01282021پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27

تحولات استراتژيكي

منتشرشده در مقالات و نظرات
26 مرداد 1394
بعد از گذشت چند هفته از توافق هسته ای که بواقع بیانگر یک نقطه عطف برای بازیگران داخلی ، منطقه ای و جهانی در حوزه سیاسی است. مرحله ای تازه کلید خورده که ویژگیهای خاص خود را دارد و قانومندیهای آن با دوره قبل از این توافق کاملا متفاوت میباشد. برگها به هم خورده و میز بازی برای بازیگران آن چه داخلی ، چه منطقه ای و چه بین المللی مجددا از نوچیده میشود.علائم تغییرات بنیادین از همین حالا قابل مشاهد میباشند. یکی از شاخص ترین آن افزایش تضادها و قطب بندی شدن فضا در هر دو طرف مذاکره است. در امریکا تنشها بین دولت اوباما و کنکره هرروز ابعاد تازه ای می یابد ، بخصوص بعد از انکه سناتور ارشد چاک شومر که احتمالا رهبر آينده اقليت دموکرات در سنای آمريکا خواهد بود، مخالفت خود را با توافق اتمی ميان قدرت‌های جهانی و ايران اعلام کرده است. با این موضع گیری کفه ترازو بصورت جدی بسود مخالفین توافق چرخش یافت . از سوی دیگر ما شاهد افزایش روز افزون تضاد در تمامی سطوح رژیم اخوندی هستیم که مرزهای جناحی را در نوردیده و به راس و قله نظام رسیده . در این شرایط است که نظاره گر بسته شدن مدار جنگ و تخاصم بین خامنه ای طلسم شکسته و رفسنجانی تشنه برای بازگشت بقدرت میباشیم.در بطن این تنشها و در عمق این بحرانها ما شاهد سردرگمی بیش اندازه در جناح خامنه ای و دلواپسان نظام هستیم که کور و گیج به این سو و انسو تلو تلو میخورند و در رابطه با حیات سیاسی خود در اینده نگران و مضطرب میباشند. سرعت تاثیر گذاری زهر چنان بالاست که آنها با تمامی هیمنه سیاسی ـ اطلاعاتی وهمچنین تجربه امنیتی خود ناتوان و عاجزاز گرفتن یک موضع واحد در مقابل جناح مقابل هستند. سکوت معنی دار خود خامنه ای نیزدال بر این واقعیت است که اینده سیاسی ـ اجتماعی این باند به زیر سوال رفته و گذشت زمان به کاهش هژمونی و فروکاست برد سیاسی آنها می انجامد.اما در مقابل باند خامنه ای که با نوشیدن جام زهر « برجام » ضربه به گیج گاهش خورده، موضع گیریهای روحانی و رفسنجانی در مقابل حملات حریف از نقطه نظر سیاسی بسیارقابل توجه است. رفسنجانی منتقدان خود را آدمهای احمق و نادانی میداند که شرایط توافق کنونی را درک نمیکنند. وی که از نظر سیاسی مردی بسیار محافظ کار است تحت چه شرایطی این جرات را پیدا کرده که در مقابل باند غالب این گونه موضع گیر کند. پاسخ ساده است: او خوب میداند که وقتی ولی فقیه تمامی خط قرمزهایی که خود ترسیم کرده را در حوزه اتمی ودر سطح بین المللی بالاجبار کنار میگذارد، او هم میتواند مرز سرخهای سیاسی ولایت در داخل را درنوردد. رفسنجانی با شامه فرصت طلبانه و ارتجاعی خود خوب بر این موضوع واقف است که اگراو و جناحش توانسته بعد از انتخابات ریاست جمهوری و کنار زدن کاندید اصلی مورد نظر ولی فقیه یعنی « جلیلی »جام زهر اتمی را بوسیله روحانی به حلقوم خامنه ای بریزد میتواند در قدمهای بعدی بخشی از قدرت را بخود اختصاص بدهد و طرح شورایی کردن ولایت فقیه را مجددا از درون کشوی میز خود بیرون بیاورد. به همین دلیل است که اودر صدد ایجاد زمینه‌های اجتماعی و سیاسی برای ورود خود به صحنه قدرت و به‌ویژه به انتخابات مجلس خبرگان رهبری میباشد. البته نباید نادیده گرفت که ضعف خامنه ای یکی از دلایل جرات دار شدن رفسنجانی است ولی دلیل دیگرش هم پشت گرمی او به اصحاب استحاله بین المللی است که نه به دنبال «تغییر رژیم» بلکه بدنبال «تغییر رفتار» آن هستند..اما آیا این مواردی که به آنها اشاره شد ، نشانه های جام زهری است که ولی فقیه انرا از روی اجبار سرکشیده است یا تنشهای معمولی است که هر حکومتی بعد از ریل عوض کردن و تغییر استراتژی در اهداف و راهکارهای خود با آن روبروست؟در جام زهر ما با سه مرحله مواجه هستیم اول اینکه آثار زهر بصورت تب و تشنج ظاهر میشود که ما انرا از بالا تا پایین رژیم میبینیم ، در مرحله دوم ما نظاره گر رخوت وسستی موجود زهر خورده هستیم که قدرت تحرک او به صورت چشم گیری کاهش مییابد. ما هنوزشاهد این علائم نیستیم زیرا نه دستگاه سرکوب شکاف برداشته و نه تعداد اعدامها کم شده. البته میشود گفت که هنوز برای ورود به این مرحله زود است و برای رسیدن به آن باید صبر کرد زیرا که این مرحله جبری است و رژیم ازان گریزی ندارد. مرحله سوم هم مرگ پدیده زهر خورده است که مصداق آن برای رژیم سرنگونی استدر این که رژیم زهر نوشیده نمیتوان شک کرد. اما این سوال اصلی و محوری است که ایا دوران افول ولی فقیه بطور خاص به معنی مرحله فروپاشی رژیم بطور عام است؟ ویا ما نمیتوانیم بسادگی از گزاره اولیه به این نتیجه ثانویه برسیم. ایا رژیم میتواند با مدیریت بحران و به کمک امدادهای غیبی (بخوانید غربی و اصحاب استحاله) این مرحله تنش زا را از سر بگذراند و حیاتی جدید یابد، انهم در فرم و شکلی نو که همخوانی با سرمایه داری جهان و نظم نئولیبرالیستی داشته باشد؟جواب به این پرسش بنیادین را میتوان از سه زاویه بررسی کرد:1ـ مشروعیت و هژمونی ولی فقیه: شکست ولی فقیه در پروژه استراتژیکی اتمی تبعات سخت و جبری خود را دارد که بهای آن را این بار ولی فقیه باید از جیب شخصی خود بپردازد. وی که مشروعیت خودش را بخاطر ظلم و ستمی که بنام اسلام بر مردم کرده از دست داده ، در قمار اتمی و شکست مفتضحانه در آن هژمونی اش زیر علامت سوال رفته. کاهش هژمونی ولی فقیه تاثیر مستقیم بر روی دستگاه سرکوب دارد که تیغ آنرا به مرور زمان کند میکند و اراده سرکوب را در رأس و بدنه دستگاههای اطلاعاتی ـ امنیتی ملایان کم میکند. اگر روند قضایا به همینگونه پیش برود ما با حفره های امنیتی در دستگاههای مختلف رژیم بخصوص در جبهه اصول گرایان مواجه خواهیم شد. که شرایط را برای بروزمطالبات بیشتر و گسترده تر صنفی مردم ساده تر میکند. در این شرایط مقاومت ایران نیز میتواند به آنها جهت داده و مطالبات صنفی را به خواسته های سیاسی تبدیل کند. 2ـ سرکوب در داخل و بحران در خارج رژیم در کلیت خودش چه اصلاح طلب و چه اصولگراها خوب بر این موضوع واقف هستند که حفظ ولی فقیه بعنوان « عمود خیمه نظام» شرط اصلی حفظ رژیم است. زیرا زیر چتر ولی فقیه است که دو اهرم اصلی اش یعنی «سرکوب در داخلی» و «بحران در خارج» میتواند برندگی و کارایی داشته باشد. بدون این دو اهرم بقاء رژیم به زیر سوال میرود. با توجه به چیدمان جدید منطقه ای وقطب بندی شدن آن که رژیم در سه جبهه «یمن ، سوریه و عراق»در حال باخت است. صدور ارتجاع و بحران در خارج با چالش عظیمی مواجه شده. باخت اتمی با سرعت به باخت رژیم در منطقه تبدیل شده است. در شرایط کنونی فقط یک ابزار در دست رژیم باقی میماند. آخوندها جبرا برای عبور از بحران فقط میتوانند دستگاه سرکوب در داخل را تشدید کنند، تا از این پیچ خطرناک و تنش زا عبور نمایند.اما ایا دستگاه سرکوبی که ولی فقیه در آن در نقطه ضعف قرار دارد میتواند به همان اندازه کارایی و برش داشته باشد و یا نه ماشین سرکوب با شکافهای جدی امنیتی و ضعفهای عمیق ساختاری روبرخواهد شد. در این واقعیت نباید تردید کرد که مکانیزم سرکوب با ریختن ابهت ولی فقیه برش و کارایی قبلی خود را از دست میدهد. 3ـ امدادهای غیبی و پروژه استحالهباتوجه به واقعیتهای بالا رژیم تنها راه نجات و جلوگیری از تبدیل شرایط بحرانی به شرایط سرنگونی را در درآویختن به دامان اصحاب استحاله مییابد ، تا با کمک آنها خطر سرنگونی را از سر بگذراند و به یک رژیم همگام با غرب در منطقه تبدیل شود. اینکه ایا این امر شدنی است نیاز به گذشت زمان دارد. ولی از همین حالا میتوان حدس زد که بخاطر شرایط انفجاری جامعه و انباشت مطالبات آزادیخواهانه و همچنین وجود یک مقاومت سازمان یافته ، این مسیر شانس بسیار کمی دارد. از سوی دیگر طرف غربی هم در این استراتژی یکدست و متحد نیست و به رژیم ملایان هم کاملا اطمینان ندارد.باتوجه به شرایط شکننده رژیم و چیدمان جدید منطقه ای و جهانی علیه استبداد مذهبی ، آینده حامل حوادث بزرگ و تعیین کننده ای است. جام زهری را که مقاومت به حلقوم ولی فقیه ریخته نطفه تحولات استراتژیکی در منطقه و ایران را بسته است. از همین رو میتوان گفت که : سرانگشت نازک حادثه زیر پوست زمان درحال لغزیدن است. پرویز مصباحی آلمان 16.08.2015  
در بخش اول مقاله این پرسش بنیادین مطرح شد که راز جاودانگی حافظ چیست و چرا این رند عافیت سوز هنوز هم در زمان ما مطرح است. این پرسش در عین حال ذهن خیلی از حافظ شناسان و دوستداران حافظ را هم به خود مشغول داشته که چرا فکر او، بیان او و غزلها اوبعد از ششصد سال هنوز پایدار مانده اند انهم در جهانی که بر اساس تمامی داده های علمی کهنگی ، مرگ وفنا قانون اصلی آن است در این جهان فانی اما حافظ هنوز مانند ستاره ای درخشان در شب تاریک بشریت میدرخشد و در آینده هم قطعا درخشانتر خواهد بود. به گفته بعضی از پژوهشگران او فاتح و تصرف کننده زمان است. برای پاسخ به این سوال از خود حافظ کمک گرفتیم زیرا که او خود در این بیت منشاء و رازجاودانگی خودش را به ما میگوید.هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما.حافظ ماندگاری خود بر جریده عالم را معطوف به عشق آتشینی که در قلب خود دارد میداند. اودر سلوک عارفانه خود به درجه ای و مرتبه ای از عشق رسیده است که قوام و دوام فرا زمانی و فرا مکانی خود را مدیون این معجون سحرآمیز میداند. اما این عشقی که حافظ از ان سخن میگوید چه عشقی است که او را جاودانه کرده است.در قسمت اول و با کلانجاری ذهنی و با یک نگاه پژوهشگرانه به این نکته اشاره شد که در مجموع برای حافظ دو نوع عشق را میتوان متصور بود . دو تصویر از عشق در جای جای ابیات حافظ رخ مینمایند و جلوگری میکنند. یکی عشق زمینی است و دیگری عشق آسمانی استعشق زمینی حافظ معطوف است به تمامی جلوه های مادی و زیبا شناسانه این جهان ، جلوه های که فقط در دسترس دید یک رند عافیت سوز قرار میگیرد ونه یک زاهد ظاهر پرست. زیرا که حافظ بر خلاف زاهد یک نظر طمع کارانه و هوس بازانه بر پایه دروغ ، فریب و ریا به این جهان و پدیده های مادی ان ندارد بلکه او به این دنیا وهر انچه که بصورت عینی در آن هست را ازنقطه نظر زیبای شناسانه و انسان دوستی میبیند و به گونه ای پاک و صادقانه و بی غل و غش به آن نظر میافکند. ودر عین حال خوب میداند که این جهان سرای گذر است و باید در آن به خوشی زیست و با دیگران از سر مدارا رفتار کرد. زود گذر بودن جهان را هم در این بیت که میگوید «بی دریغ زند روزگار تیغ هلاک» به خوبی عیان میسازد.او با یک نگرش مبتنی برشادی و عاری از ریای زاهدانه ، نمود یک جهانبینی جدید بر اساس پرادایمهای واقعی و متناسب با نیازهای مادی ادمی و نوع زندگی بشر بر روی کره زمین را ارائه میدهد. بر خلاف زاهد ، حافظ سعی نمیکند که ازنفی این جهان به آن جهان برسد بلکه در تلاشی مستمر است که از «درک این جهان به کشف آن جهان برسد». اما به راستی چگونه و با چه مکانیزمی است که حافظ به این دریافتهای جدید و کشفیات که در نوع خود ودر زمان حافظ بی نهایت مدرن و پیشرو هستند میرسد ؟ پاسخ را خود حافظ در اشاره به عشق آسمانی اش به ما میدهد.مرا به کار این جهان التفاط نبود ـ رنگ رخ تو در نظرم چنین خوشش اراستاو منشاء درک ودریافتهای خودش را رنگ رخ معشوق ازلی میداند که از طریق او به یک جهان بینی زیبا شناسانه و انسان شناسی عارفانه دست یافته است .حافظ ، دو نوع عشق متصور برای انسان را همسان و موازی هم تجربه میکند وهم نشان میدهد. از همین روست که در کنار عشق زمینی ، عشق آسمانی حافظ نیزنقش پر رنگی دارد. حافظ بارها به دیدار خود با یار ازلی در خلوتگه راز اشاره میکند و در باره آن سخن میگوید. سروش عالم غیب و روح عشق آسمانی که بیشتر در وقت سحربه سراغ حافظ میاید حکایت از دیداری رازناک وپر ماجرا دارد که همواره از چشم عامی و زاهد میبایستی پوشیده بماند.مدعی خواست که آید به تماشا گه راز ـ دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زدحافظ ازموجودی بنام سروش عالم غیب نام میبرد که دم سحر با او یک ارتباط متافیزیکی برقرار میکند. که این ارتباط سحرگاهی را حافظ ظاهرا منشاء تمامی دارایی ها ، تواناییها ، و در نهایت عشق و معرفت خود نسبت به وجود ، هستی ، انسان وطبیعت میداند.بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب ـ نوید داد که عام است فیض رحمت اوحافظ خوب میداند که طراح و مهندس فلکی ، این جهان را به گونه ای ساختار سازی و پیکر بندی کرده که شش جهت بیشتر ندارد و برای انسان معمولی که با شناخت متعارف و کلاسیک به آن مینگرد راه خروجی متصور نیست و این جهان شناسی را به زیباترین سخن در این بیت میسراید.مهندس فلکی راه دیر شش جهتی ـ چنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاکاما او به کمک عشق آسمانی خودش از این بن بست شش جهتی رها میشود و ارتباط خود را با ماورا ء را در حالتی مجرد و موقعیتی خاص برقرار میکند که البته درک آن برای ما بسیار پیچیده است.مولانا هم محدودیت این جهان را به گونه ای همسان با حافظ این گونه بیان میکند.شش جهت است این جهان عمر ابد مجو در آن ـ مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کندقیقا همین رهایی از بن بست شش جهتی این جهان است که حافظ را به مرتبه ای والا از سلوک ورندی میرساند و در آن مرحله است که از بازی گوشیهای شوخ وشانه خود پرده برمیدارد. و ازهمین روست که عشق ورزی های شبانگاهی او با معشوق ابدی اش منشاء پرشها و جهشای روحی حافظ میشوند. در این حالات است که پرده غیب بر روی حافظ دریده میشود وکسی او را به رازهای نهفته و پنهان این جهان و آن جهان اگاه میسازد.گرت هواست که چون جم به سر غیب رسی ـ بیا و همدم جام جهان نما می‌باشاری حافظ با هم دم شدن شبانگاهی خود و با نوشیدن از جامی که نه در آن شراب انگورِی بلکه جرعه ای از سرچشمه اگاهی و نشان دهنده جهان واقعی است و نمایانگر زوایای پهنان هستی است ، به سر غیب رسیده است. و در جایی در گفتگوی خود با عالم غیب اینگونه میسراید :دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من ـ هاتف غیب ندا داد که آری بکنداما ایا از خود سوال کرده ایم که در کنج خلوت چه کسی میتواند هاتف غیب ، یار ، دوست و معشوق ازلی حافظ باشد؟ بجز حافظ و مولانا کمتر عارفی است که اینگونه به عشق بازی های رازگونه خود در سحرگاهان اشاره کنند و آنرا مبداء حرکت روحی خود بسوی یک شناخت عارفانه از جهان وانسان قلمداد نمایند. این مردان بزرگ در این حالات عارفانه صبحگاهی یک حس عاشقانه رانسبت به خالق این دنیا در عالیترین سطح خود میبنند ودرک مینمایند. مصداق آن در این قطعه بخوبی بارز استدوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب اب حیاتم دادندبی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادندچه فرخنده شبی بود و چه مبارک سحری آن شب قدر که آن تازه براتم دادند.سراسر این غزل دارای یک بافت معنوی ؛ بسیار پیچیده ، بغرنج و در هم تنیده است که در خود بسیاری ویژگیها و مختصات ماوراء طبیعی و متا فیزیکی را حمل میکند.کسی وقت سحر سراغ حافظ میاید و او را از غصه این دنیا نجات میدهد و از غمهای این جهان دور میسازد در همین شرایط بسیار شادمان است که راز جاودانگی خود را در نوشیدن اب حیات به ما ارائه میدهد و به همین دلیل است که حافظ بعد از دیدار یار ازلی نامش ماندگار و کلامش بر جریده عالم جاودانه میشود.این یک واقعیت مسلم است که انسان در این جهان مادی از زندگی ابدی برخوردار نیست. ولی حافظ با عبوری رازناک در این شب و در آن حالت چیزی را میبیند و باده ای را مینوشد که باده ابدی است و در پرتو آن باده است که زندگی فرازمانی و حیات جاودانی پیدا میکند این همان دلیل اصلی است که اندیشه حافظ بعد از طی قرنها هنوز غبار زمان بر آن ننشته و برای نسل جدید هم سخنی برای گفتن وحسی برای سرشار شدن دارد.حافظ در سحرگه پرماجرا و در کش و قوس یک شادمانی بی نظیر و در حین نوشیدن اب حیات ازلی است که بی خود از شعشعه پرتو ذات میشود. در چنین حالتی است که او بخاطر قرار گرفتن در حوزه تاثیرات و دایره تشعشه ذات الهی از خود بی خود شده . و دیگرنه خود ر ا میبند و نه خود را میشناسد . چرا ؟ زیرا که او محو دیدار رخ یار است .ایا از خود پرسیده ایم که این چه سحرگاهی و مهتاب شبی است که او در کوچه یار سراپا چشم میشود وفقط او را میبیند و نه خود را؟آن شب قدری که گویند اهل خلوت، امشب است ـ یارب! این تاثیر دولت در کدامین کوکب است؟حافظ با استناد به این غزل و حالتهای سحرگاهی به منشاء آسمانی که نه در روی زمین بلکه در قعر کهکشانها و کواکب است اشاره میکند. او با این اشارات علامتی از خود میدهد که جهت گیری را به بالا یعنی «آن جهانی و متافیزیکی » و نه به پایین «این جهانی و فیزیکی» نشان میدهد. او اشاره به یک پدیده فرازمینی و فرامادی میکند که فقط اهل خلوت و اهل دل ازدرک و فهم آن بهرمند هستند.باده از جام تجلی صفاتم دادند اشاره ایست به باده آسمانی .او در کنار باده زمینی « اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک» از باده آسمانی که در جام تجلی صفات ریخته شده است هم مینوشد، چیزی که باعث زیبایی شناسی خارق العاده حافظ وانسان دوستی رندانه اومیشود.چه فرخنده شبی بود و چه مبارک سحری ـ آن شب قدر که آن تازه براتم دادند.اشاره مجدد به آن شب وصل و سحری مبارک و اشاره به شب قدر ، اوج و کمال وصل متافیزیکی خود را به نمایش میگذارد.در قران آمده است که در شب قدر فرشتگان به فرمان خدا به زمین میایند و تا صبح اوامر او را انجام میدهند.إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (سوره ۹۷: القدر)ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم و از شب قدر چه آگاهت كرد . شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است .در آن شب فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى كه مقرر شده است فرود میآيند.آن شب تا دم صبح صلح و سلام استحافظ با دقتی کافی و ظرافتی خاص ارتباط سحرگاه پر راز خود را در قدو قواره شب قدر میریزد ،زیرا بجز این فهم آن اتفاقات و حوادثی که در آن شب به وقوع میپیونند غیر قابل درک و تفسیر است.حافظ در خیلی جاهای دیگر هم با اشاره به جهان ماوراء منشاء تحولات روحی خود را چنین بیان میکند.در خرابات خدا نور خدا میبینیم ـ این عجب بین که چه نوری زکجا میبینمناگهان پرده برانداخته ای ، یعنی چه ـ مست از خانه برون تاخته ای ، یعنی چهسراسر این خطابها و اشارات همان مضمون معشوق ابدی و وصل شدن به او را نشان میدهند که در بالاترین مرتبه ، یک انسان از نظر روحی میتواند به آن برسد.در این حالات است که حافظ آرام وقرار ندارد و به عشق بازی شوخ وشانه خود با معشوق ازلی دست میزند .در جهان مادی و در رابطه با معشوق زمین خودش میگفت:مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را ـ لب گیری و رخ بوسی ومی نوشیودر رابطه با عشق بازی های آسمانی خود ودر خلوتگه راز چنین میگویدبگفتمش به لبم بوسه ای حوالت کن ـ به خنده گفت ، کی ات با من این معامله بودزدست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت ـ به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بستگفتم آه از دل دیوانه ی حافظ بی تو ـ زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کی استاین بیدار دلی ، خود اگاهی ؛ عشق و معرفت که در صدها بیت با زیباترین و حسانی ترین تصویرها و نفش خیالها بیان شده و رابطه حافظ را با عالم ربانی و روحانی عیان میسازد. آن تجربه سحرگاهی منطبق بر شب قدر در عالم قدسی با نزول روح ، منشاء جهش معنوی ـ متافیزیکی حافظ میشود.اينجا است که بازتاب آن جهان بینی ماورایی که در خیلی از شعرهای حافظ موج میزند و آن نگرش متافیزیکی که بر آن بنياد شده است، پيش روی ما قرار مي گيرد ، يعني مراتب وجود که ازعشق و عقل زود گذراین جهان میگذرد در نهایت خود به آن جهانی میرسد که عقل و عشق ابدی در آن جاری و ساری است.این حرکت جوهری روح است که همچون بالاترين اصل جهان و فراتر ازآن همواره در حال گذار از سادگیهای جهان مادی به سمت پیچیدگیهای جهان معنوی است. از دنیای دانی به هستی عالی ازپدیده های ساده به مقوله های پیچیده و در نهایت از نقض انسانی به کمال الهی. در یک کلام از این جهان با همه مراحل جورواجورش به آن جهان با همه مراتب گوناگونش.ادامه داردپرویز مصباحیالمان 12.05.13ایمیل تماس:این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید راز جاودانگی حافظ از منظر علمی (بخش اول) مقدمه روند زمان و بستر تاریخ همواره جایی و مکانی برای بقاء و فنای پدیده های مادی چه از جنس طبیعی و چه از جنس انسانی بوده و میباشد.مولوی تغییر و تحول مداوم جهان و نو شدن مستمر آنرا بی ارتباط با دنیای وراء نظر نمیداند. جهانی که ماوراء این جهان مادی قرار گرفته ودارای ویژگیهای متافیزکی و غیر مادی میباشد. او این ارتباط را به گونه ای زیبا این گونه طرح میکند : نو ز کجا میرسد، کهنه کجا میرود و نه ورای نظر عالم بی منتهاست کهنگی و نویی ، وجود و لاوجود طبق قوانین خاصی که ما از همه زوایای پنهان و نهان آنها هم کاملامطلع نیستیم در قلب و بطن تاریخ قرار دارند. بود و نبود ، زوال و فنا جزء لاینفک حرکت مستمر و خستگی ناپذیر ماده میباشند. ارابه تکامل بر مبنای قوانین درونی خودش گاهی از روی اجساد مردگان عبور میکند و نام و نشانی از انها باقی نمیگذارد و با سرعت انها را به فراموشخانه ذهن میسپارد ، و گاهی هم از بعضیهای دیگر بمانند گوهری ارزشمند پاسداری میکند تا بمانند ستاره ای روشن در شب تاریک نسلهای اینده بدرخشند. به یکی طول عمری به اندازه طول زمان یک حباب روی آب میدهد و به دیگری طول عمری به پهنای دریا. یکی مانند قطره بارانی است بر خاک خشک و خسته و دیگری رودی جاری در قلب پر چین و شکن درها و کوهها. یکی عمری به اندازه یک پشه دارد و دیگری عمری به اندازه عمر نوح. یکی فقط سر شناس زمانه خودش است یکی دیگر فاتح ابدی تاریخ. نام یکی بر جریده عالم ثبت میشود و اسم دیگری را از دفتر عالم خط میزنند.خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی معروف به لسان الغیب یکی از نوادر انسانی است که تاریخ را به فتح خود دراورده و با وجود گذشت قرنها از عمر بیولوژیکی او عمر غیر بیولوژیکی او هنوز ادامه دارد. غزلهای او بعد از گذشت از سده های فراوان هنوز بوی کهنگی به خود نگرفته اند و هر روز نو میشوند. هر بار که خواننده انها را میخواند لایه های جدید و بارقه های نویی را در ان مییابد. هنوز که هنوز است رندان جهان انرا سرنمون خود قرار میدهند. هنوز که هنوز است لطایف معانی اش آرام بخش قلبها دوستدارانش است و ایماء و اشاره های رمزالود او مشغول کننده افکار محققان و اندیشمندان این جهان. اما واقعا راز ماندگاری فرازمانی حافظ چیست ؟ مگر شاعران ، ادیبان و غزلسراهای دیگری در دربار شاهان آنزمان وجود نداشتند که از ادبیاتی غنی و سخنی شیوا برخوردار بودند. چرا ما انها را نمیشناسیم واگر هم میشناسیم انقدر غبار تاریخی بر اسم و نام ونشان انها نشسته است که اهمیت انها را کم و تاثیر گذاری انها را ناچیز کرده. یا اسمی از انها در کتابهای تاریخ یاد نمیشود و یا اگر میشود انقدر کم رنگ و ناچیز است که ما انها را به خاطر نمیسپاریم . حافظ اما از این جنس و از این سنخ نیست .او به فرمول ماندگاری و راز جاودانگی دست یافته و با کلامی شفاف، سخنی روشن و ایمانی قوی از ماندگاری فرا تاریخی خودش بما خبر میدهد. بما میگوید که پیام او ، کلام او و یادگار قلم او برای مخاطبینش در قرنهای بعد حرفی برا گفتن و لطفی برای خواندن دارد. حافظ سخن بگو که بر عرصه جهان ـ این نقش ماند از قلمت یادگار عمر او بخوبی میداند که در عرصه جهان نقشی را که او در غزل آفریده تا ابد به یادگار در اذهان وقلبها میماند. اما خود حافظ بر مبنای کدام اگاهی و شناخت به راز ورمز این ماندگاری تاریخ و فرمول زیست ابدی وفرا بیولوژیکی دست یافته و انرا با ایمانی مستحکم و یقینی قوی برای ما بیان میکند. او در کامی ساده ، با لطافتی روشن در قالب غزلی پر معنی از این راز رمزگشایی میکند. نمیرد انکه زنده شد دلش به عشق ـ ثبت است بر جریده عالم دوام ما او راز ماندگاری را در پستوخانه عشق میبیند. در وادی رندی و عرفان همگان بر این عقیده استوارند که عشق محور اصلی و ستون فقرات دیدگاه و جهانبینی سالک را تشکیل میدهد. حافظ که یکی از سر سلسله داران اصلی این سلوک با روش و منش خاص خود میباشد به خوبی دریافته است که در عشق راز حیات ابدی نهفته است . این عشق است که زمینه های مساعد برای جهشای روحی سالک را اماده میکند و ظرفیتهای فراوانی را برای رهرو این راه در جهت عبور سالم از پرتگاههای انحراف مهیا میسازد .اما وقتی ما از عشق سخن میگوییم منظورمان کدام عشق است، عشق زمینی یا اسمانی ؟ مگر اساسا عشق زمینی در حافظ وجود داشته است؟ موضوع عشق با انکه نقطه مشترک نظری همه حافظ پژوهان است ولی در جنس عشق و برداشتهای ان اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. هر کسی انرا بگونه ای شخصی میفهمند وبطریق فردی حس میکنند . در غزلیات حافظ هم نمیتوا ن از یک فرمول ثابت پیروی کرد و یک عشق اسمانی مطلق و یا یک عشق زمینی بی چون و چرا را به اثبات رساند. از یک سو ما با معشوقی ابدی و ازلی که پرده ز چهره بر نمیکشد روبرو هستیم و از سویی دیگر با شهری که پر از کرمشه حوران و محوشان است مواجه میشویم. به عقیده بسیاری از محققین و پژوهشگران سه نوع عشق در ابیات حافظ جاری و ساری است:ـ عشق زمینیـ عشق ادبیـ عشق عرفانی ـ اسمانی ـ عشق زمینی و مصداقهای آن اما عشق زمینی چیست ؟ عشق زمینی عشقی است که ویژگیهای آن مربوط به دنیای مادی است و واقعیت خود را درروابط بین انسانها و در متن جهان عینی اشکار میسازد. این عشق بیشتر در قالب خوشی دنیوی بروز میکند و نتیجه اش شادی و سرور است. اولین مصداق شعری و ادبی ان را در این غزل حافظ میتوان دید. من و انکار شراب ؟! این چه حکایت باشد ـ غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد می و شرابی که حافظ در این بیت از آن سخن میگوید بدون شک یک شراب زمینی است ، این می به دنبال خود بطور طبیعی عشق مادی را هم بوجود میاورد. عشقی میان انسان و انسان و یا انسان با طبیعت. اشاره به ماه رویی در باغ و بستان که در اشعار حافظ موج میزند، در کنار گرایشات عرفانی رگه های عشق زمینی را به نمایش میگذارند. رد پای این غرلهای عاشقانه زمینی را میتوان در جای جای شعر حافظ دید . این ابیات چنان روشن و واضح هستند که هر گونه تفسیر غیر زمینی وغیرمادی را ناممکن می سازد ، و تلاش اندسته از خشک اندیشان دینی را که به دنبال یک تفسیریک سویه و مطلقا مذهبی از تمامی اشعار حافظ هستند را بی نتیجه میگذارد. با همین رویکرد است که حافظ از هر امکانی که بدست میاورد برای شادخواری این جهانی در حد معقول و محدود خود استفاده میکند. سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش ـ که دور شاه شجاع است ، می‌ دلیر بنوش در این شعر که به می دلیر اشاره شده است حاکی از شجاعتی است که حافظ برای نوشیدن می در دوران شاه شجاع بدست آورده. زیرا ان دوره ، دوران شاه شجاع است وبگفته بعضی از تاریخ نگاران در این زمان بر خلاف زمان شاهان دیگرمی نوشی با مجازاتهای انچنانی همراه نبوده است و نسبت به ان سخت گیری انچنانی نمیشده است. « میگویند می خوری در این دوره معمول بوده و کسی در دربار با ان سر ستیز شرعیت مدارانه نداشته است. به نظر میرسد که در دوران شاهان دیگری از حیات حافظ می خوری به این صورت ازاد نبوده . در جایی خواندم که حتی در دربار شاه هم می نوشیده میشده است. به همین دلیل است که حافظ بر این نکته تاکید میکند که باید از موقعیت موجود استفاده کرد، می خورد و شادمان زیست. (استاد معین)» حافظ در غزلی دیگر می خوری را بر زاهد فریبکار که دام تزویر را همیشه پهن میکند ارجح میشمارد و میگویید. حافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش ولی ـ دام تزویر مکن چون دگران قرآن را این می که در این غزل امده بدون شک اشاره به باده زمینی دارد . زیرا به نوشیدنی اشاره میکند که زاهد ریاکار انرا حرام میداند. حافظ از این حربه در جدال با دورویی و ریای اخوندهای زمانه که قران را دام تزویر کرده اند به بهترین وجهی استفاده میکند.با این سلاح ومنطق است که میتوان زیر اب یک تعصب خشک مذهبی را زد. این همان نقطه ایست که حافظ با دست گذاشتن بر ان فریاد اندسته از تند اندیشان مذهبی را بلند میکند که همه اعمال غیر انسانی خود را که در رابطه با خلق خدا انجام میدهند را حلال میدانند و تنها در پی حرام شمرن می انگوری میباشند. حافظ باده نوشی را بهتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند زیرا روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده‌است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نبرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای فکر منجمد ومحدود خود بیرون نمی‌نهادند.نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ـ ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد.در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده ودر این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات در اشعار او آسیب می‌بینند.اما اگرکسی زمینی بودن اشعاری که دربالا به انها اشاره شده را به چالش بکشد و کمی در مادی بودن این معجون سرخی که حافظ به ان ارجاء میدهد شک کند، و مبنی را بر ان بگذارد که از انها به دلایل مختلفی یک تفسیر دینی ارائه دهد، این چند بیت راه را بر هر گونه تفسیری غیر ازیک تفسیرمادی و زمینی میبندد.من که امروز ام بهشت نقد حاصل میشود ـ وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم.بهشت نقد اشاره به خوشیهای این جهانی است که در مقابل وعده های آن جهانی قرار میگیرد. ودر جایی دیگر میگوید.می خواه و گل افشان کن، از دهر چه می جویی ـ این گفت سحرگه گل ، بلبل تو چه میگوییمسند به گلستان بر ، تا شاهد و ساقی را ـ لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و گل بوییدر این ابیات واژههای می خواه و گل افشان کن در کنار لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و گل بویی همه مصداقهای زمینی هستند و از منطق بدور است که بر انها با زور تفسیری عرفانی را تحمیل کنیم.باز در جایی دیگر حافظ تاکید مجدد میکند که تا وقت است باید به این سخن پند امیز گوش کرد و از خوشی های این جهان لذت بردای نور چشم من سخنی هست گوش کن ـ تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کنبنوشان به معنی دیگران را نوشاندن است. این بدین معنی است که باده از جنسی ماده زمینی است که میتوان به دیگران هم پیشنهاد نوشیدن انرا کرد. زیرا در جاهای دیگر حافظ از رازالوده بون می و پر از اسرار بودن ساقی میگوید که جنسی اسمانی دارد و همواره از چشم عامی و حسود باید بدور بماند.مدعی خواست که اید به تماشگه راز ـ دست غیب امد و بر سینه نا محرم زدـ علت دنیا گرایی حافظاما چرا شاعری و غزلسرایی مثل حافظ که قران را به چهارده روایت میخواند و با شرع دینی و قوانین مذهبی آشناست اینگونه زمینی ؛ مادی و خوش گرایانه فکر میکند ، شعر میسراید و انرا حس میکند و درصدد تجربه آن است و حتی گهگاهی که شک مذهبی بر او غلبه میکند برای گناهان خود از خدا گذشت و مغفرت میطلبد.بیار باده ، که دوش ام سروش عالم غیب ـ نوید داد ، که عام است فیض رحمت اوپاسخ این سوال در عین اینکه ساده است بسیار پیچیده هم میباشد. حافظ با این گونه اشعار خود سرسختانه به دنبال دگرگون کردن جهانبینی و انسان شناسی است که ، بر مبنای شرع عقب گرا و دنیا گریزبناشده ، شرعی که از درون افکار و خواسته های بیمار گونه چند شیخ و زاهد بر امده و تمامی سعی و تلاش انها از وضع این قوانین شرعی ، استحمار توده مردم برای سوار شدن بر گرده انهاست . شرعی که بعد از خلفای راشدین به مرور زمان از محتوای اصلی خالی شده و تا زمان حافظ نزدیک به ششصد سال در جمود و سکون قرار گرفته. اصول شرعی که جزء فروع دین هستند وبایدد با زمان تغییر کنند تا بتواند پاسخگوی نیازهای جدید انسان و اجتماع در هر دوره ای باشند ، تا زمان حافظ هنوز در پایین ترین و ابتداعی تری اصول خود در جا میزنند و بجای رسیدن به جوهر اصلی اسلام که بر مبنای عدالت، هدفش ساختن انسان کامل در یک جامعه ای نمونه مثل مدینه فاضله است هر روز بیشتر برای چپاول مردم و رسیدن به قدرت و حفظ دائمی ان ، اصول را که توحید و عدالت باشند را اگاهانه رها کرده و به فروعی مثل شک بین دو رکعت در نماز چسبیده است. فروعی که هیچ معضل جدی تا حالا از کسی حل نکرده ، نه از خود انکسی که این شرع را هر روز تفسیری جدید میکند و نه از شیخی که انرا بر سر منبر ارائه میدهد و نه ازیک مومن عامی که به ان عمل میکند.به نظر هم نمیرسد که در اینده هم این شرع بتواند مشکلی را حل کند.بر پایه این شرع واپس گرایانه و ناهمخوان با زمان است که زاهد و شیخ و مفتی و محتسب در دستگاه مذهبی خود همواره از یک اشتباه به یک اشتباه دیگر می غلتند وهنوز از یک چاه درنیامده به چاه دیگر می افتند. تاریخ هزارو چهار صد ساله اسلام بعد از خلفای راشدین گواه این ادعاست.به همین دلیل است که حافظ دست روی موضوعی حساس مثل «هدایت» میگذارد وشارهین شرع را برخلاف خود از رحمت هدایت الهی بی بهره میبیند و ان را اینگونه بیان میکند.زاهد غرور داشت سلامت نبُرد راه ، غرور بیش از حد و نابجای در کنار ریای زاهد او را از راه راست منحرف میکند و به بیراهه میکشاند.دید حافظ به جهان اما نه یک دید شهوانی همراه با هوس رانیهای لحظه ای است. نگرش اوبیشتر یک نگرش زیبایی شناسی به هستی و جهان پیرامون است که در این اشعار زمینی حافظ به اوج خود میرسد.منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ـ منم که دیده نیالوده ام به بد دیدناو با دیده پاک و نه دیده ناپاک به این جهان مینگرد. این نگاه صادقانه بند های غایت گرایانه بهشت محور را از دست و پای شاعر شوخ طبع و زیبایی دوست که در بطن واقعیتهای این جهان زندگی میکند و در صدد چشیدن شیرینیهای این زندگی میباشد را میگشاید. این پایان ان نگرش صرفا زاهدانه ای است که جهان را همچون میدان جنگ خیر و شر میبیند و جهت گیر زندگی را به سمتی میبیند که معنای زندگانی «این جهانی» را کوشش و رنج بردن برای رساندن خود و همه چیز به غایت «ان جهانی» اش می داند، به رستگاری و لذت جاودانه ، به بهشت در کنار جوی شهد و شیر و حور و غلامان.این چرخش دید ، پایان ان نظریه و دیدگاهی است که جهان را از میدان جنگ خیر و شر ، دانی و عالی ، زمینی و اسمانی ، جسمانی و روحانی ، به میدان بازی تبدیل میکند. گفتم بازی ؟ نه بهتر است بگوییم به «میدان عشق بازی» انهم عشق بازی شاعرانه .این برداشت حافظ از جهان و این نگرش همخوانی زیادی دارد با این حدیت از حضرت محمد که میفرماید:إنّ الله جميلٌ يحب الجمال «خداوند زيباست و زيباي ها را دوست دارد. (صحيح مسلم 1/93)مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست ـ به دست مردم چشم ، از رخ تو گل چیدندر این دگرگونی نظری ، حافظ خوب میداند که بازی در این جهان و لذت معقول و در چهار چوب اخلاقی منشاء سرخوشی و سرچشمه بروز وظهورنیروهای حیاتی در انسان میشود و این جوش وخروش شادمانه عامل حرکت و زمینه ساز خلاقیت و نوع اوری است. انچیزی که زاهد در دنیای تیره و تنگ خود نه میداند و نه میتواند بداند ، نه میفهمد و نه میتواند بفهمد. اما شاعر شوخ وشی که در صدد ایجاد ارتباط منطقی و واقعی بین دو جهان زمینی و اسمانی است و تلاش میکند که نقطه پایانی بر تضاد پایان ناپذیرجنگ دائمی بین این جهانی و ان جهانی بگذارد ، به عمق موضوع پی برده است. به همین دلیل است که از خوشیهای این دنیا در چهارچوب اخلاقی ان نمیهراسد و انها را با جان روح میبوید ، میچشد ، حس میکند و تجربه میکند. و انجایی هم که شک مذهبی او را فرا میگیرد، که ایا این لذت مادی همراه با گناه است سریعا به سراغ خدای « خطا پوش » خود میرود.پير دردی کش ما ، گر چه ندارد زر و زور ـ خوش عطابخش و خطاپوش ، خدايی دارددر عین حال شاعر شوخ طبع خوب میداند که تهدید این نگرش جدید افتادن از بام «عرفان شاعرانه به لذتهای مادی عامیانه» است. و این گونه از دام راه سخن میگوید «خال جانان دانهٔ دل زلف ساقی دام راه» اشاره به دام راه اشاره به راه انحرافی است که میتواند شاعر را از صراط مستقیم زیبای شناسی به پرتگاه هرزگی بکشاند. اما او برای اینکه به دام لذتهای سطحی وزودگذراین دنیایی نیافتد با تیز هوشی و درکی ظریف این تهدید را شناسایی میکند و انرا با متدهای عارفانه که شیخ از انها بی خبر است . تحت کنترل خود در می اورد.به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ـ بخواست جام می و گفت عیب پوشیدنحافظ رند ، راه نجات را در عیب پوشی میبیند. او اصالت را به روابط بی الایش انسانی میدهد او دوستی بین انسانها را ملاک خود قرار میدهد و نه حرام بودن شراب را.او بدنبال آنست که از کسی هتک حرمت نشود تا ابروی کسی نرود. او بدنبال شفقت و مهربانی بین همه ادمهاست ولی بر خلاف او شیح و زاهد ریا کار در بیان کردن و ظاهر کردن عیب مردم برای سرکوب انها و باجگیری از هیچ چیزی دریغ نمیکند.ایا از خود پرسیده اید که چرا زاهد این همه ریا کار است ؟منشاء حقه بازی مذهبیون خشک اندیش چیست؟ جوابهای مختلفی میتوان به ان داد. خودپرستی ، نااگاهی و صدها دلیل دیگر اما یک دلیل جزء دلایل اصلی است و انهم تضاد بین دیدگاه غلط انها از جهان و انسان است . دستگاه نظری ناقض وپر از تناقض انهاست که جماعت پشمینه پوش عیب جو ی خود پرست را جبرا به سوی ریا و دروغگویی میبرد.اما به چه دلیل تضاد نظری به انحراف عملی تبدیل میشود. دلیلش خیلی ساده است ، زاهد جسما و روحا در بطن و متن این عالم خاکی زندگی میکند ولی همواره درحال نفی ان و تمامی نیازهای طبیعی و بیولوژیکی انسان در این جهان است . وی بجای ارائه یک رویکرد معقولانه به همه خوشیها وناخوشیهای این جهان که ما را احاطه کرده اند، بجای اینکه از توانایی ها و ظرفیتهای موجود استفاده بجا و مناسبی بکند تا از انها در راستای تکامل وپیشرفت خود به سمت ان حقیقتی که خود هر روز بر سر منبر اعلام میکند بردارد. انرا نفی میکند و همواره وانمود میکنند که از ان گریزان هستند. گریزاحمقانه ، مداوم و مستمر از واقعیتهای پیرامون این جهانی ونیازهای زیست شناسانه انسانی او را به ورطه تضاد های لاینحلی میکشاند که قادر به پاسخگویی منطقی به انها نیست. از اینرو تنها راه برون رفت را در دروغ و ریا میبیند و در مصلحت اندیشیهای بی ارزش بازاری. از انجاییکه او پاسخی در خور برای لذتها ، شادی ها و سرخوشی های منطقی این جهانی نمیتواند بیابد هم این جهان را با روی گرداندن از ان از دست میدهد و هم ان جهان را.این جهان را از دست میدهد زیرا با این جهان قهر است، دنیا را با دیده تحقیر نگاه میکند و این سرا را دار مکافات میبیند.ان جهان را ازدست میدهد زیرا با دست زدن به فریب ، ریا و دغلکاری در این جهان زیر بنای سعادت ان جهانی که خدا تعهد انرا به مومنین واقعی خودش داده راهم از دست میدهد.جان ، بی جمال جانان میل جهان ندارد ـ هر کس که این ندارد حقا که آن نداردحافظ بخوبی دست روی این مسئله مهم گذاشته است ، هر کس که بی جمال یار میل به این جهان را ندارد ان جهان را هم ندارد. رابطه داشتن این جهان با بدست و اوردن و رسیدن به ان جهان رابطه معقول و منطقی در جهان بینی حافظ است.ریا ی زاهد از ناهمخوانی دستگاه نظری و عملی او با جهان پیرامون نشات میگیرد. بخاطر همین در خلوت ان کار دیگر میکند و قران را برای دیگران دام تزویر مینماید .گندم نمای جو فروش بیان عامیانه این ریاکاری است.این ناهمخوانی هم ضربه شدیدی به دستگاه نظری مذهبی میزند وهم احکام دینی را از محتوا خالی میکند. تفسیر به رای قران بر مبنای منافع روز و تعادل قوای اجتماعی نتیجه بلافصل همین نگرش است . از درون این تزویر و ریا است که قانون قصاص در میاید. دست بریدنها ، شلاق زدنها ، در ملاء عام اعدام کردنها . این مسیر انحرافی در نهایت به چه چیزی منتهی میشود؟ به یک چیز: زیر سوال بردن انسان وکرامت انسانی . زاهد با اعمال خود هم خود راهم اعتقادات خود را هم انسان را و هم جهان را زیر سوال میبرد.بر خلاف روش زاهد اما اندیشه حافظ هم این جهان را دارد وهم ان جهان را. زیرا او در گریز مداوم از این جهان برای رسیدن به ان جهان نیست او برای رسیدن به شراب ازلی ازخون رگ انگور هم مینوشد ، برای رسیدن به معشوق ابدی دست بر سر زلف یار زمینی خود هم میکشد. برای رقصیدن در میانه بهشت در زمین هم میرقصد. اما بجا ، به موقع و به قدر و اندازهبرای درک این جهانبینی فقط کافی ایست که به این دو بیت توجه شود تا به رابطه منطقی این جهان و ان جهان در نظر حافظ پی برد.چه كار اندر بهشت ، آن مدعي را ـ كه ميل امروز با حــوري ندارد؟هـــر سرو قدي كه بگذرد در نظرم ـ در هيبت او خـيره بماند بـصـرمحافظ مذهبی مدعی رسیدن به بهشت را به سخره میگیرد که چگونه میخواهد به حوری بهشتی برسد ولی از دیدن هر سرو قدی و زیبا روی در این جهان صرف نظر میکند . در یک جمله میتوان گفت که حافظ از رد این جهان به ان جهان نمیرسد بلکه ازدرک این جهان است که به فهم ان جهان میرسد. از گردش در باغهای این زمین است که باغ عدن را تجربه میکند. و اوست که با تمام شوق انسانی و ذوق هنری خود اینگونه میسراید:فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم طرحی نو در انداختن فقط از کسی بر میاید که طرحهای موجود زمینی را بخوبی بشناسد. شیخ و مفتی که همیشه در صدد نفی خراباتگه خاکی خود هستند هرگز طرحی را در این دنیای فانی به رسمیت نمیشناسند. از اینروست که انها ان چیزی را که به رسمیت نمیشناسند در مورد ان تعقل هم نمیکنند ، در مورد چیزی هم که تعقل نمیکنند به فهم ان هم نمیرسند و ان چیزی را که نمی فهمد نمیتواند تغییر دهند. وقتی چیزی تغییر نکند در یک کلام میتوان گفت که میگندند. بوی گند ارتجاع مذهبی و ریاکاری شیخ و محتسب نیز برخواسته از همین دنیا گریزی احمقانه و لجوجانه انهاست. و این ان اگاهی بنیادینی است که حافظ بر خلاف واعظانی که این جلوه در مهراب و منبر میکنند به ان دست یافته است. حافظ دست و پای عشق زمینی را از زور ؛ زر و تزویر و نگاه الوده پاک میکند تا که این عشق زمینی هموار کننده راه او برای رفتن به سوی عشق اسمانی شود. حافظ نه ان زاهد ریا کار است که جهان مادی را نفی کند و نه در یک نگرش مطلقا مادی و کاسبکارنه است که عشق را به پول بخرد وبرای برخورداری از نعمات زندگی خود را به دستگاه قدرت زمانه بفروشد و به گونه ای پادوی ان شود. میان مسجدو میخانه راهی است ـ بجویید ای عزیزان این ره کدام است. او مرد قدرها و اندازه هاست ، او به شناخت اندازهای این جهان دوالیستی رسیده است.او میداند که میان یک نگرش مطلقا مذهبی که با نام مسجد از ان یاد میکند ویا یک دید کاملا مادی که بعنوان میخانه از ان اسم میبرد. راه میانه ای هم وجود دارد که از تلفیق درست و متناسب این دو بدست میاید. او این مقوله فلسفی را تا عمق وجود خود درک کرده که دوالیزم این جهان که در این شعر مصداق مسجد و میخانه را بخود میگیرد ، زیر بنای نسبی بودن این جهان را تشکیل میدهدو در قلب یک جهان نسبی هر گونه مطلق گرایی حتی اگر مذهبی هم باشد ، راه به ناکجا اباد میبرد. از اینروست که او یکی از سلسله جنبانان طرحی جدید ، معقول و سازگار با نیازهای مادی انسان خاکی میشود . مادی گرایی حافظ پایان دستگاه نظری مقدس مابانه پر از تضاد و تناقض شرعی است که شیخ و زاهد انرا را نمایندگی میکنند.منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ـ منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدنوفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ـ که در طریقت ما کافریست رنجیدنبه پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ـ بخواست جام می و گفت عیب پوشیدناختلاف راه هدایت از ضلالت برخواسته ازنوع جهان نگری ما و انسان شناسی ما است . ما با چه دیدی به این جهان نگاه میکنیم؟ ایا این جهان مکانی برای هبوط ابدی ما از افلاک به خاک است پرتاب کور ما از بهشت به خراباتگه زمین است. ایا ما در زندان ازلی خودمان گیر کرده ایم و محکوم به زیست غیر انتخابی خود در ان هستیم.در جهانی که زاهد زیباییهای انرا نمی بیند ؛ بدنبال حقیقت گشتن با هدف رسیدن به خدا یک شوخی بی معنی میشود. متعصب دینی که انسان را غرق گناه ابدی می بیند ، اشاره او به کرامت انسانی بیشتر به یک هجو مسخره میماند تا یک واقعیت دست یافتنی. در این دنیایی که پشیمنه پوش انرا زشت وتهی از شادی می یابد ، زندگی هم فقط چهره عبوس و پر چین و چروک خود را به او نشان میدهد.نگرش حافظ اما یک دیدگاه منفی گرا ، نفی کننده و غم انگیز و ترحم اور نیست. او یک دیدگاه مثبت گرا ، تایید کننده ، شادی افزا و پر نشاط را ارائه میدهد. جهان از دید او برزخی نیست که در خور نفی باشد ، بهشت اولیه ایست که انسان با زیستن در ان و با روند رو به کامل خود میتواند به بهشت ازلی برسد و شعرهای زمینی حافظ اوج این دیدگاه میباشند.در ادبیات مسیحی جمله ای است که اصل وجوهر همین موضوع را بیان میکند.«میگویند روزی خدا رو به انسان میکند و به او میگوید که اگر میخواهی لیاقت ورود به بهشت من را داشته باشی بهشت زمینی خود را بساز ، زیر بغل خود بگیر و با خود بیاور و به ما نشان بده.»شعر حافظ در فروکاستن روحانیت زاهدانه و برداشتهای عامیانه از جهان وانسان و برافراشتن یک عقلانیت فلسفی، عارفانه ، عاقلانه و عاشقانه سرامد همه میشود . در شعرهای زمینی او حس انسانی در اوج خودش زنده و بیدار است و ادمی با حس پنجگانه خود یکسره در جهان مادی که «جلوگه یار» است غرق میشود تا در مکانی دیگر و زمانی دیگر در اغوش یار ابدی در بهار انسانی خود را مجددا باز یابد .ادامه داردپرویز مصباحیآلمان 18.04.2015
ـ مقدمه روند زمان و بستر تاریخ همواره جایی و مکانی برای بقاء و فنای پدیده های مادی چه از جنس طبیعی و چه از جنس انسانی بوده و میباشد.مولوی تغییر و تحول مداوم جهان و نو شدن مستمر آنرا بی ارتباط با دنیای وراء نظر نمیداند. جهانی که ماوراء این جهان مادی قرار گرفته ودارای ویژگیهای متافیزکی و غیر مادی میباشد. او این ارتباط را به گونه ای زیبا این گونه طرح میکند : نو ز کجا میرسد، کهنه کجا میرود و نه ورای نظر عالم بی منتهاست کهنگی و نویی ، وجود و لاوجود طبق قوانین خاصی که ما از همه زوایای پنهان و نهان آنها هم کاملامطلع نیستیم در قلب و بطن تاریخ قرار دارند. بود و نبود ، زوال و فنا جزء لاینفک حرکت مستمر و خستگی ناپذیر ماده میباشند. ارابه تکامل بر مبنای قوانین درونی خودش گاهی از روی اجساد مردگان عبور میکند و نام و نشانی از انها باقی نمیگذارد و با سرعت انها را به فراموشخانه ذهن میسپارد ، و گاهی هم از بعضیهای دیگر بمانند گوهری ارزشمند پاسداری میکند تا بمانند ستاره ای روشن در شب تاریک نسلهای اینده بدرخشند. به یکی طول عمری به اندازه طول زمان یک حباب روی آب میدهد و به دیگری طول عمری به پهنای دریا. یکی مانند قطره بارانی است بر خاک خشک و خسته و دیگری رودی جاری در قلب پر چین و شکن درها و کوهها. یکی عمری به اندازه یک پشه دارد و دیگری عمری به اندازه عمر نوح. یکی فقط سر شناس زمانه خودش است یکی دیگر فاتح ابدی تاریخ. نام یکی بر جریده عالم ثبت میشود و اسم دیگری را از دفتر عالم خط میزنند.خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی معروف به لسان الغیب یکی از نوادر انسانی است که تاریخ را به فتح خود دراورده و با وجود گذشت قرنها از عمر بیولوژیکی او عمر غیر بیولوژیکی او هنوز ادامه دارد. غزلهای او بعد از گذشت از سده های فراوان هنوز بوی کهنگی به خود نگرفته اند و هر روز نو میشوند. هر بار که خواننده انها را میخواند لایه های جدید و بارقه های نویی را در ان مییابد. هنوز که هنوز است رندان جهان انرا سرنمون خود قرار میدهند. هنوز که هنوز است لطایف معانی اش آرام بخش قلبها دوستدارانش است و ایماء و اشاره های رمزالود او مشغول کننده افکار محققان و اندیشمندان این جهان. اما واقعا راز ماندگاری فرازمانی حافظ چیست ؟ مگر شاعران ، ادیبان و غزلسراهای دیگری در دربار شاهان آنزمان وجود نداشتند که از ادبیاتی غنی و سخنی شیوا برخوردار بودند. چرا ما انها را نمیشناسیم واگر هم میشناسیم انقدر غبار تاریخی بر اسم و نام ونشان انها نشسته است که اهمیت انها را کم و تاثیر گذاری انها را ناچیز کرده. یا اسمی از انها در کتابهای تاریخ یاد نمیشود و یا اگر میشود انقدر کم رنگ و ناچیز است که ما انها را به خاطر نمیسپاریم . حافظ اما از این جنس و از این سنخ نیست .او به فرمول ماندگاری و راز جاودانگی دست یافته و با کلامی شفاف، سخنی روشن و ایمانی قوی از ماندگاری فرا تاریخی خودش بما خبر میدهد. بما میگوید که پیام او ، کلام او و یادگار قلم او برای مخاطبینش در قرنهای بعد حرفی برا گفتن و لطفی برای خواندن دارد. حافظ سخن بگو که بر عرصه جهان ـ این نقش ماند از قلمت یادگار عمر او بخوبی میداند که در عرصه جهان نقشی را که او در غزل آفریده تا ابد به یادگار در اذهان وقلبها میماند. اما خود حافظ بر مبنای کدام اگاهی و شناخت به راز ورمز این ماندگاری تاریخ و فرمول زیست ابدی وفرا بیولوژیکی دست یافته و انرا با ایمانی مستحکم و یقینی قوی برای ما بیان میکند. او در کامی ساده ، با لطافتی روشن در قالب غزلی پر معنی از این راز رمزگشایی میکند. نمیرد انکه زنده شد دلش به عشق ـ ثبت است بر جریده عالم دوام ما او راز ماندگاری را در پستوخانه عشق میبیند. در وادی رندی و عرفان همگان بر این عقیده استوارند که عشق محور اصلی و ستون فقرات دیدگاه و جهانبینی سالک را تشکیل میدهد. حافظ که یکی از سر سلسله داران اصلی این سلوک با روش و منش خاص خود میباشد به خوبی دریافته است که در عشق راز حیات ابدی نهفته است . این عشق است که زمینه های مساعد برای جهشای روحی سالک را اماده میکند و ظرفیتهای فراوانی را برای رهرو این راه در جهت عبور سالم از پرتگاههای انحراف مهیا میسازد .اما وقتی ما از عشق سخن میگوییم منظورمان کدام عشق است، عشق زمینی یا اسمانی ؟ مگر اساسا عشق زمینی در حافظ وجود داشته است؟ موضوع عشق با انکه نقطه مشترک نظری همه حافظ پژوهان است ولی در جنس عشق و برداشتهای ان اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. هر کسی انرا بگونه ای شخصی میفهمند وبطریق فردی حس میکنند . در غزلیات حافظ هم نمیتوا ن از یک فرمول ثابت پیروی کرد و یک عشق اسمانی مطلق و یا یک عشق زمینی بی چون و چرا را به اثبات رساند. از یک سو ما با معشوقی ابدی و ازلی که پرده ز چهره بر نمیکشد روبرو هستیم و از سویی دیگر با شهری که پر از کرمشه حوران و محوشان است مواجه میشویم. به عقیده بسیاری از محققین و پژوهشگران سه نوع عشق در ابیات حافظ جاری و ساری است:ـ عشق زمینیـ عشق ادبیـ عشق عرفانی ـ اسمانی ـ عشق زمینی و مصداقهای آن اما عشق زمینی چیست ؟ عشق زمینی عشقی است که ویژگیهای آن مربوط به دنیای مادی است و واقعیت خود را درروابط بین انسانها و در متن جهان عینی اشکار میسازد. این عشق بیشتر در قالب خوشی دنیوی بروز میکند و نتیجه اش شادی و سرور است. اولین مصداق شعری و ادبی ان را در این غزل حافظ میتوان دید. من و انکار شراب ؟! این چه حکایت باشد ـ غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد می و شرابی که حافظ در این بیت از آن سخن میگوید بدون شک یک شراب زمینی است ، این می به دنبال خود بطور طبیعی عشق مادی را هم بوجود میاورد. عشقی میان انسان و انسان و یا انسان با طبیعت. اشاره به ماه رویی در باغ و بستان که در اشعار حافظ موج میزند، در کنار گرایشات عرفانی رگه های عشق زمینی را به نمایش میگذارند. رد پای این غرلهای عاشقانه زمینی را میتوان در جای جای شعر حافظ دید . این ابیات چنان روشن و واضح هستند که هر گونه تفسیر غیر زمینی وغیرمادی را ناممکن می سازد ، و تلاش اندسته از خشک اندیشان دینی را که به دنبال یک تفسیریک سویه و مطلقا مذهبی از تمامی اشعار حافظ هستند را بی نتیجه میگذارد. با همین رویکرد است که حافظ از هر امکانی که بدست میاورد برای شادخواری این جهانی در حد معقول و محدود خود استفاده میکند. سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش ـ که دور شاه شجاع است ، می‌ دلیر بنوش در این شعر که به می دلیر اشاره شده است حاکی از شجاعتی است که حافظ برای نوشیدن می در دوران شاه شجاع بدست آورده. زیرا ان دوره ، دوران شاه شجاع است وبگفته بعضی از تاریخ نگاران در این زمان بر خلاف زمان شاهان دیگرمی نوشی با مجازاتهای انچنانی همراه نبوده است و نسبت به ان سخت گیری انچنانی نمیشده است. « میگویند می خوری در این دوره معمول بوده و کسی در دربار با ان سر ستیز شرعیت مدارانه نداشته است. به نظر میرسد که در دوران شاهان دیگری از حیات حافظ می خوری به این صورت ازاد نبوده . در جایی خواندم که حتی در دربار شاه هم می نوشیده میشده است. به همین دلیل است که حافظ بر این نکته تاکید میکند که باید از موقعیت موجود استفاده کرد، می خورد و شادمان زیست. (استاد معین)» حافظ در غزلی دیگر می خوری را بر زاهد فریبکار که دام تزویر را همیشه پهن میکند ارجح میشمارد و میگویید. حافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش ولی ـ دام تزویر مکن چون دگران قرآن را این می که در این غزل امده بدون شک اشاره به باده زمینی دارد . زیرا به نوشیدنی اشاره میکند که زاهد ریاکار انرا حرام میداند. حافظ از این حربه در جدال با دورویی و ریای اخوندهای زمانه که قران را دام تزویر کرده اند به بهترین وجهی استفاده میکند.با این سلاح ومنطق است که میتوان زیر اب یک تعصب خشک مذهبی را زد. این همان نقطه ایست که حافظ با دست گذاشتن بر ان فریاد اندسته از تند اندیشان مذهبی را بلند میکند که همه اعمال غیر انسانی خود را که در رابطه با خلق خدا انجام میدهند را حلال میدانند و تنها در پی حرام شمرن می انگوری میباشند. حافظ باده نوشی را بهتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند زیرا روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده‌است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نبرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای فکر منجمد ومحدود خود بیرون نمی‌نهادند.نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ـ ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد.در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده ودر این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات در اشعار او آسیب می‌بینند.اما اگرکسی زمینی بودن اشعاری که دربالا به انها اشاره شده را به چالش بکشد و کمی در مادی بودن این معجون سرخی که حافظ به ان ارجاء میدهد شک کند، و مبنی را بر ان بگذارد که از انها به دلایل مختلفی یک تفسیر دینی ارائه دهد، این چند بیت راه را بر هر گونه تفسیری غیر ازیک تفسیرمادی و زمینی میبندد.من که امروز ام بهشت نقد حاصل میشود ـ وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم.بهشت نقد اشاره به خوشیهای این جهانی است که در مقابل وعده های آن جهانی قرار میگیرد. ودر جایی دیگر میگوید.می خواه و گل افشان کن، از دهر چه می جویی ـ این گفت سحرگه گل ، بلبل تو چه میگوییمسند به گلستان بر ، تا شاهد و ساقی را ـ لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و گل بوییدر این ابیات واژههای می خواه و گل افشان کن در کنار لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و گل بویی همه مصداقهای زمینی هستند و از منطق بدور است که بر انها با زور تفسیری عرفانی را تحمیل کنیم.باز در جایی دیگر حافظ تاکید مجدد میکند که تا وقت است باید به این سخن پند امیز گوش کرد و از خوشی های این جهان لذت بردای نور چشم من سخنی هست گوش کن ـ تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کنبنوشان به معنی دیگران را نوشاندن است. این بدین معنی است که باده از جنسی ماده زمینی است که میتوان به دیگران هم پیشنهاد نوشیدن انرا کرد. زیرا در جاهای دیگر حافظ از رازالوده بون می و پر از اسرار بودن ساقی میگوید که جنسی اسمانی دارد و همواره از چشم عامی و حسود باید بدور بماند.مدعی خواست که اید به تماشگه راز ـ دست غیب امد و بر سینه نا محرم زدـ علت دنیا گرایی حافظاما چرا شاعری و غزلسرایی مثل حافظ که قران را به چهارده روایت میخواند و با شرع دینی و قوانین مذهبی آشناست اینگونه زمینی ؛ مادی و خوش گرایانه فکر میکند ، شعر میسراید و انرا حس میکند و درصدد تجربه آن است و حتی گهگاهی که شک مذهبی بر او غلبه میکند برای گناهان خود از خدا گذشت و مغفرت میطلبد.بیار باده ، که دوش ام سروش عالم غیب ـ نوید داد ، که عام است فیض رحمت اوپاسخ این سوال در عین اینکه ساده است بسیار پیچیده هم میباشد. حافظ با این گونه اشعار خود سرسختانه به دنبال دگرگون کردن جهانبینی و انسان شناسی است که ، بر مبنای شرع عقب گرا و دنیا گریزبناشده ، شرعی که از درون افکار و خواسته های بیمار گونه چند شیخ و زاهد بر امده و تمامی سعی و تلاش انها از وضع این قوانین شرعی ، استحمار توده مردم برای سوار شدن بر گرده انهاست . شرعی که بعد از خلفای راشدین به مرور زمان از محتوای اصلی خالی شده و تا زمان حافظ نزدیک به ششصد سال در جمود و سکون قرار گرفته. اصول شرعی که جزء فروع دین هستند وبایدد با زمان تغییر کنند تا بتواند پاسخگوی نیازهای جدید انسان و اجتماع در هر دوره ای باشند ، تا زمان حافظ هنوز در پایین ترین و ابتداعی تری اصول خود در جا میزنند و بجای رسیدن به جوهر اصلی اسلام که بر مبنای عدالت، هدفش ساختن انسان کامل در یک جامعه ای نمونه مثل مدینه فاضله است هر روز بیشتر برای چپاول مردم و رسیدن به قدرت و حفظ دائمی ان ، اصول را که توحید و عدالت باشند را اگاهانه رها کرده و به فروعی مثل شک بین دو رکعت در نماز چسبیده است. فروعی که هیچ معضل جدی تا حالا از کسی حل نکرده ، نه از خود انکسی که این شرع را هر روز تفسیری جدید میکند و نه از شیخی که انرا بر سر منبر ارائه میدهد و نه ازیک مومن عامی که به ان عمل میکند.به نظر هم نمیرسد که در اینده هم این شرع بتواند مشکلی را حل کند.بر پایه این شرع واپس گرایانه و ناهمخوان با زمان است که زاهد و شیخ و مفتی و محتسب در دستگاه مذهبی خود همواره از یک اشتباه به یک اشتباه دیگر می غلتند وهنوز از یک چاه درنیامده به چاه دیگر می افتند. تاریخ هزارو چهار صد ساله اسلام بعد از خلفای راشدین گواه این ادعاست.به همین دلیل است که حافظ دست روی موضوعی حساس مثل «هدایت» میگذارد وشارهین شرع را برخلاف خود از رحمت هدایت الهی بی بهره میبیند و ان را اینگونه بیان میکند.زاهد غرور داشت سلامت نبُرد راه ، غرور بیش از حد و نابجای در کنار ریای زاهد او را از راه راست منحرف میکند و به بیراهه میکشاند.دید حافظ به جهان اما نه یک دید شهوانی همراه با هوس رانیهای لحظه ای است. نگرش اوبیشتر یک نگرش زیبایی شناسی به هستی و جهان پیرامون است که در این اشعار زمینی حافظ به اوج خود میرسد.منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ـ منم که دیده نیالوده ام به بد دیدناو با دیده پاک و نه دیده ناپاک به این جهان مینگرد. این نگاه صادقانه بند های غایت گرایانه بهشت محور را از دست و پای شاعر شوخ طبع و زیبایی دوست که در بطن واقعیتهای این جهان زندگی میکند و در صدد چشیدن شیرینیهای این زندگی میباشد را میگشاید. این پایان ان نگرش صرفا زاهدانه ای است که جهان را همچون میدان جنگ خیر و شر میبیند و جهت گیر زندگی را به سمتی میبیند که معنای زندگانی «این جهانی» را کوشش و رنج بردن برای رساندن خود و همه چیز به غایت «ان جهانی» اش می داند، به رستگاری و لذت جاودانه ، به بهشت در کنار جوی شهد و شیر و حور و غلامان.این چرخش دید ، پایان ان نظریه و دیدگاهی است که جهان را از میدان جنگ خیر و شر ، دانی و عالی ، زمینی و اسمانی ، جسمانی و روحانی ، به میدان بازی تبدیل میکند. گفتم بازی ؟ نه بهتر است بگوییم به «میدان عشق بازی» انهم عشق بازی شاعرانه .این برداشت حافظ از جهان و این نگرش همخوانی زیادی دارد با این حدیت از حضرت محمد که میفرماید:إنّ الله جميلٌ يحب الجمال «خداوند زيباست و زيباي ها را دوست دارد. (صحيح مسلم 1/93)مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست ـ به دست مردم چشم ، از رخ تو گل چیدندر این دگرگونی نظری ، حافظ خوب میداند که بازی در این جهان و لذت معقول و در چهار چوب اخلاقی منشاء سرخوشی و سرچشمه بروز وظهورنیروهای حیاتی در انسان میشود و این جوش وخروش شادمانه عامل حرکت و زمینه ساز خلاقیت و نوع اوری است. انچیزی که زاهد در دنیای تیره و تنگ خود نه میداند و نه میتواند بداند ، نه میفهمد و نه میتواند بفهمد. اما شاعر شوخ وشی که در صدد ایجاد ارتباط منطقی و واقعی بین دو جهان زمینی و اسمانی است و تلاش میکند که نقطه پایانی بر تضاد پایان ناپذیرجنگ دائمی بین این جهانی و ان جهانی بگذارد ، به عمق موضوع پی برده است. به همین دلیل است که از خوشیهای این دنیا در چهارچوب اخلاقی ان نمیهراسد و انها را با جان روح میبوید ، میچشد ، حس میکند و تجربه میکند. و انجایی هم که شک مذهبی او را فرا میگیرد، که ایا این لذت مادی همراه با گناه است سریعا به سراغ خدای « خطا پوش » خود میرود.پير دردی کش ما ، گر چه ندارد زر و زور ـ خوش عطابخش و خطاپوش ، خدايی دارددر عین حال شاعر شوخ طبع خوب میداند که تهدید این نگرش جدید افتادن از بام «عرفان شاعرانه به لذتهای مادی عامیانه» است. و این گونه از دام راه سخن میگوید «خال جانان دانهٔ دل زلف ساقی دام راه» اشاره به دام راه اشاره به راه انحرافی است که میتواند شاعر را از صراط مستقیم زیبای شناسی به پرتگاه هرزگی بکشاند. اما او برای اینکه به دام لذتهای سطحی وزودگذراین دنیایی نیافتد با تیز هوشی و درکی ظریف این تهدید را شناسایی میکند و انرا با متدهای عارفانه که شیخ از انها بی خبر است . تحت کنترل خود در می اورد.به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ـ بخواست جام می و گفت عیب پوشیدنحافظ رند ، راه نجات را در عیب پوشی میبیند. او اصالت را به روابط بی الایش انسانی میدهد او دوستی بین انسانها را ملاک خود قرار میدهد و نه حرام بودن شراب را.او بدنبال آنست که از کسی هتک حرمت نشود تا ابروی کسی نرود. او بدنبال شفقت و مهربانی بین همه ادمهاست ولی بر خلاف او شیح و زاهد ریا کار در بیان کردن و ظاهر کردن عیب مردم برای سرکوب انها و باجگیری از هیچ چیزی دریغ نمیکند.ایا از خود پرسیده اید که چرا زاهد این همه ریا کار است ؟منشاء حقه بازی مذهبیون خشک اندیش چیست؟ جوابهای مختلفی میتوان به ان داد. خودپرستی ، نااگاهی و صدها دلیل دیگر اما یک دلیل جزء دلایل اصلی است و انهم تضاد بین دیدگاه غلط انها از جهان و انسان است . دستگاه نظری ناقض وپر از تناقض انهاست که جماعت پشمینه پوش عیب جو ی خود پرست را جبرا به سوی ریا و دروغگویی میبرد.اما به چه دلیل تضاد نظری به انحراف عملی تبدیل میشود. دلیلش خیلی ساده است ، زاهد جسما و روحا در بطن و متن این عالم خاکی زندگی میکند ولی همواره درحال نفی ان و تمامی نیازهای طبیعی و بیولوژیکی انسان در این جهان است . وی بجای ارائه یک رویکرد معقولانه به همه خوشیها وناخوشیهای این جهان که ما را احاطه کرده اند، بجای اینکه از توانایی ها و ظرفیتهای موجود استفاده بجا و مناسبی بکند تا از انها در راستای تکامل وپیشرفت خود به سمت ان حقیقتی که خود هر روز بر سر منبر اعلام میکند بردارد. انرا نفی میکند و همواره وانمود میکنند که از ان گریزان هستند. گریزاحمقانه ، مداوم و مستمر از واقعیتهای پیرامون این جهانی ونیازهای زیست شناسانه انسانی او را به ورطه تضاد های لاینحلی میکشاند که قادر به پاسخگویی منطقی به انها نیست. از اینرو تنها راه برون رفت را در دروغ و ریا میبیند و در مصلحت اندیشیهای بی ارزش بازاری. از انجاییکه او پاسخی در خور برای لذتها ، شادی ها و سرخوشی های منطقی این جهانی نمیتواند بیابد هم این جهان را با روی گرداندن از ان از دست میدهد و هم ان جهان را.این جهان را از دست میدهد زیرا با این جهان قهر است، دنیا را با دیده تحقیر نگاه میکند و این سرا را دار مکافات میبیند.ان جهان را ازدست میدهد زیرا با دست زدن به فریب ، ریا و دغلکاری در این جهان زیر بنای سعادت ان جهانی که خدا تعهد انرا به مومنین واقعی خودش داده راهم از دست میدهد.جان ، بی جمال جانان میل جهان ندارد ـ هر کس که این ندارد حقا که آن نداردحافظ بخوبی دست روی این مسئله مهم گذاشته است ، هر کس که بی جمال یار میل به این جهان را ندارد ان جهان را هم ندارد. رابطه داشتن این جهان با بدست و اوردن و رسیدن به ان جهان رابطه معقول و منطقی در جهان بینی حافظ است.ریا ی زاهد از ناهمخوانی دستگاه نظری و عملی او با جهان پیرامون نشات میگیرد. بخاطر همین در خلوت ان کار دیگر میکند و قران را برای دیگران دام تزویر مینماید .گندم نمای جو فروش بیان عامیانه این ریاکاری است.این ناهمخوانی هم ضربه شدیدی به دستگاه نظری مذهبی میزند وهم احکام دینی را از محتوا خالی میکند. تفسیر به رای قران بر مبنای منافع روز و تعادل قوای اجتماعی نتیجه بلافصل همین نگرش است . از درون این تزویر و ریا است که قانون قصاص در میاید. دست بریدنها ، شلاق زدنها ، در ملاء عام اعدام کردنها . این مسیر انحرافی در نهایت به چه چیزی منتهی میشود؟ به یک چیز: زیر سوال بردن انسان وکرامت انسانی . زاهد با اعمال خود هم خود راهم اعتقادات خود را هم انسان را و هم جهان را زیر سوال میبرد.بر خلاف روش زاهد اما اندیشه حافظ هم این جهان را دارد وهم ان جهان را. زیرا او در گریز مداوم از این جهان برای رسیدن به ان جهان نیست او برای رسیدن به شراب ازلی ازخون رگ انگور هم مینوشد ، برای رسیدن به معشوق ابدی دست بر سر زلف یار زمینی خود هم میکشد. برای رقصیدن در میانه بهشت در زمین هم میرقصد. اما بجا ، به موقع و به قدر و اندازهبرای درک این جهانبینی فقط کافی ایست که به این دو بیت توجه شود تا به رابطه منطقی این جهان و ان جهان در نظر حافظ پی برد.چه كار اندر بهشت ، آن مدعي را ـ كه ميل امروز با حــوري ندارد؟هـــر سرو قدي كه بگذرد در نظرم ـ در هيبت او خـيره بماند بـصـرمحافظ مذهبی مدعی رسیدن به بهشت را به سخره میگیرد که چگونه میخواهد به حوری بهشتی برسد ولی از دیدن هر سرو قدی و زیبا روی در این جهان صرف نظر میکند . در یک جمله میتوان گفت که حافظ از رد این جهان به ان جهان نمیرسد بلکه ازدرک این جهان است که به فهم ان جهان میرسد. از گردش در باغهای این زمین است که باغ عدن را تجربه میکند. و اوست که با تمام شوق انسانی و ذوق هنری خود اینگونه میسراید:فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم طرحی نو در انداختن فقط از کسی بر میاید که طرحهای موجود زمینی را بخوبی بشناسد. شیخ و مفتی که همیشه در صدد نفی خراباتگه خاکی خود هستند هرگز طرحی را در این دنیای فانی به رسمیت نمیشناسند. از اینروست که انها ان چیزی را که به رسمیت نمیشناسند در مورد ان تعقل هم نمیکنند ، در مورد چیزی هم که تعقل نمیکنند به فهم ان هم نمیرسند و ان چیزی را که نمی فهمد نمیتواند تغییر دهند. وقتی چیزی تغییر نکند در یک کلام میتوان گفت که میگندند. بوی گند ارتجاع مذهبی و ریاکاری شیخ و محتسب نیز برخواسته از همین دنیا گریزی احمقانه و لجوجانه انهاست. و این ان اگاهی بنیادینی است که حافظ بر خلاف واعظانی که این جلوه در مهراب و منبر میکنند به ان دست یافته است. حافظ دست و پای عشق زمینی را از زور ؛ زر و تزویر و نگاه الوده پاک میکند تا که این عشق زمینی هموار کننده راه او برای رفتن به سوی عشق اسمانی شود. حافظ نه ان زاهد ریا کار است که جهان مادی را نفی کند و نه در یک نگرش مطلقا مادی و کاسبکارنه است که عشق را به پول بخرد وبرای برخورداری از نعمات زندگی خود را به دستگاه قدرت زمانه بفروشد و به گونه ای پادوی ان شود. میان مسجدو میخانه راهی است ـ بجویید ای عزیزان این ره کدام است. او مرد قدرها و اندازه هاست ، او به شناخت اندازهای این جهان دوالیستی رسیده است.او میداند که میان یک نگرش مطلقا مذهبی که با نام مسجد از ان یاد میکند ویا یک دید کاملا مادی که بعنوان میخانه از ان اسم میبرد. راه میانه ای هم وجود دارد که از تلفیق درست و متناسب این دو بدست میاید. او این مقوله فلسفی را تا عمق وجود خود درک کرده که دوالیزم این جهان که در این شعر مصداق مسجد و میخانه را بخود میگیرد ، زیر بنای نسبی بودن این جهان را تشکیل میدهدو در قلب یک جهان نسبی هر گونه مطلق گرایی حتی اگر مذهبی هم باشد ، راه به ناکجا اباد میبرد. از اینروست که او یکی از سلسله جنبانان طرحی جدید ، معقول و سازگار با نیازهای مادی انسان خاکی میشود . مادی گرایی حافظ پایان دستگاه نظری مقدس مابانه پر از تضاد و تناقض شرعی است که شیخ و زاهد انرا را نمایندگی میکنند.منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ـ منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدنوفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ـ که در طریقت ما کافریست رنجیدنبه پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ـ بخواست جام می و گفت عیب پوشیدناختلاف راه هدایت از ضلالت برخواسته ازنوع جهان نگری ما و انسان شناسی ما است . ما با چه دیدی به این جهان نگاه میکنیم؟ ایا این جهان مکانی برای هبوط ابدی ما از افلاک به خاک است پرتاب کور ما از بهشت به خراباتگه زمین است. ایا ما در زندان ازلی خودمان گیر کرده ایم و محکوم به زیست غیر انتخابی خود در ان هستیم.در جهانی که زاهد زیباییهای انرا نمی بیند ؛ بدنبال حقیقت گشتن با هدف رسیدن به خدا یک شوخی بی معنی میشود. متعصب دینی که انسان را غرق گناه ابدی می بیند ، اشاره او به کرامت انسانی بیشتر به یک هجو مسخره میماند تا یک واقعیت دست یافتنی. در این دنیایی که پشیمنه پوش انرا زشت وتهی از شادی می یابد ، زندگی هم فقط چهره عبوس و پر چین و چروک خود را به او نشان میدهد.نگرش حافظ اما یک دیدگاه منفی گرا ، نفی کننده و غم انگیز و ترحم اور نیست. او یک دیدگاه مثبت گرا ، تایید کننده ، شادی افزا و پر نشاط را ارائه میدهد. جهان از دید او برزخی نیست که در خور نفی باشد ، بهشت اولیه ایست که انسان با زیستن در ان و با روند رو به کامل خود میتواند به بهشت ازلی برسد و شعرهای زمینی حافظ اوج این دیدگاه میباشند.در ادبیات مسیحی جمله ای است که اصل وجوهر همین موضوع را بیان میکند.«میگویند روزی خدا رو به انسان میکند و به او میگوید که اگر میخواهی لیاقت ورود به بهشت من را داشته باشی بهشت زمینی خود را بساز ، زیر بغل خود بگیر و با خود بیاور و به ما نشان بده.»شعر حافظ در فروکاستن روحانیت زاهدانه و برداشتهای عامیانه از جهان وانسان و برافراشتن یک عقلانیت فلسفی، عارفانه ، عاقلانه و عاشقانه سرامد همه میشود . در شعرهای زمینی او حس انسانی در اوج خودش زنده و بیدار است و ادمی با حس پنجگانه خود یکسره در جهان مادی که «جلوگه یار» است غرق میشود تا در مکانی دیگر و زمانی دیگر در اغوش یار ابدی در بهار انسانی خود را مجددا باز یابد .ادامه داردپرویز مصباحیآلمان 18.04.2015
روز شنبه 7مارس، در کنفرانس بزرگی که به مناسبت روز جهاني زن از سوی شواری ملی مقاومت برگزار شد جمعیت زیادی برای شنیدن مواضع مقاومت در مورد زنان و بخصوص گفته های خانم مریم روجوی گرد هم آمدند. استقبال آنقدر زیاد بود که تعداد زیادی از علاقه مندان بیرون از سالن مانده بودند.در کنار چشم گیر بودن تعداد زیاد شرکت کننده که در آنجا حضور داشتند و شور هیجانی که در طول جلسه انسان را به شوق میاورد و شعله امید را در دلها روشن میکرد ، یک واقعیت دیگر نیز چشم گیر بود وآن تعداد کمی و کیفی شخصيتهاي سياسي و فعالان حقوق زنان که از كشورهاي مختلف از جمله آمريكا، كانادا، فرانسه، آرژانتين، اسپانيا، ايتاليا، فنلاند، پرتغال، روماني، آلباني، فلسطين، الجزاير، سوريه، مصر، مراكش، اردن، تونس، بحرين، كردستان عراق، آلباني، تاجيكستان، هند، پاكستان، مالديو شرکت کرده بودند.تنوع ملیتهای شرکت کننده من را ناخوداگاه بیاد تعریف دهکده جهانی انداخت. جهانی که با همه پهناوریهایش انقدر کوچک شده که میتوان انرا به اندازه یک دهکده دید.«مارشال مک لوهان جامعه شناس و فیلسوف کانادایی و استاد دانشگاه تورنتو که یکی از صاحب نظران اصلی دهکده جهانی است معتقد است که در پرتو وسایل ارتباطی الکترونیک ،چهره ی کار و زندگی اجتماعی دگرگون می شوند ،جوامع و ملتها به هم نزدیک می گردند و در نهایت دهکده ای به پهنای کره ی ارض پدید می آید که او آن را اصطلاحا دهکده جهانی می نامد.» و این موضوع چه اتفاق تاریخی جالبی است که تعریف جهانی شدن در مجامع روشنفکری و دانشگاههای غرب به روی کاغذ میاید و بصورت مقاله های علمی ـ پژوهشی ویا کتاب منتشر میشود ولی اقدام عملی ان از سوی یک بانوی شرقی بنام مریم رجوی صورت میگیرد. بانویی که صدای بلند علیه بنیادگرایی است. آنهم در زمانیکه همه پشت پیچیدگی و عمق دجالگری ارتجاعی مانده اند ودر مقابل حقه بازی آخوندهآ گیج و بنگ وکر و کور و لال شده اند . نه میفهمند که تاکتیک مبارزه با بنیادگرایی چیست و نه از استراتژی محکم با چشم اندازی مشخص برخوردارند . در این بی نظمی تئوریک و آشوب عملی است که ندای مریم طنین انداز میشود ، ندایی که خواب را از چشم آخوندها ربوده و فانوس راه مبارزه زنان با بنیاد گرایی را برای جهانی که در زیر ضرب غول مذهبی در حال متلاشی شدن است را روشن نگه میدارد. فریاد او انتقاد به ضعف دولتهاي غربي و هشدار تيز در قبال تسليم در برابر ملاها در مذاكرات اتمي است او با گفتار خود بحث های ابتدایی و گاه گول زننده در مورد بنیادگرای را از سطح به عمق میکشاند و به ریشه ها اشاره میکند، ریشه هایی که تا تحلیل درست نشوند هر روز بیشتر به افزایش تهديدات بنيادگرائي اسلامي و ناتواني غرب در برخورد با آن میانجامد. و کیست که نداند که تحلیل گر واقعی ، توانمند و سرشار از هوش در این حوزه مقاومت ایران است. پیام اصلی او اما چیز دیگری است . اوراه نجات واقعی و عملی را نه دیگر در پارلمانهای کشورها ، احزاب سیاسی و سندیکاهای کارگری میبیند بلکه او امروز رهیافت تمام جوامع منطقه و جهان را از شر بنيادگرايي بصورت يك رسالت بزرگ بر دوش زنان میبیند. زنانی که در آینده نقش پررنگتر وموثرتری در تمامی سطوح و عرصه های اجتماعی بازی میکنند.او معتقد است که كشاكش سرنوشت‌ساز كنوني به ويژه چالشهاي بزرگي كه در سطح منطقه عليه زندگي و سرنوشت زنان مسلمان و عرب به خصوص در سوريه و عراق به وجود آمده، موجب شده كه مسئوليت زنان از مبارزه براي كسب آزادي و برابري براي خودشان بسيار فراتر برود.در ایران ماتم زده خودمان که سركوب و تبعيض زنان در كسوت قانون در آمده و نهادينه شده است. زنان شديدتر از مردان تحت فشار قرار ميگيرند و بر آنها محدوديتهاي بيشتري اعمال ميشود . در همین راستاست که او فریاد خود را بلند میکند تا همه زنان ایرانی تحت ستم را حول رسالت خود برای آزادی و برابری و عدالت اجتماعی جمع کند و سرنمونهای خود را برای پیمودن این مسیر دشوار را از میان هزار زن دلیر و مبارز در لیبرتی برگزینند.زیرا راه حل ایرانی زیر چتر رهبری شورای ملی مقاومت تنها راه باقی مانده و واقعی است. زیرا تجربه چند دهه اخیرنشان داده است که تمامی گفته های مقاومت در مورد رشد بنیاد گرایی درست از کار درآمده و تمامی تلاشها و برداشتهای غرب در رابطه با مهار ارتجاع مذهبی به شکستی تلخ انجامیده. مقاومت ایران اگر چه در این دنیای بی نظم و بی وجدان نه پول آنچنانی دارد و نه زمین و نه سلاح و نه در دولت قرار دارد که از پوئن های حکومتی استفاده کند ، تا از ان طریق خط خود را در مبارزه با ارتجاع انچنان که باید و شاید به پیش ببرود ، ولی بجای ان از یک اندیشه صاف و فکر و شفاف برای درک پیچیدگی ها و بغرنجیهای استبداد مذهبی برخوردار است و از یک ساختار پولادین برای مقاومت در مقابل آن . شرایط کنونی مقاومت من را یاد یک جمله که مدت زیادی انرا در یک مجله علمی خواندم میاندازد. در مورد بیل گیتس میگویند:ثروتمندترین مرد دنیا دارنده ی چیزهای ملموس نیست. نه زمین دارد، نه طلا، نه نفت، نه کارخانه، نه فعالیت صنعتی دیگر و نه ارتش و نه سپاهی. این نخستین بار در تاریخ بشر است که ثروتمندترین مرد دنیا تنها دانش دارد و بس. اری برای اولین بار مقاومتی در پهنه جهان بوجود آامده که نه سلاح دارد نه پول دارد و نه نفت دارد و نه ....... ولی چیزی را دارد که دنیا به ان نیاز دارد ، اراده ای عظیم برای مقاومت ، هوشی سرشار برای دیدن استراتژی درست ، چابکی خارق العاده برای برهم زندن توطئه ها و اسلامی بردبار برای مقابله با اسلامی ارتجاعی وعقب مانده. سرمایه ای که همه پولهای ، امکانات و سلاحهای جهان را هم که جمع کنیم به گرد پای آن نمیرسند. کنفرانس برلین یکی از هزاران دلیل بر این ادعا است. آلمان ، پرویز مصباحی15.03.15

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان