07032022یکشنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
آخوندها دوست دارند که همه چیز را جور دیگری نشان دهند ، آگاهانه مسائل را غلط تفسیر کنند ، محتوا را به شدت تحریف کنند ، معانی را وارونه جلوه دهند، حقایق را سانسور کنند، برای حفظ منافعشان دروغ بگویند ، نهایت سعی خود را انجام دهند تا این دروغ ها را به دیگران القاء کنند و تا میتوانند از نام خدا و دین سوء استفاده کنند در بندها بس بندیان انسان به انسان دیده ام از حکمبر تا حکمران حیوان به حیوان دیده ام معینی کرمانشاهی در نگاهی که امروز به قانون اساسی رژیم آخوندی انداختم یک بار دیگر به اصل ۱۵۴ بر خوردم که شدیدآ نیاز به تصحیح داشت در این اصل آمده است: جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود میداند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان میشناسد. بنابر این در عین خود داری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت میکند. و اکنون تصحیح آن: جمهوری اسلامی ایران تیره بختی انسان در کل جامعه بشری را هدف خود میداند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق هیچیک از مردم جهان نمی شناسد . بنابر این در عین استقبال کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر از جنگ افروزی بی شرمانه مرتجعین علیه مردم در هر نقطه از جهان حمایت میکند. شرح ستم بس خوانده ام آتش به آتش مانده ام من اشک چشم کودکان دامان به دامان دیده ام. آخوندها دوست دارند که همه چیز را جور دیگری نشان دهند ، آگاهانه مسائل را غلط تفسیر کنند ، محتوا را به شدت تحریف کنند ، معانی را وارونه جلوه دهند، حقایق را سانسور کنند، برای حفظ منافعشان دروغ بگویند ، نهایت سعی خود را انجام دهند تا این دروغ ها را به دیگران القاء کنند و تا میتوانند از نام خدا و دین سوء استفاده کنند نظام آنها تنها بر پایه ظلم و فساد، سرکوب و جنایت بنا شده. همه چیز در این رژیم نمایشی است به جز جنایت و فساد که واقعی و حقیقی است. یکی از پیامدهایی که قیام با شکوه مردم قهرمانمان داشت این بود که رژیم متوجه شد که حتی جوانهای بیست و پنج ساله ای که حکومتی غیر از رژیم آخوندی تجربه نکرده اند ، آخوندها را بسیار خوب میشناسند. این همه سانسور، تحریف، تلقین و دروغ رژیم به آنها کوچکترین تآثیری در عقاید روشن این جوانان آگاه نداشته و نخواهد داشت. جوانان عزیز ما میدانند که تنها فساد و جنایت در همه تار و پود این رژیم فاسد وجود دارد که در شخص ولی مطلقه فقیه خلاصه شده است که منشاء همه فسادهاست.در اصل ۵۷ قانون اساسی رژیم آخوندی آمده است: قوای حاکم در جمهوری اسلامی عبارتند از قوه مقننه ، مجریه و قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امام امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال میگردند . این قوا مستقل از یکدیگرند .قوای سه گانه زیر نظر " ولایت مطلقه امر " .....این یعنی همه چیز زیر نظر ولی مطلقه فقیه .......خامنه ای ولی فقیه ارتجاع در آستانه ۲۲ بهمن گفت: " مردم خیلی از مشکلات را تحمل میکنند اما از فساد و تبعیض شکایت دارند. ....این شکایت را مسئولین قوای مجریه قضائیه و مقننه بجد دنبال کنند .... برخورد با کارگزاران حکومتی که در آنها ظلم و فساد هست باید جدی و با شدت عمل بیشتر باشد." ولی فقیه ارتجاع در اینجا تقصیر را به راحتی و آگاهانه بر گردن کارگزاران رژیم که از سرسپردگان خود او بشمار می آیند انداخت. در اینجا این سؤال مطرح میشود که خامنه ای بر طبق چه قانونی میخواهد با کارگزاران حکومتی که در آنها ظلم و فساد هست و مسئولیت این کار را به مسئولین سه قوا داده است برخورد کند؟ قوانین رژیم که به هیچ وجه برای مهره های نظام حتی برای شخصی مانند سعید طوسی هم وضع نشده اند چه برسد برای کارگزاران مهم .....در اینجا لازم است که نگاهی کوتاه به قوای سه گانه و مسئولین (رؤسای ) آنها در رژیم آخوندی بیاندازیم. قوه قضائیه ریاست قوه قضائیه را صادق لاریجانی به عهده دارد . مدتهاست که زمین خواری ها و دزدی های برادران لاریجانی بخصوص بیش از شصت حساب بانکی شخص صادق لاریجانی که خبرهایشان در نتیجه جنگ گرگها به دست آمده در اینترنت و شبکه های اجتماعی خبر ساز شده. رژیم آخوندها با این برادران فاسد چه کرد؟ با آنها چه خواهد کرد ؟ از طرف دیگر در کمتر از یک ماه پیش دست یک گوسفند دزد بیچاره را در زندان مشهد آنچنان با دقت بر طبق قانون مجازات اسلامی شان قطع کرد که نکند یک سانتی متر کوتاه تر قطع شود. خدا میداند که در زمان قطع دست آنرا خوب بی حس کرده بوده اند یا نه ....چون در بسیاری موارد رژیم حتی زمانی که چشم محکوم را در میاورد آنرا بی حس نمیکند!حال صادق لاریجانی مانند ده روز پیش برود پشت بلندگو و بگوید: " ......این سخن را هم تحریف کرده بودند ........و گویی خواستند بگند فلانی هم اذعان و اعتراف کرده به اینکه دستگاه قضائیه فاسده. کی من همچین سخنی گفتم ؟ " او چند روز قبل از آن گفته بود: "برخی در مقام تفسیر میگویند مقصود ما از فساد سیستماتیک این است که سیستم رسیدگی کننده به مفاسد یعنی دستگاه قضائی دچار فساد است. وی سپس می افزاید: به هیچ عنوان پذیرفته نیست که دستگاه متولی مبارزه با فساد خود درگیر فساد باشد. (خبر گزاری ایسنا ۵ بهمن ۱۳۹۶). از خود رجزخوانی مکن تصویر گردانی مکن من گردن گردنکشان رسمان به رسمان دیده ام. همه میدانند که در قوه قضاییه رژیم چه دزدیها ، پارتی بازی ها، زد و بندها و رشوه خواری هایی وجود دارد ..........قضات در آنجا زیر نظر مقامات بالای کشور انجام وظیفه میکنند.آیا رژیم تا کنون "قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس، و کلاهبرداری" را در باره کارگزاران رده بالای رژیم بکار برده است ؟ اگر به آمار ها مراجعه کنیم چند در صد از این کارگزاران فاسد در این سالها در زندانهای رژ یم بوده اند؟با این حال اگرچه خامنه ای در سخنانش اشاره ای به "جنایات" قوه قضاییه نکرد و تنها از فساد و ظلم گفت ولی در اینجا به خاطر فرزندان قیام با شکوه مردم ایران کوتاه به آن اشاره میشود. هنوز فرزندان برومند قیام سراسری مردم نازنینمان از دیماه در زندانها هستند. بسیاری از آنها در یک ماه اخیر زیر شکنجه های قرون وسطایی رژیم آخوندی به قتل رسیده اند. (رژیم به دروغ اعلام کرده که آنها خودکشی کرده اند). قوه قضائیه رژیم یک دستگاه خونریز است. اعدام ها در زندانهای کشور بیداد میکنند. برای آخوندها در بسیاری موارد بخصوص در مورد زندانیان سیاسی وعقیدتی بین متهم و محکوم فرقی وجود ندارد و با متهمان آنچنان جنایتکارانه رفتار میکنند که با محکومان نباید رفتار کرد. چرا که ضد انسانی و مخالف با روح و جوهر کنوانسیونهای جهانی و حقوق بشر است .بخصوص که متهمان به جرم عدالت خواهی و دفاع از حقوق بنیادین و فردی خود و دیگران در زندان ها هستند. آخوندها در واقع باید در چهارچوب قانون اساسی خود رفتار کنند ولی در مورد زندانیان سیاسی و عقیدتی و فرزندان برومند قیام سراسری کشورمان اصول قانون اساسی خود را به راحتی زیر پا میگذارند.  به طور مثال اصل ۳۶ (حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد) اصل ۳۷ که اصل برائت است و اصل ۳۸ که از ممنوعیت شکنجه میگوید .....آنها همینطور تنها آن ماده ای از قانون مجازات اسلامی را اجرا میکنند که خود میخواهند و به ماده ای مانند ۵۷۸ کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی شان که در باره ممنوعیت آزار و اذیت بدنی متهم برای گرفتن اقرار است حتی کوچکترین توجهی هم نمیکنند چه برسد به اینکه بخواهند به آن عمل کنند.از طرف دیگر آنجایی که رژیم به نفعش است به طور مثال با وارد کردن اصل ۱۶۷ قانون اساسی در قانون مجازات اسلامی اش دست خود را برای مجازات های قرون وسطایی از دیدگاه شریعت آخوندی و با توجیه " بر طبق منابع معتبر اسلامی یا فتاوای معتبر " که در این اصل آمده در مواردی که از دید خودشان خلاء قانونی وجود دارد کاملآ باز میگذارد.بر طبق ماده یک آیین نامه سازمان زندانها:سازمان زندانها سازمانی است مستقل که به طور مستقیم زیر نظر قوه قضائیه انجام وظیفه میکند ....... همه میدانیم که زندانهای کشور در چه شرایط و وضعیت انسانی فاجعه باری هستند و چه جنایاتی بر روی زندانیان سیاسی و بر روی بهترین فرزندان ایران عزیزمان اعمال میشوند.همه اینها زیر نظر قو قضائیه انجام میگیرند. رژیم به تازگی یاد گرفته است که وقتی استادان دانشگاه را هم به قتل میرساند بی شرمانه بگوید که آنها هم خودکشی کرده اند. " استقلال " قوه قضائیه رژیم تنها در جنایاتش معنا میابد و از روز اول سر کار آمدن آخوندها این جنایات وجود داشته که اوج آن در تابستان سال ۶۷ بوده است! اینکه آنزمان رهبرشان خمینی بوده و الان خامنه ای است که قوه قضائیه زیر نظر اوست و رئیس این قوه آنزمان موسوی اردبیلی بوده و اکنون صادق لاریجانی است و اینکه کارگزاران رژیم چه اشخاصی بوده اند که ازخودشان بوده و امروز نیز کارگزاران از خودشان هستند این معنی را میدهد که تا زمانی که این رژیم فاسد و جنایتکار بر سر کار است در آن تغییری ایجاد نخواهد شد و قوه قضائیه که دستگاه سرکوب و جنایت آنهاست نیز تغییری نخواهد کرد حتی اگر مهره های آن عوض شوند! پس تنها "فساد و جنایت" است که در این رژیم تا روز آخر حکومت نامشروعش ماندنی است! قوه مقننه  قوه مقننه رژیم که مسئول آن قرار است به گفته ولی فقیه ارتجاع با کارگزاران فاسد به جد برخورد کند از دو نهاد اصلی تشکیل شده . مجلس شورای اسلامی که ریاست آنرا علی لاریجانی به عهده دارد و شورای نگهبان که از دوازده نفر تشکیل شده است که شش نفر فقیه از طرف ولی فقیه و شش نفر حقوق دان که از طرف رئیس قوه قضائیه به مجلس معرفی شده و با رأ ی مجلس انتخاب میشوند. (اصل ۹۱ قانون اساسی رژیم ) کار شورای نگهبان نظارت بر مصوبات مجلس شورای اسلامی و انطباق آن با قانون اساسی و شرع است! تفسیر قانون اساسی هم به عهده شورای نگهبان است که با تصویب سه چهارم آنان انجام میشود. (اصل ۹۸ قانون اساسی). در بالا گفته شد که رژیم هر گاه به نفعش نباشد یا نخواهد حتی به اصول قانون اساسی خود عمل نمیکند. یعنی در اینجا: ولی فقیه و رئیس قوه قضائیه با رأی مجلس به ریاست برادر رئیس قوه قضائیه عده ای را انتخاب میکنند که قانون اساسی را تفسیر کنند که هرگاه که آنها نمیخواهند و به نفعشان نیست به آن عمل نکنند !  در ضمن عدم شفافیت در گزارش از حسابرسی های سالانه مجلس عمق فساد در قوه مقننه را ثابت میکند که جواب به چرایی آنرا میتوان با نگاهی به سابقه فساد اخلاقی برادران لاریجانی پیدا کرد که رئیس مجلس شورای اسلامی رژیم یکی از آنهاست . حال علی لاریجانی بگوید که فساد در جمهوری اسلامی سیستماتیک و سازماندهی نیست.!او یکی از روش های مقابله با فساد را شفافیت و رفع پیچیدگی های اداری .... اعلام میکند !!! ( رایو فردا ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ ). قوه مجریه رئیس قوه مجریه رژیم شخص رئیس جمهور یعنی حسن روحانی است. بر طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی رژیم پس از خامنه ای رئیس جمهور عالیترین مقام رسمی رژیم است و مسئولیت اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه را جز در اموری که مستقیمآ به خامنه ای مربوط میشود بر عهده دارد. بر طبق اصل ۶۰ قانون اساسی اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیمآ بر عهده رهبری گذارده شده، از طریق رئیس جمهور و وزرا است.رییس جمهور مسئولیت اجرای قانون اساسی. را بر عهده دارد ........!!او و هیئت وزراء تحت امر خامنه ای هستند.  در زمان روحانی " فساد " به اوج خود در تاریخ رژیم آخوندی رسیده است بخصوص که در بسیاری موارد امور بر عهده مستقیم خود خامنه ای است ....... فقر مردم عزیزمان که دلیل اصلی شروع اعتراضات و قیام شهرها بود نتیجه مستقیم فساد اقتصادی رژیمی است که به جای رسیدن به وضعیت مردم عزیزمان تمام سرمایه کشور را خرج ارگانهای سرکوبگر، بالا بردن بودجه سالانه آنها، صدور تروریسم و جنگ افروزی در کشورهای منطقه میکند. سپاه پاسداران قدرت بزرگ اقتصادی و صنعتی در رژیم است. هیچکس از ابعاد و حجم این سیطره اقتصادی به طور دقیق اطلاع ندارد. سپاه پاسداران نهادی است فاسد خارج از نظارت نهادهای دیگر بر آن، که تحت امر مستقیم خامنه ای و زیر سایه آخوند روحانی فعالیت میکند. و اکنون خامنه ای در سالگرد انقلاب ربوده شده به صادق لاریجانی، علی لاریجانی و حسن روحانی گفته که باید با فساد کارگزاران حکومتی مبارزه کنند!!! در مکر او در فکر این در شکر او در ذکر این از حاجیان تا ناجیان  شیطان به شیطان دیده ام در اینجا باید یک مثال آخر هم از قانون اساسی رژیم بزنم که تنها حالت دکور و نمایشی دارد: در اصل ۱۴۲ آمده است: دارایی رهبر، رئیس جمهور، معاونان رئیس جمهور، وزیران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت توسط رئیس قوه قضائیه رسیدگی میشود که بر خلاف حق افزایش نیافته باشد !!! چکش به فرق من مزن ای صبر پولادین من من ضربت پتک زمان سندان به سندان دیده ام معینی کرمانشاهی مسئولان قوه قضائیه، مقننه و مجریه رژیم از فاسدترین و جنایتکارترین مهره های نظام آخوندی هستند که تحت امر شخص خامنه ای عمل میکنند. بسیاری از قوانین رژیم آخوندی برای رؤسا و کارگزاران مهم رژیم وضع نشده اند به این معنی که رژیم در این مورد آگاهانه چشمانش را بر روی قوانین خود میبندد. فساد و جنایت در این رژیم نهادینه شده است که تنها با سرنگونی نظام آخوندی پایان میابد. قیام مردم قهرمانمان به همراه یگانهای شورشی تا روز آزادی میهن عزیزمان ادامه خواهد داشت. مقاومت ایران با پرداخت بالاترین بها آزادانه و با تمام وجود، وکیل واقعی هشتاد میلیون ایرانیست که در سطح بین الملل فعالیت میکند و از حقوق مردم نازنینمان، زندانیان سیاسی سرفرازمان و فرزندان برومند ایران عزیزمان دفاع میکند. رهبران بسیار گرانقدر مقاومت ایران این فعالیت ها و مبارزه با آخوندهای جنایتکار را در داخل و خارج از کشور با رهنمودهای بی نظیرشان هدایت میکنند. بی دلیل نیست که لرزه بر ستونهای رژیم پوسیده آخوندی افتاده است.

خانه دوست کجاست

منتشرشده در مقالات و نظرات
29 مرداد 1396
خانه دوست کجاست؟  سهراب سپهری امروز در همه جا بحث دادخواهی سال ۶۷ به صورت بسیار گسترده مطرح شده است. همه از قرار دادن مسئولان این جنایت هولناک در مقابل عدالت و دادگاههای بین المللی استقبال می‌کنند. اما بسیار حیرت آور است که تعداد بسیار اندکی هم هستند که خواهان بخشش جنایت علیه بشریت بعد از گذشت ۲۸ سال هستند. همه می‌دانیم که رژیم آخوندی قادر به انجام چه جنایاتی است. آخوندها از اولین روز سر کار آمدنشان جنایت را شروع کردند. از قبل از قتل عام سال ۶۷ این جنایات را گسترش دادند، قتل عام زندانیان سیاسی تابستان ۶۷ را از قبل برنامه ریزی کردند، در تابستان همان سال جنایاتشان را به اوج خود رساندند، بعد از آن مرتکب قتلهای زنجیره ای و قتل مخالفانشان در خارج از کشورشدند. آنها نهایت سعی خود را برای ساختن سلاحهای کشتار جمعی و بمب اتم، صدور تروریسم و جنگ افروزی در منطقه، کشتار مردم بیگناه این کشورها و اعدامهای دسته جمعی در داخل مملکتمان انجام دادند. اینها قسمتهایی از جنایات آخوندهاست. اما بزرگترین جنایتی که در نزدیک به چهل سال گذشته انجام داده اند قتل عام سال ۶۷ است که هنوز ابعاد و اسرار آن ناشناخته مانده است. هزاران خانواده از سرنوشت فرزندانشان هنوز بی خبرند. هزاران مادر، پدر، خواهر، برادر و فرزند به دنبال مزار عزیزانشان می‌گردند و بسیارند مادران، پدران، خواهران، برادران و فرزندانی که در گورهای بی نام و نشان به خاک سپرده شده اند و عزیزانشان نمی‌دانند که مزار آنها در کجاست...  با همه اینها ما تنها قسمتی از این جنایات سال ۶۷ را می‌شناسیم که مصداق جنایت علیه بشریت است! آیا می‌توان جنایت علیه بشریت را بخشید؟ از زمان جنگ بین الملل دوم و کشتار هولوکاست توسط نازی ها، کشورهای جهان در کتابها، روزنامه ها، مجلات، رادیوها و تلویزیونها... و امروز در اینترنت سعی کرده اند که ابعاد این نوع جنایت را به مردم دنیا بشناسانند. روشنفکران، نویسندگان، فیلسوفان، حقوقدانان و سیاستمداران زیادی به تحقیق، کار، خواندن و نوشتن در باره جنایت علیه بشریت پرداختند. آنها سؤالات زیادی را مطرح کرده اند که برای بسیاری از آنها جواب داشته اند و لی بوده اند مواردی هم که هنوز بعد از گذشت این همه سال هنوز بی جواب مانده اند. یکی از مهمترین سؤالاتی که در بحث این نوع جنایت هولناک مطرح شده موضوع «بخشش» است.  در اینجا به صورت خیلی کلی و تنها به قسمتی از «تئوری بخشش» دو فیلسوف بزرگ یهودی به نامهای «ژاک دریدا» و «ولادیمیر یانکلویچ» اشاره می‌کنم. هر دو آنها دیگر در قید حیات نیستند. ژاک دریدا در یکی از سمینارهایش در آمریکا می‌گوید: جنایت علیه بشریت بخشودنی نیست! دریدا در نظریه خود از بخشش «بی قید و شرط» صحبت می‌کند که بخشش نباید با چشمداشت رسیدن به نتیجه خاصی صورت گیرد. او فروتنانه تا به آخر می‌رود و می‌گوید در حقیقت این نابخشودنی است که بخشش را فرا می‌خواند. تنها با اینگونه عمل نابخشودنی که بخشیده شود، بخشش به صورت واقعی و در نفسش معنا میابد. همینجا دریدا به مسئله بسیار مهمی اشاره می‌کند و می‌گوید: تنها و تنها خود قربانی است که می‌تواند در جنایت علیه بشریت ببخشد و چون همه قربانیان به قتل رسیده اند و دیگر در قید حیات نیستند، هیچکس دیگر نمی تواند به جای آنها جانیان را ببخشد. حتی یک نفر از آنها را هم نمی توان جایگزین کرد و به جای او برای بخشش جانیان تصمیم گرفت.! دریدا در اینجا لازمه بخشش «بی قید و شرط» را وجود «شرط بخشش» می‌داند و شرط این است که قربانی زنده باشد. قربانی به قتل رسیده پس دیگر «شرط بخشش» وجود ندارد.  پس با قتل قربانیان امکانات و شرایط بخشش برای همیشه از بین رفته است! در تئوری اش در باره بخشش در جنایت علیه بشریت دریدا به دو موضوع اشاره کرده است: اول واقعیت به قتل رسیدن قربانیان و دوم بخشش بی قید و شرط. ولی او در بررسی خود در درجه اول به موضوع دوم که بخشش است می‌پردازد. از این طریق او می‌خواهد به نتیجه عمیق تر و در عین حال بالاتری برسد و این حقیقت جلوه کند که «بخشش» تنها زمانی زیبا و امکان پذیر است که «انسانیت» به قتل نرسیده باشد! حیرت آور است اگر امروز شخصی تصمیم بگیرد بعد از بیست و هشت سال، آن هم یک جا، برای سی هزار شهید سرفراز، همه مسئولان جنایت علیه بشریت سال67 را ببخشد. معلوم نیست که او بر چه اساسی می‌خواهد این کار غیر ممکن را انجام دهد...!یانکلوویچ معتقد بود که جنایت علیه بشریت را نباید بخشید. او پس از آن که کتاب بخشش را نوشت در مصاحبه ای گفت: از قربانیان بپرسید که آیا نازی ها را می‌بخشند. ولی آنها کشته شده اند و اگر شخصی بخواهد امروز سر خود به جانیان اعطای بخشش کند این وظیفه و مسئولیت ماست که نگذاریم این کار صورت بگیرد. یانکلوویچ می‌گوید: تحقیقات نشان می‌دهند که مسئولان جنایت علیه بشریت در نهایت بی رحمی، خونسردی، بدون کوچکترین نشان انسانی و در یک برنامه ریزی از قبل پیش بینی شده به صورت سیستماتیک شکنجه ها و کشتارها را انجام داده اند. او انگیزه این جنایت را «شرارت شیطانی» این جانیان می‌نامد.یانکلوویچ از مسئولیت سکوت نکردن در مقابل ظلم صحبت می‌کند و می‌گوید: در باره آنچه مهم است باید سخن گفت. سکوت در مقابل جنایت باعث می‌شود که ما آنرا ساده انگاریم و آنرا به دیگران ساده القاء کنیم. به نظر او در مبحث «جنایت»، عدالت در جلو بخشش قرار می‌گیرد و بر آن اولویت دارد. او به این مسئله اشاره میکند که «تنها زمانی که جانیان در مقابل عدالت قرار می‌گیرند و به خاطر جنایاتشان محکوم می‌شوند ما به آرامشی خواهیم رسید که معمولاً بعد از بخشش به آن می‌رسیم ولی در «جنایت علیه بشریت» شرارت جلادان به حدی است که هیچ حکمی از هیچ داگاهی نمی‌تواند پاسخگوی عظمت این جنایت هولناک بشود. عدالت در اینجا نمی تواند آنطور که باید برقرار شود! ما باید همیشه مواظب باشیم که جنایت علیه بشریت را فراموش نکنیم.  به این دلیل که فراموشی به این معنی خواهد بود که قربانیان این جنایت هرگز وجود نداشته اند و این جرم بزرگتر از جنایت است.!» در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که آیا جانیان در جنایت علیه بشریت طلب بخشش کرده اند؟ یانکلوویچ جواب می‌دهد: آنها هیچوقت طلب بخشش نمی‌کنند... اگر هم می‌کردند... بخشش در اردوگاههای مرگ مرده است! امروز آخوندها نیز ابراز رضایت می‌کنند از اینکه «با فتوای خمینی» زندانیان سیاسی سال ۶۷ را به قتل رسانده اند. آنها هرگز از اینکه مخالفانشان را قتل عام کرده اند طلب بخشش نکرده اند (آنها میخواهند خود را از طریق فتوا بی تقصیر نشان دهند). آنها در سال ۶۷از هر ابزاری جهت شکنجه های قرون وسطایی زندانیان سیاسی بخصوص مجاهدین عزیز استفاده کردند تا از آنها هر طور شده طلب بخشش و توبه بگیرند. در گزارشهایی که بدست ما رسیده ثابت شده است که همه مبارزان راه آزادی در سخت ترین شرایط شکنجه، قبل از شهادتشان بر سر موضع خود تا به آخر ایستادند و سرفرازانه سر بدار شدند. یانکلویچ میگوید: هر حکمی که ازبالاترین مراجع قضایی برای جلادان صادر شود جوابگوی شرارت مسئولان جنایت علیه بشریت نیست! او از بعد احساسات و عواطف عمیق انسانی به مسئله نگاه می‌کند... اگر آخوندها امروز هنوز مانند کشیشان در قرون وسطای ششصد سال پیش عمل می‌کنند،  اما بشر مدرن امروز به دستاوردهای بزرگ قانونی و حقوقی رسیده که نتیجه قرن ها زحمت، تجربه، تحقیق، کار، پشتکار، دیسیپلین و نظم و.... پیشینیان تا نسل ما بوده است که نتیجه آنها از جمله دادگاه های بین المللی امروز هستند... اگر چه جلادان و مسئولان قتل عام ۶۷ از هر روشی جهت تجاوز، شکنجه های وحشیانه و قتل عام زندانیان سیاسی قهرمان استفاده کردند ولی آنها در نهایت درهمین دادگاههای بین المللی و مطابق با موازین حقوق بشرمحاکمه خواهند شد. این خواست بزرگ مردم و مقاومت ایران است که در یک همکاری عظیم و دو جانبه بین آنها به وقوع خواهد پیوست!اما «بخشش» در گورهای جمعی و بی نام و نشان در وطن عزیزمان، در همه مزار های شهدای سرفرازمان که توسط رژیم آخوندی به قتل رسیده اند و در خاوران برای همیشه به خاک سپرده شده است!ولی در فردای ایران آزاد ما بر سرهمه مزارهای بی نام و نشان شهدای گرانقدرمان به یاد وجود عاشقشان، عاشقان آزادی مردم ایران صدها هزار گل سرخ خواهیم کاشت و در آنجا یابودهای بسیار زیبایی خواهیم ساخت.  بر روی این یادبودها برگ گلی می‌کوبیم و روی آن با قلم سبز بهار می‌نویسیم: ... ای یار!  خانه من اینجاست. تا که سهراب نپرسد دیگر  خانه دوست کجاست؟  فریدون مشیری
ره سپاریم  بی شماریم  در قیامی بی امان هر کجاییم، همصداییم تا آزادی! بزرگترین جنایتی که آخوندها در طی نزدیک به چهل سال حکومت خود انجام داده اند بی شک قتل عام سال شصت و هفت است که بزرگی، عمق و ابعاد وحشتناک آن هر سال واضح تر و روشنتر میشود.  ما هرگز به تمامی آنچه در زندانهای آخوندی در تابستان شصت و هفت اتقاق افتاد آگاه نخواهیم شد. به لحظات و دقایقی که بر همه قهرمانان میهنمان در سیاهچالها گذشت، شکنجه های جسمی و روحی که بر تک تک آنها اعمال شد و حماسه های بی نظیری که این بهترین فرزندان ایران آفریدند و چگونگی شهادت با شکوهشان....... زمانی که به صحبت های علی فلاحیان در اینترنت گوش میدادم یک بار دیگر حیرت کردم از اینکه یک آخوند جنایتکار از بزرگترین دست آوردهای حقوقی و ارزشهای انسانی نمی خواهد هیچ بداند و به جز قتل و کشتار چیز دیگری در سر ندارد! او در صحبت هایش گفت:  پس یادمان باشد که منافق محارب حکمش اعدامه..این هم فتوای امام بود هم حکمش...... اینها حکمشون همیشه اعدامه چه قبل از جریان شصت و هفت چه بعدش.......اصلآ محاکمه نمیخواد....وقتی کسی که عضو یک لشکری هست......ممکنه امروز برای این خونه تیمی نون بخره بالاخره جزو اینهاست...... در اینجا اشاره میکنم به کلمه «محاربه» از دیدگاه آخوندها. محاربه در قانون حدود و تعزیرات مصوب سال 1361 وارد نظام حقوقی رژیم آخوندی شد.  قانون جدیدتر مجازات اسلامی سال 1370 و بعد از آن قانون جزای اسلامی مصوب سال 1375 جایگزین قانونهای قبلی شدند که از ماده 183 تا 196 به معنی کلمه محاربه و حد آن پرداختند.  بر طبق ماده 183  هر کسی که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه برد محارب و مفسد فی الارض میباشد. بر طبق این تعریف زندانیان سیاسی سال 67 محارب نبودند چون بیشتر آنها اصلآ اسلحه ای نداشتند و هیچیک از آنها برای ایجاد رعب، هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه نبرده بود.  بر طبق ماده 186   هر گروه با جمعیت متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند مادام که مرکزیت آنها باقی است تمام اعضا و هواداران آن که موضع آن گروه یا جمعیت یا سازمان را میدانند و به نحوی در پیشبرد اهداف آن فعالیت و تلاش موثر دارند محاربند اگر چه در شاخه نظامی فعالیت نداشته باشند.  این ماده دیگر امروز وجود ندارد و در قانون جدید مجازات اسلامی آخوندها مصوب سال 1392 برداشته شده است که اهمیت این موضوع را بعدآ توضیح خواهم داد.  در ماده 279 قانون جدید جزای سال 1392 که جایگزین قانون جزای قبلی است محاربه عبارت ازکشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنهاست به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد. در قانون جدید جزای رژیم به تعریف محاربه و حد آن تنها در چند ماده از 279 تا 285 پرداخته است و دیگر هیچ اثری از حتی مشابه به ماده 186 قانون قبلی، در قانون جدید وجود ندارد! ولی علی فلاحیان امروز طوری صحبت میکند که انگار این ماده حذف نشده است.او امروز در زمان حال صحبت میکند با این حال شخصی را که برای مخالفان امروز نان تهیه میکند را هنوز محارب میخواند (و بر طبق ماده 186 قانون قبلی) حکم او را اعدام میداند! دلیلش این است که آخوندها امروز هم عملآ مخالفان خود و هواداران آنها را اعدام میکنند و کاری به این ندارند که در قانون خودشان چه نوشته شده است. به قول خودشان «اصلآ محاکمه نمیخواهد».همانطور که در قتل عام سال 67 نیاز به محاکمه وجود نداشته چرا که معیار برای آخوندها قانون نیست بلکه فتوای خمینی است که حکم و فتوا را خمینی قبلآ صادر کرده بود که منافقین همه محاربند و حکم آنها اعدام است.  در اینجا اشاره میکنم به تعریف کلمه «محاربه» از دیدگاه خمینی. او محاربه را در تحریرالوسیله چنین معنی میکند:  محارب کسی است که سلاح خود را آخته و آماده سازد و به ترساندن مردم و سلب امنیت و ایجاد فساد در جامعه اقدام نماید...... در تحریرالوسیله خمینی در تعریف کلمه محاربه هیچ جا صحبت از لشکری که مسلحانه میجنگد و از اعضا و هوادارانی که اهداف آنرا پیش میبرند..... نیست! بر طبق این تعریف زندانیان سیاسی سال 67 که در زندانها در حالت گذراندن دوران محکومیت خود بودند، انهایی که در خیابانها بدون اسلحه دستگیر شدند، آنهایی که در حال توزیع نشریه بودند، در تظاهراتهای مسالمت آمیز شرکت کرده بودند یا در حال تهیه تدارکات مواد غذایی برای هواداران مقاومت به دست مآ موران رژیم افتادند به هیچ وجه در تعریف کلمه محاربه از دیدگاه خمینی در تحریرالوسیله نمیگنجند.پس محارب محسوب نمیشدند و نباید اعدام میشدند. بنابر این اگر خمینی خودش در تحریرالوسیله محاربه را اینگونه کتبآ معنی کرده، بر چه مبنا و اساسی به یک باره مجاهدین و مخالفین رژیم را که مصداق تعریف خودش از این کلمه نبودند را محارب خواند و برای همه آنها حکم اعدام صادر کرد؟  او خودش این را میدانست و باید یک فکر جدیدی میکرد.......... به همین خاطر مجبور شد هنگام صدور حکم مخالفین و بخصوص مجاهدین را اینگونه معرفی کند که آنها به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه میگویند از روی حیله و نفاق است............ او بر این اساس جدید آنها را محارب اعلام کرد. پس مسئله فقط قتل عام مخالفان رژیمش که بر سر موضع خود ایستاده بودند، به هر قیمت بوده و این یک جنایت هولناک است! سی هزار زندانی سیاسی قهرمان به خاطر این فتوا در تابستان سال 67 در زندانها اعدام شدند!  بعدها رژیم در سال 1392، ماده 186 قانون جزای اسلامی مصوب سال 1375 را، در قانون جدید جزای اسلامیش مصوب 1392 برداشت و حذف کرد. این ماده به آزادی قتل عام زندانیان سیاسی توسط رژیم اخوندی در قانون سندیت میبخشید و جنایت آنها را قانونی میکرد! این کار را (حذف ماده 186 را) رژیم آگاهانه و از روی وحشت انجام داد چرا که با بالا رفتن شمار اعدام ها در رژیم آخوندی در ایران ماده 186 به شدت برای رژیم مسئله ساز میشد. آگر چه آنها عملآ هنوز مخالفان خود را تنها یا به صورت گروهی و چند نفری در شهرها، خیابانها و زندانهای کشور اعدام میکنند ولی دیگر نه با نام «محارب» و «زندانی سیاسی»! در اینجا یک نکته دیگر از صحبت های فلاحیان قابل توجه است. او در باره رئیسی که در سال 67 در هیآت مرگ بود گفت: «هر چه رئیسی گفت من حکم را صادر نکردم کسی گوش نکرد» از این طریق آخوندها میخواهند در نهایت زرنگی و در لباس تحسین از فتوا و حکم خمینی جرم خود را در قتل عام سال 67 کم کنند. از این طریق که بگویند حکم قبلآ صادر شده و آنها فقط دستور را انجام داده اند! ولی دیگر جنایتشان بر هیچکس پوشیده نیست!  خامنه ای ولی فقیه ارتجاع راه خمینی را به بهترین وجهی ادامه داد که اعضای هیآ ت مرگ در سال 67 را در بالاترین مقامهای قضایی و حکومتی قرار داد معنی این کار این است که همه آنها و در رأس همه خود خامنه ای مسئولان اول قتل عام سال 67 هستند و اینکه امروز رژیمشان در زمان روحانی رکورد دار اعدام است معنایش با فتوای خمینی در آن سال گره خورده «اینها حکمشان همیشه اعدامه چه قبل از 67 چه بعدش»..... قتل عام زندانیان سیاسی سال 67 جنایت علیه بشریت است! با اینکه این نوع جنایت و نسل کشی در مرز یک کشور انجام میگیرد ولی ابعاد آن از مرزها میگذرد و به همین دلیل مسئولان این جنایت در دادگاه های بین المللی محاکمه میشوند. جنایت علیه بشریت شامل مرور زمان نمیشود. از شروع جنبش داخواهی مردم و مقاومت ایران دستاوردهای بزرگی داشته اند که همانطور که رئیس جمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی اعلام کرد باعث شدند که امسال دبیر کل سازمان ملل متحد در گزارشش به قتل عام سال 67 توجه کند.  خانم رجوی از کمیساریای عالی حقوق بشر و شورای امنیت خواسته است که اقدامات لازم را برای قرار دادن مسئولان این جنایت در مقابل عدالت و محاکمه آنها انجام دهند. دیر نخواهد بود روزی که ما در اینترنت در لیست جنایات علیه بشریت در کشورهای دنیا جای قتل عام سال 67 در ایران را دیگر خالی نبینیم. اگر آخوندها مسئولان انجام این جنایت بزرگ هستند ما هم مسئول افشای این جنایات هستیم. این حداقل کاری است که میتوانیم در حق آن شهیدان سر فراز و بهترین فرزندان ایران عزیزمان انجام دهیم که برای آزادی ما جان خود را نثارکردند و بر سر موضع خود ایستادند.  خوشا موج خشمی  که خیزد از این خون که شوید از این سرزمین  نقش ضحاک  بخوانند زمین و زمان  نامتان را   سرود شما میرود  تا به افلاک  که یاد شمایان  فسانه شود  حکایتتان جاودانه شود!   

اگر سهراب بود

منتشرشده در مقالات و نظرات
05 آذر 1395
خوابند وکیلان و خرابند وزیران بردند به سرقت همه سیم و زر ایران ما را نگذارند به یک خانه ویران یا رب بستان داد فقیران ز امیران  عارف قزوینی وقتی به سابقه نزدیک به چهل سال جنایت محض آخوندها فکر میکنم احساس عجیبی به من دست میدهد که غیرقابل توصیف است. این جنایتها از همان اول انقلاب شروع و تا به حال ادامه دارد. به درستی میتوان گفت که سران رژیم آخوندی در جنایت مرز نمی شناسند. آنها ذاتاً جنایتکارند و تا می توانستند تا به امروز انسانهای بی گناه را کشتند، آزادیخواهان، روشنفکران و مبارزان راه آزادی را زندانی، شکنجه و اعدام کردند، مخالفان خود را به ظالمانه ترین شکل ممکن به قتل رساندند. مردم را آواره کردند، به صدور تروریسم و جنگ افروزی در کشورهای دیگر و منطقه پرداختند، نهایت سعی خود را کردند تا بمب اتم بسازند، اموال مردم را به سرقت بردند، کوچکترین انتقادی را و حتی دفاع از اساسی ترین حقوق خود و دیگران توسط مردم عزیزمان را سرکوب و حقوق بشر را به شدت پایمال کردند، فساد، فحشاء، اعتیاد و بی سوادی را رواج دادند و تا جایی که از دستشان بر می آمد مردم را فقیر و بیچاره کردند. بی گناهی گر به زندان مرد با حال تباه ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست وای بر شهری که در آن مزد مردان درست از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست فرخی یزدی  آمار خودکشی ها در ایران وحشتناک است، روز به روز به تعداد اعدامها افزوده می شود، دژخیمان رژیم به زندانیانی که در اعتصاب غذا هستند فشار می آورند، شرایط زندانها غیر انسانی است، هیچگاه وضعیت معلمان و کارگران به سختی امروز نبوده، مسأله کار و تهیه مسکن آنقدر دشوار شده که هر روز به تعداد کارتن خوابها اضافه میشود و آمار کودکان خیابانی دل هر انسانی را به درد می آورد. آخوندها و سران رژیم این جنایتها را «آگاهانه» انجام میدهند و سعی بر آن دارند که همه اینها را با نام اسلام توجیه کنند. از اینکه آنها علاقه عجیبی دارند که همه چیز را بر عکس تفسیر کنند و معانی را وارونه جلوه دهند و با زور و جنایت سعی بر تلقین و وادار کردن دیگران به قبول و پذیرفتن تفسیرشان از همه مسایل بکنند شکی نیست ولی آنزمان که در خلوت خود نشسته اند میدانند که قاتل و دزد و جنایتکارند. مردم هم که زیر بار حرف آنها نمیروند و دقیقاً علت این همه جنایت هم همین است، آنها کوچکترین انتقادی را مجازات میکنند و  تحمل حتی یک حرف درست علیه خودشان را ندارند و علت آن هم وحشت از گسترش اعتراضات مردمی و مرگ رژیمشان است.  از من خطا ندیدی لیکن جلو دویدی دانی که من زمانی با منطق و معانی وصف تو سازم آغاز مشت تو را کنم باز بر گیرمت گریبان چون مرگ ناگهانی میرزاده عشقی میگویند همه چیز از نازکی پاره میشود ولی ظلم از کلفتی! اگر چه آخوندها نهایت سعی خود را میکنند که ظاهرشان را حفظ کنند  ولی دیگر نمی توانند جلو نارضایتی بیش از حد مردم را بگیرند. با چه رویی سخن از شادی ما میگویید  دستتان خونی و از عدل خدا می گویید؟ میرزاده عشقی به تازگی در همه جا جریان سعید طوسی دوباره مطرح شده است. پرونده او به دستور خامنه ای «بلوکه» شده. البته سعید طوسی از دوستان صمیمی آخوندهاست. آنها در جریان پرونده رفیقشان مشکلی پیدا نکردند و اگر غیر از این بود تا حالا بعد از پنج سال او را مجازات کرده بودند. قانون آخوندها هم که درباره جرمی که او مرتکب شده دارای نواقص زیادی است و هیچکس تا به حال به این فکر نیفتاده یا نخواسته تا به جزئیات قانون بپردازد تا حداقل آنرا کامل کند. تازه اگر قانون در این مورد هم ناقص نبود سران رژیم و دوستانشان می توانند به راحتی جنایاتی را مرتکب شوند که خلاف قوانین خودشان است.  ــــــــ آخوندها ولی در این سالها در قانون جزای رژیم خودشان همه قوانینی را که در ارتباط با مجازات زنان است کامل کرده اند تا بتوانند زنان را هر چه بیشتر و سخت تر با وجود اعمال (جرم) برابر با مردان ولی بسیار سخت تر از آنها مجازات کنند. و این خود یکی از معیارهای اندازه گیری آزادی در جامعه است.  به این معنی که هر چقدر در جامعه مجازاتها برای زنان سخت تر باشد آن جامعه از آزادی کمتری برخوردار است. از برای زن به میدان فراخ زندگی سرنوشت و قسمتی جز تنگ میدانی نبود پروین اعتصامی ــــــــ    حیرت آور بود زمانی که صحبتهای محسنی اژه ای را خواندم که در باره پرونده سعید طوسی میگفت: ـ این در سایتهای ضد انقلاب مطرح شده..... ـ بعضی از اتهامات اثبات آن کار مشکلی است.... اگر قاضی علم پیدا کند میتواند رسیدگی کند.... ممکن است شاکی حق داشته باشد ولی اثبات نمیشود...... ـ این مسائل خلاف عفت عمومی باید دادگاه غیرعلنی داشته باشد..... حکمت آن است که خیلی وقتها به ضرر شاکی است، بیش از آنکه به ضرر متشاکی باشد. نه تنها به خانواده مجرم لطمه میزند به خانواده شاکی هم میزند. سایت انتخاب حق شماست ۲ ابان ۱۳۹۵ اگر ایرج میرزا شاعر نامی وطنمان سخنان محسنی اژه ای را میشنید با مخالفت شدیدی که با آخوندها داشت و با زبان خاص و تیز خودش میگفت:  در ایران تا بود ملا و مفتی  به روز بدتر از این هم بیفتی   در اینجا فقط یک شاکی وجود ندارد. تعداد آنها زیاد است. این همه شاهد زنده! با این حال وقتی پرونده بلوکه شده! پس اصلاً دیگر مسئله «اثبات» هم نیست. تازه سران رژیم از چه زمانی نیاز به اثبات برای محاکمه کردن دارند؟ دست آنها در صدور حکم همیشه باز بوده و هست و آنها هر لحظه هر حکمی را که می خواهند صادر میکنند. تعیین جرم و بزرگی و کوچکی آن از دید آخوندها تنها بستگی به این دارد که «چه شخصی» آن جرم را انجام داده است. اگر از خودشان است نه کار جرم است (حال هر جنایتی که باشد) و نه مجازات دارد ولی اگر شخص دیگری که از خودشان نیست یا مخالف آنهاست کاری را انجام دهد که جرم هم نباشد میتواند بالاترین مجازاتها را داشته باشد. این عدالت از نوع آخوندی است. آنها در سال ۶۷ هزاران بار در دادگاههای پنج دقیقه ای بهترین فرزندان ایران را، مبارزین راه آزادی، مجاهدین و جوانان ما را به اعدام محکوم کرده اند. در بسیاری از موارد اصلآ دادگاهی تشکیل نشده و اعدامها خود سرانه انجام گرفته. قسم به عزت و قدر و مقام آزادی که روح بخش جهان است نام آزادی به پیش اهل جهان محترم بود آنکس که داشت از دل و جان احترام آزادی فرخی یزدی  این اعدامها گویای همه چیز در باره دستگاه قضاییی سراسر جنایت رژیم آخوندها بوده و هست که در بیشتر موارد اگر چه دست سرانش باز ولی دستور از بالا به آنها میرسد..... و امروز نیز تغییری نکرده است سران قاتل این جنایات بالاترین پستهای قضایی و سیاسی را هنوز در رژیم آخوندی دارا هستند!! چندی پیش در یکی از شبکه های اجتماعی شعر زیبایی از سهراب سپهری نوشته شده بود. خانم محترمی در زیر شعر کامنت گذاشته بود: " از خود میپرسم که اگر سهراب با آن روحیه لطیفش امروز زنده بود و این همه جنایت را میدید در باره آنها چه میسرود ؟ ". ...... من به فکر فرو رفتم... نمیدانم سهراب در باره «جنایات» چه میسرود...... ولی این کامنت بجا باعث شد که من به یاد دوره مشروطیت بیفتم به یاد شا عران، نویسندگان، خبرنگاران، هنرمندان و روشنفکران آنزمان..... آنها آزادیخواهانی بودند که آخوندها را خوب میشناختند و در باره آنها اشعار زیادی سروده اند. شعرایی مانند: عارف قزوینی، میرزاده عشقی، ایرج میرزا، فرخی یزدی، . ......... و همینطور به یاد پروین اعتصامی افتادم. ... و خواننده بزرگ وطنمان عزیزمان در همان دوره مشروطیت، قمرالملوک وزیری که با صدای زیبایش می خواند: مملکت خراب است ملتش به خواب است ای زنان ایران  وقت انقلاب است و امروز این مقاومت با شکوه است که راه این روشنفکران و سایر مبارزان راه آزادی از زمان مشروطیت را ادامه میدهد. مقاومت بی نظیری که در تاریخ مقاومتهای جهان بی مانند است. تنها در اینجاست که زنها در جلو صف حرکت میکنند. حقوق خویش ز مردان اگر زنان گیرند در این میان من و صد دشت زن سپاه من است عارف قزوینی مقاومتی که با رژیم آخوندی مبارزه میکند و انگیزه آن به گفته رهبران گرانقدرش «عشق به آزادی» است. دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین میتوان تو را گفتن پیشوای آزادی فرخی یزدی و با همت این مقاومت، مبارزین راه آزادی، مجاهدین، رهبران بسیار ارزشمندش ومردم دلاورمان مشعل مبارزه روشن نگاه داشته میشود تا پیروزی نهایی که آزادی و دموکراسی برای مردم در بندمان است میسر شود.  و ای کاش سهراب امروز اینجا بود و این «مقاومت با شکوه» را میدید تا با صدای بلند این بیت بسیار زیبا یش را برای همه ما بخواند: آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما میتابد

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان