12052020شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی از برنامه مخفیانه ساخت سلاح اتمی توسط دیکتاتوری ولی فقیه نه تنها مچ خامنه ای و کشک بودن «فتوای مقام معظم» را باز کرد، بلکه یکبار دیگر تاکیدی مجدد بر صحت و سقم تمامی گزارشات مقاومت ایران و مجاهدین خلق ایران طی بیش از یک دهه می باشد. صرفنظر از تمامی کاستی های به «عمد» و یا «غیرعمد» این گزارش که از سوی دبیرکل آژانس به شورای حکام ارائه شده است، آژانس انرژی اتمی در این گزارش برنکته ای اساسی یعنی جنبه نظامی پروژه های اتمی رژیم یا همان «پی ام دی» تاکید ویژه کرده است. در این گزارش نهایی که روز 11 آذر از سوی یوکیو آمانو منتشر گردید از جمله تاکید شده است که «ایران تا پیش از پایان سال 2003 میلادی طیف وسیعی از فعالیت‌های مربوط به ساخت وسیله انفجاری هسته‌ای را انجام داده‌است».این سخنان به یقین به چالش کشیدن فتوای قلابی خامنه ای است که متولیان حکومت و ابواب جمع مماشات بکرات و در هر دور از مذاکرات اتمی همواره در بوق و کرنا می کردند. زیرا بر اساس این تبلیغات دروغین رژیم و سایت های وابسته به باند های حکومتی – چه در داخل و یا در خارج، ولی فقیه زهر خورده ظاهرا با دست خط نا «مبارک» بر حرام بودن «سلاح هسته ای» بکرات تاکید کرده است. صرفنظر از اینکه اساسا خامنه ای در میان آخوندهای حکومتی در قد و قواره ای نیست که فتوا صادر نماید، اما اگر حتی این سخنان را فرض بگیریم، در آنصورت به مخفیکاری های رژیم که اساسا سازماندهی شده و عامدانه بوده است، پی خواهیم برد.در این رابطه یک سایت نزدیک به رژیم در گزارشی از یک نمایش حکومتی از جمله نوشته است: «خامنه ای در پیام خود سلاح هسته ای و سایر سلاح های کشتار جمعی را تهدیدی برای بشریت خوانده و کاربرد این سلاح ها را حرام دانسته است».برگزار کنندگان این کنفرانس دو روزه که با شعار «انرژی هسته ای برای همه، سلاح هسته ای برای هیچ کس» کار خود را آغاز کرده، می گویند چهارده وزیر خارجه و ده معاون وزیر و نمایندگان نزدیک به شصت کشور و سازمان در این نشست شرکت کرده اند». (سایت بی بی سی 28 فروردین 1389)اما گذشته از این دوز و دغل های رژیم، براساس تازه ترین گزارش آژانس، توپ اکنون برای تصمیم گیری نهایی و صدور قطعنامه در زمین شورای حکام است که در آن نیز طرف های مذاکره با رژیم دارای کرسی و حق رای می باشند. لذا از هم اکنون می توان پیش بینی کرد که شورای حکام در یک موضع بینا بینی راه را برای «اجرای برجام» باز بگذارد و به موازان آن نیز پرونده اتمی رژیم و بویژه آنچه را که به بخش «نظامی» و تلاش های دیکتاتوری ولی فقیه در راستای ساختن بمب است، را مختومه اعلام ننماید. از سوی دیگر اعلام این خبر که رژیم تا سال 2009 همچنان بدنبال ساخت سلاح اتمی بوده است، خود بیانگر نقض «برجام» و نقشه مسیر و قرارداد رژیم با کشورهای 5 بعلاوه یک نیز می باشد. در این رابطه شورای ملی مقاومت طی اطلاعیه ای (12 آذر 1394) از جمله تاکید می کند: «به رغم تمام کارشکنی ها و عدم همکاریهای رژیم و نقض تعهداتی که نسبت به نقشه مسیر امضا شده با آژانس در ژوییه 2015 داشته، این گزارش در چندین مورد از جمله چاشنیهای سیم پل انفجاری ای بی دبلیو، یا چشمه نوترونی فریبکاریهای رژیم را رد کرده است. بنا بر گزارش توضیحات رژیم در این زمینه بعضاً متناقض یا ناهمخوان بوده اند. گزارش تصریح می کند که «چاشنیهای ای بی دبلیوکه توسط ایران درست شده اند ویژگیهای مورد نیاز برای استفاده در یک بمب اتمی را دارا هستند» و «تکنولوژی ام پی آی در ایران دارای ویژگیهای مرتبط با دستگاه انفجاری هسته یی است». همچنین در رابطه با تلاش های رژیم برای ساخت سلاح اتمی باید به مجموعه گزارشات پیشین از سوی جامعه بین المللی نیز اشاره کنیم. در یک نمونه آن روزنامه آفتن پست در تاریخ 16 ژانویه 2010 به نقل از افشاگری های وسیع ویکی لیکس، نوشته است: «این مقاله بر اساس تحقیقات روزنامه آفتن پستن نروژ از میان صدها اسناد مخفی وزارت‌خارجه و سفارتخانه‌های آمریکا در سراسر جهان که مربوط به سالهای ۲۰۰۶ الی ۲۰۱۰ می‌باشند تهیه شده است.بر اساس این تحقیقات بیش از ۳۵۰ شرکت و سازمانهای رژیم ایران در پیگرد محرمانه تکنولوژی اتمی و موشکی دخیل هستند.ایران برای سالیان با نقض قطعنامه‌های سازمان ملل به‌طور مخفیانه در تلاش سیستماتیک برای دست‌یابی به قطعات، تجهیزات و تکنولوژی مورد نیاز برای تولید تسلیحات بوده است». ترجمان این سخنان همان «مخفی کاری های» ولی فقیه در زمینه ساخت سلاح اتمی است که بیش از دو دهه جامعه بین المللی را با ترفند های مختلف سرگرم کرده است. اکنون در دوران پسا زهرخوران که به گذشته نه چندان دور نگاه می کنیم، بخوبی در می یابیم که خامنه ای نه از سر «صلاح و خیر بشریت» و یا بقول خودش «شفاف سازی» به پای میز مذاکره آمده بود، بلکه دقیقا از سر ناچاری و اجبار با «زانوانی خونین» و تنی لرزان از سرنوشت محتوم، تسلیم نامه وین را قبول کرده است. وی تلاش بسیاری کرد تا آتش این قمار اتمی دامن او و رژیم اش را نگیرد، بلکه در شکافی بنام سیاست مماشات بتواند با حفظ کلیت دستاوردهای اتمی برای ساخت سلاح اتمی و چارچوب های دیکتاتوری مذهبی، از خیزش و نارضایتی عمومی نیز جلوگیری بعمل آورد.سخن از واقعیتی است که رژیم آخوندی در کلیت اش و از روز نخست مذاکرات اتمی، برای انحراف جامعه بین الملل و کاستن فشارهای ناشی از تحریم های خرد کننده، به راه حل خرید زمان پناه برد. ولی فقیه در یک اشتباه محاسبه استراتژیک وارد چنین بازی شد و در نهایت جهانیان و مردم ایران به عینه دیدند که چگونه تمامی آن اولدورم بلدورم ها یک شبه پوچ و توخالی درآمدند، بطوریکه خامنه ای سرانجام در این قمار اتمی «پرچم سفید» را بلند کرد و تسلیم خواسته های جامعه بین المللی گردید. همچنین خاطرمان هست که در این قمار اتمی این خامنه ای بود که سالانه قریب 150 میلیارد دلار هزینه برای کشور و زیربناهای اقتصادی و تولیدی ما، بدون آنکه حتی «یک لامپ با انرژی اتمی» تا به امروز روشن کند را ببار آورد و خیل عظیم تعطیلی واحد های تولیدی و صنعتی و به تبع آن لشکر بیکاران، فقر و فحشا و گرسنگان، و بحران های مالی، محیط زیستی و آبی را در ایران براه انداخت. اما گذشته از نواقض جدی گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی و آنکه وضعیت تلاش رژیم برای دستیابی به سلاح اتمی بعد از سال 2009 به چه صورت است و اینکه رژیم آیا این پروژه ضد ملی و ضد صلح جهانی را متوقف کرده یا نه؟ و یا چرا خامنه ای هنوز از دادن مدارک و همکاری کافی برای “شفاف سازی» خودداری می کند؟، ولی فقیه زهر خورده با این گزارش یکبار دیگر ثابت کرد که «بمب اتم» و دستیابی به آن همچنان رمز بقاء حاکمیت ننگین اش می باشد و به یقین در آینده نیز از هیچ فرصتی برای ادامه مخفیکاری های خود کوتاهی نخواهد کرد. ساختن موشک های دوبرد و میان برد که به مانند «دم خروس از زیر عبای ملا» به بیرون زده است، نیز از سر خیر و صلاح بشریت نوین نیست. لذا براین منطق راه حل نه در ساخت و پاخت و ادامه سیاست مماشات، بلکه باید پرونده اتمی رژیم بویژه در زمینه تلاش های نظامی آن برای ساخت بمب اتم و بازرسی های مستمر و جدی از سوی جامعه بین الملل به موازات ادامه تحریم ها همچنان باز بماند.
طی روزهای اخیر دیکتاتوری مذهبی حاکم بر میهنمان از طریق عوامل و باند های دست نشانده خود در عراق دست به راه اندازی مجدد سریال «تجمع خانواده های اعضاء» مجاهدین خلق ایران در مقابل درب کمپ لیبرتی زده است. برگزاری صدباره چنین تجمعات سازمان داده شده از سوی وزارت بدنام اطلاعات آخوندی تحت نام «خانواده» به مانند سنوات قبلی زمینه سازی برای کشتار در زندان لیبرتی است. با نگاهی به داده ها طی حملات تروریستی گذشته، چه در اشرف یا در کمپ لیبرتی، به یقین باید گفت،استفاده ولی فقیه از چنین افرادی تحت نام خانواده، همان سیاست سرکوب و قتل عام است. برسیاق چنین سناریویی رژیم آخوندی به همراه نیروی تروریستی قدس و شعبات مربوطه در عراق با براه انداختن زمینه های سیاسی از طریق تجمع در مقابل درب زندان لیبرتی و یا با راه انداختن کمپین های مختلف مقاله نویسی، ردیه نویسی، مصاحبه و پخش اخبار جعلی و قلابی زمینه را می نماید.حرف دیکتاتور و سناریوی گشتاپوی آخوندی نیز در تمامی همه این موارد یکی است، و آن اینکه «مجاهدین و رهبران آنها» مقصر کشتارند. به ظاهر با ریختن اشک تمساح، دلش برای «ساکنان لیبرتی» می سوزد! اما بواقع هدفی جز ریختن خون ساکنان بیدافع در زندان «دول متحد» ساخته لیبرتی را در سر ندارد. واقعیت دیگر در این داستان مملو از پلشتی نیاز خامنه ای، این قاتل جوانان و مردم ایران برای «صحنه سازی مشمئز کننده» و به تبع آن کشتار، ترور و موشک باران مجدد علیه ساکنان کمپ لیبرتی می باشد.لذا با نگاهی به تمامی جنایات انجام شده هم در اشرف و هم در کمپ لیبرتی بخوبی دست خط سیاست نیروی ترویستی قدس را با برگزاری سیرکی بنام «خانواده» همراه با بلندگوهای صوتی می بینیم. دو هفته قبل از موشک باران لیبرتی در 7 آبان 1394، که طی آن 24 تن از مجاهدین قهرمان به شهادت رسیدند، گشتاپوی آخوندی با آوردن بلند گو و کشاندن این افراد به درب لیبرتی زمینه های روحی و روانی را برای انجام این حمله جنایتکارانه آماده کرده بود. در آن زمان مقاومت ایران در اطلاعیه هایی نسبت به بروز کشتاری دیگر از سوی نیروی تروریستی قدس هشدار داده و اعلام کرده بود که تمامی این اقدامات زمینه سازی برای حمام خون و برای کشتار فرزندان ما در لیبرتی است.در اینجا جا دارد تا به نامه ی اخیر بیش از 400 تن از خانواده های اعضای سازمان مجاهدین خلق ساکنان زندان لیبرتی خطاب به دبیرکل ملل متحد اشاره نمائیم. در این نامه خانواده های واقعی ساکنان ضمن هشدار به ملل متحد و ایالات متحده بعنوان طرف های مسئول و بلاواسطه از جمله تاکید کرده اند: «پس از انتقال فرزندانمان ازاشرف به لیبرتی، قراربود لیبرتی یک کمپ ترانزیت باشد و در عرض چند ماه آنها از عراق به کشورهای دیگر منتقل شوند، اما واقعیت این است که سه سال و نیم از آن تاریخ می گذرد ولی فرزندان ما همچنان در لیبرتی و تحت شدیدترین فشارها هستند. انتقال آنها به خارج از عراق عملی نشده و در عین حال دولت عراق این کمپ را به صورت یک زندان برای آنها در آورده است».این درحالی است که وزارت اطلاعات رژیم آخوندها به طور مستمر گروههای از عوامل خود را به اسم خانواده روانه عراق و لیبرتی میکند. آنها هیچ مشکلی برای دریافت ویزا ندارند، وزارت اطلاعات رژیم ایران همه هزینه های سفر واقامت آنها در عراق را تامین میکند و مأموریتشان شکنجه روانی فرزندان ماست». (همبستگی ملی 3 آذر 1394)خطاب ما خانواده ها در وهله نخست به سازمان ملل متحد و دولت ایلات متحده است که به این وضعیت و فاجعه انسانی عطف به مسئولیت ها، عطف به امضآء ها و تعهدات خود گردن بگذارید وبه آن خاتمه بدهید. بهای سکوت و بی عملی شما به موازات نقض تعهدات و قراردادهای فی مابین با ساکنان کمپ را فرزندان ما در 7 کشتار گذشته با خون خود پرداخت کرده اند.اکنون قریب 6 سال است که این کمپ و ساکنان بیدفاع آن تحت شرایط وخیم و محاصره های ضد انسانی دارویی، پزشکی و غذایی قرارگرفته اند. بیش از 6 سال است که هیج ناظر بیطرف و یا وکلای حقوقی امکان دیدار با موکلین خود را نیافته اند. تاکنون 27 نفر از ساکنان بدلیل همین محاصره های ظالمانه جان خود را از دست داده و 141 تن نیز بر اثر حملات تروریستی نیروی تروریستی قدس به شهادت رسیده اند. همچنین یک هفته قبل از موشک باران (29 اکتبر) 26 نماینده کنگره آمریکا و 32 شخصیت برجسته سیاسی و نظامی آمریکایی ونیز 70 نماینده پارلمان فرانسه نسبت به وقوع کشتاری دیگراز سوی دیکتاتری خامنه ای در لیبرتی به دولت آمریکا، ملل متحد و اتحادیه اروپا هشدار داده بودند. متاسفانه ابواب جمع سیاست مخرب مماشات با دیکتاتوری مذهبی خامنه ای عامدانه به این هشدارها توجه نکردند و با ادامه سیاست سکوت و بی عملی خود، دستان رژیم و ایادی آن در عراق را برای کشتار دیگری علیه ساکنان کمپ لیبرتی باز گذاشتند. همچنین صحنه های دردآور قتل عام 52 تن از ساکنان اشرف که در آن فرزندان ما با دست های بسته و زدن تیرخلاص بر سر و صورت به شهادت رسیدند، هنوز در اذهان ما باقی است. در آن دوران نیز مقاومت ایران و خانواده های ساکنان نسبت به وقوع جنایتی دیگر به مجامع بین الملی، به سازمان ملل متحد و دولت ایالات متحده هشدار داده بودند.آقای اوباما، آقای بان کی مون به این کشتار، این ظلم و ناعدالتی پایان دهید و دستان خون آلود رژیم آخوندی و نیروی تروریستی آن در عراق را قطع کنید و کمپ لیرتی را بعنوان یک کمپ پناهندگی اعلام نمائید.ما شما را مخطاب قرارمی دهیم و شما را مسئول نخست ادامه این بحران انسانی می دانیم. زیرا بقول تام ریچ: «وقتی آنها تسلیحات خود را به‌درخواست آمریکا تحویل دادند، یک ژنرال ارتش آمریکا به همة آنها نامه‌یی داد که حامل قولی برای تأمین امنیت و سلامت آنها بود؛ زیرا آمریکا آنها را «افراد حفاظت‌شده» تحت کنوانسیون‌های ژنوبه رسمیت شناخت. پس از قرارداد موقعیت نیروها با دولت مالکی، دولت عراق گفت که انتقال مسئولیت از آمریکا را می‌پذیرد و امنیت و سلامت ساکنان را تأمین و از آنها حفاظت خواهد کرد». ( تلویزیون سی اسپن)همچنین روی سخن ما خانواده ها به جامعه بین الملل، انسان های آزاده، خانواده های شرافتمند، ایرانیان و تمامی یاران امان در داخل و خارج از کشور است. هشدار های مقاومت ایران را به جد آویزه گوش ها نمائیم. تمامی این هشدار ها برآمده از واقعیات تلخ و برآمده از نکاتی است که تاکنون در هفت کشتار پیشین تجربه کرده ایم. ما از دیکتاتور خون ریزی سخن می گوئیم که برای کشتار، برای شکنجه، ترور، قتل و موشک باران هیچ مرزی را نمی شناسد. خفاشان و شب پرستانی که اکنون در دورن پسا زهرخوران، تمامی کارت های استراتژیک خود را یکی پس از دیگری از دست داده اند و در عمق بحران های داخلی و بین المللی کلیت نظام اشان به شقه و شکاف هرچه عمیق تر راه برده است. مجموعه این بحران ها و بن بست های لاعلاج است که ولی فقیه را برآن داشته تا دیوانه وار توطئه کند، بحران سازی نماید وبا بستن قرارداد های تجاری و اقتصادی و دادن «باج» به ابواب جمع سیاست مماشات، خون فرزندان ما را در زندان ها و سیاهچال ها و یا در اشرف و لیبرتی بریزد.مهرداد هرسینی
فرزندان خلف ابوداعش شب گذشته در پاریس حمام خون برپا کردند. حمام خونی که در آن بر اساس داده تا به این ساعت، قریب 1۲۹ نفر از شهرندان فرانسوی کشته و بیش از ۳۰۰ نفر نیز زخمی شده اند. از مجموعه خبرها می توان این نتیجه منطقی را گرفت که هدف اصلی تروریست ها در وهله نخست استادیوم فوتبال شهر پاریس بوده است. زیرا در ساعت وقوع این حمله تروریستی بیش از ۸۰ هزار نفر از مردم، سیاستمداران و شخصیت های فرانسوی و علاقمندان به ورزش، در این مکان مشغول تماشای مسابقه فوتبال میان تیم های ملی فرانسه و آلمان بودند. بهر حال صرفنظر از جزئیات این واقعه تروریستی که به یقین دل هر انسان آزاده و حامی حقوق بشر را بدرد می آورد، نخست باید این حمله بزدلانه و سبوعانه علیه شهروندان بیدفاع و بی گناه فرانسوی را قویا محکوم نمود و نسبت به قربانیان و بازماندگان این واقعه خونین ادای احترام کرد. شکی نیز نداریم که این «جنایت علیه بشریت» از سوی نیروهای هار بنیادگر «طرحی و به اجرا» گذاشته شده است. همان مرتجعینی که به مانند خفاشان در تاریکی شب، خون بیگناهان را بر سنگ فرش اماکن عمومی و یا کمپ های پناهندگی، حال با بمب گذاری و تیراندازی و یا با شلیک ۸۰ موشک، بر زمین می ریزند.همان تفکر ارتجاعی و قرون وسطایی که برای ما ایرانیان امری کاملا آشنا است. همان بنیادگرایی هار مذهبی که متاسفانه بنام مذهب، اما در حقیقت ضد تمامی ارزش های متعالی و فکری بشریت، دست به شکنجه، اعدام، زدن تیرخلاص، قطع دست و پا در خیابانها، اسید پاشی، سر به نیست کردن بیگناهان و دگر اندیشان و آدم ربایی می زند.سخن از تفکری قرون وسطایی و ضد بشری است که ضمن استفاده ابزاری از اسلام، بشریت معاصر و اتمامی حقوق حقه انسان نوین را به غل و زنجیر کشیده است. نمونه ابوداعش حاکم بر میهنمان ترجمان حقیقی همین تفکر ارتجاعی و قرن وسطایی است. زیرا تحت حاکمیت ولی فقیه است که زنان، جوانان و آحاد بزرگ مردم ایران در رنج و عذاب زندگی می کنند. همان دیدگاهی که مانند بختک بر سر مردم ایران فرود آمده است و نه تنها میهن ما، بلکه اکنون منطقه ای را به کمک دلارهای نفتی و پول های آزاد شده از معامله اتمی و همچنین با شبکه های مخوف مافیایی و نیروی تروریستی قدس به خاک و خون کشیده است.بقول رئیس جمهور برگزیده مقاومت: «مردم ایران که 37 سال است تحت حاکمیت سیاه دیکتاتوری مذهبی و تروریستی آخوندی، یعنی پدرخوانده داعش، قرار دارند با این جنایتها به خوبی آشنا هستند».(بخش هایی از پیام تسلیت خانم رجوی به مردم فرانسه 23 آبان 1394) نخ نبات این سخنان همان رژیم ولایت فقیه حاکم بر میهن امان است که طی سی و چند سال اخیر با پشتکار فراوان تلاش کرده، تا بنیادگرایی مذهبی و تروریسم را به در پوش «صدور انقلاب» به کشورهای منطقه و اسلامی صادر نماید. لبه تیز تیغ آن نیز در وهله نخست حقوق زنان , آزادی های فردی و اجتماعی و حقوق بشر را نشانه گرفته است. خامنه ای که اکنون با بحران های مرگباری روبه‌روست, تلاش دارد تا با صدور این بحرانها به سایر کشورها، رژیم خود را به یک واقعیت مسلم تبدیل کرده و بدین سان برای آن فرصت بقا بخرد. در این راستا است که بپاخاستن در برابر بنیادگرایی مذهبی اکنون دیگر نه یک ایده بومی و صرفا در چارچوب ایران، بلکه به مسئله ای فراملی، منطقه ای و حتی بین المللی تبدیل شده است. مبارزه با افعی بنیادگرایی که بروی زنان «اسید» می پاشد و یا زندنیان سیاسی را تمام کش کرده و آن ها به قتل می رساند، به یقین شدنی است، بشرط آنکه مماشات گرایان با پدر خوانده داعش ، منافع اقتصادی و تجاری را سرلوحه سیاست های مخرب خود قرار ندهند بر پرنسیب های حقوق بشر و جهان نوین استوار بایستند و یا فرش قرمز برای نمایندگان دیکتاتوری مذهبی پهن ننمایند . همچنین زدن دست رد بر سینه بنیادگرایی، حال از نوع داعش و یا خامنه ای آن مستلزم اتحاد و همدلی بین المللی است، یعنی همان «جبهه واحد ضد بنیادگرایی» که مقاومت ایران ازسی و شش سال پیش نسبت به آن نه تنها هشداربلکه برای آن فراخوان داده بود.در این راستا به رسمیت شناختن «راه حل اسلام دمکراتیک و بردبار» در مقابل پدیده شوم خمینی و خامنه ای و بانکدار تروریسم بین الملل تنها یکی از راه حل ها برای برون رفتن از این بحران است.با نگاهی به تمامی داده ها و بویژه در صحنه منطقه ای بخوبی در می یابیم که منشاء اصلی برای رشد و نمو تمامی نیروهای بنیادگرای مذهبی همان بی تفاوتی و بی عملی در مقابل قبل تپنده آن در تهران می باشد. به بازی گرفتن دیکتاتوری مذهبی در سوریه و عراق برای مقابله با «دست راست» آن به مانند تلاش برای خاموش کردن آتش با بنزین است.برای نمونه یک دیپلمات رژیم که اخیرا از حکومت کناره گرفته است، با اشاره به رابطه داعش و دیکتاتوری ولی فقیه می گوید: «ابوالفضل اسلامی، دیپلمات پیشین و مستعفی ایران در ژاپن می‌گوید جمهوری اسلامی نهایت استفاده را از وجود داعش کرده و توانسته با آن، حضور خود در عراق و سوریه را توجیه کند.‬ او می‌افزاید که بخشی از کمک‌های تسلیحاتی و حمایتی از داعش، از سوی جمهوری اسلامی ایران است». ( سایت العربیه 15 اکتبر 2015) واقعیت این است که رژیم آخوندی با بهره گرفتن از سه جنگ در افغانستان، عراق و سوریه و در سایه سیاستی بنام «بیداری اسلامی» که نام مستعار ولی فقیه می باشد، بنیادگرایی و تروریسم را در منطقه توسعه داده است. در این راستا اس که ما شاهد «قطب بندی» در جوامع اسلامی شده و بدین سان در شکاف عمیقی که اکنون به دلیلی این قطب بندی پدیدارشده، بنیادگرایی هارمذهبی مشغول رشد و نمو است. تبعات برهم زدن تعادل قوا میان اپوزیسیون مترقی و دمکرات ایرانی با رژیم آخوندی و یا اعمال سیاست های مخرب در عراق و چشم بستن بر بمباران و آتش باران مجاهدین بی دفاع و سلاح خود بهترین دلیل بر این ادعا است. و یا چشم بستن بر جنایات بشار اسد خون ریز و سپاه پاسداران در سوریه که با گسیل نیروهای داعش از عراق و با همکاری نیروی تروریستی قدس به این کشور صورت گرفته است، خود از تبعات این سیاست های مخرب سخن می گویند.در این راستا تجربه سخت اما پربارمردم و مقاومت ایران در تقابل با دیکتاتوری ولایت فقیه را باید آویزه گوش ها نمود و به آن احترام گذاشت. زیرا این تجربه با کوله باری از پایداری، استقامت، صبر، حوصله، خون و شکنج عجین شده و یک شبه بدست نیامده است.مهرداد هرسینی
به یقین خوانندگان این سطور از جنایت اخیر ولی فقیه زهر خورده در کمپ لیبرتی مطلع اند. همان جنایتی بزدلانه در تاریکی شب که خامنه ای و خفاشان نیروی ترویستی قدس با شلیک 80 موشک برسر یاران بی قرار ما در زندان «سازمان دول» ساخته و با هدف نابودی کامل پایه های جنبش مردمی میهنمان برنامه ریزی و به اجرا گذاشته بود. خامنه ای و دستگاه اطلاعاتی رژیم در تمامی محاسبات خود براین باور بودند که این بار کار را یکسره خواهند کرد و عنقریب با به توبره کشیدن کمپ لیبرتی، خیال خود و جمیع دستگاه جبار نظام آخوندی را برای همیشه از وجود چنین بدیلی راحت خواهد نمود. آنچه که تا به امروز و در پی 8 کشتار خونین و موشک باران از سوی دیکتاتوری خامنه ای علیه ساکنان بی سلاح و بیدفاع اشرف و کمپ لیبرتی صورت گرفته، نشان دهنده این واقعیت نیز هست که عنصر بی عملی و بی تفاوتی و نقض تعهدات و پیمان ها از سوی سه مثلث ایالات متحد، سازمان ملل و دولت عراق بخوبی در آنها دیده می شود؛ زیرا برای نمونه در 16 اوت 2012 توافق اصولی با ساکنان کمپ صورت گرفته بود.که بر اساس آن می باید «کلیه تصمیمات سرکوبگرانه دولت مالکی علیه اشرفی‌ها باید لغو شود... و وضعیت زندان در لیبرتی باید طبق بیانیه‌های متعدد کمیساریای عالی پناهندگان خاتمه یابد». اکنون که به این توافق نگاه می کنیم، در می یابیم که هیچکدام از بندهای این توافق نامه اجرا نشده است. انگشت اتهام ما ایرانیان بخوبی بسوی آمران و ناقصان این توافق نامه دراز شده است؛ و سوالات اساسی خانواده های ساکنان لیبرتی آنکه چرا این تعهدات به سرانجام نرسیده؟ چه سیاست مخربی در پشت آن اکنون ایفای نقش می کند؟ و چرا سازمان ملل کمپ لیبرتی را بعنوان یک کمپ رسمی پناهندگی اعلام نمی کند؟ به چه دلیل عاملان تمامی جنایات در اشرف و لیبرتی را بدست عدالت نمی دهند؟ چرا قاسم سلیمانی، سردسته تروریست بین الملل و منطقه ای را در عراق تحمل می کنند؟ و سرانجام آنکه چرا دست عوامل رژیم را در پشت دیوارهای کمپ باز می گذارند؟ کامیون های مملو از موشک و این افراد را که اطلاعات رژیم برای عملیات و یا برگزاری سیرکی بنام «خانواده ها» به پشت دیوارهای کمپ می آورد به یقین از لایه های حفاظتی مختلف در منطقه سبز بغداد و حول فرودگاه بین المللی بغداد باید عبور نمایند. چه جریانی به اینها مجوز عبورداده است؟ با نگاهی به تمامی جنایات انجام شده هم در اشرف و هم در کمپ لیبرتی بخوبی دست خط سیاست نیروی ترویستی قدس را با کشاندن مشتی جیره خوار تحت عنوان «خانواده» که اشرفیان قهرمان از آنها بعنوان ننگ ما نام می برند، می بینیم. چند هفته قبل از موشک باران مجدد لیبرتی، گشتاپوی آخوندی با آوردن بلند گو و کشاندن این افراد به درب لیبرتی زمینه سازی روحی و روانی برای انجام حمله دیگری را طرح ریزی کرده بود. مقاومت ایران نیز بکرات در اطلاعیه ها طی این مدت هشدار داده و اعلام کرده بود که تمامی این اقدامات زمینه سازی برای حمام خون دیگری و برای کشتار فرزندان ما در لیبرتی است. همچنین بسیاری از شخصیت های سیاسی و بین المللی بویژه در پارلمان اروپا، در کنگره و سنای آمریکا از قبل نسبت به این وضعیت بحرانی هشدارد داده بودند. یک هفته قبل از موشک باران نیز 26 نماینده کنگره آمریکا و 32 شخصیت برجسته سیاسی و نظامی آمریکایی ونیز 70 نماینده پارلمان فرانسه در این زمینه به دولت آمریکا، ملل متحد و اتحادیه اروپا نسبت حملات رژیم هشدار داده بودند. متاسفانه ابواب جمع سیاست مخرب مماشات با دیکتاتوری مذهبی خامنه ای عامدانه به این هشدارها توجه نکردند و با ادامه سیاست سکوت و بی عملی خود، خواسته یا ناخواسته دستان رژیم و ایادی آن را برای کشتار دیگری علیه ساکنان کمپ لیبرتی باز گذاشتند. اما جا دارد تا در کنار این واقعیت ها به نکته ی دیگری نیز اشاره نمائیم. نخست اجازه بدهید تا از تمامی هموطنانمان و تمامی انسان های دردمند، شخصیت ها، سازمان ها و گروه ها (با هر عقیده و مرام و مسلکی)، اقوام مختلف ایرانی و پیروان مذاهب و عقاید گوناگون، نویسندگان، شاعران، یاران مقاومت ایران و اشرف نشانان بخاطر ابراز حمایت ها و محکومیت بی شکاف دیکتاتوری خون ریز خامنه ای در رابطه با این جنایت شنیع و غیرانسانی و بویژه بدون اینکه مرز بین قاتل و قربانی را مخدوش نمایند، به سهم خود قدردانی ویژه به عمل بیاورم. به یقین این امواج حمایت ها آن روی دیگر همان «همبستگی ملی » ما ایرانیان برای رسیدن به حقوق بشر، عدالت و حاکمیت مردمی در فردای سرنگونی این نظام پلید است. دوم روی سخن خود را خطاب به آن دسته معدود دودوزه بازان که در چنگ سیاست های اطلاعات آخوندی هستند، معطوف نمائیم. بی ارزشان دنیای وادادگی و بقول زنده یاد فریدون مشیری همان «هیزم کشان تابستان و یخ فروشان زمستان».زیرا هنوز خون مجاهدین ازسنگ فرش زندان لیبرتی لیبرتی خشک نشده و در حالیکه دنیایی علیه این عمل جنایتکارانه و شنیع که با تمامی عرف ها و نرم های بشریت متعارف در تضاد قرار دارد، به پا خاسته است، این شمایان اید که در یک کر هماهنگ با گشتاپوی خامنه ای وارد صحنه شده اید. همان ماله کشانی که در یک تقسیم کار، قربانیان این عمل جنایتکارانه و رهبران بزرگترین نیروی اپوزیسیون تاریخ معاصر میهنمان را آماج قلم های زهرآگین و چرکین خود قرار داده اند. به قول معروف سر آدمی که به گشتاپوی مخوف وهار آخوندی وصل باشد، اساسا دیگر نیازی به «ماله کشی» نیست، آن وقت به آن می گویند «وظیفه و خدمت» و می شود « امر به معروف و نهی از منکر» آنهم از نوع «ولایت اش» و صد البته با خمیر مایه جعل، دروغ، سالوس، سند سازی و مونتاژ! سخن از سناریویی است که در بطن خود ظاهرا به دنبال « کشف بن بست» است! ظاهرا دلش برای «ساکنان لیبرتی» می سوزد، اما بواقع هدفی جز ریختن قبح هرگونه مرزبندی، پایداری، حریت و بویژه مخدوش کردن مرزهای مبارزاتی و خون های به ناحق ریخته شده در حاکمیت پدرخوانده داعش در سر ندارد.اما آن سوی دیگر این سکه نیز داستان، بواقع داستان حریت و مقاومت و تشکیلات آن و پایداران در اشرف قهرمان و زندان لیبرتی در مقابل مشتی «مزد بگیر و ماله کش» اطلاعات آخوندی است. داستانی که در جوهر و بطن خود یک هدف را دنبال می کند و آن «جدا کردن سر از بدنه ی این مقاومت» است. همان سناریوئی که از اساس و بنیاد به بیت «مقام معظم رهبری» ختم می شود و «مزقونچی های» آن نیز مشتی عناصر «خود فروخته، شاگر جلاد و تیرخلاص زن و تواب تشنه بخون و شاعر واداده و میرزا بنویس های دربار «معظم اله » تحت عنوان به اصطلاح « وکیل، شاعر و جداشدگان و منتقدین» و خزعبلاتی از این قبیل می باشند». آری در این وادی است که «حسن» تبدیل به «خسین» میشود و حریت به کالای بی ارزشی بنام مال به «یغما» رفته و واژه ها به «ولگردی و هرزگی» کشیده میشوند.بدبختی خامنه ای زهر خورده و طلسم شکسته را ببینید که قرعه را برای حل و فصل «اصلی ترین» مشکل خود بنام باندی روانی و فراری از دارلمجانین دنیای سیاست نهاده است که اساسا نه «عقل و شعور» درست و حسابی داشته و نه تعادل روحی و سیاسی مناسب دارند. جماعتی «قیژ ویژ» و به قول شاعر نامدار میهن امان «گول» و عافیت طلب، بدون پشتوانه فکری که به جد از «بضاعت عقل» در عذابند. خاطرمان هست که دو سال پیش تر همین جماعت و جاده صاف کن های قتل عام 52 تن از فرزندان ما در اشرف، پای طرح توطئه بر محور « ردیابی مسئول شورا» و سپس «جدا کرن سر از بدنه» تشکیلات مجاهدین و شورای ملی مقاومت رفتند. ظاهرا اینبار سناریو اطلاعات رژیم برعکس شده و براین سیاق نخست موشک باران و قتل عام ساکنان در دستور کار قرارگرفته است و سپس ریختن «اشک تمساح» از سوی سایت های زنجیره ای و «عمله اکره» خامنه ای در خارجه.تقسیم کار به همین سادگی و به همین بی شرافتی!مهرداد هرسینی

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان