07102020جمعه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
فرزندان خلف ابوداعش شب گذشته در پاریس حمام خون برپا کردند. حمام خونی که در آن بر اساس داده تا به این ساعت، قریب 1۲۹ نفر از شهرندان فرانسوی کشته و بیش از ۳۰۰ نفر نیز زخمی شده اند. از مجموعه خبرها می توان این نتیجه منطقی را گرفت که هدف اصلی تروریست ها در وهله نخست استادیوم فوتبال شهر پاریس بوده است. زیرا در ساعت وقوع این حمله تروریستی بیش از ۸۰ هزار نفر از مردم، سیاستمداران و شخصیت های فرانسوی و علاقمندان به ورزش، در این مکان مشغول تماشای مسابقه فوتبال میان تیم های ملی فرانسه و آلمان بودند. بهر حال صرفنظر از جزئیات این واقعه تروریستی که به یقین دل هر انسان آزاده و حامی حقوق بشر را بدرد می آورد، نخست باید این حمله بزدلانه و سبوعانه علیه شهروندان بیدفاع و بی گناه فرانسوی را قویا محکوم نمود و نسبت به قربانیان و بازماندگان این واقعه خونین ادای احترام کرد. شکی نیز نداریم که این «جنایت علیه بشریت» از سوی نیروهای هار بنیادگر «طرحی و به اجرا» گذاشته شده است. همان مرتجعینی که به مانند خفاشان در تاریکی شب، خون بیگناهان را بر سنگ فرش اماکن عمومی و یا کمپ های پناهندگی، حال با بمب گذاری و تیراندازی و یا با شلیک ۸۰ موشک، بر زمین می ریزند.همان تفکر ارتجاعی و قرون وسطایی که برای ما ایرانیان امری کاملا آشنا است. همان بنیادگرایی هار مذهبی که متاسفانه بنام مذهب، اما در حقیقت ضد تمامی ارزش های متعالی و فکری بشریت، دست به شکنجه، اعدام، زدن تیرخلاص، قطع دست و پا در خیابانها، اسید پاشی، سر به نیست کردن بیگناهان و دگر اندیشان و آدم ربایی می زند.سخن از تفکری قرون وسطایی و ضد بشری است که ضمن استفاده ابزاری از اسلام، بشریت معاصر و اتمامی حقوق حقه انسان نوین را به غل و زنجیر کشیده است. نمونه ابوداعش حاکم بر میهنمان ترجمان حقیقی همین تفکر ارتجاعی و قرن وسطایی است. زیرا تحت حاکمیت ولی فقیه است که زنان، جوانان و آحاد بزرگ مردم ایران در رنج و عذاب زندگی می کنند. همان دیدگاهی که مانند بختک بر سر مردم ایران فرود آمده است و نه تنها میهن ما، بلکه اکنون منطقه ای را به کمک دلارهای نفتی و پول های آزاد شده از معامله اتمی و همچنین با شبکه های مخوف مافیایی و نیروی تروریستی قدس به خاک و خون کشیده است.بقول رئیس جمهور برگزیده مقاومت: «مردم ایران که 37 سال است تحت حاکمیت سیاه دیکتاتوری مذهبی و تروریستی آخوندی، یعنی پدرخوانده داعش، قرار دارند با این جنایتها به خوبی آشنا هستند».(بخش هایی از پیام تسلیت خانم رجوی به مردم فرانسه 23 آبان 1394) نخ نبات این سخنان همان رژیم ولایت فقیه حاکم بر میهن امان است که طی سی و چند سال اخیر با پشتکار فراوان تلاش کرده، تا بنیادگرایی مذهبی و تروریسم را به در پوش «صدور انقلاب» به کشورهای منطقه و اسلامی صادر نماید. لبه تیز تیغ آن نیز در وهله نخست حقوق زنان , آزادی های فردی و اجتماعی و حقوق بشر را نشانه گرفته است. خامنه ای که اکنون با بحران های مرگباری روبه‌روست, تلاش دارد تا با صدور این بحرانها به سایر کشورها، رژیم خود را به یک واقعیت مسلم تبدیل کرده و بدین سان برای آن فرصت بقا بخرد. در این راستا است که بپاخاستن در برابر بنیادگرایی مذهبی اکنون دیگر نه یک ایده بومی و صرفا در چارچوب ایران، بلکه به مسئله ای فراملی، منطقه ای و حتی بین المللی تبدیل شده است. مبارزه با افعی بنیادگرایی که بروی زنان «اسید» می پاشد و یا زندنیان سیاسی را تمام کش کرده و آن ها به قتل می رساند، به یقین شدنی است، بشرط آنکه مماشات گرایان با پدر خوانده داعش ، منافع اقتصادی و تجاری را سرلوحه سیاست های مخرب خود قرار ندهند بر پرنسیب های حقوق بشر و جهان نوین استوار بایستند و یا فرش قرمز برای نمایندگان دیکتاتوری مذهبی پهن ننمایند . همچنین زدن دست رد بر سینه بنیادگرایی، حال از نوع داعش و یا خامنه ای آن مستلزم اتحاد و همدلی بین المللی است، یعنی همان «جبهه واحد ضد بنیادگرایی» که مقاومت ایران ازسی و شش سال پیش نسبت به آن نه تنها هشداربلکه برای آن فراخوان داده بود.در این راستا به رسمیت شناختن «راه حل اسلام دمکراتیک و بردبار» در مقابل پدیده شوم خمینی و خامنه ای و بانکدار تروریسم بین الملل تنها یکی از راه حل ها برای برون رفتن از این بحران است.با نگاهی به تمامی داده ها و بویژه در صحنه منطقه ای بخوبی در می یابیم که منشاء اصلی برای رشد و نمو تمامی نیروهای بنیادگرای مذهبی همان بی تفاوتی و بی عملی در مقابل قبل تپنده آن در تهران می باشد. به بازی گرفتن دیکتاتوری مذهبی در سوریه و عراق برای مقابله با «دست راست» آن به مانند تلاش برای خاموش کردن آتش با بنزین است.برای نمونه یک دیپلمات رژیم که اخیرا از حکومت کناره گرفته است، با اشاره به رابطه داعش و دیکتاتوری ولی فقیه می گوید: «ابوالفضل اسلامی، دیپلمات پیشین و مستعفی ایران در ژاپن می‌گوید جمهوری اسلامی نهایت استفاده را از وجود داعش کرده و توانسته با آن، حضور خود در عراق و سوریه را توجیه کند.‬ او می‌افزاید که بخشی از کمک‌های تسلیحاتی و حمایتی از داعش، از سوی جمهوری اسلامی ایران است». ( سایت العربیه 15 اکتبر 2015) واقعیت این است که رژیم آخوندی با بهره گرفتن از سه جنگ در افغانستان، عراق و سوریه و در سایه سیاستی بنام «بیداری اسلامی» که نام مستعار ولی فقیه می باشد، بنیادگرایی و تروریسم را در منطقه توسعه داده است. در این راستا اس که ما شاهد «قطب بندی» در جوامع اسلامی شده و بدین سان در شکاف عمیقی که اکنون به دلیلی این قطب بندی پدیدارشده، بنیادگرایی هارمذهبی مشغول رشد و نمو است. تبعات برهم زدن تعادل قوا میان اپوزیسیون مترقی و دمکرات ایرانی با رژیم آخوندی و یا اعمال سیاست های مخرب در عراق و چشم بستن بر بمباران و آتش باران مجاهدین بی دفاع و سلاح خود بهترین دلیل بر این ادعا است. و یا چشم بستن بر جنایات بشار اسد خون ریز و سپاه پاسداران در سوریه که با گسیل نیروهای داعش از عراق و با همکاری نیروی تروریستی قدس به این کشور صورت گرفته است، خود از تبعات این سیاست های مخرب سخن می گویند.در این راستا تجربه سخت اما پربارمردم و مقاومت ایران در تقابل با دیکتاتوری ولایت فقیه را باید آویزه گوش ها نمود و به آن احترام گذاشت. زیرا این تجربه با کوله باری از پایداری، استقامت، صبر، حوصله، خون و شکنج عجین شده و یک شبه بدست نیامده است.مهرداد هرسینی
به یقین خوانندگان این سطور از جنایت اخیر ولی فقیه زهر خورده در کمپ لیبرتی مطلع اند. همان جنایتی بزدلانه در تاریکی شب که خامنه ای و خفاشان نیروی ترویستی قدس با شلیک 80 موشک برسر یاران بی قرار ما در زندان «سازمان دول» ساخته و با هدف نابودی کامل پایه های جنبش مردمی میهنمان برنامه ریزی و به اجرا گذاشته بود. خامنه ای و دستگاه اطلاعاتی رژیم در تمامی محاسبات خود براین باور بودند که این بار کار را یکسره خواهند کرد و عنقریب با به توبره کشیدن کمپ لیبرتی، خیال خود و جمیع دستگاه جبار نظام آخوندی را برای همیشه از وجود چنین بدیلی راحت خواهد نمود. آنچه که تا به امروز و در پی 8 کشتار خونین و موشک باران از سوی دیکتاتوری خامنه ای علیه ساکنان بی سلاح و بیدفاع اشرف و کمپ لیبرتی صورت گرفته، نشان دهنده این واقعیت نیز هست که عنصر بی عملی و بی تفاوتی و نقض تعهدات و پیمان ها از سوی سه مثلث ایالات متحد، سازمان ملل و دولت عراق بخوبی در آنها دیده می شود؛ زیرا برای نمونه در 16 اوت 2012 توافق اصولی با ساکنان کمپ صورت گرفته بود.که بر اساس آن می باید «کلیه تصمیمات سرکوبگرانه دولت مالکی علیه اشرفی‌ها باید لغو شود... و وضعیت زندان در لیبرتی باید طبق بیانیه‌های متعدد کمیساریای عالی پناهندگان خاتمه یابد». اکنون که به این توافق نگاه می کنیم، در می یابیم که هیچکدام از بندهای این توافق نامه اجرا نشده است. انگشت اتهام ما ایرانیان بخوبی بسوی آمران و ناقصان این توافق نامه دراز شده است؛ و سوالات اساسی خانواده های ساکنان لیبرتی آنکه چرا این تعهدات به سرانجام نرسیده؟ چه سیاست مخربی در پشت آن اکنون ایفای نقش می کند؟ و چرا سازمان ملل کمپ لیبرتی را بعنوان یک کمپ رسمی پناهندگی اعلام نمی کند؟ به چه دلیل عاملان تمامی جنایات در اشرف و لیبرتی را بدست عدالت نمی دهند؟ چرا قاسم سلیمانی، سردسته تروریست بین الملل و منطقه ای را در عراق تحمل می کنند؟ و سرانجام آنکه چرا دست عوامل رژیم را در پشت دیوارهای کمپ باز می گذارند؟ کامیون های مملو از موشک و این افراد را که اطلاعات رژیم برای عملیات و یا برگزاری سیرکی بنام «خانواده ها» به پشت دیوارهای کمپ می آورد به یقین از لایه های حفاظتی مختلف در منطقه سبز بغداد و حول فرودگاه بین المللی بغداد باید عبور نمایند. چه جریانی به اینها مجوز عبورداده است؟ با نگاهی به تمامی جنایات انجام شده هم در اشرف و هم در کمپ لیبرتی بخوبی دست خط سیاست نیروی ترویستی قدس را با کشاندن مشتی جیره خوار تحت عنوان «خانواده» که اشرفیان قهرمان از آنها بعنوان ننگ ما نام می برند، می بینیم. چند هفته قبل از موشک باران مجدد لیبرتی، گشتاپوی آخوندی با آوردن بلند گو و کشاندن این افراد به درب لیبرتی زمینه سازی روحی و روانی برای انجام حمله دیگری را طرح ریزی کرده بود. مقاومت ایران نیز بکرات در اطلاعیه ها طی این مدت هشدار داده و اعلام کرده بود که تمامی این اقدامات زمینه سازی برای حمام خون دیگری و برای کشتار فرزندان ما در لیبرتی است. همچنین بسیاری از شخصیت های سیاسی و بین المللی بویژه در پارلمان اروپا، در کنگره و سنای آمریکا از قبل نسبت به این وضعیت بحرانی هشدارد داده بودند. یک هفته قبل از موشک باران نیز 26 نماینده کنگره آمریکا و 32 شخصیت برجسته سیاسی و نظامی آمریکایی ونیز 70 نماینده پارلمان فرانسه در این زمینه به دولت آمریکا، ملل متحد و اتحادیه اروپا نسبت حملات رژیم هشدار داده بودند. متاسفانه ابواب جمع سیاست مخرب مماشات با دیکتاتوری مذهبی خامنه ای عامدانه به این هشدارها توجه نکردند و با ادامه سیاست سکوت و بی عملی خود، خواسته یا ناخواسته دستان رژیم و ایادی آن را برای کشتار دیگری علیه ساکنان کمپ لیبرتی باز گذاشتند. اما جا دارد تا در کنار این واقعیت ها به نکته ی دیگری نیز اشاره نمائیم. نخست اجازه بدهید تا از تمامی هموطنانمان و تمامی انسان های دردمند، شخصیت ها، سازمان ها و گروه ها (با هر عقیده و مرام و مسلکی)، اقوام مختلف ایرانی و پیروان مذاهب و عقاید گوناگون، نویسندگان، شاعران، یاران مقاومت ایران و اشرف نشانان بخاطر ابراز حمایت ها و محکومیت بی شکاف دیکتاتوری خون ریز خامنه ای در رابطه با این جنایت شنیع و غیرانسانی و بویژه بدون اینکه مرز بین قاتل و قربانی را مخدوش نمایند، به سهم خود قدردانی ویژه به عمل بیاورم. به یقین این امواج حمایت ها آن روی دیگر همان «همبستگی ملی » ما ایرانیان برای رسیدن به حقوق بشر، عدالت و حاکمیت مردمی در فردای سرنگونی این نظام پلید است. دوم روی سخن خود را خطاب به آن دسته معدود دودوزه بازان که در چنگ سیاست های اطلاعات آخوندی هستند، معطوف نمائیم. بی ارزشان دنیای وادادگی و بقول زنده یاد فریدون مشیری همان «هیزم کشان تابستان و یخ فروشان زمستان».زیرا هنوز خون مجاهدین ازسنگ فرش زندان لیبرتی لیبرتی خشک نشده و در حالیکه دنیایی علیه این عمل جنایتکارانه و شنیع که با تمامی عرف ها و نرم های بشریت متعارف در تضاد قرار دارد، به پا خاسته است، این شمایان اید که در یک کر هماهنگ با گشتاپوی خامنه ای وارد صحنه شده اید. همان ماله کشانی که در یک تقسیم کار، قربانیان این عمل جنایتکارانه و رهبران بزرگترین نیروی اپوزیسیون تاریخ معاصر میهنمان را آماج قلم های زهرآگین و چرکین خود قرار داده اند. به قول معروف سر آدمی که به گشتاپوی مخوف وهار آخوندی وصل باشد، اساسا دیگر نیازی به «ماله کشی» نیست، آن وقت به آن می گویند «وظیفه و خدمت» و می شود « امر به معروف و نهی از منکر» آنهم از نوع «ولایت اش» و صد البته با خمیر مایه جعل، دروغ، سالوس، سند سازی و مونتاژ! سخن از سناریویی است که در بطن خود ظاهرا به دنبال « کشف بن بست» است! ظاهرا دلش برای «ساکنان لیبرتی» می سوزد، اما بواقع هدفی جز ریختن قبح هرگونه مرزبندی، پایداری، حریت و بویژه مخدوش کردن مرزهای مبارزاتی و خون های به ناحق ریخته شده در حاکمیت پدرخوانده داعش در سر ندارد.اما آن سوی دیگر این سکه نیز داستان، بواقع داستان حریت و مقاومت و تشکیلات آن و پایداران در اشرف قهرمان و زندان لیبرتی در مقابل مشتی «مزد بگیر و ماله کش» اطلاعات آخوندی است. داستانی که در جوهر و بطن خود یک هدف را دنبال می کند و آن «جدا کردن سر از بدنه ی این مقاومت» است. همان سناریوئی که از اساس و بنیاد به بیت «مقام معظم رهبری» ختم می شود و «مزقونچی های» آن نیز مشتی عناصر «خود فروخته، شاگر جلاد و تیرخلاص زن و تواب تشنه بخون و شاعر واداده و میرزا بنویس های دربار «معظم اله » تحت عنوان به اصطلاح « وکیل، شاعر و جداشدگان و منتقدین» و خزعبلاتی از این قبیل می باشند». آری در این وادی است که «حسن» تبدیل به «خسین» میشود و حریت به کالای بی ارزشی بنام مال به «یغما» رفته و واژه ها به «ولگردی و هرزگی» کشیده میشوند.بدبختی خامنه ای زهر خورده و طلسم شکسته را ببینید که قرعه را برای حل و فصل «اصلی ترین» مشکل خود بنام باندی روانی و فراری از دارلمجانین دنیای سیاست نهاده است که اساسا نه «عقل و شعور» درست و حسابی داشته و نه تعادل روحی و سیاسی مناسب دارند. جماعتی «قیژ ویژ» و به قول شاعر نامدار میهن امان «گول» و عافیت طلب، بدون پشتوانه فکری که به جد از «بضاعت عقل» در عذابند. خاطرمان هست که دو سال پیش تر همین جماعت و جاده صاف کن های قتل عام 52 تن از فرزندان ما در اشرف، پای طرح توطئه بر محور « ردیابی مسئول شورا» و سپس «جدا کرن سر از بدنه» تشکیلات مجاهدین و شورای ملی مقاومت رفتند. ظاهرا اینبار سناریو اطلاعات رژیم برعکس شده و براین سیاق نخست موشک باران و قتل عام ساکنان در دستور کار قرارگرفته است و سپس ریختن «اشک تمساح» از سوی سایت های زنجیره ای و «عمله اکره» خامنه ای در خارجه.تقسیم کار به همین سادگی و به همین بی شرافتی!مهرداد هرسینی
اکنون کمتر روزی است که رسانه های حکومتی تصویر و یا اخبار مربوط به تلفات سنگین نیروهای سرکوبگر دیکتاتوری خامنه ای در سوریه را درج نکنند. با نگاهی به مجموعه اطلاعیه های قطره ای از سوی نیروی تروریسی قدس، یا همان بازوی کشورگشایی ولی فقیه زهر خورده، بخوبی می توان به ابعاد شکست های نظامی رژیم و نیروهای سرکوبگر بشار اسد در سوریه پی برد. بسیاری از کارشناسان بدرستی براین باور بودند که با قبول تسلیم نامه اتمی از سوی دیکتاتوری مذهبی حاکم بر میهنمان، خامنه ای طلسم شکسته برای « تسلی » دل دلواپسان که اکنون یکی پس از دیگری در حال « هضم رابع » در دوران پسا زهرخوران هستند، بر بوق و کرنای صدور تروریسم دولتی و کشور گشایی به عنوان ابزاری مهم برای صدور بحران، خواهد افزود.مضافا برآن اینکه بوی پول های آزاد شده و برداشتن تحریم های ناشی از « معامله اتمی » با مماشات گران نیز به مانند «دم مسیحایی» در کالبد بی جان دیکتاتوری زهر خورده دمیده و به وی جان تازه ای برای « قلدر مابی» و شاخ و شانه کشیدن در کشورهای همسایه داده است. صرفنظر از اینکه آیا این امر نشان از توانمندی و قدرت دیکتاتوری زهر خورده است و یا صرفا «بستن خط دفاعی» برای جلوگیری از « سقوط تهران» بدست مردم و مقاومت ایران می باشد، گسیل گله های بسیج، نیروهای زبده سپاه و عوامل و مزدوران خارجی رژیم به جبهه سوریه، خود بهترین شاخص از وضعیت بغایت بحرانی دیکتاتوری خامنه ای و به تبع آن از دست رفتن منافع ژئو پلتیک رژیم آخوندی در منطقه است. در این راستا است که باید نیاز ولی فقیه به گسیل هرچه بیشتر نیرو به مناطق بحران خیز مانند سوریه و حمایت از بشار اسد خون ریز و یا به بخش هایی از یمن و عراق را مورد ارزیابی قرار داد. به یقین تلفات سنگین نیروهای رژیم آخوندی در سوریه خود تائیدی برآن روی سکه ی نمایش قدرت و توانمندی ارتش آزاد این کشور برای سرنگونی بشار اسد خون ریز نیز می باشد. سخن از مقاومت بحق ملتی دردمند و تحت ستم است که اکنون قریب بیش از چهار سال با پایداری و با وجود بسیاری توطئه های داخلی و بین المللی، استوار خود را به پشت دروازه های «دمشق» و دیگر شهرهای بزرگ سوریه رسانده اند.همچنین با نگاهی به ابعاد تلفات سنگین رژیم آخوندی در سوریه و بویژه به چهره هایی مانند پاسدار حسین همدانی، از عوامل سرکوب مردم ایران، محافظ پاسدار احمدی نژاد، تعداد زیادی از فرمانده هان تیپ و گردان های نیروی ترویستی قدس، می توان به این نتیجه منطقی رسید که ابعاد آزادسازی سوریه از سوی ارتش آزاد این کشور، بسیار فراتراز هر جنگ کلاسیک و متعارف در ادبیات رزمی است. برای نمونه کشته شدن پاسدار همدانی، از فرماندهان ارشد و سرکوبگر سپاه پاسداران، که در قتل و کشتار جوانان ما، چه در عملیات بزرگ فروغ جاویدان و یا در قیام سال دانشجویان در سال 78 و سپس قیام مردم در سال 88 نقش ویژه ای ایفا کرده بودع ضربه مهمی به ماشین جنگ افروزی رژیم در منطقه ارزیابی می شود. در این رابطه سایت یورو نیوز یک روز پس از کشته شدن همدانی نوشت: «سرتیپ ( پاسدار) همدانی از عوامل سرکوب اعتراض‌های خیابانی سال ۱۳۸۸ در تهران بود که کمتر به نامش اشاره شده است. وی در دوران ناآرامی و حوادث پس از اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری فرماندهی سپاه (ضد) محمدرسول الله را برعهده داشت. نقش موثر وی در این حوادث سبب شد تا در جلسه‌ای در لوگزامبورگ در ۱۲ آوریل سال ۲۰۱۱ میلادی، نام وی نیز از سوی اتحادیه اروپا در فهرست تحریم‌ها قرار گیرد». دستان این عنصر سرسپرده به « بیت خامنه ای » نیز پیش تر به خون دانشجویان مبارز و مجاهد در قیام سال 78 در کوی دانشگاه آغشته شده بود. در این رابطه همان منبع فوق می افزاید: «همدانی در کنار ۲۳ فرمانده دیگر سپاه از جمله محمدباقر قالیباف و قاسم سلیمانی در جریان حمله به کوی دانشگاه تهران در تیر ۱۳۷۸ در نامه‌ای خطاب به محمد خاتمی، رئیس جمهوری وقت نوشتند: «جناب آقای خاتمی، تا کی با اشک بنگریم و خون دل بخوریم و با هرج و مرج و توهین، تمرین دموکراسی کنیم و به قیمت از دست رفتن نظام صبر انقلابی داشته باشیم؟» در آخرین بند این نامه امده بود: «در پایان با کمال احترام و علاقه به حضرت‌عالی اعلام می‌داریم کاسهٔ صبرمان به پایان رسیده و تحمل بیش از آن را در صورت عدم رسیدگی، بر خود جایز نمی‌دانیم». نیاز خامنه ای به «قربانی کردن » چنین مهره هایی، آنهم برای حفظ نظام شقه شقه شده آخوندی، بخوبی برای مردم و مقاومت ایران روشن است. زیرا به یقین خامنه ای که در چنبره ای از بحران های لاعلاج داخلی، منطقه ای و بین المللی در تله افتاده است، دیگربار با دست زدن به قماری خطرناک، نه تنها کل منطقه را به آتش کشیده، بلکه فراتر از آن، فاجعه انسانی را برای میلیون ها شهروند سوری و مردم بی دفاع منطقه براه انداخته است. فاجعه ای که اکنون فراتر از مرزهای خاورمیانه به دریاها و سواحل اروپای جنوبی و منطقه بالکان کشیده شده است. بقول پاسدار جعفری، سرکرده سپاه پاسدارن: « اگر سردار همدانی نبود دمشق و به‌دنبال آن جبهه انقلاب اسلامی سقوط کرده بود... و حالا سرنوشت انقلاب اسلامی هم نامعلوم بود».همچنین باید منصفانه گفت، « مقام معظم » که هم « قمار باز» و هم « بازنده قهاری» است ، تلاش دارد تا برای حفظ حکومت پوسیده خود و البته با اهرم سرکوب و کشتار در داخل و صدور بلوا و جنگ و شلیک موشک به خارج والبته با خرج میلیاردها دلار از سرمایه های ملی مردم ایران، تعادل از دست رفته در شکست اتمی را برقرارنماید. شکست بزرگ خامنه ای در زمینه اتمی و تسلیم شدن وی به خواسته های بحق مجاهدین خلق و مقاومت ایران که بیش از 12 سال از هیچ کوششی برای افشاء پروژه ضد میهنی بمب اتمی کوتاهی نکرده اند، بگونه ای تعادل را در درون رژیم برهم زده که به یقین بدون صدور بحران و موشک پرانی و به تبع آن انحراف افکار عمومی در داخل برای فرار از پاسخگویی، هیچ راهکار دیگری برای « مقام معظم » باقی نگذاشته است.خامنه ای بخوبی می داند که تیک تاک زمان به نفع وی و سیا ست های مخرب حکومت آخوندی نمی باشد. نه تعادل داخلی در درون رژیم دیگر چنین اجازه ای را به وی می دهد و نه «تسلیم نامه وین» و تبعات ناشی از آن. اگر به این مجموعه فشاراز داخل و نیز شکست های رژیم در یمن و عراق را نیز اضافه کنیم، در آنصورت بخوبی به مضمون و جوهر این شاخ و شانه کشیدن های ولی فقیه و نیاز وی بر دمیدن بر شیپور قتل و کشتار و بمباران در سوریه پی خواهیم برد.براین منطق به یقین باید گفت که بستن خط دفاعی در سوریه تنها راهکار برای جلوگیری از سقوط محتوم دیکتاتور در تهران می باشد.مهرداد هرسینی
در حالیکه هنوز بیش از 2 ماه از توافق اتمی وین نگذشته و در حالیکه طرفین « معامله اتمی» در رای و رای کشی های نهایی برسر اجرا و یا عدم اجرای « برجام» هستند، دیکتاتوری تروریستی ولی فقیه دست به آزمایش موشک «عماد» زد. نیاز خامنه ای به صدور بحران و بویژه در پی بالاگرفتن جنگ «هژمونی» بر سر خطوط استراتژیک نظام آخوندی کاملا برای مردم و مقاومت ایران قابل فهم است. سخن از قدرت نمایی پوشالی یک ولی فقیه زهر خورده و سراسر در بحران می باشد که به یقین برای جلوگیری از آثار زهر اتمی واز جمله برای روحیه دادن به نیروهای زهوار در رفته نظام، به هر خس و خاشاکی متوصل می گردد. به یقین شلیک موشک بخشی از سیاست توصل به صدور بحران به خارج از مرزها است. همان سیاستی که همواره چوب زیر بغل و بخش جداناپذیری از سیاست های کلی رژیم آخوندی بویژه در بزنگاه های بحرانی بوده است. همان بحرانی که اکنون ولی فقیه ارتجاع و پس از نوشیدن جام زهر و از دست دادن «تضمین بقاء» در تمامی زمینه ها با آنها دست و پنجه نرم می کند. بحران هایی مانند شقه و شکاف در راس نظام، بحران اقتصادی و مالی، بحران های اجتماعی و از همه مهم تر وجود نارضایتی و تنفر عمیق اجتماعی از این نظام ضد مردمی. پیام دیگر چنین شلیک هایی نیز به جامعه جهانی و بویژه به مماشات گران است تا بدین سان پنبه ها را از گوش های خود خارج کنند و این سخن مقاومت ایران را که در این رژیم «هیچ مدره ای» وجود ندارد را فهم و درک نمایند. صرفنظر از عربده کشی های توخالی ولی فقیه در دوران پسا زهرخوران اتمی و نیاز شدید وی به راه انداختن «گرد و خاک» در دوران پسا زهر خوران که صرفا مصرف داخلی دارد، در این اقدام به یقین این نکته مهم نیز نهفته است که شلیک چنین موشک های بالستیکی، آنهم پس از تسلیم نامه وین و قبول قطعنامه 2331 ملل متحد، خود نقض آشکار بندهای نه تنها این قطعنامه، بلکه شش قطعنامه پیشین از جمله قطعنامه 1929 می باشد که از سوی شورای امیت ملل متحد تصویب شده است. در این رابطه لازم است تا به دو قطعنامه فوق الذکر اشاره ای اجمالی بیاندازیم تا صحت ادعاهای فوق قدری مملموس تر گردند. برای نمونه قطعنامه 1929 در رابطه با کاریرد و یا آزمایشات نظامی و موشکی رژیم آخوندی به صراحت می گوید: «ایران نباید از هیچ فعالیت تجاری مرتبط با غنی‌سازی اورانیوم و دیگر مواد هسته‌ای یا فناوری دیگر کشورها بهره‌مند شود و تمامی کشورها می‌بایست از انتقال هرگونه تانک، خودروهای زرهی، هواپیماهای جنگی، هلیکوپترهای تهاجمی، توپخانه کالیبر بالا، کشتی‌های نظامی، موشک و سیستم‌ها و قطعات مرتبط با آن‌ها به ایران خودداری کنند».دانش نامه ویکی پیدیا از سوی دیگر اساس قطعنامه 2331 که در حقیقت دق الباب برداشتن تحریم ها علیه دیکاتوری ولی فقیه بوده است، بر این نکته پایه ای تاکید دارد که رژیم آخوندی برای هشت سال از هرگونه فعالیت مرتبط با موشک‌های بالستیک اعم از «پرتاب و یا طراحی» آنها که قابلیت حمل تسلیحات هسته‌ای دارند، ممنوع شده است. در این رابطه سایت حکومتی نسیم (4 مردا 1394) ضمن اعتراف به این بند از قطعنامه، در مطلبی تحت عنوان «قطعنامه ۲۲۳۱ چگونه موشک‌های ایران را خنثی می‌کند»، نگرانی های رژیم آخوندی را این چنین به تصویر کشیده است: «نسیم» در گزارشی تحلیلی به بررسی حقوقی پیوست دوم قطعنامه ۲۲۳۱ می‌پردازد؛ بیانیه‌ای که صریحا ذیل بند ۴۱ فصل ۷ منشور سازمان ملل آورده شده و میتواند با واژه‌های "قابل تفسیر" موشکهای ایران را خنثی کند». حال ببینیم بند 41 فصل هفتم منشور ملل متجد چه می گوید؟شورای امنیت سازمان ملل متحد بر اساس فصل 7 منشور سازمان ملل متحد میتواند در صورت تهدید تهدید صلح جهانی، تخطی از رویه های صلح، یا اعمال خشونت و زور در سطح جهان دست به اقدام بزند. براساس این بند ملل متحد می تواند مجازات هایی از قبیل قطع کامل یا جزیی روابط اقتصادی، ارتباطات زمینی، هوایی، دریایی، دریایی، پستی، تلگرافی، بیسمی و دیگر وسایل ارتباطی و هم چنین قطع روابط دیپلماتیک را در نظر بگیرد و تمام دولت های عضو سازمان موظف اند آن ها را اجرا نمایند. همچنین در صورتیکه شورای امنیت تشخیص دهد، اقدامات پیش بینی شده در ماده 41 (مجازات های دیپلماتیک و اقتصادی) به اندازه کافی نبوده می تواند از نیروهای نظامی، هوایی و دریایی یا هر وسیله دیگری حذف نشود.در این رابطه اقدامات ملل متحد در رابطه با « کره شمالی 1955، لیبی 1973، آنگولا 1991، یوگوسلاوی 1992، سومالی 1993، رواندا 1994، افغانستان، تیمورشرقی، کنگو، سیرالئون 1999، عراق 1990، 1995، 2002، هائیتی 2004، ایران 2006 تماما مشمول فصل هفتم منشور سازمان ملل شدند». ( همان منبع بالا)همچنین باید به روح و جوهر فصل هفتم منشور ملل متحد که به امنیت و صلح جهانی مربوط است، اشاره نمود. فصلی که 9 سال پیش با صدور اولین قطعنامه با عطف به فصل هفتم از سوی شورای امنیت سازمان ملل به‌عنوان حافظ صلح و امنیت بین‌المللی، برنامه اتمی رژیم آخوندی را «تهدیدی علیه صلح و امنیت جهانی» اعلام کرده بود. در این راستا شورای امنیت ملل متحد در پی این تصویب و با تصویب 6 قطعنامه دیگر همچنان بر این امر تاکید ویژه کرده است که تهدیدات از سوی برنامه های اتمی رژیم همچنان یک « تهدید» بالقوه می باشد.در ثانی قطعنامه 29 تیر امسال شورای امنیت لغو تحریم ها علیه ولی فقیه زهر خورده را منوط به پیش شرط هایی کرده است که از آن جمله همان ممنوعیت فعالیت با موشک های بالستیک برای مدت هشت سال می باشد. لذا از هر منظر که به جوهر قطعنامه های ملل متحد نگاه کنیم و با هر دید سیاسی که به آن بنگریم، به یقین به این مخرج مشترک خواهیم رسید که اساس و پایه آخرین قطعنامه به مانند حلقات زنجیره ای به تمامی قطعنامه های گذشته متصل می باشد، مضافا برآن، بند پایه ای در رابطه با عدم استفاده و یا طراحی از موشک های بالستیک نیز به آنها اضافه شده است، که خود تاکیدی است بر وجود «شمشیر داموکلوس» برسر نظام آخوندی. از سوی دیگر اکنون برای طرف های درگیر در این پروسه پیچیده و بغایت وقت گیر نیز روشن است که هرگونه تخلف و یا تخطی از بندهای این قطعنامه باید به شورای امنیت گزارش شده و بدین ترتیب راه برای امکان بازگشت خودکار تحریم‌های پیشین سازمان ملل در یک پروسه 60 روزه و آنهم به خواست هر یک از اعضای دائم شورا باز می باشد. حال با آخرین آزمایش موشک بالستیک از سوی دیکتاتوری آخوندی، این سوال برای متولیان سیاست مماشات باقی می ماند که سرانجام این اقدامات تحریک آمیز رژیم که به یقین درآن سیاست تخریب کل منطقه وبه خطر انداختن صلح و امنیت جهانی نهفته است، چه سرانجامی باید داشته باشد و آیا زمان آن فرانرسیده که ابواب جمع سیاست مماشات به یک بازنگری استراتژیک در این رابطه پرداخته و برای نمونه برای یکبار هم که شده به امضاء و تعهدات خود گردن گذاشته و در مقابل مطامع آخوندی ایستادگی نمایند.مهرداد هرسینی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان