01282021پنج شنبه
بروزرسانیچهارشنبه, 13 جون 2018 11:27
1-          شرایط بی نظمی کنونی 2-          معنی بی نظمی از نقطه نظر فیزیک 3-          محور تغییرات آینده   1-          شرایط بی نظمی کنونی در جهانی زندگی میکنیم که هرج و مرج سیاسی سرا پای آنرا فرا گرفته است . بن بستهای مالی  سامانه های اقتصادی را بی نهایت حساس و شکننده کرده. در شرایطی سیر میکنیم که بی نظمی شالوده سیستمهای اجتماعی را در نوردیده و خطر فروپاشی بین المللی  در جنگی ناگهانی و درگیری های غیر قابل کنترل را در چشم اندازبشری قرار داده است. تلاطم های خرد کننده که ساختارهای موجود را با چالشهای لاینحل مواجه کرده اند، رو در روی ما قرار گرفته اند. موقعیت وخامت بارموجود و وضعیت شکننده جهانی دیگر قابل انکار نیست. آنقدر این شکنندگی وهرج ومرج همه جانبه ، واضح و روشن است که حتی آن گروههایی که همه کاستی های موجود دستگاههای اقتصادی ، نظامهای ، سیاسی واجتماعی را به سطح نازل تئوری توطئه فرو میکاهند، هر روز بیشتر از این نگرش فاصله میگیرند. زیرا خیلی از اتفاقات موجود را دیگر نمیتوان با این تئوری تشریح کرد. زیرا هر نوع نظریه پردازی از این زاویه در درون خود تضادهای فراوانی را به همراه میاورد که این تئوری قادر به پاسخگویی به آنها نیست. انگاره اصلی این تئوری بر این مبنا استوار است که گروههای  کوچک و تیز هوشی دارای امکانات سیاسی، مالی، نظامی، روانی و علمی در پس تمام حوادث خوب و بد این دنیا هستند. گروههایی  دسیسه گر که عموما نیز قدرتمند میباشند تمامی جریانهای را دقیق طراحی کرده و به اجرا در میآورند. آنها با نقشه های مخفیانه و زیرکانه خود مسبب تمامی رویدادهای منفی این جهان میباشند تا از شرایط در هم ریخته به نفع اهداف سیاسی و منافع اقتصادی خود استفاده کنند. این نگرش اما رفته رفته در مواجه با واقعیتهای پیرامون و پیچیدگیهای سرسام اور هرروز بیشتر رنگ میبازد و کارایی خود را از دست میدهد. زیرا مواردی از رویدادهای این جهان چنان منفی ، قهقرایی و واپسگرا هستند که هیچ گروه قدرتمندی از ان سودی نمیبرد و همه متضرر آن هستند. ضرر همگانی پایه های این تئوری را به لرزه در آورده است              ملموس ترین نماد مادی این شرایط را میتوان بطور خلاصه اینگونه بیان کرد بحران مالی سال ۲۰۰۸ میلادی رخدادی بود که پایه های قدرتمند سامانهای مالی جهان را چنان به لرزه در آورد که باعث شد تا غولهای اقتصادی ضررهای چند میلیاردی را متحمل شوند و خیلی از دولتها به سراشیبی سقوط مالی افتادند. جنگ عراق که به گفته جرج بوش با هدف برداشتن صدام حسین وایجاد دولتی نمونه و دمکرات که سرمشق دیگر ملل منطقه خاورمیانه شود، به دردی جانکاه برای مردم عراق و به باتلاقی برای ارتش امریکا تبدیل شد و در آخر هم به شکست سیاستهای استراتژیکی نئوکانها منجر گردید و آنها را برای یک دوره به حاشیه و انزوای سیاسی راند. بهار عربی که میرفت نسیمی تازه به روح مرده کشورها منطقه بدمد در همه کشورهای خاورمیانه به بن بست رسید و در سوریه نه به بهار که به دریای خون منتهی شد. در این شرایط بود که ناکارآمدی ارگانهای بین المللی و سازمانهای حقوق بشری بیش از بیش نمایان شد و سیاستمداران هر روز بیشتر ناتوانی و ضعف خود را به همگان نشان دادند. در همین راستا زجر مردم سوریه هر ساعت افزون تر و درد این خلق به پا خواسته هر روز بیشتر شد. در هر قدم اشتباه سیاستمداران غربی با پافشاری بر سیاست بغایت اشتباه استمالت از حکومت ارتجاعی ، بنیاد گرایی مذهبی  این جرثومه فساد هر چه بیشتر جری تر شده و به دامنه نفوذ خود افزود. آنقدر این نفوذ گسترش یافت تا نهایتا به آن منجر شد که پای آن به قلب اروپا نیز کشاند شود. به اختصار باید گفت که شرایط جهانی گره کوری خورده و هر لحظه با جنگهای ناخواسته ای که همه را بکام فرو میبرد و درگیریهای جرقه وار که از کنترل خارج میشوند نطفه آینده ای تاریک را برای ما رقم خواهد زد. برنامه های اقتصادی که بجای سودهای کلان ضررهای عمده میرسانند همه صاحب نظران اقتصادی را در حیرت فرو برده است و این فرایند که تضاد بین فقیر و غنی در سطح جهانی هر روز بیشتر میشود میرود تا از کنترل خارج شود. بی معنا شدن اصول اجتماعی و کم رنگ شدن قواعد همزیستی مسالمت آمیز و همچنین اغتشاش در اصول اخلاقی موجب در هم ریختگی ساختارهایی شده که زندگی در کنار هم را ناممکن ساخته است. گریز انسانها از یکدیگر ، عدم اعتماد به همدیگر ، گوشه نشینی و فردگرایی بیش از اندازه ، ایزوله شدن انسان در افکار سر درگم خود همه نشان از بی نظمی فردی ، اجتماعی و جهانی میدهد. در این موقعیت با اضافه شدن رویدادها و فاجعه های  طبیعی که شرایط زیست محیطی را هر روز تنگ تر و مرگ آورتر میکنند به پیچیدگی قضیه افزوده و راه برون رفت را بغرنجتر نموده. آشفتگی همه جا را فراگرفته و بی نظمی تار و پود همه ساختارهای موجود را درنوردیده. هرج و مرج به ویژگی اصلی دوران ما تبدیل شده. یکی از سوالات مهم همه آنهایی که دغدغه شرایط بحرانی را دارند این است که سرانجام این موقعیت چیست و عاقبت جوامع بشری چگونه رقم خواهد خورد و با چه مکانیزمی میتوان بر این هرج و مرج غلبه کرد و با چه روشی میتوان قافله بشری را به سلامتی از آن عبور داد. این چه شور است که در دور قمر می بینم     -        همه آفاق پر از فتنه وشر می بینم هر کسی روز بهی می طلبد از ایام             -        علت آن است که هر روز بتر می بینم دختران را همه جنگ است وجدل با مادر      -       پسران را هم بد خواه پدر می بینم هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد             -          هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم اگر چه سوال مهم و بجایی است ولی پاسخ به آن سهل و ساده نیست. اما برای یافتن پاسخی مناسب و در خور میتوان در چهارچوب امکانات نظری تئوریهای علمی موجود و تحقیقاتی که در زمینه رفتارهای آشوبناک سیستم های دینامیکی صورت گرفته بهره گرفت. در این زمینه تئوری بی نظمی میتواند به ما زاویه نگرش جدیدی بدهد که اوضاع آشفته کنونی را از دریچه دیگری نگاه کنیم تا شاید روزنه نوری در این شب تاریک بر روی ما باز شود. معنی بی نظمی از نقطه نظر فیزیکی نظری در دهه های گذشته فیزیک نظری در حوزه تئوری بی نظمی به کشف جدیدی دست یافت  ، کشفی که به سرعت راه خود را به بخشهای دیگر علمی و اجتماعی نیز باز کرد و امکان نگرش جدیدی را به ما عرضه نمود که ما در پرتو ان به رهیافت ها جدیدی برای ارائه تئوریهای مدرنی که از دقت بالاتری برای درک پیچیدگی های این جهان میباشند برخوردار شویم. این نظریه ثابت کرد که همه سیستمهای دینامیکی چه فیزیکی و چه غیر فیزیکی (منظور فرایندهای طبیعی ، اجتماعی ، انسانی مدیریت کاری هستند) در روند خودشان در مرحله ای به صورت جبری وارد فازی میشوند که در ان بی نظمی حاکم است. این فاز قطعیتی اجتناب ناپذیر است که همه سیستمها دریک دوره از طول عمر خود به آن وارد میشوند. در این مرحله سیستم دارای خصوصیاتی میشود که با قبل از ان کاملا متفاوت است. "نظریه‌ بی نظمی" در مطالعه‌ سیستمهای دینامیکی به این واقعیت میرسد که سیستمهای بی نظم، سیستمهای دینامیکی ‌ای غیر خطی هستند که نسبت به شرایط اولیه شان بسیار حساس‌اند. تغییری اندک در شرایط اولیه‌ چنین سیستمهایی باعث تغییرات بسیار در آینده آنها می شود. این پدیده در تئوری بی نظمی به " اثر پروانه ‌ای" مشهور است. رفتار سیستمهای بی نظم به ظاهر تصادفی می‌نماید. با اینحال هیچ لزومی به وجود عنصر تصادف در ایجاد رفتار بی نظمی نیست و سیستمهای دینامیکی‌ معین (deterministic) نیز میتوانند رفتار بی نظمی از خود نشان دهند. تعاریف ارائه شده: بی نظمی (Chaos) در لغت به معنی درهم ریختگی، آشفتگی و بی نظمی است و مترادف آن در مکانیک Turbulanceیا تلاطم می باشد. این واژه به معنی فقدان هرگونه ساختار یا نظم است و معمولاً در محاورات روزمره آشوب و آشفتگی نشانه بی نظمی و سازمان نیافتگی به نظر آورده می شود و جنبه منفی در بردارد. اما در واقع با پیدایش نگرش جدید و روشن شدن ابعاد علمی و نظری آن امروزه دیگر بی نظمی و آشوب به مفهوم سازمان نیافتگی، ناکارائی، و درهم ریختگی تلقی نمی شود بلکه بی نظمی وجود جنبه های غیرقابل پیش بینی و اتفاقی در پدیده های پویا ست که ویژگی خاص خود را داراست .بی نظمی نوعی نظم غائی در بی نظمی است . در کتابهای مختلف آشوب یا بی نظمی اینگونه تعریف میشود: " بی نظمی و آشوب نوعی بی نظمی منظم ( orderly Disorder) یا نظم در بی نظمی است .بی نظم از آن رو که نتایج آن غیر قابل پیش بینی است و منظم بدان جهت که از نوعی قطعیت برخوردارست ." با این وصف میتوان مدعی شد که اگر درون هر بی نظمی یک نظم برتر نهفته است ، پس باید درون بی نظمی جهانی کنونی نیز نظمی وجود داشته باشد که فراتر ، پیچیده تر و پویا تر از نظم گذشته است.   محور تغییرات آینده نظم جدید چگونه بوجود میاید؟ جواب به این سوال از نقطه نظر تئوری بی نظمی بسیار ساده است. همه ارگانها ی دینامیکی دارای «نقطه جاذبه ای» هستند که به اجبار به سمت ان حرکت میکنند و هیچ گریزی هم از ان ندارند. وقتی یک سیستم به نقطه اشباع خود میرسد و کهنه و ناتوان میشود و دیگر نمیتواند به سمت ان «نقطه جاذبه» حرکت کند، رفتاری اشوبناک از خود بروز میدهد . در بطن این رفتار اشوبناک خلاقیت نهفته است ، خلاقیتی که بسترهای نو و راههای جدیدی را برای ادامه حرکت پدیده بوجود میاورد. زیرا رفتن بسوی نقطه جاذبه (اتراکتور Attractor) جبری واجتناب ناپذیر است. (اصطلاحا به ان قفس طلایی سیستمهای دینامیکی میگویند) جهان ما دقيقا در همينشرائط قرار دارد سیستمهای حکومتی و ارگانهای  اجتماعی که هدفشان این بود که انسان را به آزادی و عدالت برسانند ناتوان از رفتن به سوی نقطه جاذبه خود هستند. نه لیبرالیزم کنونی توانست آزادی واقعی انسان را تضمین کند بدون اینکه زنجیرهای سرمایداری را به دست و پای ان ببندد و نه سوسیالیزم تحت نظریه ماتریالیزیم توانست عدالت اجتماعی را ایجاد کند بدون اینکه دیکتاتوری پرولتاریا را به سد راه تکامل اجتماعی  تبدیل نماید. از همین رو ما از یک سو زیر حوزه نفوذ نقطه جاذبه مجبور به حرکت به سوی ازادی و عدالت اجتماعی هستیم از سوی دیگر سیستمهای موجود ناتوان از براشتن موانع راه میباشند. تضاد بین نیاز به حرکت و ناتوانی ازحرکت و تحول تکاملی ریشه اصلی نابسامانیهای موجود و شرایط هرج و مرج کنونی جهان است. این شرایط یک وضعیت درازمدت همیشگی نیست زیراعنصر تغییر و بن بست شکنی در حال تاثیرگذاری است و در نهایت غلبه میکند و شرایط را به نظم جدیدی میرساند. همانطور که در بالا نیز اشاره شد در بی نظمی نوعی خلاقیت وجود دارد که سیستم را به درجه ای بالاتر و نظمی پیچیده تر هدایت میکند. نظمی که منطبق تر با «اتراکتورهای» دوران جدید باشد. با توجه به این نکته مهم باید به این سوال پاسخ بدهیم که منشاء خلاقیت در جهان کنونی ما کجا ست؟. جواب تئوری بی نظمی به آن در کلمه «پیچیدگی » نهفته است. بدین معنی که پدیده هایی ظهور مینماییند که پیچیده تر از سیستمهای موجود عمل میکنند. این پدیده ها قادرند و توانایی آنرا دارند که روشهای کارامدتری برای عبور از موانع ارائه دهند و با چابکی بیشتر همرا ه با سرعت افزون تری مسیر رفتن به سوی اتراکتور را هموار کنند. این پدیده های پیچیده چگونه بوجود میایند و رشد میکنند هیچ کس از منشاء ان اطلاع دقیقی ندارد. به نظر میرسد که در درون ماده « انرژی هوشمندی »نهفته است که همواره در حال بازتولید فرایندهای پیچیده تر برای شکستن بن بستهای بغرنج است. این انرژی قادر است که ماده بی جان را تبدیل به ماده جاندار بکند. جان چیست و از کجا امده است ؟ کسی نمیداند. این انرژی هوشمند دنیای مادون هوش گیاهان را تبدیل به حیوانات هوشمند با غریزه های قوی مینماید. هوش و غریزه چیست و از کجا میایند؟ کسی نمیداند. همین انرژی خلاق ، هوش ابتدایی حیوانی را تبدیل به عقل و غرایز حیوانی را تبدیل به احساسات عاشقانه در انسان مینماید. عقل و عشق چیست؟ کسی نمیداند. بقول مولانا ماده در مسیر پیمودن راه خود از خاک تا افلاک سرسختانه در تلاش است. ما نبودیم و تقاضامان نبود                       لطف حق ناگفته ما را میشنود             نقش باشد پیش نقاش و قلم                 عاجز و بسته چو کودک در شکم گاه نقشش دیو و گه آدم کند                  گاه نقشش شادی و گه غم کند به نظرمیاید که سرانگشتی پنهان در زیر پوست ماده در حال هدایت این جهان به سوی «اتراکتورهای عجیب وغریب» است که در تئوری بی نظمی به آن  (Strengs Attractors) میگویند. ویژگی این اتراکتور این است که پیش زمینه های فراکتالها را آماده میکند. فراکتال ان نظم و فرم غایی است که ماده در ان به ارامش و سکون خود میرسد و از حرکتی که ما میشناسیم باز میایستد. فرمی و ساختاری که «ویژگی خودمانایی» در آن حاکم است. این ویژگی تناسب زیادی دارد با نگرش ادیان ابراهیمی که نهایت جهان را توحید و رسیدن انسان به خدا را غایت هستی میدانند. این در عرفان و اشعار فارسی به وضوح به چشم میخورد. سعدی رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند   -  بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت     -  به در آی تا ببینی طیران آدمیت نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم    -  هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت مولانا به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی   -  چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن  -  تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی   - که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی  جالب است که نگاهی به تعریف خودمانایی بیاندازیم تا چند خط بالا قابل فهمتر باشند. خود مانایی (Self Similarity) در تئوری آشوب، نوعی شباهت بین اجزا و کل قابل تشخیص است. بدین ترتیب که هر جزئی از الگو همانند و متشابه کل می‌باشد. خاصیت خود مانایی در رفتار اعضای سازمان نیز می‌تواند نوعی وحدت ایجاد کند، همه افراد به یکسو و یک جهت و هدف واحدی نظر دارند. این ویژگی ازنظریه بی‌نظمی، بیشتر در فرکتال‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.(ویکی پدیا) برای نمونه قطعه ای از یک ترانه و گفته های مولانا تمامی ذرات عالم به سمت یک وحدت بزرگ فراکتالی در حرکتند. ذره ها ذره ها در خروشند  - در تب عشق واحد بجوشند. مولانا در جهان وحدت حق این عدد را گنج نیست           -    وین عدد هست از ضرورت در جهان پنج و چار صد هزاران سیب شیرین بشمری در دست خویش  -   گر یکی خواهی که گردد جمله را در هم فشار صد هزاران دانه انگور از حجاب پوست شد         -    چون نماند پوست ماند باده‌های شهریار بی‌شمار حرف‌ها این نطق در دل بین که چیست     -    ساده رنگی نیست شکلی آمده از اصل کار در مثنوی مولوی آمده است: «سوی کل خود رو ای جزء خدا». و در جای دیگر گوید: آنها که طلبکار خدایید، خدایید                  -               بیرون ز شما نیست، شمایید شمایید ذاتید و صفاتید، گهی عرش و گهی فرش    -                در عین بقایید و منزّه ز فنایید اسپینوزا می‌گوید: «همه چیزهای جهان یکی بیش نیستند و آن یکی کل در کل است. آن که کل در کل است خداست که ازلی و عظیم است. در بالا به اختصار توضیح داده شد که در شرایط آشوبناک جهانی دستی پنهان با مکانیزمی که برای ما قابل شناسایی نیست بر طبق اصل خلاقیت و نوآوری از بطن بی نظمی موجود،  پدیده ای را خلق میکند که توانای آنرا دارد که با ارائه راه حلهای متاکلاسیکو خارج از عرف معمول آشفتگی را تحت کنترل خود درآوردوآنرا به سوی نظمی عمیقتر و پایدار تر هدایت کند. این پدیده دارای ویژگیهای خاص خود میباشد که بر اساس ان خصوصیات میتوان آنرا شناخت. ۱ـ این پدیده ریشه اصلی بی نظمی را بصورت دقیقی میشناسد و قدرت ارئه راه حل دارد. ۲ـ  دارای قدرت انطباق زیادی با شرایط بعد از بی نظمی است. ۳ـ در میان بی نظمی بسر میبرد ولی از نظم درونی که جهت گیری آینده را تعیین میکند برخوردار است ۴ـ مقاوم  است و دارای قدرت پایداری در شرایط سخت و مراحل گوناگون است. ۵- قدرت بسط کمی و کیفی ایده ای را دارد که خودش را حول آن سازماندهی کرده است(نمونه های ادیان توحیدی) با توجه به همه این موارد گفته شده و فاکتها موجود اگر این جهان آشفته بخواهد برای خروج از این بی نظمی راهی پیدا کند باید یک نیرویی با ویژگیهای بالا وجود داشته باشد که راه را باز کند. از اینرو میتوان با توجه به موارد فوق یک تز جدی را مطرح کرد.(خوانندگان توجه کنند که این یک تز است نه تئوری زیرا هنوز ثابت نشده) ۱ـ اگر تئوری بی نظمی تمامی اطلاعات مورد نیاز را به صورت دقیقی در رابطه با سیستمهای دینامیکی ارائه داده باشد. ۲ـ اگر ما بصورت کامل و بدون حفره ، تئوری بی نظمی را بدرستی درک کرده باشیم ۳ـ اگردر جایی دیگر در این جهان نیرویی با این ویژگیها وجود نداشته باشد پس میتوان این تز را مطرح کرد که تنها نیرویی که داری این ویژگیها میباشد و میتواند شرایط بی نظم را بسوی نظم برترهدایت کند و آلام های کنونی بشر را تا حد زیادی التیام ببخشد فقط مجاهدین هستند. زیرا آنها تمامی ویژگیهای نظری وعملی (بجز یک مورد را) که در بالا به ان اشاره شد را دارا میباشند. آنها جزیره ثبات در دنیای بی ثبات هستند، نظم تشکلیلاتی آنها تواناییهای زیادی را برای حیات در شرایط بی نظم را عملا نشان داده است. قدرت انطباق فعال در شرایط گوناگون و بغرنج را دارا میباشند، از چابکی تشکیلاتی بالایی برخوردارند. در جنگ ایدئولوژیکیبا اتکاء به جهانبینی توحیدی از رقبای مذهبی خود ش پیشی میگیرد و نسبت به جهانبینی مارکسیستی که نیمی از جهان را تحت سلطه خود قرارداده بود قوتر و پایدارتر عمل میکند. در حوزه سیاسی چنگ در چنگ رژیم شاه با ساواک قدرتمندش میاندازد و از ان پیروزمند بیرون میاید. در رودروی با ارتجاع مذهبی و جنگ با خمینی ، کاری میکند که آن دجال ابروی خودش را با خدا معامله کند. در مقابله با توطئه های بین المللی همه ترفندها را برای انحلال نرم و سخت تشکیلات و سازمان خود با درایت ، هوش وصبر بیش اندازه یکی بعد از دیگری خنثی میکند. به جرات میتوان گفت که این پدیده در هر جنگی که وارد میشود پیروزمند و سرفراز از ان بیرون امده است. چه جنگ ایدئولوژیکی ، چه جنگ سیاسی و چه نبرد تشکیلاتی.   اما برخلاف ان همه رقبای این سازمان در جنگ با ان یا از دور خارج شدند(شاه ، مارکسیسزم) یا چنان در تضادهای درونی خودشان گیر کرده اند که توان حل هیچ مشکلی را ندارند(رژیم اخوندی و غرب) از این رو میتوان گفت که برای عبور از این آشفتگی جهانی  نه دیگر بر ساختارهای  لیبرالیستی میتوان تکیه کرد ، زیرا که خود این ساختارها فاسد و از کار افتاده اند و مسبب خیلی از بی نظمی های کنونی میباشد. از سوی دیگر بر اموزههای مارکسیستی هم نمیتوان تکیه کرد زیرا دستگاه تئوریک ماتریالیزم نشان داده که با یک نگرش کاملا مادی نمیشود بخشهای غیر مادی جهان و انسان را تشریح کرد. به همین دلیل شکل گیری یک فرم جدید و بهترباید بر اساس ایده ای که پیچیده تر و متکاملتر است صورت بگیرد ایده ای که در عمل نشان داده که هم ازقدرت انطباق بیشتری برخوردار است و هم از توانایی وسیعتری برای حل مشکلات بهرمند است. دو سیستم موجود نشان داده اند که بار خود را بر زمین نهاده اند و دیگر از تواناییهای کافی برای حل مشکلات بشری برخوردار نیستند ، برخلاف ان اما مجاهدین در این پنجاه سال اخیر به خوبی هم در حوزه عملی وهم در حوزه نظری نشان داده اند که از پویایی ایدئولوژیکی بالایی برخوردارند که به کمک ان چابکی سیاسی پیچیده ای را بروز میدهند و از ظرفیتهای بالای برای گذار از دوران بحران بهرمند هستند. با این نگاه میتوان  گفت که فضاهای جدیدی در حال باز شدن هستند که بازیگر اصلی ان مجاهدین میباشند . مولانا شرایط نو و نقش افرین اصلی را نیز چنین بیان میکند. دلبری و بی‌دلی اسرار ماست     -    کار کار ماست چون او یار ماست نوبت کهنه فروشان درگذشت     -   نوفروشانیم و این بازار ماست نوبهاری کو جهان را نو کند      -   جان گلزارست اما زار ماست عقل اگر سلطان این اقلیم شد      -   همچو دزد آویخته بر دار ماست هر چه اول زهر بد تریاق شد    -   هر چه آن غم بد کنون غمخوار ماست در نگرش توحیدی نیز به این نکته مهم اشاره شده است که زمین هرگزاز حجت خدا تهی نمیشود. امیر مؤمنان  دراین باره میگوید: «لا تخلو الأرض من قائم لله بحجة إمّا ظاهراً مشهوراً أو خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج الله وبیّناته؛ (2) زمین از کسی که برای خدا با حجت به پاخیزد خالی نمی‌ماند. او نمایان و شناخته شده است، یا ترسان و پنهان است تا حجت‌ها و نشانه‌های روشن خدا باطل نگردد». نهج البلاغه حکمت ۱۴۷ با همه این تفاسیر اما یکی از موارد بالا است که تا حالا چیزی از ان به صورت ملموس وجدی دیده نشده وآن بسط کمی دستگاه نظری وعملی است. سازمان تا حالا ایده های اصلی و همچنین مکانیزمهای اجرایی آن را فقط دریک سیستم ازمایشگاهی ، چهارچوبی مشخص و محیطی استریلیزه و پاک ارائه داده است و هنوز معلوم نیست که این فرماسیون درونی چقدر قدرت باز شدن و توانایی همه گیر شدن برونی را دارد. اگر در این زمینه بر اساس متد « آزمایش و خطا» بتوان این دستگاه را تست کرد و ظرفیتهای برونی شدن انرا سنجید میتوان از آینده ای روش سخن گفت و گرنه باید منتظر یک ایده ای و ساختار دیگری بود که علاوه بر تمامی ویژگیهای مجاهدین توان همگیر شدن را نیز داشته باشد. آیا این مهم صورت میگیرد یا نه باید منتظر بود زیرا آینده آنرا مشخص میکند. پرویز مصباحی آلمان ۰۱/۱۲/۲۰۱۶
چند روز قبل ، نوار صوتی از طریق سایت رسمی و از سوی دفتر منتظری پخش شد. هنوز چند ساعتی از انتشار ان نوار نگذشته بود که همه سایتهای خبری و بنگاههای تبلیغاتی ان را در راس اخبار خود قرار دادند. همزمان طوفانی از گزارشهای مختلف و موضع گیریهای متفاوت در تمامی خبرگزاری های ایرانی در داخل و خارج از کشور شروع شد و افکار عمومی را متوجه خود ساخت. در نگاه اول کمی غیر منتظره به نظر می آمد که این حجم از رسانه ای شدن یک خبردر ارتباط با کشتارزندانیان بی دفاع سال 67 که مربوط به بیست و هشت سال قبل میباشد چه دلیلی دارد. زیرا با توجه به اینکه در این زمینه مجاهدین که قربانی اصلی این جنایت هولناک بودند درسالهای گذشته در این باره بسیار اسناد با ارزشی و اطلاعات خوبی را به جامعه ایران ارایه داده اند تا در سینه تاریخ برای آیندگاه باقی بماند. به نظر میرسد که پاسخ این سوال را نمیتوان در جدید بودن اطلاعات دانست زیرا تمامی اطلاعات مربوط به این جنایت قبلا توسط سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت منتشر شده بود. البته دو جمله از منتظری بسیار جدید بودند و ما تا کنون در ادبیات اخوندی با این شدت مواجه نشده بودیم. اول که او خطاب به مرتضی اشراقی ، حسینعلی نیری ، مصطفی پور محمدی و ابراهیم رییسی که در این جلسه حاضر بودند چنین گفت: بزرگترین جنایتی که در جمهوری اسلامی شده و تاریخ ما را محکوم میکند به دست شما انجام شده و نام شما را در آینده جزو جنایتکاران در تاریخ مینویسند. و در جایی دیگر خمینی را بعنوان چهره ای خونریز سفاک و فتاک مورد خطاب قرار داد. اما مهم شدن این خبر و اهمیت بالای آنرا میتوان از دو زاویه دیگر بررسی کرد:۱ـ زمان پخش این نوار۲ـ منبع پخش کننده ان زمان پخش نوار بسیار حائز اهمیت است زیرا بیان کننده واقعیت هایی است که مقاومت ایران همواره روی ان دست گذاشته است. اصلی ترین واقعیت این است که این نوار بعد از برنامه نافرجام برجام ارائه میشود که علایم تا ثیر گذاری جام زهری است که در برنامه اتمی به حلقوم ولی فقیه ریخته شده است. این زهر هر روز بیشتر در تار و پود دستگاه ولی فقیه میپیچد و آنرا از درون ضعیف تر میکند. علایم و سیگنالهای ضعف به لایه های طرد شده رژیم رسیده و آنها میخواهند در شرایط فوق حساب خود را از دستگاه حاکمیت رو به زوال جدا کنند تا در آینده از خشم خلق در امان بمانند. از سویی دیگر نیروهای به حاشیه رانده و طرد شده از قدرت، در عین حال که ضعف مفرط هر دو جناح رژیم را در مواجه با تضادهای رو به رشد داخلی و منطقه ای میبینند اوج گیری مقاومت را بخصوص بعد از برگزاری گردهمایی بزرگ در پاریس و تاثیرگذاری بیش از حد آن در منطقه را مد نظر خود قرار میدهند و دریک محاسبه کاملا سیاسی جهت گیری خود را به ان سمتی میکشانند که تعادل قوای سیاسی به ان طرف در حال چرخیدن است. در مصاحبه ای که بی بی سی با پسر منتظری در مورد علت پخش این نوار صوتی میکند ، او سعی میکند با تمامی حقه بازی آخوندی اصل مطلب را نگویید و از پاسخ درست به این سوال طفره رود. اما کسی که کمی با الفبای سیاسی آشنا باشد میداند که تمامی این تلاشها برای حفظ خود در آینده است. آینده ای که برای همه جناحهای رژیم سیاه و تاریک است. چه آنهایی که دستور این جنایات را دادند ، چه آنهایی که مجری این جنایات بودند و چه کسانی که این جنایات را دیدند و سکوت کردند. البته که شقاوت و ستمکاری نه در این جهان بی پاسخ می ماند و نه در آن جهان. در ان جهان خدا از بیگناهان کشته شده میپرسد که به کدامین گناه کشته شده ای(سوره التکویر ایه ۹)بأی ذنب قتلت فردا خدا از تمامی دست اندرکاران این قتل عام جنایتکارانه ، چه آمرین وچه عاملین خواهد پرسید که به کدامین گناه محکومی که دوران حبس خود را میگذراند را اعدام کردید. در انجا روسیاهان تاریخ نامه اعمال خود را به دست خواهند گرفت و راهی جهنم خواهند شد المائدة ۹۸ : بدانيد كه خدا سخت‏ كيفر است  :اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ در سوره بقره هم خطاب به آنهایی که به نظر خود در زمین کار صلاح میکنند ولی عملا به فساد پرداخته چنین آمده است. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَألا إنهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون و چون آنان را گویند که فساد در زمین نکنید، گویند: تنها ما کار به صلاح کنیم. ( بقره ایه۱۱)آگاه باشید آن‌ها خود مفسدند ولی نمی‌دانند. (۱۲) پرویز مصباحیآلمان ۱۲/۰۸/۲۰۱۶  
روز دانشجو در ایران که ۱۶ ماه آذر برگزار میشود ، روزی است که به یاد سه دانشجو که هنگام اعتراض به دیدار رسمی ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور وقت ایالات متحده امریکا و همچنین از سرگیری روابط ایران با بریتانیا ، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ (حدود چهار ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد همان سال) در دانشگاه تهران کشته شدند، گرامی داشته می‌شود. امسال روحانی با یک طراحی حساب شده درصدد برآمد که با حضور در اجتماع دانشجویان به مناسبت روز دانشجو هم از این روزدر جنگ تبلیغاتی خود و ازهم دانشجویان در راستای جنگ هژمونی علیه باند ولی فقیه استفاده کند و سود آنرا به جیب خود و باند خودش بریزد. او در جریان سخنان خودش به باند رقیب با طئنه اشاره کرد وگفت که در سالهای اخیر هیچکدام از شماها جرات این را نداشتید که به جریان دانشجویی نزدیک شوید «زمانی کسی جرأت نمی‌کرد بگوید جنبش دانشجویی و عده‌ای از این کلمه هم می‌ترسیدند» با این جمله او میخواست به طرف مقابل تفهیم کند که شماها با متدهای پلیسی ـ نظامی نتوانستید اعتراضات دانشجویان را تحت کنترل درآورید ولی او با تدابیر امنیتی وشیوه های اطلاعاتی این سنگررا به تصرف خود درآورده است. آگر چه که باند روحانی ـ رفسنجانی خیز این را برداشته بودند که سنگر دانشگاه را در جهت اهداف انتخاباتی خود مصادره کنند ، اما تمامی این محاسبات را صدای سومی که در درون سالن ورزشی دانشگاه صنعتی شریف و بخش بزرگی از آن در بیرون از سالن تجمع کرده بودند به صورت قدرتمندی به هم ریخت. این حرکت دانشجویان غیر وابسته که طنین صدای مردم و اقشار مختلف جامع را پژواک میداد. هم از نظر سیاسی و هم از نظر اجتماعی قابل تامل است ، زیرا چیدمان آن روز بگونه ای بود که تعدادی انگشت شماردانشجوی وابسته به این باند در آنجا حضور داشته باشند تا روند جلسه به گونه ای که از پیش طراحی شده بود اجرا شود. اما روحانی در این مراسم با یک تیر دو ضربه به خود و باند خود زد. زیرا دانشجویان دلیر هم جلسه را از دست او درآوردند و هم با حرکت خود تیغ تبلیغاتی جناح مقابل بر علیه روحانی را تیز کردند. بعنوان مثال وقتی از آمار و ارقام هسته ای صحبت میکرد، دانشجویان با صدای بلند شعار میدادند که «دروغ است دروغ است». روزنامه کیهان هم به دلیل متشنج شدن فضای جلسه و بور شدن روحانی نوشت که روحانی از آخر خط خاتمی شروع کرده است. اشاره به گفته خاتمی بود که وقتی دانشجویان آنرا به چالش جدی کشیده بودند ، گفته بود که اگر شما خلق هستید من ضد خلقم. جنبه قابل تامل در این حرکت دانشجویی اما این است که علیرغم طراحی های دقیق وزارت اطلاعات برای کنترل وهدایت آن ، این جلسه در کنار درگیریهای لفظی دو باند ،تبدیل به صحنه زورآزمایی بدنه سیاسی دانشگاه که وابسته به هیچ جناحی در درون رژیم نیست میشود . در این نبرد دانشجویان ضربه ای مهم هم به دستگاه تبلیغاتی وهم سیاسی رژیم میزنند. تاثیرات این ضربه آنقدر زیاد بود که بعد از آن درگیری لفظی بسیار تندی در روزنامه های رژیم در گرفت. کافی است در این زمینه موضع گیری های دو باند را که در روزنامه ها آمده است را مشاهده کنید. لازم است که این مهم را در نظر داشته باشیم که تمامی حرکات اجتماعی و دانشجویی را باید درشرایط کنونی در کادر وسیعتری و از جنبه کلی تری دید. کادر وسیعتر معطوف است به ویژگیهای دوران بعد از نوشیدن جام زهر از سوی ولایت فقیه است که شرایط را هر روز هم بر جناح غالب و هم برای کلیت رژیم تنگ کرده است. «جام زهر برجام» و بدنبال آن «جام زهر برشام» توان درونی رژیم را گرفته و این پروسه میرود که جام زهر اجتماعی راهم به گلوی کل رژیم بریزد. در این کادر و چهارچوب است که حرکتها مردمی که قبلا تک نمودی بودند در حال حاضراستمراریابنده ، پویا ، متحرک و پیوسته است. این موضوع هم برای مقاومت وهم مردم ایران بسیار میمون و مبارک است. از این روباید به آن به عنوان یک روند پیوسته که گسستهای آن روز به روز کاهش مییابد ، نگاه کرد. بر این اساس میتوان گفت که آتش زیر خاکستر در جامعه ایران به موازات جنگ هژمونی در بالا روزنه هایی برای خروج در پایین پیدا میکند که پیامدهای آن برای رژیم وحشتناک است و برای مردم به جان آمده ایران و مقاومت سرفراز آن نشانی از دوران جدیدی از مبارزه میدهد که همه باید برای آن آماده باشند. روحانی که کیسه گشادی برای بهربرداری از این جلسه دوخته بود که در جنگ گرگها بر سر هژمونی از آن استفاده کند و در انتخابات آینده از آن سود ببرد ، نفشه هایش با شعارهای تند دانشجویان به هم ریخت. این نشاندهند دو واقعیت سرسخت است . اول اینکه بدنه کنشگراجتماع شجاع شده وروز به روز بیشتر میتواند در مقابل ترفندهای وزارت اطلاعات ایستادگی کند. دوم اینکه در سایه جنگ هژمونی دستگاه سرکوب برندگی خود را هر چه بیشتراز دست میدهد. به همین دلایل ، بخصوص با در نظر گرفتن این موضوع که رژیم دانشجویان را از قبل انتخاب و آنها را دستچین کرده بود تا در نبود عنصر غیر خودی از این اتفاقات جلوگیری نماید. اما برخلاف تمامی محاسبات و طراحی ها، همه نقشه های روحانی به هم ریخت و دستگاههای اطلاعتی یک ضربه جانانه دریافت کردند. زیرا بخشی از بدنه دانشجویی مستقل توانسته بودند که از حلقه های امنیتی عبور کرده و به داخل سالن بیایند. این مورد که دستگاه سرکوب ناتوان از مهار و کنترل جریانات اجتماعی است اولین نمونه نیست و ما در ماههای قبل نیز شاهد این گونه شکستهای ارگانهای اطلاعاتی ـ امنیتی بوده ایم. ازسوی دیگر ما شاهد یک حقیقت دیگر هم هستیم که جامعه خروشان ایران درگذشته چندین بار دستگاههای اطلاعاتی ـ امنیتی را به چالش کشیده و خود پیروزمند از آن بیرون آمده است. خروش معلمان ، تظاهرات کارگران و تجمع خانواده های زندانیان سیاسی ، جنبش زنان و صدها نمونه از اعتراضات اجتماعی که به گونه ای پیوسته و جریان وار هر روز در میهن تب دار و در گوشه و کنار وطن در خون نشسته ام صورت میگرد ، ناشی از ضعف ساختاری که سراپای دستگاه ولایت را گرفته و جنگ هژمونی که مانند خوره ای از درون نظام آنرا هر روز بیشتر میخورد و از داخل آنرا به صورت فزاینده ای تهی میکند. البته که این نتیجه منطقی و دنبال دارد جنگ در راس و شکاف در بالاست که نهایتا به باز شدن فضا در قاعده و ورود عنصر اجتماعی به صحنه میانجامد و رژیم در تمامیت خود هیچ گریزی از این چالش ندارد و محکوم است که به این جبر تن درداده واین روند را تا به آخر با همین ذلت و خواری ادامه دهد. این پروسه اما زمین بازی جدیدی در اختیار نیروی پیشتاز میگذارد که میتواند سطح کنشگری اجتماعی را افزایش دهد ، نیروهای جوان را به خود جذب کند و رژیم را به زمینی بکشاند که قدرت مانور کمتری دارد. در جغرافیای سیاسی کنونی ایران بویژه بعد از برجام ایجاب میکند که تقویت حلقه های اجتماعی در الویت قرار بگیرند، زیرا که بدنه اجتماعی نشان داده است که آماده خیزشهای بزرگ است. اما تبدیل جنبشهای کوچک به حرکتهای بزرگ و ایجاد شبکه های اجتماعی پویا کارنیروی پیشتازی است که دارای ساختار تشکیلاتی قوی و چابک است که میتواند شبکه سازی های اجتماعی را آغازکند به حرکت دربیاورد وآن را هدایت نماید.  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در ذیل نمونه هایی از متنهای سخنرانی دانشجویانی که قبلا از فیلترهای امنیتی عبور کرده بودند آورده شده است. باید توجه داشت ، اگر این مطالب از سوی بعضی از دانشجویان دست چین شده است ، تصور کنید که اگر تریبون دانشگاه بدست نیروی دانشجوی ضد رژیم بیافتد مدار درگیری به چه سطحی ارتقاع پیدا میکند: در بخشی از سخنرانی روحانی به ارائه آماری درباره تولید سلاح‌های راهبردی در دولت یازدهم پرداخت که عده‌ای از دانشجویان با شعار «دروغه، دروغه» این آمار را ساختگی دانستند . ایرانمنش نماینده بسیج دانشجویی در جایگاه حاضر شد و از مدیریت فرمایشی جلسه روز دانشجو انتقاد کرد و گفت: به نمایندگی از دانشجویان ناراحتی خودمان را از حضور امنیتی جنابعالی در دانشگاه اعلام می‌کنیم. بسیاری از دانشجویان فکر می‌کردند درب‌های سالن به روی همه باز است٬ اما این دیدار فرمایشی و مدیریت شده بود. امیدواریم از این پس ۱۶ آذر روز دانشجو باشد. سپس ذاکری نماینده انجمن علمی دانشجویان پشت تریبون قرار گرفت و ضمن درخواست آزادی دانشجویان زندانی گفت: از شما می‌خواهم که به ادامه سهمیه‌بندی‌های علمی و جنسیتی پایان دهید چراکه همه این کاستی‌ها به نام رئیس جمهور نوشته می‌شود آیا رئیس‌جمهور واقعا معتقد است که راه فرجی دانا باید ادامه پیدا کند؟ وی با بیان اینکه می‌خواهیم اقتصاد و عدالت را به آقای وزیر باید به بینی فرهنگ در احتضار دانشگاه‌ها کپسول اکسیژن وصل کنید. دولت تغییر کرده اما خیلی از مدیران دانشگاه‌ها از دولت قبلی به جای مانده‌اند.یک بار هم که شده به جای مدیریت امنیتی به دانشگاه و نیروی اجتماعی اعتماد کنید. در این میان حاضران در سالن در تایید حرف‌های این نماینده تشکل‌ دانشجویی وی را تشویق کردند. وی خطاب به روحانی گفت: آقای رئیس جمهور خیلی‌ها هنوز با دانشجویان فرهنگ وارونه رفتار می‌کنند. آیا از فضای سرد دانشگاه‌ها خبر دارید؟ آیا خبر دارید که در دانشگاه‌ها دانشجویان برای کارهای سیاسی و فرهنگی مورد تحقیر و توهین و تهدید قرار می‌گیرند؟ ما از روسای دانشگاه‌های خود تدبیری نمی‌بینیم٬ چراکه متحجرهای امروزی در لباس نو ظاهر شده‌اند و با پنبه٬ آزادی را در دانشگاه‌ها سر می‌برند. وی افزود: امروز نه تنها مسئله حصر برطرف نشده بلکه یکی از اصلی ترین حامیان شما سیدمحمد خاتمی بدون تشکیل دادگاه ممنوع‌التصویر شده است٬ آیا این با وعده‌های انتخاباتی شما سازگار است؟ پورطاهری تاکید کرد: با نزدیک شدن به انتخابات مجلس شورای اسلامی روز به روز شاهد آن هستیم که فشارهای امنیتی برای بر هم زدن مجالس فعالان اصلاح‌طلب بیشتر می‌شود تا آنجا که حتی برنامه‌های دارای مجوز از تاخت و تازهای شعبان بی‌مخ‌ها در امان نبوده و امنیت نظام اسلامی زیر سوال می‌رود.وی ضمن انتقاد از رئیس‌جمهور گفت: آقای روحانی تا کی حرف‌های دو پهلو و کنایه‌آمیز؟ ما از مطالباتمان بگوییم و شما بگویید به تمام وعده‌هایتان عمل می‌کنید. برای عمل به وعده‌هایتان دیگر چقدر زمان می‌خواهید؟پرویز مصباحی
در مقاله اول و دوم که در ماههای قبل به دوستان ارائه شد، با این پرسش بنیادین آغاز کردیم که واقعا راز جاودانگی حافظ درچیست ؟ حافظ از دست کدام معشوق خود جام ازلی را گرفته و از کدام شراب ابدی نوشیده است که اورا مبدل به یک شخصیت فرازمانی وفرامکانی کرده است. جواب این سوال را در بطن و متن غزلیات دلنشین و روح انگیز خود حافظ یافتیم. خود او راز جاودانگی اش را به شیرین ترین زبان و به واضح ترین بیان برای ما بازگومیکند.هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق ـ ثبت است بر جریده عالم دوام مااگر بعد از قرن های دراز که از خاموشی این عاشق عارف می گذرد، صدای او که از کوچه ی رندان برمی آید،هنوز تمام بزرگی و عظمت انسانیت را منعکس می کند از آن روست که پیام او پیام عشق است،عشقی که در اندیشه ی او تمام انسانیت را خلاصه می کند. بدون تردید عشق و تجربه ی این حس عالی در آن سطح و مداری که حافظ آنرا لمس کرده است از مهم ترین جنبه های فکری و روحی حافظ است و از این طریق است که سایر افکار او با یکدیگر ارتباط می یابد و یک سیستم منسجم ودر عین حال زیبا و دلنشین را ارائه میدهداز هر منظر که نگاه کنیم راز جاودانگی حافظ رادر عشق صادقانه ، بی ریا ، عمیق و پرگستره او به معشوقش خواهیم یافت. اما در راستای شناخت این عشق با چالشی جدی مواجه هستیم، زیرا که در ابیات حافظ تعریفی یکدست ، منسجم وقابل شناخت وموردقبول همگان از عشق وجود ندارد ، بلکه بیشتر ما باجنبه ها و مضمونهای متفاوتی مواجه هستیم که برای افراد مختلف با دیدگا ههای متضاد ، معانی ومضامین مختلفی را تداعی میکند که این تفاوت برداشتها سرچشمه اختلاف نظرها هم هست. تفاسیر متفاوت و گاهی هم متضاد از حافظ ناشی از پیچیده بودن و بغرنج بودن عشق حافظ است.برای پیشگیری از تفرق افکار و اختلال ذهن و رسیدن به پاسخی معقول دررابطه با راز جاودانگی حافظ در حد اطلاعات موجود و توانایهای ذهنی خودمان یک دسته بندی کلی را که بیشتر حافظ شناسان و محققین نیز در آن اتفاق نظر دارند را ارائه دادیم. عشق حافظ هر چه که باشد نهایتا دو حوزه را در بر میگیرد. عشق زمینی و عشق آسمانی که برای هر کدام از آنها مصداقهایی هم از خود غزلهای حافظ را ارائه دادیم.مثالا برای عشق زمینی این ابیات حافظ شاخص هستندجنت نقد است اینجا عیش و عشرت تازه کن ـ زانکه در جنت خدا بر بنده ننویسد گناهویا در جایی دیگر میگویدمن که امروزم بهشت نقد حاصل میشود ـ وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم.حافظ بر خلاف زاهد که در حرف و بر روی منبر ریاکارانه دنیا گریز است ولی در عمل چنان به مال دنیا چسبیده که حاضر است آخرت خود را برای رسیدن به مادیات این دنیا ، در بازار این جهان به متاعی ناچیزبفروشد.اما حافظ نه دنیا ستیز است و نه دنیا گریز . او این جهان را اشعه ای از صورت بی صورت آن یار غزل خوان و رخسار آن معشوق ابدی خود میداند و این واقعیت را هم به گونه ای روشن و شیوا عرضه میکند.به جهان خرم از انم که جهان خرم از اوست ـ عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوستحافظ این جهان خرم و زیبا را دوست میدارد زیرا که این جهان و همه پدیدههای مادی آن ساخته و پرداخته دست خالقی است که دوست دار زیبایی است. حافظ این جهان را دوست میدارد زیرا که خالق آن ، این جهان را دوست میدارد.« إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ و یُحِبُّ الْجَمَال : خدا زیباست و زیبایی را دوست می دارد»حافظ با زیبایی شناسی مخصوص خودش پنجره قلب خود را به روی هر چه نیکی وخوبی در این دنیاست می گشاید زیرا که او در سر طرحی عظیم ازعشقی بزرگ دارد ، بدآن سان كه معجزه‌ای شايسته زندگی میافريند.معجزه دوست داشتن و دوست داشته شدن عشق آسمانیاما سوخته دلی چون حافظ در عین حال که در بیرون خودش با جهان پیرامون ارتباطی عاشقانه دارد ، وبا یک چشم به جلوه و سیمای یار زمینی خود نگاه میکند با چشمی دیگرهم به جمال خداوندی و در سیمای معشوق آسمانی نظر میافکند. بر اساس این باور ، عشق مجازی و زمینی او پلی است برای رسیدن به عشقی آسمانی و الهی. حافظ پژوهان معتقدند اگرچه کامجویی جسمانی به هیچ وجه از حافظ دور نیست ولی او با روح بزرگی که دارد پایبند دنیای جسمانی نمی ماند، و از قالبها و محدودیتهایی که انسانهای معمولی را محاصره کرده اند بیرون میرود، پرواز می کند و اوج می گیرد. زیبایی شناسی عاشقانه او و عشق بازی های عارفانه او دو بالی هستند که به او امکان پرواز در فضای لایتنهاهی روحی را میدهد و از طریق این دو واسطه راههای وصول به کمال انسانی میسر میگردد.او در راستای عشق آسمانی اش و نشان دادن آن از خود اشاراتی را هم بجای گذاشته است.درد عشقی کشیده ام که مپرس ـ زهر هجری چشیده ام که مپرسگشته ام در جهان و آخر کار ـ دلبری برگزیده ام که مپرسو در جایی دیگر میگوید.یارب این شمع دل افروز ز کاشانه ی کیست؟ ـ جان ما سوخت بگویید که جانانه ی کیست؟عشق حافظ به معشوق آسمانی سابقه ای دیرین دارد و بازمی گردد به آغاز خلقت انسان ، آن گاه که محبوب آسمانی بار امانت عشقش را بر ساکنان آسمان و مقیمان زمین عرضه کرد و آن ها تاب تحملش را نداشتند و از پذیرفتن آن ابا کردند پس آن را بر انسان خاکی عرضه داشت:جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت ـ عین آتش شد از آن غیرت و بر آدم زد.آسمان بار امانت نتوانست کشید ـ قرعه ی کار به نام من دیوانه زدندو سرانجام انسان کشیدن بار امانت الهی را به جان پذیرفت و طربنامه ی عشق خداوندی را به قیمت خط کشیدن بر سر اسباب دل خرم ، پذیرا گشت.حافظ آن روز طربنامه ی عشق تو نوشت ـ که قلم بر سر اسباب دل خرم زدحافظ خوب میداند که هر دو نوع عشق ، یعنی هم از جنس زمینی اش و هم سرنمون آسمانی اش راهنمای او به مداری بالاتر برای رسیدن به عشقی یگانه و جاودانه است.عاشقی گر زین سر و گر زان سر است ـ عاقبت ما را بدان سر رهبر استاما برگردیم به سوال اصلی که انرا طرح کردیم. براستی درکدام عشق حافظ راز جاودانگی وی نهفته است؟. در عشق زمینی یا عشق آسمانی حافظ؟ در مقالات قبل به این پرسش پاسخ دادیم. که راز جاودانگی حافظ را باید در عشق آسمانی او جستجو کرد، زیرا که عشق زمینی نه میتواند موجب ماندگاری شود و نه ظرفیت فرازمانی را در خود حمل میکند. دلیلش هم ساده است زیرا همه ما در طول زندگی عاشق میشویم ، بعضی ها یکبار و بعضی ها هم چند بار ، ولی هیچکدام از ما حافظ نمیشویم. بعضی ها البته میگویند که حافظ از کلام شیوا و زبانی پر نفوذ برخوردار است که جاودانه مانده است. این نکته را میتوان مد نظر داشت و بعنوان یک نظر در مورد فرازمانی بودن حافظ انرا پذیرفت ، ولی پاسخ نهایی به راز جاودانگی حافظ نمیباشد. زیرا خیلیها شاعر میشوند واز نفوذ کلامی بالایی هم برخوردارند ولی همه این شاعران حافظ نمیشوند. زیرا حافظ چیزی بیشتر از یک زبان شیوا و سخنی دلنشین دارد. پس باید راز را در زوایای پنهان عشق آسمانی او جستجو کرد.انسان تنها مخلوقی است که دارای این ظرفیت خارق العاده است که میتواند در عرصه عشق آسمانی و در خلوتگه راز ، اگر از ریا و دورویی زاهدانه دوری گزیند و پاکی و یگانگی رندی را پیشه خود نماید ، از روی صدق با معشوق ازلی خود که خدا است راز و نیاز کند و در عشق او که یک معرفت با ویژگیهای هست شناسی ویک خوداگاهی با مشخصه انسان شناسی است غوطه ور شود و در مداری بالاتر از هر انچه که ما میشناسیم قرار گیرد.امامشکل این است که عشق آسمانی انچنان ساده و کوچک نیست که در تله فکری ما و در دام احساسی ما بیفتد زیرا که این عشق ، عشقی رازآلود ، پیچیده و در خیلی از زوایای خود مجهول و غیر قابل شناخت است . چرا ؟ چون این عشق بار سنگینی از ویژگیهای مجرد ، معنوی ، ماورایی و در خیلی موارد متافیزیکی را در خود حمل میکند و ما با ابزارهای کلاسیک نظری وعملی موجود قادر به شناخت آن نیستیم و بعضا توان تشریحی آن را هم نداریم. از اینروست که مولانا همین موضوع را در رابطه با عشق آسمانی چنین با شفافیت و صراحت بیان میکند.هر چه گویم عشق را شرح و بیان ـ چون به عشق ایم خجل مانم از آنچون قلم اندر نوشتن می شتافت ـ چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت چرا زبان از بازگویی رمز عشق عاجز ، قلم در تحریر آن ناقص ، فکر در درک آن ناتوان و احساس در بدست آوردن آن ضعیف است . زیرا که :علت عاشق ز علتها جداست ـ عشق اسطرلاب اسرار خداستاز این نقطه به بعد است که ما در یک کلاف سر در گم گیر میکنیم. اول به این واقعیت پی بردیم که راز جاودانگی در عشق نهفته است ، در قدم بعد به این اگاهی دست یافتیم که عشق زمینی نمیتواند منشاء جاودانگی شود وباید در یک عشق ماورایی بدنبال آن گشت ، حالا که میخواهیم این عشق آسمانی را دریابیم از فهم آن عاجز و از شناخت آن ناتوانیم .عقل در شرحش چو خر در گل بخفت ـ شرح عشق و عاشقی هم عشق گفتاما اگر این عشق آسمانی تا این حد پیچیده ، مبهم ، بغرنج و غیر قابل فهم است . بهتر نیست که صادقانه در وجود چنین عشقی شک کنیم. شاید اساسا چنین عشقی وجود خارجی ندارد . شاید ما اصلا خودمان را درگیر یک بازی بیهوده ویک سرگرمی بی نتیجه با کلمات در قالب شعر کرده ایم. شاید این تقلای مستمر برای رسیدن به جلوه هایی از یک عشق ماواریی ناشی از یک کمبود روحی انسانی است که قابل برطرف کردن هم نمیباشد.بگذارید بی پرده سخن بگوییم که این تمنا ناشی ازیک توهم مذهبی است که دنبال دنیایی دیگر در خارج ازاین جهان مادی و یک عشق قدسی میگردیم.اگریکقدم جلوتر برویم میتوانیم مدعی شویم که این یک فانتزی علمی است که بیشتر بدرد ساختن فیلمهای ساینس فیکشن میخورد تا به درد انسان قرن بیست ویکم و مشکلات وچالشهایی که روی میز خود دارد. واگر اینهم نباشد میدانید چیست. یک رمانتیزم شاعرانه ـ هنری است که زیر دل آدمهای شکم سیر میزند و آنها رو قلقک داده که به چیزی موهوم بنام عشق آسمانی فکر کنند و دستمایه ای برای دلخوشی های رویاءگونه آنها شود. همه اینها بیانگر یک واقعیت بیشتر نیست و آن این که این عشق آسمانی ـ قدسی بر بستر یک احساس کور انسانی استوار است که هیچ مبنای منطقی و ساختار عقلانی برای آن نمیتوان متصور بود و تنها نمایانگر نیازمندی روحی «انسان ناقصی» است که در تلاطم و طغیان توهمات فکری ـ احساسی خودش گیر کرده وبی وقفه و مستمر بدون اراده خودش در غرق آبی بی جهت و بی هدف درکش و قوسی هولناک به این سو و آنسوی دنیای احساس پرتاب میشود.بیایید با هم یکقدم دیگر به جلو برداریم و بگوییم که اصلا چه کسی گفته است که خارج از این جهان مادی جهانی دیگری آنهم با ویژگیهای فرا مادی وجود دارد. که ما بر اساس آن بدنبال یک پدیده موهومی بنام عشق آسمانی بگردیم. اثبات این موضوع چگونه ممکن است.به نظر من اما عشق آسمانی هم وجود دارد وهم میتوان بر اساس ظرفیتهای روحی هر فرد ، تا حدی نیز انرا شناخت. زیرا که این احساس درونی ما به ما دروغ نمیگوید. گرایش خستگی ناپذیر، تمایل درونی و مستمر ما به یک عشق ازلی نه ناشی از توهمات مذهبی است ، نه نشات گرفته ازفانتزی علمی و نه برخواسته از رمانتیزم شعری ـ هنری است. بلکه تراوش حقیقت و انعکاس واقعیتی تردید ناپذیراست که سرچشمه آن ضمیر نا خود اگاه اما بیدار انسانی ماست که علائم خود را در ضمیر آگاه ما به منصه ظهور میرساند. از همین روست که حافظ میگوید.دراندرون من خسته دل ندانم کیست ـ که من خموشم و او در فغان و درغوغاستاز همین روست که در درون همه ما به مقداری که درد انسانیت را درک میکنیم و تلخی هبوط زمینی را حس میکنیم امواجی از فغان و غوغا در ماست. اما ادعای شخصی بر مبنای اینکه یک عشق آسمانی میتواند وجود داشته باشد بدون ارائه دلایل کافی ومنطقی که در چهارچوب تجربه علمی بگنجد و قابل نقد نیز باشد ، باید اذعان کنم که بیشتر شبیه به یک شوخی است تا یک موضوع جدی و قابل طرح و بررسی. بیانی است بدون پشتوانه علمی و منطقی . اما برای اینکه در محدوده این شوخی نمانیم و درجا نزنیم از شما دعوت میکنم که با من به یک سفر کوتاه علمی بیایید تا سری به دنیای علوم مدرن بخصوص فیزیک بزنیم تا ببینیم که علم راز طول عمر پدیده ها را در چه میبیند.دانش امروزی و محققین علوم مختلف دیرگاهیست که در کنکاشی مستمر، جدی و خستگی ناپذیربدنبال پاسخی در خور به یک سوال مهم هستند و آن این است که طول عمر سیستمهای دینامیکی و پدیده های مادی به چه عوامل و فاکتورهایی بستگی دارد و قانونمندیهای حاکم بر آنها چیست.علم فیزیک در چهارچوب اصول ترمودینامیک قانع کننده ترین پاسخ را در رابطه با عوامل افرایش طول عمر پدیده های مادی به ما میدهد.اصل دوم ترمودینامیک یاری دهنده ما در راستای رازگشایی ویژگی فرازمانی حافظ است. اما این اصل چیست و چه میگوید.از ديدگاه سيستم شناسانه، اعتقاد به يک حالت يا قانون کلى در فرآيند تغيير و تحول در سيستم‌ها وجود دارد. بدين معنى که در کليه سيستم‌ها (اعم از سيستم‌هاى فيزيکي-مکانيکى ، سيستم‌هاى زيستى و يا سيستم‌هاى اجتماعي)، اجزاء، عناصر، مواد و انرژى تدريجاً تغييرشکل و تغيير حالت مى‌دهند و با تمايل به بى‌نظمی، از هم‌پاشيدگى و بى‌تعادلی، به‌سوى تلاشى و نابودى حرکت مى‌کنند. اين خصلت عام و قانون کلى در سيستم‌ها را «آنتروپی» مى‌گويند. پس انتروپی درحالت عام خود قانون تغییر و تحول ماده ودر حالت خاص خود فرمی از نابودی پدیده های مادی است. طبق اصل دوم ترموديناميک کلاسيک، يک سيستم بسته که با محيط پيرامون هيچ‌گونه ارتباطى ندارد، در اثر آنتروپى (يعنى قانون رکود و تلاشي) کم‌کم به بى‌‌نظمي، بى‌تعادلى و کهولت عناصر متشکله درونى خود دچار شده و به‌دليل عدم ارتباط با محيط پيرامون براى تجديد مواد و تأمين انرژي به سمت تلاشى و نابودى سير مى‌کند.ليکن سيستم‌هاى باز که با محيط اطراف داراى ارتباط متقابل (داد وستد ماده و انرژي) هستند، کاهش انرژى درونى خود را از محيط اخذ مى‌نمايند و بدين طريق از فروپاشى سيستم‌هاى باز جلوگيرى مى‌گردد. در حقيقت سيستم‌هاى باز در جهت عکس قانون آنتروپى حرکت مى‌کنند و به اصطلاح آنتروپى منفى به‌دست مى‌آورند و به حيات خود ادامه مى‌دهند.در فرآيند داد و ستد ماده و انرژى در سيستم‌هاى باز و محيط اطراف، هر قدر مقدار انرژى داده شده به محيط کمتر از مقدار انرژى باشد که از محيط به‌دست مى‌آورند، با ميزان آنتروپى منفى بيشتر، مى‌توانند زمان بيشترى ادمه حيات دهند. اين نسبت به استحکام ساختارى سيستم يعنى روابط پايدار بين عناصر سيستم از يک سو و کارکرد سيستم از سوى ديگر ارتباط پيدا مى‌کند.پس بر اساس این اصل قانونمندی طول عمر را میتوان اینگونه بیان کرد: رابطه ای مستقیم وجود دارد بین طول عمر پدیده ها با توانایی های درونی خودشان برای ارتباط برقرار کردن با بیرون خودشان و همچنین گستره و ظرفیتهای محیط بیرونی پدیده(باز بودن سیستم). بر این مبنا میتوان بصورت کلی دو اصل زیررا دلیل طول عمر پدیده ها دانست :1ـ تواناییها و ظرفیتهای درونی یک پدیده2ـ گستره و باز بودن بیرونی یک پدیدهبا توجه به اینکه موضوع این نوشتار راز جاودانگی حافظ از منظر علمی است باید دو اصل بالا را در رابطه با تواناییهای درونی حافظ و گستره بیرونی حافظ مورد بررسی قرار داد. زیرا این دو عنصر هستند که ابدی بودن یک انسان را(بعنوان یک سیستم دینامیکی) تضمین میکنند. از این دیدگاه انسانی مانند حافظ اولا باید از ظرفیتهای درونی بالایی برخوردار باشد و ثانیا در گستره وسیعتری در پیرامون خود قرار گرفته باشد تا بتواند با بیرون خود ارتباط برقرار کرده و کنش و واکنش داشته باشد. خود حافظ کاملا از ظرفیتهای درونی خودش اگاهی دارد وآنها را این گونه به رشته سخن در میاورد:من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب ـ مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادنداو میگوید که استحقاق این را داشته که این تواناییها را بعنوان زکات به او داده اند. اگر کسی این استحقاق که شاخص زمینه دار بودن است را نداشته باشد نمیتواند اززکاتی که به او داده اند برخوردار شود.یا در مورد اگاهی ، شناخت ومعرفت خود در مورد جهان اینگونه میگویدگفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم ـ گفت آنروز که این گنبد مینا میکرداشاره به گنبد مینا اشاره به زمان اولیه خلقت دارد و حاوی این پیام است که انسان بر خلاف دیگر مخلوقات در آن زمان دارای ظرفیتهای شگرفی بوده که میتوانسته از داشتن جام جهان بین که به معنی داشتن اگاهی خاص و دانشی فراگیراست برخوردار شود. تا حدی که بار امانت الهی را بر عهد بگیرد.آسمان بار امانت نتوانست کشید ـ قرعه ی کار به نام من دیوانه زدندبا این فاکتها میتوان این نتیجه را گرفت که حافظ به ظرفیتهای درونی خودش برای ارتباط گسترده تربیرونی واقف بوده و میدانسته که چگونه از این داراییها به طریق اولی برای ارتباط با معشوق ازلی خود استفاده بهینه بکند.و اما بخش دوم قانونی که در بالا به آن اشاره شد ، مربوط به پیرامون پدیده ایست که میتواند ایجاد کننده صحنه و زمینه کنشگری برای انسانی که ظرفیتهای کافی دارد باشد. بخش دوم تکمیل کننده بخش اول است. بدین صورت که اگر قسمت اول باشد ولی قسمت دوم عمل نکند تمامی کوششها به بیهودگی منتهی میشود.تا که از جانب معشوق نباشد کششی ـ کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسداما وقتی از کلمه «پیرامون» صحبت میکنیم دقیقا از چه چیزی حرف میزنیم و منظورمان چیست. از دیدگاه تجربی و علمی ما معمولا دربیرون از خودمان با سه حوزه یا محدوده مواجه هستیم .1ـ حوزه عینی2ـ حوزه ذهنی یا مجرد3ـ حوزه متافیزیکی و یا ماوارییحوزه عینی اشاره به تمامی پدیده ها و سیستمهای دینامیکی دارد که در طبیعت وجود دارند. مانند سنگ ، کوه ، دریا ، گیاهان و حیوانات. شاخص اصلی این پدیده ها این است که اولا خارج از ذهن ما و بدون وابستگی به فکرما وجود دارند ودوما وجود آنها در قالب و چهار چوب سه بعد زمان(گذشته ، حال و آینده) وسه بعد مکان(طول ، عرض و ارتفاع) میباشد.پیرامون مجرد ذهنی معطوف به پدیده هایی میباشد که در خارج از ذهن ما نمیباشند و تابع سه بعد زمانی و مکانی نیز نیستند. برای مثال وقتی ما یک پدیده عینی مانند گل را میبینیم ، میتوانیم به آن یک خصوصیتی بنام زیبایی بدهیم. زیبایی ویژگی است که متعلق به گل نیست بلکه ذهن ما انرا به گل اطلاق میکند. این ویژگی در خارج از ذهن ما وجود ندارد بلکه حوزه زیستی آن مختص ذهن ، فکر و برداشتهای درونی ماست.اما پدیده های متافیزیکی مواردی هستند که نه در طبیعت ونه در ذهن میگنجند و نه در قالب سه بعد زمانی و سه بعد مکانی که ما میشناسیم میباشند. برای مثال ما میتوانیم از خدا ، بهشت ، جهنم ، فرشته ، شیطان ، جن ، پری و دنیای غیب نام ببریم. اما این موارد به هیچ وجه در طبیعت قابل روئیت نیستند و امکانی که بتوان از طریق حواس پنجگانه آنها را درک و دریافت کرد وجود ندارد. حال با این اشارات به این سوال باید پاسخ دهیم که ایا پدیده های متافیزیکی وجود واقعی میتوانند داشته باشند ویا فقط زاده رویاها وتخیلات ما میباشند.پاسخ به این مهم با توجه به پیشرفتهای عظیم علمی زیاد پیچیده نیست. علم امروزی در قالب تئوریهای پیشرفته ای مانند تئوری بی نظمی و یا تئوری ریسمانها اشارات دقیقی به وجود یک دنیای موازی دارد که علائم آن را ما در جهان مادی میبینیم. مثلا ما در تئوری بی نظمی با پدیده هایی مواجه هستیم که ابعاد متعارف شناخته شده (یک بعدی ، دو بعدی و یا سه بعدی)را ندارند بلکه ابعاد آنها شکسته است ، «ابعادی مانند 1.5 یا 2.5 بعدی دارند». در تئوری ریسمانها هم ما با ابعاد اضافی مواجه هستیم ابعادی که تا یازده بعد هم میرسند. ابعاد اضافی و ابعاد شکسته اگر چه از طریق فرمول بدست میایند ولی اشاره دقیقی دارند به جهانی که وراء این جهان میتواند وجود داشته باشد، ولی در حال حاضر از چشم و نظر ما پنهان میباشند. عالمی که به آن عالم غیب میگویند.بر پایه این اطلاعات و داده های علمی پاسخ به این سوال که راز جاودانگی حافظ در عشق زمینی یا اسمانی او نهفته است تقریبا ساده میگردد.زیرا طبق این قانون برای بقاء فرا مادی باید گستره بیرونی را از حوزه مادی به حوزه مجرد و ازحوزه مجرد به حوزه متافیزیک کشاند تا از زیر ضرب انتروپی جهان مادی بیرون امد.مولوی این قانون و راز را در عالیترین سطح خودش اینگونه بیان مینماید.کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آن ـ مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کنکهنه گر است این زمان اشاره ای است به اصل انتروپی که عمر ابد دراین جهان غیر ممکن است زیرا قانونی اشیاء را به سمت فرسودگی میراند و فرسایندگی اصل عام حاکم بر ماده است . مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن اشاره به گستره پیرامون متافیزیکی دارد که در خارج از ابعاد زمانی و مکانی است. اشاره به جهانهای موازی با ابعاد شکسته و ابعاد اضافه است. (خلد : کلانسال گردیدن و موی سپیده نشده ، همیشه ماندن . منتهی الارب )حافظ هم در این زمینه بی پرده از ارتباطات متافیزکی خودش سخن میگوید. اشاراتی مانند سروش عالم غیب ، پیر مغان ، معشوق ازلی ، پیر طریقت و ... همه کنش گری حافظ با دنیای ماوراء را نشان میدهد.حافظ حتی یک مرحله بالاتر میرود ودست روی ارتباطات پیامبران هم میگذارد و میگوید اگر ارتباط ما با عالم غیب برقرار شود انچه حضرت مسیح میکرد ما نیز میتوانیم آنها را انجام دهیم.فیض روح القدس ار باز مدد فرماید ـ دگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرداشاره به روح القدس اشاره به پدیده متافیزیکی است که ارتباط انسان با منشاء هستی را برقرار میکند و طبق قانون انتروپی گستره بیرونی را از حوزه صرف مادی عبور میدهد و انرا تا بی نهایت بسیط میکند. در این شرایط است که انسان به منبع لایزال انرژی هوشمند و هستی بخش وصل میشود و توانایی های خارق العاده حضرت مسیح را بدست میاورد. مثلا مرده را زنده کردن. این عمل یعنی از فنا به هستی ، از نبود به بود و از لاوجود به وجود آوردن چیزی است یعنی حیات بخشی است. حیات بخشی که مرگ را به رسمیت نمیشناسد و جاودانگی کمترین ارمغان آن است.از این منظر راز جاودانگی حافظ را هم میتوان به یقین در ارتباط او با معشوق ازلی دانست که هر شام وسحرگه به گوش دل او سخنی میرساند.من آن مرغم که هر شام و سحرگه ـ زبام عرش می آید صفیرمچو حافظ گنج او در سینه دارم ـ اگر چه مدعی بیند حقیرمزیرا که حافظ هم ظرفیت درونی شنیدن این صفیر را دارد و هم گستره بیرونی آنرا که تا اعماق عرش بسط داده شده و این امکان را میابد تا با داد و ستد انرژی هوشمند با جهان هستی بقاء فرامادی خودش را تضمین کند. اگر اینگونه نمیبود به او صفت لسان الغیب نمیدادند و او خود اینگونه و با اینهمه ایمان و ایقان در مورد آینده فرامکانی و فرازمانی خودش نمیسرایید.بر سر تربت ما چون گذری همت خواه ـ که زیارتگه رندان جهان خواهد بودحافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان ـ این نقش ماند از قلمت یادگار عمرفصل سوم(پایانی)پرویز مصباحیآلمان 27.08.2015برای هرگونه پیشنهادی و یا دریافت این متن به صورت پی دی اف میتوانید با این ایمیل تماس بگیریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مسعود رجوی - پیام شماره۱۱ - آماده باش دوران سرنگونی - ۱۲ آبان ۱۳۹۷

massoud rajavi10 1396 8e878

ضد فتوا

فعالیت انجمن‌های پوششی وزارت اطلاعات در آلمان