07042020شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
پیش از پایان مذاکرات اتمی بسیاری از کارشناسان مسائل میهنمان در مقاومت ایران به‌درستی بر این باور بودند که در دوران پسا زهر خوران و با قبول «تسلیم‌نامه» وین فضایی مملو از سرکوب، بگیروببند و ارعاب در جامعه فعال و پویای ایران به راه خواهد افتاد. با نگاهی به روند تحولات و ابعاد قشون‌کشی باندهای نظامی و امنیتی رژیم که تماماً به دستور شخص ولی‌فقیه صورت گرفته است، اکنون می‌توان به صحت‌وسقم این تحلیل اصولی رسید. سخن از فضایی است که عامدانه از سوی خامنه‌ای برای قفل نگاه‌داشتن جامعه و جلوگیری از رشد مطالبات و خواسته‌های به‌حق مردم صورت می‌گیرد. شمشیر سخنرانی‌های شداد و غلاظ وی در این رابطه نه به‌ظاهر به‌سوی باند مغلوب، بلکه باهدف منکوب کردن مردم تولید و بازپخش می‌شوند. آن‌هم در دورانی که به‌یقین به شکافی در رأس هرم رهبری نظام آخوندی راه برده و روزی نیست که شاهد درگیری باندهای متخاصم درون حکومت بر سر «سهم بیشتر» نباشیم. حاکمیت ولی‌فقیه که متکی بر اهرم نیروهای تا به دندان مسلح سرکوبگر است به‌یقین در جمع‌بندی نهایی خود از پذیرش جام زهر به این نتیجه منطقی رسیده است که دوران پسا زهر خوران از تمامی جهات خطرناک‌تر از پیش از آن است؛ زیرا این دوران در منطق خود ضعف و زبونی حاکمی خودسر و خون‌ریز را در قماری بنام «اتمی» به نمایش می‌گذارد که در پی شکست اکنون برای حفظ قدرت مطلقه از انجام هیچ جنایتی کوتاهی نمی‌کند. خامنه‌ای به‌خوبی می‌داند که با باز شدن سرکلاف و شدت گرفتن جنگ قدرت در درون رژیم در این دوران، به‌یقین سرکلاف دیکتاتوری مذهبی وی نیز در جامعه بازخواهد شد.زیرا ولی‌فقیه به‌خوبی تجربه قیام سال 88 و تبعات شقه و شکاف در رأس نظام را فهمیده و آن را درک کرده است. شکافی که درنهایت به راه افتادن عنصر اجتماعی در کوچه و خیابان‌ها منجر گردید و در سپس با فریادهای «مرگ بر اصل ولایت‌فقیه» باسیاست‌های استراتژیک مقاومت ایران و مجاهدین خلق گره خورد و با آن کلیت رژیم با تمامی باندها و دستجات آن را به چالش سرنگونی کشید. بر این منطق باید هراس و ترس چند پهلوی «عمود خیمه نظام» را درک و تفسیر نمود. همان هراسی که به خط سرخی بنام «خیزش عمومی» برای وی و باند نظامی – امنیتی حکومت تبدیل‌شده است. سخن از یک سیستم بسته و استاتیک متکی بر عنصر به‌شدت سرکوبگرانه است که اکنون خود را در محاصره مردم و مقاومت ایران و با موضوعی بنام «سرنگونی» روبرو می‌بیند. خامنه‌ای با سخنرانی‌های اخیر خود و به‌ویژه در میان «پاسداران» تأکید دارد که باز شدن سرکلاف «حقوق بشر»، حتی در ساده‌ترین و کوچک‌ترین نمونه آن به‌یقین راه را به افزایش بار خواسته‌های به‌حق اجتماعی بازخواهد کرد.بر این منطق است که وی با «دشمن‌تراشی» موهوم خارجی در تلاش است تا «عنصر داخلی» را پنهان و بدین سان از تاثیرات روحی و روانی آن بر جامعه و ابعاد جام زهر بر نیروهای وارفته خود جلوگیر نماید. وی عامدانه با شارژ مصنوعی «خازن» نیروهای امنیتی، کلیت نظام را در تونلی بنام «استمرار سرکوب» همچنان مشغول داشته است.نقشه مسیر وی در دوران پسا زهر خوران به‌یقین متکی بر همین عنصر سرکوبگر یعنی سپاه پاسداران، بسیج و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم است. سخنان هفته گذشته خامنه‌ای در جمع آنان نیز به‌خوبی بیانگر این واقعیت است که وی تنها و تنها بر این اهرم برای مقابله با مجموعه بحران‌های پیش رو اتکا دارد. بحران‌هایی از قبیل حقوق بشر، اقتصادی، مالی، منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای. وی ازجمله در این رابطه آشکارا گفت: «اگر ما بیدارباشیم امید دشمن (بخوانید مردم و مقاومت ایران) ناامید خواهد شد، باید پایه‌های انقلاب و فکر انقلابی را بسیار مستحکم کرد. این وظیفه اساسی نخبگان سپاه و همه نخبگان انقلابی کشور است».(سایت خامنه‌ای 25 شهریور 1394) همچنین در یک منطق دیالکتیکی این ولایت‌فقیه و عملکردهای سرکوبگرانه اوست که مهم‌ترین عامل برای بروز و پیدایش تنفر عمومی از کلیت نظام آخوندی است. سخن از عاملی بنام نخ نبات در این سیستم عقب‌مانده به لحاظ تاریخی و اجتماعی است. نخ نباتی که هر صدای مخالفی را به غل و زنجیر می‌کشد و هر اعتراض و فریاد حق‌طلبانه‌ای را با اعدام و شکنجه و دستگیری پاسخ می‌دهد.تازه‌ترین آن همان «مرگ مشکوک» زنده‌یاد شاهرخ زمانی، فرزند قهرمان خطه تبریز است. تمام‌کش کردن و سر به نیست کردن زندانیان سیاسی به‌واقع بخش جداناپذیری از این سیاست‌های سرکوبگرانه را در حاکمیت خون‌ریز آخوندی تشکیل می‌دهد. آمار وحشتناک اعدام که از زمان بروی کار «آوردن» آخوند روحانی به مرز بیش از 2000 نفر رسیده است، خود مبین وجود واقعیت تلخی بنام سرکوب خونین در ایران تحت حاکمیت ولایت‌فقیه است. سرکوبی سازمان‌دهی شده و خارج از حد و توان بینش بشر معاصر.بحران حقوق بشر در ایران را دبیر کل ملل متحد در گزارش خود به هفتادمین اجلاس سالانه ملل که چند روز پیش در نیویورک آغاز به کارکرد را این‌چنین به قلم کشیده است: «در 5 ژوئن 2015 يك گروه از گزارشگران ويژه به‌صورت علني در مورد زنداني كردن و محكوم كردن فعالان حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران ابراز نگراني كردند. گزارشگران ويژه در مورد وضعيت مدافعان حقوق بشر و دستگيري، بازداشت خودسرانه و زنداني كردن اين فعالان حقوق بشر، فعالان دانشجويي و وكلا به اتهام عمل علیه امنيت ملي كه اغلب بدون هيچ تضمين پایه‌ای در مورد پروسه آن‌ها و دادگاه عادلانه نيز ابراز نگراني كردند».این گزارش (سایت بهار ایران 3 مهر 1394) در رابطه با «اعدام‌های علنی» در رژیم آخوندی می‌افزاید: «دبیر کل از ادامه اين عمل مشوش است كه تأثيرات غیرانسانی هم روي قرباني و هم روي ناظران دارد و طبيعت وحشي، غيرانساني و اهانت‌آمیز مجازات اعدام را تقويت می‌کند. از 520 اعدام ثبت‌شده در شش‌ماهه اول 2015، 28 اعدام درملأعام بوده است. همچنين در سال 2014 تعداد 53 اعدام علني گزارش‌شده است».تأکید دبیر کل ملل متحد بر نقض شدید حقوق بشر که در گزارش 31 اوت این ارگان به مجمع عمومی ارائه‌شده خود بهترین گواه بر آن است که جامعه جهانی از بحران انسانی در این حاکمیت خون‌ریز به‌خوبی مطلع است. وجود بیش از 70 قطعنامه علیه نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران اکنون جامعه جهانی را با این سؤال منطقی ما ایرانیان روبرو می‌سازد که به چه دلیل و چرا در مقابل جنایات رژیم آخوندی علیه آحاد مردم ایران، علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی اقدامی، علیه شهروندان، زندانیان سیاسی، دانشجویان، معلمان، کارگران و به‌ویژه زنان اقدام مؤثر انجام نمی‌دهد.و سخن آخر آنکه: به‌یقین دعوت از رئیس‌جمهور اعدام که خود آلت دستی بیش برای اجرای منویات ولی‌فقیه نیست، بزرگ‌ترین چشم‌پوشی بر نقض حقوق بشر و تمامی تعهدات و معاهدات بین‌المللی است. این سخن را به‌یقین ایرانیان آزاده و اعضاء خانواده بزرگ مقاومت در اجتماع بزرگ خود در نیویورک به گوش جهانیان و ابواب جمع سیاست مماشات که برای دژخیمان آخوندی فرش قرمز پهن کرده‌اند، خواهند رساند. اخراج این رژیم آدم کش و سرکوبگر از ملل متحد و سپردن کرسی ایران در یک حرکت نمادین به شورای ملی مقاومت و کشاندن آمران و عاملان تمامی قتل‌عام و کشتارها به‌پای میز محاکمه، هم شدنی و هم در شان و وزن حقوق بشر معاصر است.مهرداد هرسینی
ورود مکرر اندر مکرر «مقام معظم » به صحنه و سخنرانی‌های شداد و غلاظ وی در رابطه با بحران‌های رژیم و خطرات «دشمن» بسیاری از ناظران را به این نتیجه منطقی رسانده است که به‌واقع «چیزی در داخل نظام آخوندی» در حال ورق خوردن است. به‌یقین این «چیز» همان دربی است که بر پاشنه «بحران و وضعیت درب‌وداغان» حکومت در حال چرخیدن است. درب الخطری که اکنون در دوران پسا زهرخوران اتمی، به باز شدن سرکلاف نه‌تنها در موضوع شقه و شکاف در رأس نظام و یا جام زهرهای حقوق بشر، اجتماعی و منطقه‌ای، بلکه بانفوذ به اندرونی رژیم حتی به پائین ترین سطوح نظامی، پلیسی و امنیتی نیز راه برده است. خامنه‌ای در این رابطه خطاب به پاسداران به‌صراحت می‌گوید: «یکی از معانی پاسداری و یکی از ابعاد مفهومی پاسداری، این است که انقلاب مورد تهدید است؛ بله، اگر تهدید نباشد، پاسداری لازم نیست. آنجایی انسان پاسداری می‌کند که تهدید وجود دارد». (سایت خامنه‌ای 26 شهریور 1394) با نگاهی به مجموعه سخنان خامنه‌ای در این مدت کوتاه و دیدارهای دست‌چین شده‌ی وی که اساساً هیچ‌گونه موضع‌گیری در مورد «زهر اتمی» و تسلیم‌نامه وین در آن‌ها دیده نمی‌شود، به‌خوبی می‌توان به این نتیجه رسید که ولی‌فقیه حکومت هم در دنیای اوهام و هم در واقعیت‌های ملموس داخلی، منطقه‌ای و جهانی این «جام زهر» را با تمام و کمال و تبعات داخلی و بیرونی آن قبول کرده و هیچ راهکاری برای برون رفتن و یا برهم زدن میز بازی در دست ندارد.بر این منطق است که وی تلاش می‌کند تا با منحرف کردن مردم و افکار عمومی از اصل موضوع که همان «تسلیم در پروژه ساخت سلاح اتمی» است، به نیروهای به‌شدت وحشت‌زده، ضربه خورده و ریزشی حکومت روحیه بدهد.خامنه‌ای به شیوه همان مثل معروف «کلک‌مرغابی » می‌خواهد با موجی که هم در درون و هم در بیرون حکومت علیه شخص و سیاست‌های مخرب «رهبر معظم» به راه افتاده است، مقابله نماید. در این راستا است که وی پس از هفته‌ها سکوت و نگرفتن موضع مشخص در رابطه با قرارداد وین در حالی به میدان آمده است که اکنون باند مقابل کمتر روزی است تا «صلاحیت رهبر» را به‌عنوان عمود خیمه نظام به طریقی به زیر سؤال نبرد. باند مقابل به‌خوبی دریافته است که دیگر با این وضعیت و با چنین رهبر ضربه خورده و پیروزی نمی‌توان کشتی درهم‌شکسته رژیم آخوندی را از میان امواج خروشان نارضایتی عمومی به ساحل نجات رساند. بر این منطق باید دست و اهرم‌های وی در حاکمیت به‌ویژه درزمینهٔ سیاست‌های کلان و اقتصادی مانند سپاه پاسداران و شبکه‌های مافیایی وابسته به آن را هرچه زودتر قطع کرد و یا به طریقی فعالیت‌های آنان را کاهش و سپس تحت کنترل درآورد.برای نمونه آخوند روحانی بی‌محابا در این رابطه با به زیر سؤال بردن سیاست‌های کلان خامنه‌ای می‌گوید: «ما باید حواسمان جمع باشد و ساده‌لوحی نکنیم. باید در این فضای نو کاری کنیم که از تجربه دنیا استفاده و با دیگران مشارکت کنیم. ما به کشورهای اروپایی و غیراروپایی گفتیم از شما استقبال خواهیم کرد درصورتی‌که سرمایه‌تان همراهتان آورده شود و اینکه از تکنولوژی نو و از بازار جهانی مشترکا استفاده کنیم».(سایت حکومتی ابتکار 24 شهریور 1394) این سخنان آخوند روحانی آینه تقابل این سیاست راهبردی برای حکومت است. بر این اساس باند رفسنجانی – روحانی راهکار را در «عنصر خارجی» و بازی با کارت آن‌ها می‌بینند. این تجربه را پیشتر رفسنجانی در دوران پس از زهرخوران قطعنامه 598 داشته است. وی می‌داند که تنها با کمک چنین مناسباتی می‌تواند سهم بیشتری در قدرت به دست آورد.همچنین خامنه‌ای نیز با بیان این جملات «می‌گویند روحیه و تفکُر انقلابی!! را کنار بگذارید تا جذب جامعه جهانی شوید» خطر را به‌خوبی احساس کرده است و علائم و نشانه‌هایی که وی در سخنان اخیرش به‌کرات به بیرون داده است، گویای همین این واقعیت است که نظام آخوندی بر سر یک دوراهی و تصمیم‌گیری در دوران «پسا زهرخوران» قرارگرفته است. بر این سیاق یک راه‌حل همان باز کردن درب‌های کشور به روی عنصر خارجی (حال با سرمایه و یا بدون سرمایه) و به قول آخوند روحانی «تعامل» با آن‌ها و به‌تبع آن تن دادن به یک موج فرهنگی به داخل نظام با تمامی تبعات خود است. تبعاتی که یک نمونه کوچک آن را در راه‌اندازی رستوران «مک‌دونالد» و حواشی‌های حول آن از سوی «دلواپسان نظام » و سپس شخصی رهبر، تجربه کرده‌ایم. در تقابل با این «راه‌حل » که بسیار فراتر از بعد اقتصادی است، سخنان خامنه‌ای مبنی بر «نفوذ امنیتی، فکری، فرهنگی و سیاسی دشمن» معنا و مفهوم بهتری پیدا می‌کند. سخن آخر آنکه: به‌یقین زمانی که خامنه‌ای از دشمن با تمامی «قر و اطوارهای آخوندی» سخن به میان می‌آورد، مطلوب همان «شیطان بزرگ» نیست؛ زیرا این دشمن فرضی که اکنون به «نان‌دانی فکری» برای وی تبدیل‌شده است، حداقل در هیچ‌کدام از سیاست‌های رسمی و یا غیررسمی خود خواهان «برچیده شدن» این دیکتاتوری قرون‌وسطایی در ایران نبوده است.برعکس در بسیاری از سر بزنگاه‌های حیاتی و تعیین کننده همواره نقش چوب زیر بغل دیکتاتور را ایفا کرده است. نگاهی به سیاست به‌غایت ننگین مماشات و تجربه ما ایرانیان طی دو دهه اخیر و آنچه بر مقاومت ایران در راستای یاری‌رساندن به ولی‌فقیه درمانده گذشته است، بهترین گواه بر این ادعا است. ترجمان دشمن در منطق پدرخوانده داعش همان «نیروی برانداز و تغییردهنده» این مناسبات ستمگرانه و سرکوبگرانه است، نیرویی بالنده و بر پایه‌های عمیق اجتماعی، ملی و میهنی استوار که دارای خط و خطوط منسجم، تشکیلات، برنامه است که خود را به‌یقین در هیبت مقاومت ایران و مجاهدین خلق نمایان می‌کند. با این منطق بهتر می‌توان تمامی هراس و دلهره نظام آخوندی و به‌ویژه شخص ولی‌فقیه از «نفوذ دشمن» را تفسیر نمود.مهرداد هرسینی
س از شکست فضاحت بار اتمی و تن دادن به تسلیم نامه وین، زیگزاک باند های متخاصم رژیم در زمینه سیاست منطقه ای و به ویژه گسیل سراسیمه وزیر خارجه دولت آخوند روحانی به سوریه و لبنان خبر از آن می دهد که چنته «مقام معظم» در این دو کشور به چه میزان در حال خالی شدن است. به ویژه شکست های نظامی زنجیره ای رژیم در سوریه و یمن و ابراز تنفر مردم عراق از مالکی مزدور و دست نشانده ی خامنه ای در خیابان های این کشور و همچنین وجود ترمزی به نام قطعنامه ۲۲۳۱ از سوی شورای امنیت اکنون نیاز بنیادگرایی حاکم بر میهنمان را بر دمیدن بر شیپور صدور ترویسم و شدت بخشیدن به این سیاست دوچندان نمایان می کند. مضافا برآن نیز باید به رشد فشارها ی اجتماعی و مقاومت ایران بر کلیت نظام و موقعیت بسیار ضربه خوردن ولی فقیه در دوران پسا زهرخوران بخوبی گویای این نیاز بر صدور بحران به خارج از مرزها می باشد. در چنین شرایطی به یقین اعلام چند باره صدور تروریسم آنهم پس از توافق اتمی که بر سیاق آن قرار است طی چند ماه آینده قریب ۱۰۰ میلیارد دلار از اموال بلوکه شده رژیم آزاد گردد، به خوبی نشان دهنده چشم انداز تصمیمی بسیار مخرب از سوی حامیان سیاست مماشات می باشد؛ زیرا اکنون جهانیان و به ویژه مردم تحت ستم بنیادگرایی در منطقه به عینه می بینند که چگونه خلیفه ارتجاع و پدرخوانده و بانکدار تروریسم به طرز وحشیانه ای کشورهای همسایه را آماج بمب و ترور و بلوا و جنگ قرارداده است. ایضا نیز مردم ایران نه تنها هر روز نظاره گر «دیوارنگاره‌ای در تهران که در آن، چهره محمد منیف اشمر و علی منیف اشمر اعضای حزب‌الله لبنان که هر دو در عملیات بمب‌گذاری انتحاری کشته شدند» می باشند، بلکه شاهد و گواه این حقیقت هستند که از این اموال بلوکه شده ذره ای در راستای بهبود وضعیت ومعیشتی و اقتصادی کشور قرار نخواهد گرفت و تمامی این پول ها یا در جیب گشاد آخوند های دزد و چپاولگر مفقود و یا خرج باند های تروریستی در منطقه خواهد شد.در این رابطه دیکتاتوری ولایت فقیه در سایه بی عملی و سکوت سیاست مماشات و امتیازات فراوانی که تا به امروز از این سیاست مخرب دریافت کرده است، آشکارا از طرحی به نام «سيستم يكپارچه‌ سازي مسلمانان توسط انقلاب اسلامي» سخن می گوید. از ذات رژیم آخوندی می دانیم که تروریسم در کنار نقض شدید حقوق بشر همواره یکی از پایه های اصلی سیاست های استراتژیک حکومت را تشکیل می دهد. براین منطق یکبار دیگر این سخن مقاومت ایران به اثبات رسیده است که رژیم به طور هم زمان و پس از سرکشیدن جام زهر اتمی به یقین به سوی این دو سیاست مخرب روی خواهد آورد.هم ابعاد سرکوب خونین و موج جدید اعدام ها در دولت آخوند روحانی و هم میزان نقل و انتقالات تروریستی از سوی نیروی تروریستی قدس در جای جای منطقه بخوبی بر این نظریه مهر تائید میزنند. موج جدید ترور که رژیم در منطقه براه انداخته است، اکنون خود را در دستگیری باند های ترور وابسته به نیروی تروریستی قدس در بحرین، کویت، سوریه و یمن به نمایش گذاشته است. ابعاد دخالت های دیکتاتوری ولی فقیه در این رابطه بحدی است که برای نمونه تلویزیون العربیه (23 مرداد 1394) با اشاره به سیاست صدور ترور از سوی رژیم آخوندی گزارش کرد: «وزارت کشور کویت اعلام کرد دستگاههای امنیتی این کشور مقادیر زیادی تسلیحات و مهمات را که از عراق قاچاق شده و در نزدیکی مرزهای این کشور مخفی شده بود کشف کرده است. دستگاههای امنیتی کویت در همین رابطه سه نفر که گمان می‌رود وابسته به حزب‌الله لبنان هستند دستگیر کرده است. منابع دیگری گفتند هسته تروریستی دستگیر شده وابسته به حزب‌الله هستند که توسط رژیم ایران حمایت می‌شود». پیش تر از آن نیز رسانه های بین المللی از دستگیری تروریستهای صادراتی و آموزش دیده دیکتاتور زهر خورده در تهران به همراه انبوهی سلاح و مواد منفجره در بحرین خبرداده بودند. به گزارش سایت مجاهدین خلق (۴ مرداد ۱۳۹۴): «وزارت کشور بحرین ۳ مرداد ۹۴ اعلام کرد که مقامات این کشور تلاش برای قاچاق مواد منفجره بسیار خطرناک و سلاحهای اتوماتیک و مهمات از طریق دریا به داخل این کشور را خنثی کرده‌اند و دو نفر را دستگیر کرده‌اند که یکی از آنها در ایران آموزش دیده است».ابعاد تروریسم رژیم تنها به مرزهای غربی و کشورهای خاورمیانه بسنده نمی کند، بلکه اکنون به مرزهای شرقی و اسیای میانه نیز مانند کشورهمسایه افغانستان نیز رسیده است. دراین رابطه به گزارش خبرگزاری بخدی افغانستان «قیس حسن، رئیس کمیسیون مواصلات و مخابرات مجلس نمایندگان این کشور با انتقاد شدید از اعزام غیر قانونی نیرو به عراق و سوریه توسط ایران گفته است اسنادی را به دست آورده که نشان می دهد، ایران برای انتقال «افراد مشکوک» که بیشتر شان نقاب پوش هستند، هواپیمای آریانا مربوط به دولت افغانستان را به خدمت گرفته است.قیس حسن گفت: «این هواپیما از سوی شرکت ایرانی به نام ماهان سپهر اجاره شده و در جریان یک ماه بارها به عراق پرواز کرده و افرادی را تحت تدابیر شدید امنیتی به عراق انتقال داده است». بهرحال از هر منظر که به صحنه منطقه ای بنگریم، وجود بازوان خونین رژیم آخوندی در کشورهای همسایه را بخوبی می توان مشاهده کرد. حال سوال اینجاست که بواقع با چنین سیاست مخربی چه باید کرد. آیا دادن امتیاز و ادامه سیاست سکوت و مماشات که تا به امروز جریان داشته است، پاسخگوی این روند مخرب است؟ به یقین پاسخ به این سوال منفی است. راهکار همانگونه که خانم رجوی بکرات اعلام کرده است «تنها راه مقابله با رژيم ولايت فقيه و برون از بحران، خلع يد از رژيم آخوندها در سراسر منطقه و سرنگوني آن در ايران است».همچنین در راستای است که ارسال پرونده های تروریستی رژیم آخوندی به شورای امنیت ملل متحد و اقدام متحد جامعه بین المللی علیه آن معنی و مفهوم واقعی خود را بیان می کند.
. کمتر روزی است که در منطقه بحرانی خاورمیانه گوشه‌هایی از ابعاد صدور تروریسم از سوی ابوداعش حاکم بر تهران نمایان نشود از تاریخچه سی‌وشش‌ساله دیکتاتوری آخوندی حاکم بر میهنمان می‌دانیم که اساس سیاست‌های راهبردی ولایت‌فقیه بر سه‌پایه نقض حقوق بشر، صدور تروریسم و بنیادگرایی استوار است. سخن از سیاست‌های استراتژیکی است که دیکتاتوری مذهبی از طریق آنها و به‌موازات سرکوب خونین دگر اندیشان و مخالفان داخلی، در منطقه خاورمیانه و به‌تازگی در شاخ آفریقا دست به لشکرکشی و کشورگشایی زده است. سیاستی که بقول ولی‌فقیه طلسم شکسته از «اوجب واجبات» و در راستای رویای راه‌اندازی خلافت ارتجاعی است. خامنه‌ای که در بن‌بست مذاکرات اتمی در لرزان‌ترین موقعیت ممکن قرارگرفته است، اکنون بر سرعت صدور بحران تروریسم و کشورگشایی در منطقه افزوده است. ارسال سلاح و مهمات، راه‌اندازی و کپی‌سازی بسیج ضد مردمی، دخالت‌های مستقیم نیروی تروریستی قدس در کشورهای منطقه و حمایت‌های مالی, لجستیک و سیاسی از نیروهای بنیادگرا و تروریستی تنها بخش کوچکی از این سیاست را به نمایش می‌گذارد. پیش‌تر نیز آخوند سعیدی، نماینده ولی‌فقیه ارتجاع در سپاه پاسداران طی سخنانی در تلویزیون حکومتی (3 بهمن 1393) به سیاست صدور تروریسم در کشورهای منطقه این‌چنین اعتراف کرده بود: «بسيج خيلي جاي خودش رو پیداکرده در لبنان شكل گرفت بسيج در غزه شكل گرفت بسيج در سوريه شكل گرفت بسيج در عراق هم در حال شكل‌گيرييه. بازگشايي جبهه جديد در كرانه باختري كه بخش عمده‌اي از فلسطين است حتماً در دستور كار خواهد بود و اين امر بخشي از واقعيت جديدي است كه به‌تدريج رخ عيان خواهد كرد».ترجمان این سخنان اعلام رسمی همان سیاست مخرب و کشورگشایانت رژیم آخوندی تحت صدور تروریسم است که امروز چهره خشن و سرکوبگرانه خود را در جای‌جای منطقه خاورمیانه به نمایش گذاشته است. چهره‌ای که در آن بمب‌گذاری، ترور دگراندیشان، صدور بلوا، جنگ، برادرکشی و خون‌ریزی را در آن به‌خوبی می‌توان به ثبت رساند. همچنین نگاهی به آمار تلفات روبه رشد نیروی تروریستی قدس در جنگ‌های داخلی سوریه، عراق و یمن نیز مهر تائید دیگری بر طرح و برنامه‌های تروریستی و بنیادگرایانه رژیم آخوندی دارد. پاسدار شمخانی دبیر شورای امنیت ملی حکومت در مراسم تشیع جنازه یکی از فرماندهان سپاه بنام تقوی در عراق طی سخنانی (8 دی‌ماه 1393) آشکارا به سیاست صدور تروریسم و بنیادگرایی این‌چنین اعتراف کرده بود: «شایعه‌پراکنان بیمار این روزها می‌گویند ما را چه‌کار به این‌که در عراق و سوریه چه می‌گذرد؛ اگر تقوی‌ها در سامرا خون ندهند ما باید در سیستان، آذربایجان، شیراز و اصفهان خون بدهیم... . تقوی و تقوی‌ها امروز برای این خون می‌دهند که قبل از آن‌که ما در تهران خون دهیم باید در سامرا دفاع کرد و خون داد». ولی‌فقیه ارتجاع با این سیاست تلاش دارد تا «اهرم» فشار مناسبی برای مذاکرات و باج‌خواهی از جامعه بین‌الملل به دست آورد و بدین‌سان به چرخش و توازنی در مذاکرات اتمی دست یابد؛ اما خامنه‌ای و مجموعه دیپلمات تروریست‌های حکومتی به‌خوبی می‌دانند که حنای سیاست صدور بلوا، بمب‌گذاری و بنیادگرایی اکنون به یمن افشاگری‌های مقاومت ایران و پایداری یاران بی‌قرار ما در رزمگاه لیبرتی که به ائتلاف بزرگ منطقه‌ای علیه مطامع خلیفه ارتجاع راه برده است، دیگر رنگ و لعاب و آن راهگشایی دهه‌های گذشته را ازدست‌داده است. سخن از سیاستی استراتژیک است که در فردای مرگ خمینی و با گل نشستن ماشین جنگ ضد میهنی هشت‌ساله به دست رزمندگان ارتش آزادی، به‌عنوان سیاست پایه‌ای رژیم آخوندی برای مقابله با بحران‌های مرگبار داخلی و بین‌المللی در دستور کار حکومت قرارگرفته. به‌یقین ابعاد این سیاست مخرب قابل‌پیشگیری می‌بود, به‌شرط آنکه مماشات گران در دوران رفسنجانی و آخوند شیاد خاتمی سیاست و تجارت را با یکدیگر قاتى نمی‌کردند.در این راستا هفته گذشته کشور همسایه بحرین آخرین نمونه سیاست صدور تروریسم رژیم آخوندی را با کشف مواد منفجره و وسایل ساخت بمب این‌چنین برملا نمود. به گزارش خبرگزاری رویتر (28 خرداد 1394): فرمانده پليس بحرين گفت: «تکنیک‌های بكار گرفته‌شده در توليد اين مواد منفجره مشابهت‌های روشن و واضحي با شیوه‌های گروه‌های آلت دست سپاه پاسداران دارد. فرمانده پليس بحرين گفت: مواد کشف‌شده شامل مواد منفجره قوي، چاشنی‌های انفجاري، مدار بندی‌های الكتريكي پيشرفته، مواد شيميايي و تلفن‌های موبايل می‌باشند. او گفت پيچيدگي مواد کشف‌شده نشان‌دهنده كار حرفه‌ای و پشتيباني از جانب كشورهاي خارجي است. او اضافه كرد؛ افراد دستگیرشده تلاش داشتند اين مواد را به عربستان نيز منتقل نمايند». همچنین وزارت خارجه آمریکا در آخرین گزارش خود و تنها کمتر از ده روزبه موعد توافق احتمالی اتمی میان کشورهای 5 بعلاوه یک با دیکتاتوری خامنه‌ای یک‌بار دیگر رژیم ولایت‌فقیه را «حامی تروریسم» معرفی کرد؛ بنابراین گزارش (سایت مجاهدین خلق 30 خرداد 1394): رژیم ایران از طریق نیروی قدس به حمایت از گروه‌های تروریسم در جهان ادامه می‌دهد. تینا کیدانو سفیر آمریکا در امور مبارزه با تروریسم گفت: نگرانی ما در مورد رژیم ایران به قوت خوب باقی است. حزب‌الله و دیگر گروه‌های تروریستی به نیابت از رژیم ایران عمل می‌کنندوی تأکید کرد: مذاکرات اتمی مانع نمی‌شود که ما بگوییم رژیم ایران حامی تروریسم است. ما مجازات‌هایی را علیه این رژیم اعمال کرده‌ایم که مربوط به تروریسم است و این مجازات‌ها تغییر نکرده‌اند. در مورد سپاه پاسداران هم مجازات‌ها به قوت خود باقی است». با هر منظر که به سیاست‌های مخرب رژیم آخوندی در منطقه بنگریم, به‌یقین به مخرج مشترک صدور تروریسم در سایه بنیادگرایی خواهیم رسید. موقعیت لرزان خامنه‌ای در پی شکست‌های مستمر و شقه و شکاف در درون نظام آخوندی باوجود اخبار مربوط به بیماری شدید خامنه‌ای، اکنون چشم‌انداز سیاست‌های استراتژیک ولی‌فقیه را هرچه بیشتر تیره‌وتار کرده و دیکتاتوری را با تمامی تلاش‌های باند رفسنجانی – روحانی برای متقاعد کردن خامنه‌ای به خوردن جام زهر اتمی و در پی آن جام‌های زهر بعدی, به‌یقین با بن‌بست‌های جدی روبرو کرده است. بقول خانم رجوی:راه‌حل نهايي در:1- خلع يد و خارج كردن رژيم ايران از سوريه، عراق و يمن2- و مهمتر از آن، در تغيير رژيم در ايران است. رژيم بنيادگرا در ايران بايد تغيير كند چون اين رژيم يك چتر سياسي و سرچشمه ايدئولوژيكي و پشتوانه لجستيكي و مالي براي بنيادگراها و تروريسم در جهان امروز است و اگر نفوذ ويرانگر ملاها نبود، عراق، سوريه، يمن و لبنان، امروز در ثبات و آرامش بودند. فراموش نكنيد كه با سرنگوني رژيم ايران، شبه‌نظاميان تحت فرمان سپاه قدس نظير حزب‌الله لبنان، انصار الله حوثي در يمن و گروه‌های چندگانه در عراق، در جا منهدم و نابود مي‌شوند و فضاي حياتي براي گروه‌های بنيادگرا از القاعده تا داعش تا سايرين از بين مي‌رود».30 خرداد 1394

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان