادگاه نمایشی خود گفته است “64 یا 65 شرکت در گروه عملیاتی او هستند که بخش هایی نظیر لوازم آرایشی، مواد غذائی، نفت و هواپیمائی را در بر می گیرند». یک سایت نزدیک به رژیم آخوندی در گزارشی از روابط زنجانی با نیروهای سرکوبگر حکومت در قیام سال 88 از جمله می نویسد: «آقای زنجانی به گفته خودش دوستی نزدیکی هم با حسن میرکاظمی، از نیروهای موسوم به لباس شخصی دارد. تصاویری از آقای میرکاظمی در جریان برخورد با معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ منتشر شده بود که او را مسلح به کلت در خیابان های تهران نشان می داد. آقای زنجانی در مصاحبه ای درباره آقای میرکاظمی به بی‌بی‎سی فارسی گفت که او "واقعا خطایی نداشته و کار حرفه‌ای اش را انجام داده است و در جریانات سال ۸۸ به دلیل مسئولیتی که داشته یک سلاح هم به کمرش بوده و اتفاق خاصی نیفتاده است».(سایت بی بی سی 13 مهر 1394)همچنین در خلال بیست و چهارمین جلسه دادگاه زنجانی وکیل یکی از متهمان ضمن برملا کردن گوشه ای از روابط وزارت نفت رژیم با وی، گفته است: «(پاسدار) رستم قاسمی (وزیر نفت در دولت احمدی نژاد) از چهار سال قبل با زنجانی به‌دلیل دور زدن تحریم‌ها برای قرارگاه خاتم و تبادل ارز، آشنایی کامل داشت. محمود احمدی‌نژاد رئیس دولت وقت دستور داده بود که بدون تشریفات قانونی، 138 شرکت شستا متعلق به سازمان تأمین اجتماعی به بابک زنجانی منتقل شود». بهرحال از تمامی داده ها و با نگاهی به مواضع وی در روند جلسات دادگاه بخوبی می توان به این نتیجه منطق رسید که در پشت زنجانی دستان آلوده به خون سپاه پاسداران، نیروی تروریستی قدس و وزارت اطلاعات رژیم خوابیده است و به یقین بدون حمایت های گسترده این سه ارگان بزرگ ولایت، هرگونه تحرک وی در زمینه های یاد شده اساسا امکان پذیر نمی بودند. (ب – ز) در رابطه با این روند از جمله می گوید: «صادقانه می گویم زمانی که به سربازی رفتم در سپاه تقسیم شدم من را به اردکان یزد فرستادند. سه ماه اول آموزشی ام آنجا بود. از آنجا به پادگان ولیعصر تهران منتقل شدم. در بین سربازها، مرتب تر بودم و تمیزتر می نوشتم بنابراین من را به قرارگاه فرماندهی سپاه فرستادند. حدود 14-13 ماه آنجا بودم. زمانی که در آن مجموعه بودم یادم هست آقای هاشمی رفسنجانی برای بازدید به آنجا آمدند، گفتند تعدادی سرباز برای ریاست جمهوری، بانک مرکزی و جاهای مختلف انتخاب کنید. چون تک پسر بودم مرا به تهران منتقل کردند وقتی به عنوان سرباز به بانک مرکزی رفتم، گفتند شما باید به عنوان راننده آقای نوربخش را جابجا کنید.ابتدا سرباز بانک مرکزی بودم و آقای دکتر نوربخش راننده دیگری داشتند. بعد از او من راننده آقای نوربخش شدم». (خبرگزاری سپاه پاسداران فارس 18 آذر 1392) همچنین راه اندازی کیفرخواست 277 صفحه ای برای (ب – ز) در «دادگاه انقلاب اسلامی!» که در آن وی را به «فساد فی‌الارض از طریق اختلال در نظام اقتصادی کشور، کلاهبرداری از شرکت ملی نفت، بانک مسکن و تامین اجتماعی، پولشویی، جعل ۲۴ فقره اسناد و صورت حساب‌های بانکی، جعل حواله‌های ارزی و جعل دستور انتقال بین بانک‌ها» متهم کرده است، خود مبین نیات واقعی دیکتاتوری ولی فقیه در تلاش برای سربه نیست کردن یکی دیگر از شاه مهرهای اختلاس، دزدی و چپاول در این حکومت است.صرفنظر از اینکه سرانجام قاضی صلواتی با نظر “مقام معظم » چه حکمی را برای زنجانی تعین نماید، باید گفت رشد انگل وار نه تنها ب – ز، بلکه بسیاری از مقامات و کارگزاران رژیم در این دستگاه سراسر فساد و دزدی که به مانند بختک بر سر مردم و اقشار ضربه پذیر میهن امان فرود آمده و بزرگترین عامل فقر، تهی دستی، ناعدالتی، تبعیض و شکاف طبقاتی در ایران می باشند، نتیجه منطقی همان ضرب المثل قدیمی است که می گوید: «ماهی از سر بگندد، نی ز دم».مهرداد هرسینی
کمیسیاریای عالی پناهندگان ملل متحد در تازه‌ترین گزارش خود پس از حمله موشکی جنایتکارانه از سوی دیکتاتوری زهر خورده خامنه‌ای علیه ساکنان بی‌دفاع و بی‌سلاح لیبرتی، به نکاتی مهم و درخور تأملی در این رابطه اشاره‌کرده است. در این گزارش کمیساریای عالی پناهندگان قویاً حمله موشکی را محکوم کرده و آنتونیو گوترز، به‌صراحت گفته است: «این انزجارآورترین عمل است و من بسیار نگران صدماتی هستم که بر کسانی که در کمپ لیبرتی زندگی می‌کنند وارد آمده است. همه گونه تلاش برای بهبود مجروحان و شناسایی و مواخذه مسئولان این واقعه باید ادامه پیدا کند». همچنین این گزارش با تمامی تاخیرات و کمبودها که به امضاء کمیسر عالی پناهندگان رسیده است ضمن اینکه با قاطعیت خواستار Lشناسایی و مواخذه مسئولان» این عمل جنایتکارانه شده است، بر دو نکته کلیدی در رابطه با کمپ لیبرتی یعنی «همکاری و انعطاف ساکنان برای انتقال به خارج از عراق» و نیز تقبل «تمامی هزینه‌ها» از سوی مجاهدین خلق، باوجود تمامی توطئه‌ها و دروغ‌پردازی‌های اطلاعات پلید آخوندی و نیروی تروریستی قدس نیز تأکید ویژه دارد.در این رابطه گزارش تأکید ویژه دارد که: «تعهد ساکنان به پذیرش بیشترین بخش هزینه مربوط به انتقال به آلبانی نقش محوری در این موفقیت داشته است. این تعهد یعنی پذیرش هزینه سفر و هزینه زندگی برای اجرای راه‌حلی که برای این گروه در جریان می‌باشد، حیاتی است». (همبستگی ملی 16 آذر 1394)به‌یقین خلأ اصلی در این گزارش همان اذعان به واقعیت‌هایی به نام سیاست مماشات و چشم‌پوشی و بی‌عملی بر جنایات رژیم علیه فرزندان ما در زندان لیبرتی است؛ زیرا بر اساس تعهدات امضاءشده میان نمایندگان ساکنان لیبرتی در چهارچوب توافقی بنام «سه‌جانبه» یعنی مثلث دولت عراق، یونامی و ایالات‌متحده برای انتقال ساکنان به کشور ثالث، اکنون درمی‌یابیم که آمران این سیاست نه‌تنها عامدانه چشمان خود را بر قتل‌عام‌های نوبتی بسته‌اند و تا به امروز نیز از دادن هرگونه کمک برای روشن شدن ابعاد تمامی جنایات و راه‌اندازی یک کمیته حقیقت‌یاب و به‌ویژه به دادگاه کشاندن قاتلان اشرفیان قهرمان و ساکنان زندان لیبرتی خودداری کرده‌اند، بلکه فراتر از آن از همکاری برای بستن دستان خونین «کمیته سرکوب لیبرتی» همچنان امتناع کرده‌اند. خاطرمان هست که خامنه‌ای طلسم شکسته در 7 آبان 1394 و پس از تحمل مجموعه شکست‌های زنجیره‌ای در عراق، سوریه، یمن و با قبول تسلیم‌نامه اتمی وین در یک اقدام زبونانه و خارج از تمامی عرف‌های بین‌المللی با شلیک 80 موشک، زندان لیبرتی را آماج حملات تروریستی خود قرارداد. طی این اقدام ضد انسانی 24 تن از مجاهدین اسیر در زندان دول متحد ساخته به شهادت رسیدند، صدها نفر مجروح و مصدوم و قریب 10 میلیون دلار خسارت به زیربناهای کمپ وارد آمد. هدف خامنه‌ای در سایه سیاست شوم مماشات، نابودی کامل مجاهدین و مقاومت ایران در عراق بود.وی به خیال باطل خود می‌خواست تا با «یکسره کردن کار مجاهدین» رژیم قرون‌وسطایی آخوندی و نیروهای به‌شدت روحیه باخته و ضربه خورده‌اش را سروسامان بدهد و برای همیشه خیال خود را از تنها بدیل دمکراتیک مردم ایران راحت نماید. به‌یقین اگر هشیاری رزمندگان آزادی و طرح‌های حفاظتی مناسب از مسئولان مجاهدین نمی‌بود، صحنه با تمامی پیش‌بینی‌های دیکتاتوری مذهبی و کمک‌هایی که از سوی کمیته سرکوب لیبرتی در دولت عراق به نیروی تروریستی قدس در این زمینه شده بود، درست از آب درمی‌آمد. همچنین خاطرمان هست که یک هفته پیش‌ازاین تهاجم خونین اطلاعات رژیم آخوندی باز به کمک همین کمیته سرکوب به ریاست فالح فیاض، این قاتل اشرفیان و ساکنان بی‌دفاع لیبرتی، تئاتری به نام «خانواده‌ها» را در پشت درب‌های لیبرتی برپا نموده بود. در پس برپایی چنین نمایشات مسخره‌ای تحت نام خانواده که اشرفیان قهرمان به‌درستی بر آنان نام “خانواده الدنگ » را نهاده‌اند، همواره علامتی از اهداف شوم رژیم و طرح‌های کشتار ساکنان از سوی نیروی تروریستی قدس خوابیده است. با نگاهی به سنوات گذشته و تمامی 7 کشتار در اشرف قهرمان و یا زندان لیبرتی به‌خوبی جای پای این سناریو و زمینه‌سازی‌های کشتار در سایه آن را به‌خوبی می‌بینیم. بسیج مأموران اطلاعات رژیم تحت نام «خانواده» با بلندگوهای قوی برای ایجاد فشارهای روحی و روانی علیه ساکنان در حالی است که اکنون بیش از 400 خانواده واقعی ساکنان سال‌ها است به انتظار پاسخ دولت عراق برای دریافت ویزا و سفر به عراق برای دیدار عزیزانشان بسر می‌برند. اخیراً این خانواده‌های شرافتمند در نامه‌ای خطاب به مجامع بین‌المللی ازجمله تأکید کرده‌اند: «به‌رغم این‌که بارها از سفارتخانه‌های عراق درکشورهایی که ساکن آن هستیم درخواست ویزا برای دیدار فرزندانمان را کرده‌ایم، دولت عراق از دادن ویزا به ما خودداری کرده است…. این در حالی است که وزارت اطلاعات ملایان به‌طور مستمر گروه‌های از عوامل خود را به اسم خانواده روانه عراق و لیبرتی می‌کند و هیچ مشکلی هم برای دریافت ویزا برای آن‌ها ندارد. مأموریت این افراد که وزارت اطلاعات همه هزینه سفر و اقامت آن‌ها در عراق را تأمین می‌کند شکنجه روانی فرزندان ماست. حمله ۲۹ اکتبر یک‌بار دیگر نشان داده است که این‌گونه اقدامات مقدمه و زمینه‌سازی برای به راه انداختن یک حمام خون دیگر در لیبرتی می‌باشد». (همبستگی ملی 16 آذر 1394) به‌موازات تمامی این‌ها جا دارد تا در خاتمه به مشتی عوامل و مزدبگیران «مالیخولیا» گرفته رژیم در خارجه نیز اشاره شود. سؤال منطقی ما ایرانیان اینجاست که چه شخص یا دستگاهی، کاتالیزاتور و نیروی محرکه آن‌ها برای لجن پراکنی علیه مقاومت ایران و در پشت پیشبرد سیاست‌های مافیایی رژیم خوابیده است؟ سخن از مشتی ماموران وزارت و و پابوسان بارگاه «مقام معظم» است که «توپخانه مبارکه» شان روزانه مشغول آتشباری علیه قربانیان این رژیم یعنی مجاهدین و مقاومت ایران و به‌ویژه یاران بی‌سلاح و بی‌دفاع ما در رزمگاه لیبرتی است. همان یارانی که نان شان را با رذالتی غیرقابل وصف به یغما بردند و قریب سی سال از دسترنج آن‌ها با دروغ و نیرنگ و ریا ارتزاق کردند سرانجام سر بزنگاه و در اوج بمباران، کشتار و قتل‌عام در اشرف قهرمان و زندان لیبرتی، سالوس صفتانه خنجر خیانت را بر آن‌ها فرود آوردند. به قول عوام از قدیم گفته‌اند، “حرف مفت زدن مالیات نداره، اما پول مفت چرا»!مهرداد هرسینی
گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی از برنامه مخفیانه ساخت سلاح اتمی توسط دیکتاتوری ولی فقیه نه تنها مچ خامنه ای و کشک بودن «فتوای مقام معظم» را باز کرد، بلکه یکبار دیگر تاکیدی مجدد بر صحت و سقم تمامی گزارشات مقاومت ایران و مجاهدین خلق ایران طی بیش از یک دهه می باشد. صرفنظر از تمامی کاستی های به «عمد» و یا «غیرعمد» این گزارش که از سوی دبیرکل آژانس به شورای حکام ارائه شده است، آژانس انرژی اتمی در این گزارش برنکته ای اساسی یعنی جنبه نظامی پروژه های اتمی رژیم یا همان «پی ام دی» تاکید ویژه کرده است. در این گزارش نهایی که روز 11 آذر از سوی یوکیو آمانو منتشر گردید از جمله تاکید شده است که «ایران تا پیش از پایان سال 2003 میلادی طیف وسیعی از فعالیت‌های مربوط به ساخت وسیله انفجاری هسته‌ای را انجام داده‌است».این سخنان به یقین به چالش کشیدن فتوای قلابی خامنه ای است که متولیان حکومت و ابواب جمع مماشات بکرات و در هر دور از مذاکرات اتمی همواره در بوق و کرنا می کردند. زیرا بر اساس این تبلیغات دروغین رژیم و سایت های وابسته به باند های حکومتی – چه در داخل و یا در خارج، ولی فقیه زهر خورده ظاهرا با دست خط نا «مبارک» بر حرام بودن «سلاح هسته ای» بکرات تاکید کرده است. صرفنظر از اینکه اساسا خامنه ای در میان آخوندهای حکومتی در قد و قواره ای نیست که فتوا صادر نماید، اما اگر حتی این سخنان را فرض بگیریم، در آنصورت به مخفیکاری های رژیم که اساسا سازماندهی شده و عامدانه بوده است، پی خواهیم برد.در این رابطه یک سایت نزدیک به رژیم در گزارشی از یک نمایش حکومتی از جمله نوشته است: «خامنه ای در پیام خود سلاح هسته ای و سایر سلاح های کشتار جمعی را تهدیدی برای بشریت خوانده و کاربرد این سلاح ها را حرام دانسته است».برگزار کنندگان این کنفرانس دو روزه که با شعار «انرژی هسته ای برای همه، سلاح هسته ای برای هیچ کس» کار خود را آغاز کرده، می گویند چهارده وزیر خارجه و ده معاون وزیر و نمایندگان نزدیک به شصت کشور و سازمان در این نشست شرکت کرده اند». (سایت بی بی سی 28 فروردین 1389)اما گذشته از این دوز و دغل های رژیم، براساس تازه ترین گزارش آژانس، توپ اکنون برای تصمیم گیری نهایی و صدور قطعنامه در زمین شورای حکام است که در آن نیز طرف های مذاکره با رژیم دارای کرسی و حق رای می باشند. لذا از هم اکنون می توان پیش بینی کرد که شورای حکام در یک موضع بینا بینی راه را برای «اجرای برجام» باز بگذارد و به موازان آن نیز پرونده اتمی رژیم و بویژه آنچه را که به بخش «نظامی» و تلاش های دیکتاتوری ولی فقیه در راستای ساختن بمب است، را مختومه اعلام ننماید. از سوی دیگر اعلام این خبر که رژیم تا سال 2009 همچنان بدنبال ساخت سلاح اتمی بوده است، خود بیانگر نقض «برجام» و نقشه مسیر و قرارداد رژیم با کشورهای 5 بعلاوه یک نیز می باشد. در این رابطه شورای ملی مقاومت طی اطلاعیه ای (12 آذر 1394) از جمله تاکید می کند: «به رغم تمام کارشکنی ها و عدم همکاریهای رژیم و نقض تعهداتی که نسبت به نقشه مسیر امضا شده با آژانس در ژوییه 2015 داشته، این گزارش در چندین مورد از جمله چاشنیهای سیم پل انفجاری ای بی دبلیو، یا چشمه نوترونی فریبکاریهای رژیم را رد کرده است. بنا بر گزارش توضیحات رژیم در این زمینه بعضاً متناقض یا ناهمخوان بوده اند. گزارش تصریح می کند که «چاشنیهای ای بی دبلیوکه توسط ایران درست شده اند ویژگیهای مورد نیاز برای استفاده در یک بمب اتمی را دارا هستند» و «تکنولوژی ام پی آی در ایران دارای ویژگیهای مرتبط با دستگاه انفجاری هسته یی است». همچنین در رابطه با تلاش های رژیم برای ساخت سلاح اتمی باید به مجموعه گزارشات پیشین از سوی جامعه بین المللی نیز اشاره کنیم. در یک نمونه آن روزنامه آفتن پست در تاریخ 16 ژانویه 2010 به نقل از افشاگری های وسیع ویکی لیکس، نوشته است: «این مقاله بر اساس تحقیقات روزنامه آفتن پستن نروژ از میان صدها اسناد مخفی وزارت‌خارجه و سفارتخانه‌های آمریکا در سراسر جهان که مربوط به سالهای ۲۰۰۶ الی ۲۰۱۰ می‌باشند تهیه شده است.بر اساس این تحقیقات بیش از ۳۵۰ شرکت و سازمانهای رژیم ایران در پیگرد محرمانه تکنولوژی اتمی و موشکی دخیل هستند.ایران برای سالیان با نقض قطعنامه‌های سازمان ملل به‌طور مخفیانه در تلاش سیستماتیک برای دست‌یابی به قطعات، تجهیزات و تکنولوژی مورد نیاز برای تولید تسلیحات بوده است». ترجمان این سخنان همان «مخفی کاری های» ولی فقیه در زمینه ساخت سلاح اتمی است که بیش از دو دهه جامعه بین المللی را با ترفند های مختلف سرگرم کرده است. اکنون در دوران پسا زهرخوران که به گذشته نه چندان دور نگاه می کنیم، بخوبی در می یابیم که خامنه ای نه از سر «صلاح و خیر بشریت» و یا بقول خودش «شفاف سازی» به پای میز مذاکره آمده بود، بلکه دقیقا از سر ناچاری و اجبار با «زانوانی خونین» و تنی لرزان از سرنوشت محتوم، تسلیم نامه وین را قبول کرده است. وی تلاش بسیاری کرد تا آتش این قمار اتمی دامن او و رژیم اش را نگیرد، بلکه در شکافی بنام سیاست مماشات بتواند با حفظ کلیت دستاوردهای اتمی برای ساخت سلاح اتمی و چارچوب های دیکتاتوری مذهبی، از خیزش و نارضایتی عمومی نیز جلوگیری بعمل آورد.سخن از واقعیتی است که رژیم آخوندی در کلیت اش و از روز نخست مذاکرات اتمی، برای انحراف جامعه بین الملل و کاستن فشارهای ناشی از تحریم های خرد کننده، به راه حل خرید زمان پناه برد. ولی فقیه در یک اشتباه محاسبه استراتژیک وارد چنین بازی شد و در نهایت جهانیان و مردم ایران به عینه دیدند که چگونه تمامی آن اولدورم بلدورم ها یک شبه پوچ و توخالی درآمدند، بطوریکه خامنه ای سرانجام در این قمار اتمی «پرچم سفید» را بلند کرد و تسلیم خواسته های جامعه بین المللی گردید. همچنین خاطرمان هست که در این قمار اتمی این خامنه ای بود که سالانه قریب 150 میلیارد دلار هزینه برای کشور و زیربناهای اقتصادی و تولیدی ما، بدون آنکه حتی «یک لامپ با انرژی اتمی» تا به امروز روشن کند را ببار آورد و خیل عظیم تعطیلی واحد های تولیدی و صنعتی و به تبع آن لشکر بیکاران، فقر و فحشا و گرسنگان، و بحران های مالی، محیط زیستی و آبی را در ایران براه انداخت. اما گذشته از نواقض جدی گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی و آنکه وضعیت تلاش رژیم برای دستیابی به سلاح اتمی بعد از سال 2009 به چه صورت است و اینکه رژیم آیا این پروژه ضد ملی و ضد صلح جهانی را متوقف کرده یا نه؟ و یا چرا خامنه ای هنوز از دادن مدارک و همکاری کافی برای “شفاف سازی» خودداری می کند؟، ولی فقیه زهر خورده با این گزارش یکبار دیگر ثابت کرد که «بمب اتم» و دستیابی به آن همچنان رمز بقاء حاکمیت ننگین اش می باشد و به یقین در آینده نیز از هیچ فرصتی برای ادامه مخفیکاری های خود کوتاهی نخواهد کرد. ساختن موشک های دوبرد و میان برد که به مانند «دم خروس از زیر عبای ملا» به بیرون زده است، نیز از سر خیر و صلاح بشریت نوین نیست. لذا براین منطق راه حل نه در ساخت و پاخت و ادامه سیاست مماشات، بلکه باید پرونده اتمی رژیم بویژه در زمینه تلاش های نظامی آن برای ساخت بمب اتم و بازرسی های مستمر و جدی از سوی جامعه بین الملل به موازات ادامه تحریم ها همچنان باز بماند.
طی روزهای اخیر دیکتاتوری مذهبی حاکم بر میهنمان از طریق عوامل و باند های دست نشانده خود در عراق دست به راه اندازی مجدد سریال «تجمع خانواده های اعضاء» مجاهدین خلق ایران در مقابل درب کمپ لیبرتی زده است. برگزاری صدباره چنین تجمعات سازمان داده شده از سوی وزارت بدنام اطلاعات آخوندی تحت نام «خانواده» به مانند سنوات قبلی زمینه سازی برای کشتار در زندان لیبرتی است. با نگاهی به داده ها طی حملات تروریستی گذشته، چه در اشرف یا در کمپ لیبرتی، به یقین باید گفت،استفاده ولی فقیه از چنین افرادی تحت نام خانواده، همان سیاست سرکوب و قتل عام است. برسیاق چنین سناریویی رژیم آخوندی به همراه نیروی تروریستی قدس و شعبات مربوطه در عراق با براه انداختن زمینه های سیاسی از طریق تجمع در مقابل درب زندان لیبرتی و یا با راه انداختن کمپین های مختلف مقاله نویسی، ردیه نویسی، مصاحبه و پخش اخبار جعلی و قلابی زمینه را می نماید.حرف دیکتاتور و سناریوی گشتاپوی آخوندی نیز در تمامی همه این موارد یکی است، و آن اینکه «مجاهدین و رهبران آنها» مقصر کشتارند. به ظاهر با ریختن اشک تمساح، دلش برای «ساکنان لیبرتی» می سوزد! اما بواقع هدفی جز ریختن خون ساکنان بیدافع در زندان «دول متحد» ساخته لیبرتی را در سر ندارد. واقعیت دیگر در این داستان مملو از پلشتی نیاز خامنه ای، این قاتل جوانان و مردم ایران برای «صحنه سازی مشمئز کننده» و به تبع آن کشتار، ترور و موشک باران مجدد علیه ساکنان کمپ لیبرتی می باشد.لذا با نگاهی به تمامی جنایات انجام شده هم در اشرف و هم در کمپ لیبرتی بخوبی دست خط سیاست نیروی ترویستی قدس را با برگزاری سیرکی بنام «خانواده» همراه با بلندگوهای صوتی می بینیم. دو هفته قبل از موشک باران لیبرتی در 7 آبان 1394، که طی آن 24 تن از مجاهدین قهرمان به شهادت رسیدند، گشتاپوی آخوندی با آوردن بلند گو و کشاندن این افراد به درب لیبرتی زمینه های روحی و روانی را برای انجام این حمله جنایتکارانه آماده کرده بود. در آن زمان مقاومت ایران در اطلاعیه هایی نسبت به بروز کشتاری دیگر از سوی نیروی تروریستی قدس هشدار داده و اعلام کرده بود که تمامی این اقدامات زمینه سازی برای حمام خون و برای کشتار فرزندان ما در لیبرتی است.در اینجا جا دارد تا به نامه ی اخیر بیش از 400 تن از خانواده های اعضای سازمان مجاهدین خلق ساکنان زندان لیبرتی خطاب به دبیرکل ملل متحد اشاره نمائیم. در این نامه خانواده های واقعی ساکنان ضمن هشدار به ملل متحد و ایالات متحده بعنوان طرف های مسئول و بلاواسطه از جمله تاکید کرده اند: «پس از انتقال فرزندانمان ازاشرف به لیبرتی، قراربود لیبرتی یک کمپ ترانزیت باشد و در عرض چند ماه آنها از عراق به کشورهای دیگر منتقل شوند، اما واقعیت این است که سه سال و نیم از آن تاریخ می گذرد ولی فرزندان ما همچنان در لیبرتی و تحت شدیدترین فشارها هستند. انتقال آنها به خارج از عراق عملی نشده و در عین حال دولت عراق این کمپ را به صورت یک زندان برای آنها در آورده است».این درحالی است که وزارت اطلاعات رژیم آخوندها به طور مستمر گروههای از عوامل خود را به اسم خانواده روانه عراق و لیبرتی میکند. آنها هیچ مشکلی برای دریافت ویزا ندارند، وزارت اطلاعات رژیم ایران همه هزینه های سفر واقامت آنها در عراق را تامین میکند و مأموریتشان شکنجه روانی فرزندان ماست». (همبستگی ملی 3 آذر 1394)خطاب ما خانواده ها در وهله نخست به سازمان ملل متحد و دولت ایلات متحده است که به این وضعیت و فاجعه انسانی عطف به مسئولیت ها، عطف به امضآء ها و تعهدات خود گردن بگذارید وبه آن خاتمه بدهید. بهای سکوت و بی عملی شما به موازات نقض تعهدات و قراردادهای فی مابین با ساکنان کمپ را فرزندان ما در 7 کشتار گذشته با خون خود پرداخت کرده اند.اکنون قریب 6 سال است که این کمپ و ساکنان بیدفاع آن تحت شرایط وخیم و محاصره های ضد انسانی دارویی، پزشکی و غذایی قرارگرفته اند. بیش از 6 سال است که هیج ناظر بیطرف و یا وکلای حقوقی امکان دیدار با موکلین خود را نیافته اند. تاکنون 27 نفر از ساکنان بدلیل همین محاصره های ظالمانه جان خود را از دست داده و 141 تن نیز بر اثر حملات تروریستی نیروی تروریستی قدس به شهادت رسیده اند. همچنین یک هفته قبل از موشک باران (29 اکتبر) 26 نماینده کنگره آمریکا و 32 شخصیت برجسته سیاسی و نظامی آمریکایی ونیز 70 نماینده پارلمان فرانسه نسبت به وقوع کشتاری دیگراز سوی دیکتاتری خامنه ای در لیبرتی به دولت آمریکا، ملل متحد و اتحادیه اروپا هشدار داده بودند. متاسفانه ابواب جمع سیاست مخرب مماشات با دیکتاتوری مذهبی خامنه ای عامدانه به این هشدارها توجه نکردند و با ادامه سیاست سکوت و بی عملی خود، دستان رژیم و ایادی آن در عراق را برای کشتار دیگری علیه ساکنان کمپ لیبرتی باز گذاشتند. همچنین صحنه های دردآور قتل عام 52 تن از ساکنان اشرف که در آن فرزندان ما با دست های بسته و زدن تیرخلاص بر سر و صورت به شهادت رسیدند، هنوز در اذهان ما باقی است. در آن دوران نیز مقاومت ایران و خانواده های ساکنان نسبت به وقوع جنایتی دیگر به مجامع بین الملی، به سازمان ملل متحد و دولت ایالات متحده هشدار داده بودند.آقای اوباما، آقای بان کی مون به این کشتار، این ظلم و ناعدالتی پایان دهید و دستان خون آلود رژیم آخوندی و نیروی تروریستی آن در عراق را قطع کنید و کمپ لیرتی را بعنوان یک کمپ پناهندگی اعلام نمائید.ما شما را مخطاب قرارمی دهیم و شما را مسئول نخست ادامه این بحران انسانی می دانیم. زیرا بقول تام ریچ: «وقتی آنها تسلیحات خود را به‌درخواست آمریکا تحویل دادند، یک ژنرال ارتش آمریکا به همة آنها نامه‌یی داد که حامل قولی برای تأمین امنیت و سلامت آنها بود؛ زیرا آمریکا آنها را «افراد حفاظت‌شده» تحت کنوانسیون‌های ژنوبه رسمیت شناخت. پس از قرارداد موقعیت نیروها با دولت مالکی، دولت عراق گفت که انتقال مسئولیت از آمریکا را می‌پذیرد و امنیت و سلامت ساکنان را تأمین و از آنها حفاظت خواهد کرد». ( تلویزیون سی اسپن)همچنین روی سخن ما خانواده ها به جامعه بین الملل، انسان های آزاده، خانواده های شرافتمند، ایرانیان و تمامی یاران امان در داخل و خارج از کشور است. هشدار های مقاومت ایران را به جد آویزه گوش ها نمائیم. تمامی این هشدار ها برآمده از واقعیات تلخ و برآمده از نکاتی است که تاکنون در هفت کشتار پیشین تجربه کرده ایم. ما از دیکتاتور خون ریزی سخن می گوئیم که برای کشتار، برای شکنجه، ترور، قتل و موشک باران هیچ مرزی را نمی شناسد. خفاشان و شب پرستانی که اکنون در دورن پسا زهرخوران، تمامی کارت های استراتژیک خود را یکی پس از دیگری از دست داده اند و در عمق بحران های داخلی و بین المللی کلیت نظام اشان به شقه و شکاف هرچه عمیق تر راه برده است. مجموعه این بحران ها و بن بست های لاعلاج است که ولی فقیه را برآن داشته تا دیوانه وار توطئه کند، بحران سازی نماید وبا بستن قرارداد های تجاری و اقتصادی و دادن «باج» به ابواب جمع سیاست مماشات، خون فرزندان ما را در زندان ها و سیاهچال ها و یا در اشرف و لیبرتی بریزد.مهرداد هرسینی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان